تقریر اصول- جلسه۶۰-شنبه۱۰بهمن۹۴-اشرفی

بسم الله الرحمن الرحیم

و الحمد لله رب العالمین و الصلاه و السلام علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین.

شنبه ۱۰/۱۱/۹۴

بیان شد که آقای صدر امر خامس را در سه حیثیت مورد بحث قرار داده است: ۱- آیا دلالت وضعیه، دلالت تصوریه است یا تصدیقیه؟ ۲- آیا دلالت وضعیه تابعه للاراده ام لا؟ ۳- آیا اراده به عنوان قید موضوع له اخذ شده است یا خیر؟

و لکن وجه قرار دادن دو حیثیت مجزا از هم نسبت به حیثیه اولی و حیثیته ثانیه معلوم نیست زیرا این دو حیثیت متلازم هستند و اگر کسی قائل شود که دلالت وضعیه، دلالت تصدیقیه است حتما باید ملتزم شود که دلالت وضعیه تابع اراده است و اگر کسی قائل شده که دلالت تصوریه است حتما باید قائل شود که دلالت وضعیه تابع اراده نیست و نیز اگر کسی قائل شود که دلالت، تابع اراده است و منظورش از دلالت، دلالت وضعیه باشد باید قائل شود که دلالت وضعیه دلالت تصدیقیه است. بنابراین در این امر تنها از دو حیثیه اولی و ثالثه باید بحث کنیم همانطور که مرحوم آقای خوئی نیز این امر را در دو حیثیت بحث کرده است.

کلام مرحوم آقای خوئی

دلالت وضعیه، دلالت تصدیقیه است چه قائل به مسلک تعهد در وضع باشیم و چه مسلک اعتبار، ولی التزام به این مبنا به این معنا نیست که الفاظ وضع شده باشند برای معانی مراده بما هی مراده بلکه الفاظ وضع شده اند برای ذات معنا هر چند که علقه وضعیه مقید است به صورت وجود اراده.

اما بنابر مسلک تعهد، مطلب واضح است چون تعهد به امر غیر اختیاری تعلق نمی گیرد و معنا ندارد که واضع و مستعمل متعهد شوند که هر وقت لفظی را بگویند موجب خطور معنایی خاص در ذهن مخاطب شود زیرا ذهن مخاطب و این که چه چیزی به ذهنش خطور کند تحت اختیار خودش نیست چه رسد به این که تحت اختیار متکلم باشد. در نتیجه دلالت تصوریه بنابر این مسلک بی معناست.

و اما بنابر مسلک اعتبار (چه به معنای تنزیل اللفظ منزله المعنی باشد و چه به معنای جعل اللفظ علامه علی المعنی) نیز دلالت تصدیقیه است و نه تصوریه چون اعتبار، امری اختیاری است و اگر از حکیم صادر شود به کار لغو تعلق نمی گیرد. غرض از وضع این است که در مقام تفهیم و تفهّم، اگر کسی بخواهد مرادش را تفهیم کند آن لفظ را به کار ببرد. بنابراین اگر حکمت وضع، مضیّق به صورت وجود اراده بر تفهیم و تفهّم است، معنا ندارد که وضع مطلق باشد به این صورت که وضع شود طبیعی لفظ برای طبیعی معنا و لو این که متکلم در مقام تفهیم معنا نباشد.

اما اگر قرار باشد سه اشکالی که مرحوم آخوند بر اخذ اراده در معنا گرفت وارد باشد، تنها در صورتی وارد است که اراده در موضوع له اخذ شود و نه علقه وضعیه و لذا ما ملتزم می شویم که علقه وضعیه در الفاظ مقیّد است به زمانی که اراده بر تفهیم معنا وجود داشته باشد (همانطور که مرحوم آخوند قید لحاظ آلی و استقلالی را مأخوذ در علقه وضعیه دانست) و لذا دلالت وضعیه بنابر مسلک اعتبار نیز دلالت تصدیقیه است.

کلام آقای صدر

همانند مرحوم آقای خوئی قبول داریم که بنابر مسلک تعهد، دلالت وضعیه دلالت تصدیقیه می باشد و لکن بنابر مسلک اعتبار می گوییم که قطعا دلالت وضعیه دلالت تصوریه است و محال است که دلالت تصدیقیه باشد.

لبّ کلام آقای صدر با تقریری که می کنیم این است که اگر بخواهد دلالت الفاظ بنابر مسلک اعتبار، تصدیقیه باشد مبتنی بر یکی از این دو راه است:

یا واضع باید اراده را قید موضوع له قرار دهد و یا این که لفظ را وضع کند برای ذات معنا و لکن علقه وضعیه را مقید کند و لکن هر دو راه محال است.

توضیح مطلب: بنابر مسلک ما حقیقت وضع ایجاد قرن اکید است بین لفظ و معنا که نتیجه ی آن، ایجاد ملازمه در ذهن است بین تصور لفظ و تصور معنا یعنی ایجاد ملازمه بین دو وجود ذهنی. اما ایجاد ملازمه بین صدور لفظ و ارادهی تفهیم معنا[۱] که هر دو امر وجودی خارجی هستند، اگر چه ممکن است و دلالت تصدیقیه خواهد بود و لکن خلف فرض ماست زیرا این ملازمه مبتنی بر مسلک تعهد است نه مسلک مختار ما و اما ایجاد ملازمه بین تصور لفظ (وجود ذهنی) و وجود اراده[۲] (وجود خارجی) نیز محال است به علت این که در بسیاری از موارد تصور لفظ وجود دارد بدون این که ارادهای از جانب متکلم موجود باشد مثل این که متکلم در خواب کلماتی را ادا می کند و تصور لفظ در ذهن مخاطب ایجاد می شود ولکن مع ذلک متکلم ارادهای برای تفهیم معنا ندارد و به طور خلاصه ایجاد ملازمه بین یک امر غیر اختیاری (تصور لفظ) و یک امر اختیاری (ارادهی تفهیم) امکان ندارد.

بنابراین تنها فرضی که می ماند ملازمه بین دو وجود ذهنی یعنی تصور لفظ و تصور معناست یعنی انتقال از تصور لفظ به تصور معنا که دلالت تصوریه است.

ان قلت: قبول داریم که ملازمه بین دو تصور است ولی این ملازمه مقیّد است به صورتی که متکلم ارادهی تفهیم داشته باشد[۳].

قلت: ملازمه تصوریه (علقه وضعیه) معلول قرن اکید بین لفظ و معنا است (در خارج) و اعتبار و وضع واضع تنها حیث تعلیلی و مقدمه اعدادیه است در ایجاد اقتران بین لفظ و معنا. بنابراین اگر وضع و اعتبار مطلق است یعنی طبیعی لفظ برای طبیعی معنا وضع شده است و موضوع له مقید نیست، علقه وضعیه نیز مطلق خواهد بود و تقیید آن امکان ندارد زیرا ملازمهی تصوریه و علقه وضعیه، امری تکوینی است که امرش دائر مدار وجود و عدم است و معنا ندارد که امری تکوینی بعد از ایجادش توسط واضع و جاعل، مقید شود. بله مجعولات اعتباریه شرعیه می توانند توسط یک قید جعلی، مقید شوند مثل این که وجوب صلاه مقید شود به دخول وقت.

بررسی کلام آقای صدر

به مطلب اصلی در کلام آقای صدر پرداخته نشده و آن این است که اگر ملازمهی تصوریه، معلول ایجاد قرن اکید است، عله ایجاد قرن اکید چیست؟

اگر اعتبار است به تنهایی: پس باید اعتبار علت تامه باشد و این که اعتبار مشروط باشد ولی معلول آن مطلق باشد (کما این که در ما نحن فیه چنین است) بی معناست.

اگر اعتبار است به علاوه شیء آخر: اولا آن شیء چیست و ثانیا نتیجه تابع اخس مقدمات است و لذا باز می گوییم اگر اعتبار مشروط است، قرن اکید نیز باید مشروط باشد و نه مطلق.

اگر می فرمایید اعتبار اصلا هیچ دخالتی در ایجاد قرن اکید ندارد: می گوییم چطور مسلک خود را اعتبار می دانید؟!

خلاصه اگر اعتبار حیث تعلیلی است و اگر علت مقید است باید معلول هم مقید باشد.

اشکال بر کلام آقای خوئی

همانطور که قبلا هم بیان کرده ایم و به خود ایشان نقض های زیادی وارد است این است که اطلاق در صورتی قبیح است که مؤونه زائده بخواهد و الا قبیح نیست. مثلا مولی آب سرد می خواهد ولی به عبد می گوید برایم آب بیاور، زیرا می داند غیر از آب سرد وجود ندارد و غرض مولی حتما استیفاء خواهد شد لذا در این موارد وجهی ندارد که خطاب خود را مقید کند و بگوید آب سرد بیاور و چه بسا همین تقیید به خاطر الفاظ بیشتر مؤونه زائده داشته و قبیح باشد.

اشکال آقای صدر به محقق خوئی

ایشان همان اشکالی که به آقای خوئی وارد دانستیم را مبتنی کرده بر مسلک خویش در اطلاق و تقیید، یعنی اگر تقابل اطلاق و تقیید را تقابل سلب و ایجاد بدانیم این اشکال وارد است زیرا اطلاق یعنی عدم التقیید و بنابراین اصلا اطلاق، مؤونه زائده نمی خواهد.

لکن اولا ورود این اشکال متوقف بر این مبنا نیست زیرا مراد از مؤونه زائده و اخلال آن به حکمت، هر امر زائد عقلی نیست تا شما بگویید طبق مبنای ما اطلاق مؤونه زائده ندارد زیرا مؤونه زائدهای که عرف آنها را بپذیرد مخل به حکمت نیست و صدور آن قبیح نمی باشد مثلا وقتی کسی بپرسد صبحانه چه خوردی؟ و در جواب گفته شود صبحانه پنیر خورم، ذکر دوباره ی کلمه صبحانه، عرفا لغو نمی باشد.

ثانیا اصل این مبنا غلط است اگر چه که ما نتوانستیم دیگر مبانی را (تقابل ضدین که مرحوم آقای خوئی به آن ملتزم شده هر چند کلمات ایشان نیز متهافت است و تقابل ملکه و عدم ملکه که مرحوم آقای نائینی به آن ملتزم شده) نیز تصدیق کنیم.

اما مبنای آقای صدر غلط است زیرا به فرض می گوییم: انسان یا مطلق است و یا مقیّد. در این تعبیر انسان مقسم قرار گرفته است. اگر تقابل اطلاق و تقیید تقابل سلب و ایجاب باشد، یا باید انسانی که مقسم قرار گرفته مطلق باشد و یا مقید و غیر از این امکان ندارد زیرا ارتفاع نقیضین محال است.

ولی چنانچه واضح است نه می شود ملتزم شد که انسانِ مقید، تقسیم شود به انسان مطلق و انسان مقید و نه می شود ملتزم شد که انسانِ مطلق، تقسیم شود به انسان مقید و انسان مطلق.

و نیز اگر مطلق نقیض مقید باشد یعنی معنای اطلاق عدم القید باشد لازم می آید که الفاظ برای ماهیت مبهمه مهمله وضع نشده باشند تا اطلاق به مقدمات حکمت استفاده شود بلکه همانند عموم اطلاق نیز بالوضع استفاده می شود. به این نکته مرحوم شیخنا الاستاذ در درس ملتزم شد و لکن مع ذلک بعد از آن بر طبق آن  مشی نفرمود.

و اما نسبت به توجیه آخوند که فرمود مراد علمین از دلالت، دلالت تصدیقیه است نه دلالت وضعیه، ما با آخوند همراه هستیم و معنای درست همانی است که آخوند ره فرموده است.

[۱] یعنی واقع اراده (و نه مفهوم آن) مأخوذ در موضوع له باشد به این شکل که لفظ وضع شود برای معنی بما هی مراده که نتیجه اش ایجاد ملازمه بین وجود لفظ و اراده تفهیم معنا باشد.

[۲] یعنی همانطور که توضیح دادیم واقع اراده در موضوع له اخذ شده باشد اما وضع، سبب ایجاد ملازمه بین تصور لفظ و اراده معنی گردد.

[۳] یا به تعبیر دیگر: درست است که موضوع له مقید به وجود ارادهی تفهیم نیست ولی علقه وضعیه مقید است به وجود ارده.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *