تقریر اصول ، جلسه 285 ، چهارشنبه ، 13 دی 96 (اشرفی)

چهارشنبه 13-10-96 (جلسه 285)

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

ـــــــــــــــــــــــــــ

ادامه بررسی کلمات محقق اصفهانی:

نسبت به این که چرا توبه نمی تواند واجب عقلی باشد، محقق اصفهانی در بحث برائت [1] نسبت به استحقاق عقاب ( و قاعده دفع ضرر) کلماتی دارد که منشأ استدلال برای عدم وجوب عقلی توبه می شود.

ایشان می فرماید نسبت به استحقاق عقاب می خواهیم اثبات کنیم که اگر خداوند متعال در قیامت، عبد عاصی را عقاب کرد، آیا حسن است یا قبیح است؟ برای فهمیدن این مطلب باید در نظر گرفت که ما گفتیم که حکم عقل عملی در واقع همان آراء محموده و بناء عقلاء بر مدح و ذم است زیرا عقلاء برای ابقاء نظامشان و عدم اختلال در آن، احتیاج به جلب مصلحت و دفع مفسده دارند و باید برای این جلب و دفع، ایجاد مقتضی کنند و اول مراتب آن مدحِ مطیع و عادل و ذمّ عاصی و ظالم است که پس از آن، تحریک ایجاد می شود برای جلب مصلحت و دفع مفسده.

اما بعد از قیامت دیگر نظامی وجود ندارد تا بگوییم لازم است که برای حفظ نظام، عادل را مدح و ظالم را ذمّ کنند به این که به عادل ثواب داده شود و ظالم، عقاب گردد (در نظر محقق اصفهانی مدح خداوند ثواب اوست و ذمّ خداوند عقاب اوست).

با توجه به این مطالب روشن می شود که ثواب و عقاب (مدح و ذم) دنیوی برای حفظ نظام و عدم اختلال به آن لازم است لذا اگر شخصی دزدی کرد، در دنیا او را مجازات می کنند ولی اثر توبه فقط در عقاب (ذمّ) اخروی است و عقاب اخروی را بر می دارد و ما گفتیم که عقلاء نسبت به جائی که مسأله حفظ نظام در کار نیست، بنائی ندارند.

بنابراین ایشان می فرماید که نه دلیل عقلی و نه دلیل شرعی (که بحثش گذشت) بر توبه وجود ندارد بلکه توبه جبلّی فطری است.

مناقشه در کلام محقق اصفهانی:

اولا همانطور که قبلا بیان شد اگر عقلاء بما هم عقلاء در جمیع اعصار و امصار مدح و یا ذمی دارند و حتی خداوند متعال بر خلاف آن نمی رود، این به خاطر حکم عقل آنهاست مگر این که شما بفرمایید مدح و ذمّ، کار عقلاء است و حسن و قبح کار و انتزاع عقل است که در اینصورت نزاع لفظی و بازی با الفاظ است.

ثانیا حکم عقل در مدح و ذم ناشی از ملاک های متعدد و متفاوتی است که یکی از آنها جلوگیری از اختلال نظام است و الا این ملاک نه تنها در عقاب اخروی بلکه در بسیاری از عقابهای دنیوی نیز وجود ندارد. مثلا شخصی که مقدار کمی شراب می خورد و یا شخصی که نماز نخواند و یا شخصی که به جای جواب سلام، فقط احترام بگذارد، چه خللی به نظام وارد کرده است؟ آیا در مجامعی که این امور وجود دارد، اختلال نظام پیش آمده است؟ موارد بسیار محدودی وجود دارد که منجر به اختلال نظام می شوند.

ثالثا ابقاء نظام اگر واجب باشد، حتی بر خداوند متعال قبیح است که آن را از بین ببرد و لذا برپائی قیامت قبیح می شود در حالیکه هیچ عاقلی چنین چیزی را ملتزم نمی شود. پس اگر بر خداوند متعال قبیح نیست که نظام را از بین ببرد، بر شخصی که چنین قدرتی را داشته باشد نیز قبیح نیست که نظام را از بین ببرد.

نظر مختار در وجوب توبه

وجوب توبه، وجوب عقلی است و عقل می گوید دفع عقاب اخروی کن.

اما وجوب توبه، وجوب شرعی نیست (اگر چه گفتیم ثبوتا محذوری ندارد) زیرا اگر وجوب نفسی باشد لازم می آید عقاب متعدد شود علی الخصوص بما این که وجوب توبه، فورا ففورا است لازم می آید به تعداد آناتی که می توانسته توبه کند و توبه نکرده است، عقاب داشته باشد.

ان قلت: ما ملتزم می شویم به تعدد عقاب.

قلت: اولا توبه باب رحمت است و با تعدد عقاب نمی سازد. ثانیا روایات متعددی که در این باب وجود دارد دال بر این است که اگر شخصی گناهی کرد و بعد توبه کرد سیئه ای برای او نوشته نمی شود ولی اگر توبه نکرد آن سیئه برایش نوشته می شود و گناه مازادی ندارد.

مگر این که ادعا شود که وجوب توبه، وجوب شرعی طریقی است.[2]

 

[1] نهاية الدراية في شرح الكفاية، ج‏4، ص: 90

[2] توضیح مطلب این است که اگر چه در اصطلاح اصولیین، حکم طریقی حکمی است در جهت تنجیز و یا رفع تنجیز حکم محتمل، ولی وجهی برای انحصار آن در این موارد نیست و لذا ممکن است شارع حکمی را مولویاً جعل کند و نتیجه اش رفع عقاب حکمی باشد که معلوم بوده چه آن عقاب، محتمل باشد مثل گناهان غیر از شرک که ممکن است خداوند از آنها درگذرد و چه قطعی باشد مثل شرک. بنابراین نسبت به توبه ممکن است ملتزم شویم که وجوب طریقی دارد و نتیجه اش رفع عقابی است که قبلا به خاطر عصیان حکمی قطعی، ثابت شده است چه ثبوتش احتمالی باشد و چه یقینی.

علاوه بر این ممکن است با توجه به آیات و روایاتی که دال بر شدة فرح خداوند نسبت به تائب است، قائل به استحباب شرعی توبه شویم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *