تقریر اصول ، جلسه 270 ، چهارشنبه ،22 آذر 96 (اشرفی)

چهارشنبه 22-9-96 (جلسه 270)

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

ـــــــــــــــــــــــــــ

واجب نفسی و غیری

تعریف واجب نفسی و غیری

این مطلب مشتمل بر جهات ثلاثه است: الاولی بیان اقوال، الثانیه: ایرادات و نقض وابرام ها، الثالثه بیان مختار.

جهت اولی (بیان اقوال):

سه تعریف رئیسی وجود دارد و اگر تعاریف دیگر شده ظاهرا به همین سه بر می گردد.

تعریف مشهور: ان الواجب النفسی هو الواجب لا لاجل واجب آخر و الواجب الغیری ما وجب لواجب آخر.

تعریف آخوند ره: الواجب النفسی هو الذی اوجبه الشارع لکونه معنوناً بعنوان حسن یستقل العقل بمدح فاعله بل و بذم تارکه و ان یمکن کونه مقدمة لامر مطلوب واقعاً الا ان مقدمیته لمطلوب آخر لا دخل لها فی ایجابه و الواجب الغیری هو الذی اوجبه الشارع لکونه مقدمة لواجب نفسی آخر و ان یمکن ان یکون متصفاً بعنوان حسن مستقل الا انه لا دخل لذلک الاتصاف فی ایجابه [1]

ایشان مقصودش این است که مثلا عنوان حسنی بر صلاة منطبق میشود که این عنوان حسن، حسنش استقلالی است چون گاهی حسن چیزی غیری است و یک وقت فی حد نفسه عنوان حسن بر او منطبق است. واجب نفسی واجبی است که شارع امر فرموده به خاطر آن عنوان حسنی که بر واجب منطبق است  ولی منافات ندارد و ممکن است در عین حال همین واجبی که عنوان حسنی بر او منطبق است مقدمه باشد برای واجب آخری که عنوان حسنی بر او نیز منطبق است. مثلا نماز ظهر عنوان حسنی بر او منطبق است فی نفسه ولی در عین حال این نماز ظهر مقدمه است برای نماز عصری که حسن است. اما وقتی شارع، امر نفسی می فرماید به ظهر مقدمیتش برای نماز عصر دخیل نیست مثل کسی که قطعا نماز عصر بر او واجب نیست ومی میرد. بنابراین واجب نفسی واجبی است که یا مقدمیت ندارد و یا اگر دارد به خاطر عنوان منطبق بر خودش واجب شده.

کما این که واجب غیری واجبی است که شارع آن را واجب کرده برای واجب دیگری و منافات ندارد که عنوان حسنی هم بر آن منطبق باشد ولی این عنوان، دخیل در وجوبش نبوده مثل طهارات ثلاث.

بنابراین واجب نفسی واجبی است که یا مقدمیت ندارد و یا اگر دارد به خاطر عنوان منطبق بر خودش واجب شده.

تعریف سوم (محقق نائینی) : فالاولی ان‏ يقال‏ ان‏ الوجوب‏ النفسيّ‏ ما كان وجوبه غير مترشح من وجوب آخر بخلاف الوجوب الغيري فانه هو الوجوب الّذي يترشح من وجوب آخر.

جهت ثانیه (نقض و ابرامها نسبت به تعاریف) :

مرحوم آخوند به تعریف مشهور اشکال کرده. اخوند جواب از اشکال داده. باز بر جوابش اشکال کرده. نائینی به ایرادیکه آخوند بر مشهور کرده ایراد کرده. خوئی بر نائینی بر اشکال. صدر بر خوئی اشکال کرده.

ایراد آخوند بر تعریف مشهور:

واجبات دو قسم است. بعضی فائده در خودش است و خودش مطلوبیت بالذات دارد مثل معرفت بالله. اما اکثر واجبات یا جلّشان واجب شده اند به خاطر فائده ی مترتبه بر آنها مثلا صلاة واجب شده به خاطر مصلحتی که بر آن مترتب است. اگر آن مصلحتی که مترتب است، خودش لازم است پس صلاة و زکاة و … هم می شود واجب غیری چون امر به آنها شده لاجل فائده لازمه (واجب) مترتبه علیها. پس فقط معرفت بالله واجب نفسی است و نسبت به آن هم شاید بتوان گفت که واجب، کمال نفس است و قرب است.

جواب این ایراد توسط آخوند:

این نقض زمانی درست است که مشهور در تعریف خود بگویند واجب غیری، واجبی است که واجب شده به خاطر فائدة ای که بر آن مترتب است در حالیکه مشهور، گفته اند واجب غیری، واجبی است که واجب شده به خاطر واجب آخر و معلوم است که آن فائده ای که مترتب بر این واجبات نفسی ای است که به آنها نقض شد، غیر مقدور هستند و لذا امر به آنها تعلق نمی گیرد و واجب نمی باشند.

اشکال بر این جواب توسط آخوند:

مقدور اعم است از مقدور بواسطه و مقدور بلا واسطه و آن فوائد بما این که سببشان مقدور است، آنها نیز مقدور می باشند. مثلا اگر مولی به عبدش می گوید دشمن را بکُش، عبد نمی تواند عذر بیاورد و بگوید نمی توانم چون قتل، ذهاق روح است که در اختیار من نیست.

ایراد میرزای نائینی بر این اشکال:

فوائد مترتبه دو قسم است؛ یک قسم از قبیل اسباب تولیدیه است، یعنی بین سبب و مسبب ولو هر چندتا که فاصله باشد، هیچ فعل غیر اختاری ای فاصله نیست. در این صورت المقدور مع الواسطه مقدور است. اما یک قسم، علل معدّه است یعنی بین سبب و بین مسبب، حداقل یک فعل غیر اختیاری فاصله است. أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ؟ أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ؟ کاشتن بذر معد است و مقدمات غیر اختیاری ای هم هستند که باید جمع شوند تا آن مسبب بوجود آید و کلام مرحوم آخوند در این قسم درست نیست.

جواب آقای خوئی به ایراد میرزا نائینی:

ما یک غرض اقصی داریم و یک غرض ادنی داریم. در غرض اقصی حق با شماست که از قبیل اسباب تولیدیه نیست. اما غرض ادنی، مترتب بر همین واجب است (و تخلف پذیر نیست) و مقدور می باشد و لذا می تواند تحت امر قرار گیرد و لذا اشکال آخوند درست است زیرا آخوند می فرماید صلاة، واجب شده به خاطر فائده مترتب بر آن اما مقصود من آن غرض اقصی نیست یعنی انتهاء عن الفحشاء و المنکر که وسائط زیادی دارد، بلکه غرض ادنی است یعنی این که صلاة، معد للانتاج و للانتهاء می شود.

اشکال آقای صدر بر کلام آقای خوئی:

کلام آقای خوئی بنابر مبنای ایشان و ما درست نیست زیرا مبنای ایشان و ما این است که وجوب غیری، تعلق می گیرد به مقدمه ی موصلة، نه ذات مقدمه و نه مقدمه به قصد توسل به ذی المقدمه.

شارع اگر امر کند به صلاة، نه واجب نفسی خواهد شد و نه واجب غیری خواهد شد چون ذی المقدمه، غرض اقصی است که موصل به او نیست و ممکن است بشود و ممکن است نشود.

و اگر شارع امر کند به آن اعداد، آن اعداد هم نه حقیقتا واجب نفسی است و نه غیری زیرا حال این اعداد هم مثل صلاة است و معد للانتاج بودن، مطلوب نبوده بلکه آن غرض اقصی است که مطلوب است.

بررسی این اشکالات:

به نظر ما نه اشکال آخوند به مشهور و نه اشکال میرزای نائینی به آخوند و نه اشکال آقای خوئی به آقای نائینی و نه اشکال آقای صدر به آقای نائینی وارد است.

اما اشکال آخوند به مشهور: اگر شارع نماز را واجب کرده به خاطر مصلحت و فائده ی لازمه ی مترتبه بر آن و اصلا فرض می کنیم که آن فائده هم مقدور است چون مقدور مع الواسطه مقدور است و از اسباب تولیدیه هست که اشکال میرزای نائینی هم جا نداشته باشد، در این صورت چرا باید شارع مسبب را واجب کند؟ این وجوب نه به حکم عقل کشف می شود و نه به سبب عرف. بنابراین این نقض مرحوم آخوند که صلاة و زکاة و دیگر واجبات، واجب شده است لأجل واجب آخر وارد نیست مگر این که در جائی دلیلی از خارج بر وجوب مسبب، داشته باشیم و یا عقل و یا عرف، وجوب مسبب را کشف کنند.

بلکه عقلاء می گویند به اسباب امر کن چون بعضی از مسببات اصلا قابل تفهیم نیست مثلا اگر کمال نفس لازم است ولی این که وضو کمال نفس می آورد و این که چطور وضو باید گرفت را عبد نمی تواند تشخیص دهد.

ثانیا اگر مولی به مسبب امر کند چه بسا از غرضش عقب بماند چون عبد نسبت به اسباب آن مردد می شود و می گوید شک در قدرت دارم و لذا مسبب، فوت می شود.

اما اشکال آقای نائینی بر آخوند:

درست است که گاهی فعلی معد است و اسباب تولیدیه نیست ولی گاهی مولی می داند که مسبب، مابقی اسبابش آماده است و با اتیان عبد، مسبب حاصل می شود و لذا به آن امر می کند تا مسبب حاصل شود. علاوه این که گاهی اگر چه مولی می داند که مابقی اسباب آماده نیست ولی امر به این سبب خاص می کند تا سد باب عدم از ناحیه او شود تا اگر بعد مابقی اسباب آماده شد، مسبب آماده شود. مثلا مولی به عبدش امر می کند که امروز برنج بگیرد (چرا که فردا برنج نخواهد بود) تا اگر مابقی اسباب مهمانی فردا آماده شد، مهمانها را دعوت کند.

فتلخص مما ذکرنا که در افعال غیر تولیدیه و علل معده، هم امر صحیح است تا سد باب عدم از ناحیه ی آن سبب شود و هم امر غیری درست است در مواردی که دیگر مقدمات آماده است.

 

 

[1] کفایة الاصول  ص 108

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *