تقریر اصول-تلفیق یکشنبه ودوشنبه 16/12/94-سیداحمداحمدی

تلفیق یکشنبه ودوشنبه ۱۶/۱۲/۹۴:
*خلاصه مختاردرباب صحیح :
اگرچه که ماجامع صحیحی راتصورکردیم ولکن بلحاظ اثبات قول به صحیح قابل دفاع نیست وادله چهارگانه مرحوم آخوندموردمناقشه قرارگرفت.
ادله قول به اعم:
مرحوم آخوندظاهراًپنج دلیل برای این مبنی ذکرمیفرماید:
دلیل اول:تبادر
تقریب:
هنگامیکه«صلاه»گفته میشود،اعم ازصحیح وفاسدبه ذهن خطورمیکند.
اشکال آخوند:
بعدازآنیکه،جامع برای افرادصحیح وفاسدثبوتا تصورنشد،تبادراعم معنی ندارد.
مثال:دیزمعنیی نداردواگرشخصی بگویدباگفتن دیزفلان معنی به ذهن خطورمیکند،کلامی نادرست است.
وان شئت قلت:
تبادرفرع برثبوت معنی متصوراست ودراینجااینچنین معنایی وجودندارد.
دلیل دوم:عدم صحت سلب:
تقریب:
سلب«صلاه»از«صلاه فاسده»صحیح نیست.
آخوند:وفیه منع لماعرفت.
مرحوم ایروانی:
برای این فرمایش مرحوم آخوندیکی ازاین دواحتمال وجوددارد:
احتمال:ثبوتی:
منظورعدم تصویرمعنای جامع است چنانکه درتبادرگذشت.
احتمال دوم:اثباتی:
همانطورکه درادله صحیحی بیان شد«صلاه فاسده»صحت سلب داردوبااین وجود،عدم صحت سلب دراینجابالتبع مخدوش خواهدشد.
استاد:
وجهی نداردکه حتماًیکی ازاین دوجه راقبول کنیم بلکه میگوییم هردواحتمال قابل پذیرش است.
نقداستادبرمرحوم آخوند:
اشکال اول:
درتبادرلازم نیست که جامع بالتفصیل باشدبلکه جامع بالاجمال هم کافیست وآن اجمال همین مصادیق وافراداست.
مثال:نسبت به ماهیت انسان ماجاهل هستیم (اینکه میگویندحیوان ناطق ماهیت است ازباب نامگذاری است والا حقیقت ماهیت انسان نامعلوم است)ولی درعین حال اگرسوال کنندانسان چیست؟میگوییم آنچه که براین افرادخارجی صدق میکند.
بعباره اخری:
ولواینکه نتوانیم تفصیلاجامعی پیداکنیم ولکن اجمالامیتوانیم بگوییم ازصلاه معنایی به ذهن تبادرمیکندکه اعم ازافرادصحیح وفاسداست.غایه الامروضع عام موضوع له خاص یاوضع خاص موضوع له خاص خواهدبود.
اشکال دوم:
لاصلاه الابطهوریکی ازادله صحیحی است.
ترجمه روایت این است:
«صلاه بدون طهورصلاه نیست».
حال مابه قائلین به صحیح میگوییم «صلاه دوم»که درترجمه آمده است قطعاًمرادازآن «صلاه»صحیح است اما«صلاه»اولی،که موضوع واقع شده است،مستعمل فیه آن چیست وبه چه معنی استعمال میشود؟
هرمعنایی که به ذهن خطورمیکندمدعی تبادر(درفرض قول به اعم)میگویدهمان معنای صلاه است.لذااین اشکال گریبان گیرخودمرحوم آخوندنیزخواهدبود.
اشکال سوم:
جامع راتصویرکردیم که آن معظم الاجزاءبود.
دلیل سوم:صحت تقسیم:
تقریب:
صحیح است که بگوییم:«الصلاه اماصحیحه وامافاسده».واگر«صلاه»وضع برای اعم نباشدبایدتقسیم نادرست باشدچراکه مقسم بایدشامل همه اقسام شود.
وان شئت قلت:
اگرمعنی«صلاه»فقط صحیح باشدلازم میآیدکه تقسیم الشیءالی نفسه وغیره صورت بگیرد.یعنی بگوییم«صلاه الصحیح اما صحیحه امافاسده»واین واضح الفساداست.
اشکال آخوند:
صحت تقسیم دلیل دراعم میشوددرصورتی که ادله صحیحی ابطال شودوالااگرآن وجوه تمام شود،صحت تقسیم نهایت مدلولش استعمال دراعم است که باتمامیت ادله صحیحی میگوییم این استعمال مجازی است.
نقداستادبرمرحوم آخوند:
اشکال اول:
اگرجامع وجودنداردپس صحت تقسیم هم نمیتوانددلیل باشد.
توضیح:
چطوردرتبادراشکال کردیدکه معقول نیست ولی درصحت تقسیم این اشکال رانفرمودید؟
اشکال دوم:
شمادرباب صحت تقسیم فرمودیداین تمام است درصورتی که ادله صحیحی مخدوش باشد.اعمی هم میگویددلیل«لاصلاه الابطهور»برای صحیحی تمام است درصورتی که ادله اعمی مخدوش باشد.
دلیل چهارم وپنجم:روایات:
بنی الاسلام علی الخمس.الصلاه والزکوه والحج والصوم والولایه ومانودی بشئ کمانودی بالولایه والناس اخذوابالاربع وترکوالولایه.فلوان احداًصام لیله وقام نهاره وحج دهره ولم تکن بدلاله ولی من اولیاءالله لم یقبل الله منه شیئاً.
استدلال به فرقه اول روایت:
مراداز«اخذوابالاربع»اربع ِصحیح نیست چراکه عبادات منکرین ولایت باطل است لواینکه طبق روش شیعه انجام شود.بخاطراینکه درروایت آمده است والله شانئ لاعمالهم.
واگرفاسدباشدمدعی ثابت میشود.
شاهد:
اگرمعنی اعم نبودبایدمیفرمود«والناس لم یوخذوابشئ من الخمسه»،نه اینکه«اخذوابالاربع وترکوالولایه».لذا«اخذوابالاربع»قرینه است.
استدلال به فرقه دوم:
«صام نهاره وقام لیله»درصورتی درست میشودکه الفاظ اسم برای اعم باشدچراکه مخالفین قطعانمازوحج صحیح بجای نخواهندآورد.
آخوند:
صدرروایت این است:
«بنی الاسلام علی الخمس».آن مواردی که بنای اسلام برآنهااست قطعااعمال صحیح است چراکه هیچگاه اسلام برصلاه یاصوم یاحج فاسدنهادینه نخواهدشدولکن ذیل(اخذوابالاربع) در«صلاه فاسده»استعمال شده است که مستدل استدلال کرد.ودراینجاتهافت صدرباذیل وجوددارد.
لقائل ان یقول:
بقرینه ذیل گفته میشوددرصدرصحیح مجازاً استعمال شده است.
ولکن نقول(مرحوم آخوند):
مامیگوییم صدردرمعنی صلاه صحیح است واین همان معنای حقیقی است.
ولکن معنای ذیل اینچنین است:
«صلاه»همانطورکه بیان شدبرای صحیح واقعی وضع شده است ولکن اخذبه صلاه دونوع است:
نوع اول:اخذاعتقادی.
نوع دوم:اخذواقعی.
لذامعنای روایت این است:
اهل سنت براساس اعتقادخودشان اخذبه اربع کرده اندوازولایت غافل مانده اندواین اخذبراساس اعتقادخودایشان صحیح میباشد.
ان قلت:
حمل اربع به«اعتقادهم»مجازاست چراکه صلاه وضع برای صحیح واقعی شده است نه صلاه بالاعتقادزیرامسمی صحیح طبق گفتارآخوندناهی عن الفحشاءوالمنکراست که این ناهی بودن فقط درضمن«صلاه صحیح واقعی»معنی پیدامیکندنه صحیح بالاعتقاد.
قلت:
درتوضیح ماازفرمایش مرحوم صاحب کفایه معلوم شدکه این اشکال وجهی نداردچراکه مابیان کردیم که اخذدونوع است واخذ،به«اعتقادهم»است نه اینکه اربع به«اعتقادهم»باشد.
اشکالات مرحوم ایروانی برآخوند:
اشکال اول:
اخذممکن است به اعتقاداطلاق شودولی درذیل که میفرمایدکه«فلوان احداصام نهاره»اسنادفعل به فاعل براساس اعتقادمعناندارد.
اشکال دوم:
ظهوراخذ،دراخذواقعی است.ولکن بخاطراشکالی که درذیل وجوددارد،نمیتوان آن راحمل براخذواقعی کرد.بهمین جهت مرحوم آخوندتوجیهی رابیان فرمودولکن مامیگوییم رفع اشکال ازذیل منحصربه راهکارمرحوم آخوندنیست بلکه توجیهی دیگری رابلحاظ ثبوتی ارائه خواهیم داد.
فرمایش مرحوم آخونداینچنین بود:
به قرینه صدرروایت،ذیل رابراخذبه اعتقادحمل میکنیم.
اماوجه حملی که مابیان میکنیم:
مقدمه:
احدی ملتزم به این نیست که«صلاه»وضع برای فاسدشده است،بلکه قائلین به صحیح میگویندوضع برای صحیح است وقائلین به اعم میگویند«صلاه»دومصداق دارد.یک مصداقش صحیح است ومصداق دیگرش فاسداست.
بابیان این مقدمه میگوییم:
در«بنی الاسلام علی الخمس»مرادازاین مورادپنجگانه،صحیح است ولکن صحیحی که یکی ازمصادیق اعم است.ودر«اخذوابالاربع »مراداربع فاسداست ولی درعین حال نوعی ازاعم است.
لذاصلاه دراعم استعمال شده است منتهی یک قسمش درصدروقسم دیگرش درذیل اراده شده است.
این مثل استخدام درادبیات است که درجایی یک قسم ازآن ودرجای دیگرقسم دیگرش اراده شده است.
درادمه میفرماید:
امردائراست بین توجیه ماوآخوندولکن توجیه ماترجیح داردچراکه دراسنادفعل به فاعل ،مرادفعل به معنی حقیقی آن است وفعل به معنی اعتقادی وجودنداردچنانکه تقریبش دراشکال اول گذشت.
اشکال سوم:
«صلاه»به معنی اعم است هم درصدروهم درذیل ولکن به تعدددال ومدلول درصدرازآن صحیح اراده شده است نه اینکه لفظ معنیش صحیح باشد.
لذادر«بنی الاسلام»صحیح اراده شده است نه به این معنی که لفظ«صلاه»اینچنین باشدبلکه به دال ومدلول اینچنین فهمیده میشود.
اشکال چهارم:
اگرروایاتی که درفاسداستعمال شده است رادنبال کنیم بسیارزیاداست.مثلاروایاتی است که راوی سوال میکندنمازخواندم وبعدمتوجه شدم که وضونداشته ام وازاین قبیل روایات فراوان است.
حال اگربگوییداستعمال اعم ازحقیقت ومجازاست میگوییم دراینجاهم همینطوراست.
اشکال پنجم:
قسمت«بنی علی الخمس»مقصودازآن فاسداست چراکه اگرصحیح باشدلغوبوجودمیآید.
توضیح:
صلاه،صحیح نمیشودمگرباولایت لذاگفتن پنجمی(ولایت)لغواست چراکه درضمن آن مواردچهارگانه وجودداردوهنگامیکه درضمن آنهاهست بایدمیفرمود«انماالسلام بنی علی الاربع»نه علی الخمس.
ولکن خودایشان ازاین شبه جواب میفرمایند:
ولایت دوحیث دارد:
حیث اول:اشتراط درعبادات
حیث دوم:حیث استقلالی.
آنچه که دراشکال بیان شداگرپنجمی راذکرنمیکردجهت ضمنیت واشتراط رادرست میکردولی وقتی تصریح کرده است،امام،نظربه حیث استقلالی ولایت دارد.
استاد:
این روایت برای مانحن فیه کارگشانیست.چراکه مرادمولی مشخص است وشک درکیفیت اراده واستنادداریم.یعنی نمیدانیم این صلاه که درمعنای فاسداستعمال شده حقیقتاًیامجازاًاست.لذااصاله الحقیقه درجایی حجت است که شک درمرادمولی باشدامااگرمرادمولی رامیدانیم جاری نمیشود.
دلیل چهارم:دعی الصلاه ایام اقرائک.
استدلال:
صلاه درایام حیض رانهی فرموده اند.حال اگر«صلاه»دراینجابه معنی صلاه صحیح باشدنهی محال است چراکه زن حائض قدرت برصلاه صحیح نداردونهی هم به فعل مقدورتعلق میگیرد.
نتیجه:
«صلاه»اسم برای اعم است چراکه زن حائض تمکن داردبرصلاه فاسده وشارع آن رانهی کرده است.
اخوند:
«دعی» نهی تکلیفی نیست بلکه ارشادی است.بدین معنی که زن حائض قدرت برصلاه صحیح ندارد.دراینگونه ازنواهی شرط قدرت وجودندارد.
شاهد:
اگرگفته شودنهی تکلیفی است وبعدصلاه به معنی اعم باشدلازمه اش این است که اگرزنی رکوع وسجودی بهمراه قرائت انجام دهدبگوییم حرام انجام داده است وکسی ازفقهاءملتزم به این نشده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *