تقریر اصول ، جلسه 282 ، یکشنبه ،10 دی 96 (اشرفی)

یکشنبه 10-10-96 (جلسه 282)

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

ـــــــــــــــــــــــــــ

عرض شد که مرحوم خواجه در تجرید فرموده اعطاء ثواب از باب استحقاق است و خلاصه ی کلام ایشان این بود که اگر شخصی به شخصی دیگر انعام کند و بعد او را تکلیف کند بدون اجر، قبیح است.

ما عرض کردیم که استحقاق عقاب و استحقاق ثواب با هم قابل جمع نیستند چون اگر از باب اجر باشد، او می گوید من تکلیف را انجام نمی دهم.

ان قلت: بر عبد واجب است و مولی هم باید ثوابش را بدهد.

قلت: این معنا ندارد چون اگر حقی مولی ندارد، چه معنا دارد که بر او تکلیف لازم باشد و اگر حق دارد، این عبد دارد حقش را ادا می کند.

مضافا به این که این عبد، اجرش را از پیش گرفته است. اگر کسی مهمانی را دعوت کند و غذا بدهد در مقابل کاری که بعدا از او می خواهد قبیح نیست. خداوند سبحان وقتی عباد را خلق کرده، این نعمتها را به آنها داده به شرط این که تکلیف ها را انجام دهند و لذا در آینده نمی تواند درخواست اجر کند.

قول بعدی قول منسوب به ملا علی نهاوندی بود که محقق اصفهانی آن را نقل فرمود (استحقاق عقاب به جعل جاعل است) و ما عرض کردیم که این حرف هم درست نیست چون بر شارع لازم نیست که به هر طریقی عباد را به خودش نزدیک کند و اگر اینطور بود بهترین راه این بود که عقاب در دنیا باشد چون عقاب دنیوی برای عوام داعویتش بیشتر است.

قول سوم از ملاصدرا در اسفار:

حرفهای ملاصدرا اضطراب و فراز و نشیب دارد ولی آن چه که به حسب ظاهر کلامش اگر چه بعضی از کلماتش صریح در این مطلب است به او نسبت می دهیم این است که ایشان در ثواب و عقاب و در خلود و در معاد جسمانی که در فصل دوازده در جلد نهم، الجزء الثانی من السفر الرابع ذکر می کند که نسبت به معاد، این طور نیست که اینها خیالی باشد بلکه مثل نوم است البته نسبت به نوم هم مشترکاتی دارد و اختلافاتی. همانطور که در نوم ممکن است چیزهایی بزرگتر از آنچه در این دنیا هست ببیند، در آخرت هم همینطور است. البته به این مقدار ممکن است کلمات ایشان را توجیه کنیم.

بعد می گوید که معاد به این معنا نیست که به چشمتان ببینید جسمی و هیکلی دارد می سوزد. این بخش از کلامش انکار معاد جسمانی است. چون وقتی که آن خبیث آمد و گفت قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَميم‏ قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ.

بعد می گوید در واقع آن نفس و روح است که می سوزد. آیا روح عذاب می شود؟ نه عذاب نیست. حتی تجسم اعمال به آن معنا را هم ایشان قبول ندارد. وقتی کسی دروغی می گوید این قول است و تمام می شود و می رود. ولی اثری در نفس می گذارد و وقتی اینها متکرر می شود هیئت راسخه ای در نفس ایجاد می شود که غیر قابل زوال است مثل خونی که جلد شده.

ظاهر عبارت های ایشان این است که اگر عبد اعمال خوب انجام دهد صورتی در نفس ایجاد می شود که به مرور زمان رسوخ پیدا می کند که تبدیل می شود به ملکه حسنه، از این تعبیر می شود در روایات به ملک و اگر بد باشد تعبیر می شود به شیطان.

خلود یعنی این صورت و این هیئت راسخه دائمی است و الا اگر خلود به این معنا باشد که آتشی است که می سوزاند الی الابد، با حکمت نمی سازد نسبت به کسی که پنجاه سال گناه کرده.

بعد می گوید اصلا خداوند سبحان عقاب نمی کند وقتی اثری تبدیل به هیئت راسخه شده این اثر دائمی می شود به طوریکه غیر قابل زوال است. این هیئت در نفس است و از این جسم مادی که خراب می شود و پوسیده می شود جدا می شود و باقی هست و همان، عقاب و ثواب است و با نفس هست و از بین نمی رود لذا خلود است.

البته بعضی از کلماتش این است که نفس، صوری ایجاد می کند و خلق می کند، ولی اشکال این حرف این است که نفس که غیر از خیال، چیزی خلق نمی کند.

علی ای حال ما در این مقام نیستیم که بگوییم حتما این حرفها را ملاصدرا گفته، بلکه مهم این است که این حرفها اشتباه است و باید جواب داد، حال هر کسی که این حرفها را گفته.

اولا این که این حرفها مخالف قرآن و ضرورت دین است نه ضرورت مذهب چون تمام فرق و حتی ادیان گذشته و قرآن از اول تا آخر مخصوصا این آیه إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوْفَ نُصْليهِمْ ناراً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذاب‏، مخالف این حرفهاست.

یا اینکه می گوید اینطور نیست که در خارج قصر و حورالعین وجود داشته باشد. اینها صد در صد از دین خارج است حالا این کلمات از هر که باشد.

پس کلام این است که این بحثها با آنچه که در آیات و روایات است و محل بحث فلاسفه است مخالف است و اتفاقا به بوعلی حمله می کند چون قائل به معاد جسمانی بوده لذا می گوید این که مشائین می گویند و جهله مسلمین که می گوید بهشتی هست و جهنمی هست و اینها چیست؟

ولی ما یک سوال می کنیم از ملاصدرا که آیا این ملکه و این عمل، خودش این خاصیت را دارد؟ همان اشکالی که آقای ایروانی کرد وارد است چون اگر شارع این شرب خمر را حرام نمی کرد، باز هیئت رذیله ای در نفس ایجاد می کرد؟ نه. پس این هیئت رذیله، منشأش حرمت و وجوب شارع است. پس جای این سوال باقی است که چرا خداوند سبحان این اوامر و نواهی را کرده که بعد این هیئت حاصل شود؟ چرا آنی که نماز شب را ترک می کند هیئت رذیله ایجاد نمی شود.

از این گذشته این شخص وقتی توبه کند آیا این صفت رذیله برداشته می شود؟ شما که می گویید این صفت رذیله لازمه ی ملکه ای است که ایجاد شده؟ چطور شخصی که یک عمر گناه کرده با یک گناه این هیئت از او زائل می شود. و یا شفاعت، چطور توجیه می شود؟ حتی اگر توبه و شفاعت هم نباشد، خداوند سبحان یغفر لمن یشاء.

بنابراین کسی که به این حرفها قائل باشد، قطعا به آنچه که در تعالیم دین وارد شده معتقد نیست. و اگر ملاصدرا به این حرفها قائل نبود خوب بود که آنها را اصلا ذکر نمی کرد.

بیان مختار

عرض ما این است که این که عبد از خداوند سبحان ثواب طلب کار باشد غلط است چون هم بگوییم ثواب طلبکار است و هم بگوییم می تواند عقابش کند نمی شود چون اجر احتیاج به قبول دارد. اگر بر عبد واجب نیست، می گوید اجر نمی خواهم و اگر عقاب حق است، پس طلبکار نیست. واقعا اگر خداوند سبحان بفرماید من اینهمه نعمت دادم و این کارها را می خواهم و بابت این کارها یک قران نمی دهم باید انجام دهد یا نه؟ از باب شکر منعم باید انجام دهد پس استحقاق ثواب نیست بلکه از باب تفضل است.

بله وقتی که خودش فرموده که من ثواب می دهم و خلف وعد بر خداوند سبحان قبیح است به این معنا استحقاق عقاب صحیح است بلکه حتی چون وعده به ثواب هفتصد برابری داده باید چنین ثوابی را بدهد «مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ في‏ كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ».

این هم که آقای خوئی فرموده توبه واجب عقلی است چون انسان باید لحظه به لحظه گناه نکند، غلط است چون اگر کسی بگوید من از این به بعد نماز می خوانم ولی از اعمال قبلیم پشیمان نیستم، توبه نیست. توبه یعنی باید از عمل قبلیش پشیمان شود. اگر کسی می گوید که توبه واجب عقلی است به این معنا که عقل می گوید استحقاق عقاب داری، توبه کن تا عقاب نشوی درست است چون دفع ضرر محتمل است. اما به این معنا که ظاهر فرمایش آقای خوئی است که توبه یعنی کارگری است که ده روز نرفته سر کار روز یازدهم برود سر کار و افتخار کند که آن ده روز سر کار نرفته ، توبه نیست. باید نسبت به اعمال گذشته اش نادم باشد. بله مسلم است که در قوام توبه این است که از آن لحظه باید عمل را تغییر دهد و این در خود پشیمانی هست، ولی مجرد این که بیاید دنبال عمل، توبه نیست.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *