تقریر اصول ، جلسه 287 ، یکشنبه ، 17 دی 96 (اشرفی)

یکشنبه 17-10-96 (جلسه 287)

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

ـــــــــــــــــــــــــــ

نکته ی ثانیه:

مرحوم آخوند فرمود که ثواب و عقاب از تبعات قرب و بعد است.

محقق ایروانی اشکال می فرماید که قرب و بعد و ثواب و عقاب هر دو در عرض هم هستند و هر دو از آثار موافقت و امتثال و مخالفت و تعمد بر عصیان مامور به هستند و همانطور که قصد امتثال و یا تعمد بر عصیان مأمور به نفسی ممکن است، قصد امتثال و یا تعمد بر عصیان مأمور به غیری نیز ممکن است.

اشکال ما بر کلام آخوند ره

اشکالی که بر مرحوم آخوند وارد است این است که اگر اعطاء ثواب به استحقاق ثواب نیست بلکه به تفضل خداوند متعال است کما این که مرحوم آخوند قبول فرموده، این تفضل نسبت به امر غیری نیز صحیح است کما این که حتی نسبت به شخص عاصی نیز صحیح است لذا در روایت وارد شده « قَالَ سَمِعْتُ عَبْدَ الرَّزَّاقِ يَقُولُ‏ جَعَلَتْ جَارِيَةٌ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع تَسْكُبُ الْمَاءَ عَلَيْهِ وَ هُوَ يَتَوَضَّأُ لِلصَّلَاةِ فَسَقَطَ الْإِبْرِيقُ مِنْ يَدِ الْجَارِيَةِ عَلَى وَجْهِهِ فَشَجَّهُ فَرَفَعَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع رَأْسَهُ إِلَيْهَا فَقَالَتِ الْجَارِيَةُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- وَ الْكاظِمِينَ‏ الْغَيْظَ فَقَالَ لَهَا قَدْ كَظَمْتُ غَيْظِي قَالَتْ‏ وَ الْعافِينَ‏ عَنِ‏ النَّاسِ‏ قَالَ قَدْ عَفَى اللَّهُ عَنْكِ قَالَتْ‏ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ‏ قَالَ اذْهَبِي فَأَنْتِ حُرَّةٌ»[1]

اما اگر مانند مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی، قائل به این شدیم که اعطاء ثواب به استحقاق است زیرا معنا ندارد که خداوند سبحان عبدی را نعمت دهد و بعد او را به مشقت بیاندازد بدون این که اجری برای او قرار دهد در اینصورت آتی به امر غیری استحقاق ثواب ندارد زیرا خداوند سبحان، عبدش را فقط در یک مشقت انداخته و فقط اجر آن را باید بدهد مثل بنّائی که اجیر شده برای ساختن ساختمانی و بعد از ساخت، فقط اجری که برای ساختن ساختمان مقرر شده بوده را استحقاق دارد و نمی تواند ادعا کند که من برای این کار فلان مقدمه ها را انجام داده ام و اجر آنها را نیز باید بپردازید زیرا مشقتی که از جانب مستأجر بر بنّا تحمیل شده، فقط ساخت ساختمان بوده است.

ان قلت: فرض در این است که مقدمه، امر دارد بنابراین مولی عبدش را از ناحیه ی مقدمه نیز به مشقت انداخته است.

قلت: این در صورتی است که مولی متمکن از ترک بعث و امر بر مقدمه باشد ولی در عین حال ترکِ بعث نکند و مشقت زائده ای را بردوش عبد بنهد اما اگر مولی متمکن از ترک نیست، این امر، از باب ناچاری است.

ان قلت: علی أیّ حال مولی مشقتی را بر دوش عبد نهاده است لذا اگر مولایی مجبور شود که امری نفسی به عبدش کند، باز استحقاق عقاب برای عبد ثابت است.

قلت: در امر غیری مولی می گوید من چه بر مقدمه امر کنم و چه امر نکنم، عبد لازم است مقدمه را بیاورد و با امر به مقدمه، مشقت زائده ای بر دوش عبد گمارده نمی شود.

دلیل اثباتی بر ترتب ثواب بر امر غیری

اگر قائل باشیم که اعطاء ثواب به تفضل است، آیا اثباتا ادله ای وجود دارد که ترتب ثواب بر امر غیری را ثابت کند؟

مرحوم ایروانی می فرماید ادله ای مثل « مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها » به اطلاقها دلالت بر اعطاء ثواب بر مقدمه می کند زیرا بدون شک مقدمه ی واجب، حسنه است.

ولی این سخن درست نیست زیرا حسنة، عرفا بر همان مطلوب نفسی اطلاق می شود لذا کسی که فعلی حسن را انجام داده باشد می گوید امروز یک کار خوب کرده ام اگر چه آن کار خوب متوقف بر مقدمات عدیده ای بوده باشد.

بله اگر در موردی ترتب ثواب بر امر غیری ثابت شود به آن ملتزم می شویم مثل ترتب ثواب بر قدم هایی که در راه زیارت ابی عبدالله علیه السلام برداشته می شود و یا « عَنْ إِبْرَاهِيمَ الْخَارِقِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ مَنْ مَشَى‏ فِي حَاجَةِ أَخِيهِ‏ الْمُؤْمِنِ‏ يَطْلُبُ بِذَلِكَ مَا عِنْدَ اللَّهِ حَتَّى تُقْضَى لَهُ‏ كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ بِذَلِكَ مِثْلَ أَجْرِ حَجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ مَبْرُورَتَيْنِ‏ وَ صَوْمِ شَهْرَيْنِ مِنْ أَشْهُرِ الْحُرُمِ وَ اعْتِكَافِهِمَا فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ مَنْ مَشَى فِيهَا بِنِيَّةٍ وَ لَمْ تُقْضَ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِذَلِكَ مِثْلَ حَجَّةٍ مَبْرُورَةٍ فَارْغَبُوا فِي الْخَيْرِ» و یا روایاتی دیگر که در این مضمون وارد شده است.

نکته ی ثالثة:

مرحوم آخوند می فرماید کسی که مقدمه را می آورد بما این که شروع در موافقت امر نفسی می کند، قرب پیدا می کند و یا کسی که مقدمه را ترک می کند (و دیگر امکان اتیان به آن را ندارد) بما این که شروع در مخالفت امر نفسی می کند، بُعد پیدا می کند و به همین قرب و بعد، مستحق ثواب و عقاب می شود. پس ثواب و عقاب مترتب بر موافقت و مخالفت همان امر نفسی است اما این منافات ندارد با این که فعلی به خاطر داشتن مقدمه، مشقّتش بیشتر شود و لذا ثوابش بیشتر گردد چرا که افضل الاعمال احمزها. اما این سخن منحصر در وجوب مقدمه نیست و حتی اگر ملتزم به وجوب غیریِ مقدمه نشویم، باز فعلی که مترتب بر مقدماتی است، ثوابش بیشتر است.

اشکال مرحوم آقای تبریزی ره

اگر موافقت امر غیری شروع در امتثال امر نفسی است باید به کسی که در حال خرید غذا است بتوانیم بگوییم که او شروع در اکل کرده است و یا به کسی که می خواهد لباسش را تطهیر کند تا نماز بخواند بتوانیم بگوییم که شروع به نماز خواندن کرده است در حالیکه اول نماز، تکبیرة الاحرام است.

ولی این اشکال وارد نیست زیرا فرق است بین اتیان ذی المقدمه و شروع در امتثال آن زیرا امتثال، یعنی فرمانبرداری و درست است که به عبدی که مشغول تطهیر لباسش شده نمی گویند شروع در اتیان صلاة کرده، ولی بر او صدق می کند که شروع به امتثال امر به صلاة کرده است. بنابراین قطعا به کسی که شروع به اتیان مقدمات کرده و داعیش امر به ذی المقدمه است، صدق می کند که شروع به امتثال ذی المقدمة کرده.

اما اگر نسبت به این مطلب که مرحوم آخوند فرمود «ترک مقدمه در صورتی که دیگر نتوان آن را اتیان کرد، شروع در ترک امر نفسی است و موجب عقاب است» کسی چنین اشکال کند که عقاب بر ترک ذی المقدمه در حالیکه هنوز وقت اتیان ذی المقدمه نرسیده است، قصاص قبل از جنایت است؛ جواب می دهیم میزان و حاکم در استحقاق عقاب، عقل است و عقل می گوید اگر عبد، کاری کرد که بعد از او، عصیان صد در صد محقق می شود و قدرت از دست عبد خارج است مستحق عقاب است. اگر شخصی تیری را پرتاب می کند که قطعا منجر به قتل بی گناهی می شود، قبل از آن که تیر به آن شخص اصابت کند، این فرد مستحق عقاب است. پس باید توجه داشت که قصاص قبل از جنایت در جایی معنا دارد که شخص، متمکن از فعل و ترک جنایت باشد.

نکته ی رابعة:

مرحوم آخوند فرمود که ثواب و عقاب از تبعات قرب و بعد هستند. این کلام ایشان مجمل است و ممکن است اینطور به ذهن بیاید که ایشان با توجه به ذوق فلسفی ای که دارد می خواهد بفرماید که ثواب و عقاب، تحت اختیار مولی نیست بلکه مترتب بر قرب و بعد می شوند قهراً و قرب و بعد نیز تابع سعادت و شقاوت ذاتی انسانهاست و تدخّل در آن ممکن نیست.

ولی اگر این مقصود مرحوم آخوند باشد حرف غلطی است و با بسیاری از آیات و روایت و مسلّمات شریعت نمی سازد. به عنوان نمونه، دیگر دعا کردن لغو می شود زیرا اگر کسی شقاوت ذاتی داشته باشد، هر چه قدر هم که دعا کند، ذاتیِ او قابل تغییر نیست.

 

 

 

[1] الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 201

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *