تقریر اصول ، جلسه 251 ، سه شنبه ،2 آبان 96 (اشرفی)

سه شنبه 2-8-96 (جلسه 251)

کلام در این بود که اگر شخصی نسبت به واجب مشروطی، در صورتی که قبل از تحقق شرط و فعلیت آن واجب، تعلّم ننماید، منجر به ترک واجب شود، آیا تعلّم بر او واجب است یا خیر؟

در شقّ چهارم یعنی صورت احتمال ابتلاء، بیان داشتیم که یکی از اشکالاتی که به استصحاب عدم ابتلاء کرده اند این است که اگر اثر برای خصوص شک باشد، چون این موضوع بدون استصحاب محرز است، استصحاب جاری نمی شود و تنها در صورتی استصحاب جاری می شود که اثر برای واقع باشد و حکم آن مشکوک باشد.

مرحوم آقای خوئی اشکال فرموده که درست است که اثر برای مشکوک است و لکن استصحاب در این جا مورد را خارج می کند. البته تعبیرات محاضرات در اینجا واضح نیست.

اما مرحوم آقای خوئی از این استصحاب عدم ابتلاء دو جواب داده: یکی علم اجمالی که بحث آن گذشت.

جواب دوم: در صورت جریان استصحاب عدم ابتلاء، اخبار تعلّم لغو می شود چون مکلف، در هر جایی که احتمال ابتلاء می دهد، استصحاب عدم ابتلاء جاری می کند همانطور که در مورد قاعده فراغ و تجاوز و اصالة الصحة، اگر استصحاب جاری شود لغو می شوند و موارد نادری برای آنها باقی می ماند.

ولی این جواب مرحوم آقای خوئی ناتمام است زیرا خیلی از واجبات است که فعلی است و خیلی از واجبات است که مکلف، قطع به ابتلاء دارد و باید تعلم کند و خیلی از واجبات مشروط است که وقتی شرط محقق می شود، تا زمان اتیان واجب فرصت تعلّم هست مانند حج.

چند نکته:

مرحوم آقای خوئی در ذیل بحث وجوب تعلّم، متعرض سه نکته می شود:

1- اگر صبی ای فردا صبح به بلوغ می رسد و اگر امروز تعلّم نکند، نمی تواند فردا نماز بخواند و منجر به عصیان تکلیف می شود، آیا امروز بر او لازم است که تعلّم نماید یا لازم نیست؟

مرحوم آقای نائینی فرموده بله لازم است. ولی مرحوم آقای خوئی فرموده لازم نیست و بین صبی و بالغ، تفصیل می دهیم؛ اگر بالغ قبل از زوال می تواند تعلّم کند و نماز ظهر را بخواند، باید تعلم کند ولی اگر صبی، تعلم ننماید، معذور است. دلیل این تفصیل این است که سرّ این که ما گفتیم قبل از تحقق شرط بایستی مکلّف تفحص کند و تعلّم کند، این است که یا ملاک ملزمی فوت می شود و یا احراز امتثال نمی تواند بکند ولو اجمالا. (فوت ملاک ملزم مثل صورتی که اگر قرائت را یاد نگیرد، ظهر نمی تواند نماز بخواند. احراز امتثال ولو اجمالا نمی تواند بکند مثل صورتی که پنج دقیقه به مغرب، تکلیف به نماز ظهر و عصر دارد ولی نمی داند که وظیفه اش قصر است و یا اتمام؟ و معلوم است که در این فرض امکان احتیاط به این که هم قصر بخواند و هم اتمام ندارد.) در صورتی که فوت ملاک ملزم هست و یا احراز امتثال نمی شود، عقل می گوید عقاب محتمل است و باید تعلّم کنی. اما در صبی، شارع فرموده رفع القلم عن الصبی یعنی صبی، عقاب ندارد و وقتی که عقاب محتمل نیست، به چه دلیل تعلّم نماید؟

مرحوم آقای نائینی فرموده، این وجوب تعلم، وجوب عقلی است و لذا باید از باب عقاب محتمل، تعلم کند و رفع القلم عن الصبی، حکم عقلی را بر نمی دارد و تنها احکام شرعی را بر می دارد.

اما آقای خوئی اشکال می کند که درست است که این حکم، حکم عقلی است و رفع القلم عن الصبی، احکام عقلی را بر نمی دارد اما منشأ این حکم عقلی، احتمال عقاب است و رفع القلم عن الصبی می گوید که او معقاب نیست و لذا حکم عقل، تخصصا از بین می رود. (لذا اگر صبی ای مدیون است و مقداری پول دارد، می تواند پولش را خرج کند اگر چه در زمان بلوغ، دیگر امکان اداء دین را نداشته باشد)

لکن این فرمایش مرحوم آقای خوئی: یک نقضی دارد و آن این است که چه فرقی هست بین رفع القلم عن الصبی و بین اذا زالت الشمس فصلّ. الآن که زوال شمس نشده، تکلیف ندارد و همانطور که در مورد صبی، احتمال عقاب برداشته می شود در مورد این شخص نیز احتمال عقاب وجود ندارد.

اما ممکن است مقصود مرحوم آقای خوئی این باشد که هلّا تعلمت، صبی را شامل نمی شود. درست است که هلّا تعلمت، وجوب طریقی است و وجوب طریقی، شرطش قدرت و بلوغ نیست ولی لسان هلّا تعلمت، لسان استیضاح است و لذا صبی را شامل نمی شود و رفع القلم عن الصبی نسبت به آن حاکم است.

بنابراین اگر هلا تعلمت، صبی را شامل نمی شود این حرف درست است ولی اگر آن را شامل شود، این جمله که آقای خوئی فرمود که رفع القلم عن الصبی احتمال عقاب را بر می دارد درست نیست زیرا معنای رفع القلم عن الصبی این است که در زمان صباوت من عقابت نمی کنم و تکلیف نداری، اما این که در آینده که بالغ شدی، من عقابت نمی کنم، این از کجا؟ عقاب در زمان بلوغ است.

این که در رساله ها نوشته اند که اگر شخصی برایش مسئله ای پیش می آید که نسبت به آن غافل بوده و احتمال نمی داده که نسبت به این مسئله گرفتار شود و علم اجمالیش هم نسبت به آن منحل بوده و حال که برایش این مسئله پیش آمده امکان تعلم ندارد، باید احتیاط کند، به چه دلیل است؟ هلا تعلمت لسانش لسان تحضیض است و به کسی خطاب می شود که قدرت بر تعلم داشته، چرا در مورد این شخص، رفع مالایعلمون جاری نشود؟ در حالیکه می گویند در شبهات بعد الفحص، احتیاط نمی خواهد و رفع مالایعلمون. خوب تخصیص به هلاتعلمت خورده و وقتی او را شامل نشد، این هم همان است.

قطعا نظر آقای خوئی همین است که هلا تعلمت، صبی را نمی گیرد و الا اگر او را بگیرد، چه فرقی هست بین صبی و بالغ؟!

این نکته ی اول که بعید نیست که ما هم همینطور بگوییم که هلا تعلمت صبی را شامل نمی شود و در مورد صبی آن اجماعی که در مورد بالغ وجود دارد نیز وجود ندارد و اگر این اجماع و تسالم همه گان نمی بود در مورد بالغ نیز همین حرف را می زدیم به خاطر رفع ما لا یطیقون که بحث آن گذشت.

2- این وجوب تعلم، چه وجوبی است؟

مرحوم مقدس اردبیلی ره فرموده که وجوب تعلم، وجوب تهیؤی نفسی است. لذا عقاب بر خود ترک تعلم می شود. کسی که نماز نخوانده را نمیگویند چرا نماز نخواندی؟ بلکه می گویند چرا تعلم نکردی؟

وجوب تهیؤی نفسی عقلا محال نیست ولی خلاف ظاهر روایت است زیرا در آن، اول سوال از این است که هلاعملت؟ بعد که می گوید نمی دانستم. خداوند سبحان می فرماید که چرا تعلم نکردی؟

وجوب غیری نیز نمی باشد زیرا در خیلی از مواقع، مقدمه نیست. مثلا کسی که نمی داند که نماز واجب است یا نه؟ بدون این که حکم را بداند شروع به خواندن می کند.

بعضی گفته اند وجوب ارشادی است؛ آقای خوئی می فرماید وجوب ارشادی در جایی است که اگر نباشد، عقل هم حکم می کرد ولی عقل حکم به وجوب تعلم نمی کند به خاطر اطلاق رفع مالایعلمون. لذا چرا در شبهات موضوعیه می گویند فحص لازم نیست؟ اگر کسی نمی داند اذان صبح را گفته اند یا نه؟ فحص نمی کند و می خورد و بعد می بیند که هشت صبح است. حتی به این حد که چشمش را باز کند لازم نیست به خاطر رفع مالایعلمون.

این وجوب، وجوب طریقی است مثل وجوب احتیاط یعنی واقع را منجز میکند به طوری که اگر این نبود، معاقب نبودی ولی حالا که این وجوب هست، اگر ترک تعلم منجر به عصیان شود، معاقب هستی.

3- بعضی به شیخ انصاری ره نسبت داده اند که تارک تعلم، فاسق است ولو منجر به مخالفت واقع نشود.

اما اگر فاسق است از باب حرمت تجری؟ که شیخ، تجری را حرام نمی داند و اگر فاسق است به خاطر استحقاق عقاب متجری؟ که در نظر ایشان استحقاق عقاب ندارد. لذا بعضی گفته اند معلوم نیست این نسبت درست باشد.

مرحوم آقای خوئی فرموده این حرف درست است و کسی که تارک تعلم است، فاسق است اگر چه نه متجری استحقاق عقاب دارد و نه تجری حرام است زیرا عدالت به نظر شیخ، ملکه ای است که شخص را در جاده ی شریعت نگاه می دارد و کسی که به دنبال گناه می رود، معلوم می شود که آن ملکه را دارا نیست.

تذنیب در کلام مرحوم آخوند:

اگر ما به واجب مشروط گفتیم، واجب، آیا اطلاق واجب بر واجب مشروط، حقیقت است یا مجاز است؟ بنابر مسلک شیخ اعظم که قید به ماده بر می گردد از آنجا که متلبس است، حقیقت است و به مسلک مختار که قید به هیئت بر می گردد، مجاز است عند الکل به علاقه ی عول و مشارفت.

مرحوم آخوند استعمال صیغه ی افعل در واجب مشروط را می فرماید حقیقت است زیرا این صیغه وضع شده برای ماهیت مبهمه ی  مهمله یعنی طبیعی طلب ، چه طلبِ الآن و چه طلب آینده (به تعدد دال و مدلول)، ممکن است طلب مطلق باشد که مقدمات حکمت، اطلاق وجوب را ثابت کند و یا قیدی باشد که شرط را ثابت کند. فتلخص مماذکرنا اطلاق واجب علی الواجب المشروط علی مسلک الشیخ الاعظم حقیقة بلا اشکال و علی رأی الآخوند مجاز بلا اشکال اما استعمال صیغه حقیقت است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *