تقریر اصول- جلسه۶۱-یکشنبه۱۱بهمن۹۴-اشرفی

بسم الله الرحمن الرحیم

و الحمد لله رب العالمین و الصلاه و السلام علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین.

 یکشنبه ۱۱/۱۱/۹۴

الامر السادس

آیا مرکبات وضع علی حده ای دارند یا ندارند؟

دو نکته قبل از آن که وارد بحث شویم به عنوان مقدمه ذکر می کنیم:

نکته اولی: وضع هم به لحاظ معنا و هم به لحاظ لفظ قابل تقسیم است.

وضع به لحاظ معنا چهار قسم دارد: وضع عام موضوع له عام، وضع عام موضوع له خاص، وضع خاص موضوع له خاص، وضع خاص، موضوع له عام که بحث آن گذشت.

وضع به لحاظ لفظ دو قسم دارد: وضع شخصی و وضع نوعی.

وضع شخصی به این صورت است که خصوص لفظی را تصور می کنیم و بعد آن را وضع می کنیم. مثل لفظ «زید» یا ماده ی «أ،ک،ل»

وضع نوعی وضعی است که موضوع، لفظ بالخصوصی نیست که آن را تصور کنیم زیرا مصادیق آن بسیارند و قابل تصور نیستند[۱] مثل هیئت فعل ماضی که در ضمن مواد مختلف تصور می شود مانند «ع،ل،م» و «ض،ر،ب» و «ج،ل،س» یا هیئت جمله اسمیه، هیئت مشتق و هیئت صفت و موصوف و همچنین وضع إعراب. [۲]

بنابراین تقسیم وضع به هر دو لحاظ ممکن است و لذا این که حروف، وضع شخصی داشته باشند منافاتی با این ندارد که به لحاظ معنا وضع عام موضوع له خاص باشند.[۳]

ولی آیا ممکن است که وضع نوعی باشد ولی وضع عام موضوع له عام باشد؟ در جواب گفته اند مثل هیئت فعل ماضی[۴].

مقدمه ثانیه: مقصود از این که «آیا مرکب، وضع علی حده دارد یا خیر؟» چیست؟ مثلا جمله «زید قائم» مشتمل بر: ۱- لفظ«زید» ۲- ماده ی «قیام» ۳- هیئت مشتق (قائم) ۴- هیئت جمله اسمیه است. آیا مقصود از وضع مرکبات این است که  هیئت جمله اسمیه، وضع بالخصوص دارد؟ یا مقصود این است که علاوه بر این چهار وضع، یک وضع پنجمی دارد برای مجموع «زید قائم» که مقصود از وضع مرکبات آن است؟

ظاهر از فرمایش آخوند این است که این وضع پنجم مورد نزاع است.

کلام آخوند ره

مرکبات وضع علی حده ندارند به دو دلیل:

۱- وضع مرکبات لغو است زیرا وضع برای تفهیم و تفهم است و وقتی از وضع های چهارگانه معنا به ذهن منتقل می شود دیگر وجهی برای وضع پنجم باقی نمی ماند.

۲- اگر مرکبات وضع علی حده داشته باشند، وقتی جمله «زید قائم» شنیده شود باید دوبار معنای «زید قائم» به ذهن خطور کند، یک دفعه از طریق مفردات چهارگانه و یک دفعه از مجموع «زید قائم» و حال آن که وقتی این جمله را می شنویم، وجدانا یک معنا بیشتر به ذهن خطور می کند.

مرحوم آخوند در ادامه می فرماید بعید نیست کسانی که می گویند مرکبات وضع علی حده دارند مقصوشان وضع هیئت جمله اسمیه و امثال آن (وضع چهارم) باشد و کسانی که می گویند وضع علی حده ندارند، مقصودشان همان وضع پنجم باشد.

کلام میرزای نائینی

بین جمل اسمیه و جمل فعلیه تفصیل می دهیم:

در جمل اسمیه مانند «زید قائم» خود هیئت جمله اسمیه وضع علی حده دارد و وضع شده است برای برقراری ربط و نسبت بین مبتدا و خبر.

ولی در جمل فعلیه مانند «ضرب زید» بما این که خود هیئت فعل(ضرب) افاده نسبت می کند دیگر وجهی برای وضع علی حده برای جمله «ضرب زید» نیست.

تذکر: با توجه به کلام میرزای نائینی معلوم می شود که ایشان بحث از وضع مرکبات را طبق مثالی که ما زده بودیم در مورد وضع چهارم (هیت جمله اسمیه یا جمله فعلیه و امثال آن) می داند نه در مورد وضع پنجم.

اشکال محقق عراقی بر میرزای نائینی

محقق عراقی دو اشکال بر میرزای نائینی مطرح فرموده که یکی نقضی و دیگری حلی است.

اشکال نقضی: جمله «زید ضرب» جمله اسمیه است ولی بما این که خبر آن فعل است و به فرموده شما هیئت افرادیه فعل، دلالت بر ربط و نسبت می کند این جمله اسمیه احتیاج به ربط ندارد. پس این طور نیست که همه جملات اسمیه احتیاج به ربط داشته باشند.

اشکال حلی: فعل دلالت می کند بر اسناد فعل به یک فاعل غیر معین. لذا وقتی گفته می شود «ضرب زید» و این فعل در جمله فعلیه قرار می گیرد، لازم است بین زید و فعل نسبت برقرار شود تا فعل اسناد به فاعل معین پیدا کند.

اشکال سوم بر میرزای نائینی

فرقی بین جمله اسمیه و فعلیه نیست زیرا فاعلِ فعل، چه اسم ظاهر باشد و چه ضمیر مستتر بما این که مفهوم مستقلی است احتیاج به ربط دارد تا ارتباطش با فعل برقرار شود.[۵]

جواب آقای صدر به محقق عراقی

اشکال نقضی وارد نیست چون در جمله «زید ضرب» دو نسبت وجود دارد: یکی نسبت خود جمله فعلیه است که خبر واقع شده و یک نسبت هم بین جمله فعلیه و مبتدا. آنی که خودش دلالت بر ربط می کند جمله خبریه(جمله فعلیه)  است ولی نسبت بین مبتدا و جمله خبریه رابط می خواهد.

اما اشکال حلّی نیز وارد نیست: اگر بگویید فعل دلالت می کند بر اسناد فعل به یک فاعل غیر معین بایستی «ضَرَب» و «ضرب شخص» معنایشان یکی باشد و حال آن که ضرب شخص یصح السکوت علیه است ولی «ضرب» (بدون این که ضمیری در آن مستتر باشد) یصح السکوت علیه نیست.

کلام آقای صدر

گاهی مرکبات وضع علی حده دارند و گاهی وضع علی حده ندارند کما این که مفردات نیز گاهی وضع علی حده دارند و گاهی وضع علی حده ندارند.

توضیح مطلب: اگر مرکب، مرکب تامهای است که دلالت می کند بر نسبت تصادقیه مثل «زید قائم» مرکب احتیاج به وضع علی حده ندارد و وضع مفرداتش برای افاده معنا کافی است.

اما اگر مرکب، مرکب ناقصه است مانند «الماء فی الکوز»، مجموع و مرکب وضع دارد و لکن مفردات وضع ندارند زیرا همانطور که بحثش گذشت مفهومی که از این مرکب ناقصه در ذهن می آید یک مفهوم بسیط بیشتر نیست و لذا تنها برای آن وضع صورت گرفته است و مفردات آن وضع ندارند.

نظر مختار

این کلام آقای صدر که در مرکب ناقصه مفردات، وضعی ندارند و وضع تنها برای مرکب باشد خلاف وجدان است. بالوجدان لفظ «الماء» و لفظ «الکوز» و لفظ «فی» برای معانی و مفهومشان وضع شده اند.

نظر میرزای نائینی نیز قابل التزام نیست زیرا فرقی بین جمله اسمیه و جمله فعلیه وجود ندارد.

اما این که با توجه به مثالی که زدیم وضع پنجم علی حده ای داشته باشیم خلاف وجدان است و حتی نیازی به اشکال تکرر افاده معنا نیست.

لکن بعید نیست همانطور که مرحوم آخوند فرموده کسانی که قائل به وضع مرکبات شده اند منظورشان وضع چهارم و کسانی که منکر وضع مرکبات شده اند منظورشان وضع پنجم بوده باشد.

الامر السابع (علائم حقیقت و مجاز)

قبل از آن که وارد بحث شویم مقدمه ای بیان می داریم:

علت بحث از علائم حقیقت و مجاز این است که اگر لفظی از متکلی صادر شود و ما قرینه بر مراد او نداشته باشیم و شک بکنیم لفظ را در چه معنایی استعمال کرده، اصل این است که در معنای حقیقی استعمال کرده است. لذا در این امر در صدد آن هستیم که بگوییم از کجا فهمیده می شود که کدام معنا حقیقی و کدام معنا مجازی است.

ان قلت: ما از این بحث مستغنی هستیم چرا که آن چه معیار است ظواهر است و هر کجا که هر معنایی ظاهر باشد همان را باید اخذ کنیم.

قلت: این اشکال که مرحوم شیخنا الاستاذ نیز می فرمود وارد نیست زیرا ما به این بحث احتیاج داریم تا صغرای ظهور را به دست آوریم.

[۱] و یا به تعبیر دیگر وضعی نوعی وضعی است که لفظ به عنوانه و وجهه تصور شده و برای آن وضع صورت گرفته است.

[۲] وضع الفاظ ممکن است به چهار صورت باشد:

  • واضع هم ماده و هم هیئت لفظ را وضع کند مثل وضع لفظ «زید»
  • واضع فقط ماده را وضع کند مانند لفظ ماده «أ،ک،ل» برای معنای خوردن در هر هیئتی که استعمال شود.
  • واضع فقط هیئت را وضع کند مانند وضع هیئت فعل ماضی برای هر ماده ای که در آن به کار رود.
  • واضع نه ماده و نه هیئت را وضع کند مانند آنچه برخی نسبت به معنای مجازی گفته اند.

در این که وضع اول از قبیل وضع شخصی و وضع چهار از قبیل وضع نوعی است اختلافی نیست ولی در مورد وضع دوم و سوم اختلاف است.

[۳] یعنی اگر چه به لحاظ لفظ، خود لفظ به نفسه تصور شده و موضوع قرار گرفته است مانند لفظ «من» ولی به لحاظ معنا ، به وجهه و به عنوانه تصور شده است (به عنوان ابتدائیت) و لذا وضع عام موضوع له خاص است.

[۴] به نظر می آید که سبق لسانی صورت گرفته است زیرا فعل به لحاظ هیئتش وضع عام موضوع خاص است زیرا هیئت معنای حرفی است. بله ممکن است مثال بزنیم به وضع ماده که وضع عام موضوع له عام است و مفهومی اسمی است لکن همانطور که اشاره شد به شرط آن که وضع در ماده را وضع نوعی بدانیم هر چند استاد با توجه به مثالهایی که زده اند، وضع ماده را وضع شخصی دانسته اند.

اما قسم چهارم وضع الفاظ مانند وضع مجازات، به نظر می رسد که از قبیل وضع عام موضوع له خاص است زیرا مجاز (علی القول بالوضع فیه) وضع شده است برای واقع چیزی که علقه مصحّح مجازیت در آن وجود داشته باشد نه مفهوم آن کما هو الظاهر.

[۵] البته این اشکال در کلاس به نحوی دیگر تبیین شد و لکن برای آن که با توجه به کلمات میرزانی نائینی بتوان آن را سر و سامان داد به این شکل که نوشته شد، تقریر کردیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *