تقریر اصول ، جلسه 284 ، سه شنبه ،12 دی 96 (اشرفی)

سه شنبه 12-10-96 (جلسه 284)

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

ـــــــــــــــــــــــــــ

ادامه بررسی کلمات محقق اصفهانی

* نسبت به کلام محقق اصفهانی در حکم عقل عملی و این که ایشان فرمود ما حکم عقل عملی نداریم و فقط حکم عقل نظری وجود دارد. لذا احکام عقل عملی را به سیره عقلاء بما هم عقلاء و آراء محموده بر گرداند (به خلاف عمل عقلاء به خبر واحد که چون سیره عقلاء بما هم عقلاء نیست، شارع می تواند آن را ردع کند) حرف نادرستی است به خاطر این که عقلاء چرا عادل را مدح می کنند؟ به خاطر این که این عدل موجب حفظ نظام معیشت عباد و بقاء آنها می شود و مصلحت دارد. چرا ظلم را تقبیح می کنند؟ چون ظلم ایجاد مفسده می کند. اما عقلاء بما هم عقلاء، چیزی غیر از حکم عقلشان نیست و انسان بالوجدان می بیند که اگر در عالم خودش باشد و عقلش، باز حکم به قبح ظلم و حسن عدل می کند.

* نسبت به این مطلب که ایشان فرمود همان مدح، ثواب است اشکالش این است که آنچه از سابق الایام متکلمین و فقهاء بحث کرده اند این است که آیا اجر و ثوابی که خداوند متعال می دهد از باب تفضل است؟ و یا این که بر مولی واجب است که این اجر را بپردازد؟

* مرحوم حاج شیخ می فرماید که توبه نه وجوب شرعی دارد و نه وجوب عقلی. اما وجوب شرعی ندارد به خاطر این که مقصود از توبه، رجوع است و اگر مقصود از وجوب شرعی توبه، رجوع عملی است به این معنا که عصیان نکند فعلاً و ترکاً؛ این بنفسه واجب است بدون این که احتیاج داشته باشیم که آن را تحت عنوان توبه ببریم و اگر مقصود از وجوب شرعی توبه، رجوع جنانی است به این معنا که عزم بر ترک عصیان داشته باشد که ملازم با پشیمانی است؛ دلیلی بر وجوب مولوی این عزم نداریم زیرا آنچه که حرام است خود معصیت است و دلیلی بر حرمت عزم بر عصیان نداریم تا ثابت شود لزوم عزم بر عدم عصیان.

بنابراین حاج شیخ می فرماید اگر مقصود رجوع عملی است، ما نمی خواهیم بگوییم که عقل می گوید توبه کن به این معنا که عصیان عملی نکن تا شما بگویید در جایی که عقل حکم می کند، اشکال ندارد که شارع نیز حکم کند مثل حرمت غصب، بلکه ما می گویید وقتی توبه کن به این معناست که نماز بخوان، شراب نخور و هکذا، همان ادله شرعی به همان عناوینی که دارند کافی است و دیگر احتیاج به حکم شرعی جدیدی تحت عنوان توبه نیست. و اگر هم مقصود، رجوع جنانی است دلیلی ندارد. پس دلیلی بر وجوب شرعی توبه نداریم.

اگر بگویید وجوب توبه چه وجوبی است؟ می گوییم که وجوب جبلّی فطری است. یعنی همانطور که وقتی پرنده ای به سمت دانه می رود احتیاط می کند که دشمنی در راهش نباشد و اگر احساس کند که دشمنی در کمین است فرار می کند و این فرار به مقتضای عقل او نیست چون او اساسا عقلی ندارد بلکه بنابر فطرتش فرار می کند، انسان نیز بنابر فطرش توبه می کند.

اشکال به کلام محقق اصفهانی نسبت به توبه:

ما ملتزم می شویم که وجوب توبه، وجوب جوارحی شرعی است از باب تأکید. کما این که وقتی مولی می فرماید «اکرم العلماء» و بعد «اکرم الهاشمیین» نسبت به عالم هاشمی، دو وجوب شرعی مولوی هست و هم اطلاق اکرم العلماء آن را شامل می شود و هم اطلاق اکرم الهاشمیین و وجوب، مؤکد می شود و عقاب متعدد می شود.

ممکن است گفته شود فرق است بین ما نحن فیه و بین مثال «اکرم العلماء» و «اکرم الهاشمیین» زیرا در این مثال، «اکرم الهاشمیین» باطلاقه شامل عالم هاشمی می شود و لذا لغو نیست.

توضیح ذلک:

دو وجوب نسبت به یک مورد سه صورت دارد که دو صورت آن عقلائی نیست و تنها یک صورت آن عقلائی است.

آن دو صورتی که عقلائی نیست یکی این است که شارع بفرماید «اذا زالت الشمس فصلّ» باز مجددا به همین عنوان بفرماید نماز بخوان. در این صورت این جعل دوم لغو است. مورد دوم این است که بین دو دلیل، عام و خاص مطلق باشد نه من وجه مثل این که بفرماید اکرم العلماء و بعد بفرماید اکرم العلماء العدول. این فرض را نیز فرموده اند که عقلائی نیست.

(نظیر این فرض در باب تجری مطرح شده و در آنجا گفته اند حرمت تجری اشکال دارد چون اگر بخواهید به متجری خطاب کنید و بگویید ای متجری، او دیگر متجری باقی نخواهد ماند و تبدیل به عالم به حکم می شود (مثل همان اشکالی که در مورد ناسی کرده اند). در جواب این اشکال گفته اند ما یک تجری به معنای خاص داریم و یک تجری به معنای عام و لغوی که عاصی را هم شامل می شود. مولی به عنوان متجری خاص خطاب نمی کند بلکه به عنوان متجری عام خطاب می کند که عاصی را نیز شامل می شود. اشکال کرده اند که وقتی خود اوامر و نواهی شرعیه وجود دارند، جعل حرمت برای تجری ای که شامل عصیان نیز می شود لغو است. [1])

مورد سوم جایی است که عام و خاص من وجه باشد. مثل اکرم العلماء و اکرم الهاشمیین که گفته اند در این صورت جعل دو وجوب برای عالم هاشمی اشکالی ندارد. (و یا مثل نسبت واجبات و محرمات و وجوب وفاء به نذر)

حال در ما نحن فیه آیا توبه از قبیل مورد سوم است یا از قبیل مورد دوم است؟ ممکن است کسی بگوید از قبیل مورد دوم است و عام و خاص مطلق می باشد به خاطر این که اوامر و نواهی عام هستند و هم کسی که تابحال به آنها عمل می کرده را شامل می شود و هم کسی را که تابحال به آنها عمل نمی کرده ولی دلیل توبه خاص است و فقط کسانی را شامل می شود که تابحال به اوامر و نواهی عمل نمی کرده اند. بنابراین جعل وجوب شرعی برای توبه معنا ندارد.

اما این حرف دو اشکال دارد: اولا ما گفته ایم در عام و خاص مطلق هم جعل دو وجوب معنا دارد. مثلا اگر مولایی بگوید «همه علماء باید اکرام شوند» ولی اگر عالم عادل را اکرام نکنی دو عقاب داری، یعنی ملاک در عالم عادل اقوی است، چه محذوری دارد؟ مولی می گوید چون ملاک در این عالم عادل اقوی است پس حتما او را اکرام بکن.

این که گفته اند در این موارد تأکید در مقام اثبات است و الا در مقام ثبوت، یک حکم بیشتر نیست؛ نه دلیلی عقلی دارد و نه دلیل عقلائی. بنابراین عام و خاص مطلق هم مثل عام و خاص من وجه است و ملاک، اقوی می شود و حکم متعدد می گردد کما این که اگر صلاة واجبی را نذر کنند (یعنی فرضی که عام و خاص من وجه باشند)، ملاک اقوی است و ترکش مستوجب دو عقاب می گردد.

البته این را باید توجه داشت که یک بحث، بحث اثباتی است و این که آیا در این مثالها اگر دو دلیل، عام و خاص مطلق بودند، ظهور دلیل خاص در وجوب ثانی است یا نه؟ و یک بحث این است که آیا وجوب ثانی عقلا و ثبوتا در این موارد ممکن است یا ممکن نیست؟

بنابراین نسبت به توبه می گوییم درست است که شارع به همه فرموده نماز بخوان ولی به کسی که تابحال نماز نخوانده می فرماید تو باید حتما نماز بخوانی و الا دو عقابت می کنم. لذا این فرمایش حاج شیخ که فرمود وجوب شرعی توبه بی معناست چون نفس آن وجوب هست، غلط است.

اما جواب دوم: اگر چه امر مولی مصداقا در توبه این است که «ای کسی که نماز نخوانده ای نماز بخوان» و «ای کسی که روزه نگرفته ای روزه بگیر» ولی مولی می تواند عنوان عامی را (مانند توبه) در نظر بگیرد که شامل تمام اوامر و نواهی باشد و به این عنوان عام امر نماید، بنابراین سلّمنا که عرفا جواب اول پذیرفته نشود، ولی در این موارد که به عنوان عامی خطاب می کند، هیچ مشکلی وجود ندارد و عرف آن را می پذیرد.[2]

 

 

[1] زیرا به قول مرحوم آقای نائینی این شخص خود را همیشه مصداق کسی می داند که عاصی است نه متجری بنابراین در نظر او رابطه جعل جدید مثلا جعل حرمت برای مقطوع الخمریة اعم از این که واقعا خمر باشد (یعنی عصیان حرمت خمر واقعی) و یا این که واقعا خمر نباشد (یعنی تجری نسبت به حرمت خمر واقعی)، با رابطه جعل اوامر و نواهی مثلا جعل حرمت برای خمر واقعی اعم از این که به آن علم داشته باشد و یا این که علم نداشته باشد، عام و خاص مطلق است زیرا متجری همیشه خود را مصداق کسی می داند که عصیان می کند.

[2] البته مقصود استاد در جواب دوم این نیست که عامین من وجه می شوند زیرا بعد از آنکه این عنوان عام، مصادیقی غیر از همین واجبات و محرمات ندارد و شامل مستحبات و مکروهات نمی شود، در واقع خاص مطلق می شود نسبت به واجبات و محرماتی که هم شامل کسانی که تا بحال به آنها عمل کرده اند و هم شامل کسانی می شود که تابحال به آنها عمل نکرده اند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *