تقریر اصول- جلسه۶۲-دوشنبه۱۲بهمن۹۴-اشرفی

بسم الله الرحمن الرحیم

و الحمد لله رب العالمین و الصلاه و السلام علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین.

دوشنبه ۱۲/۱۱/۹۴

الامر السابع

یک شبهه اساسی در این امر وجود دارد که ظاهرا آخوند نیز به آن نظر داشته و آن این است که ما اصلی در میان عقلا نداریم به این صورت که معنای حقیقی حجت باشد و در صورت شک، حمل کنیم معنای لفظ را بر آن معنا. آن چه هست حمل بر معنای ظاهر است که اعم از معنای حقیقی است و چه بسا در جایی معنای ظاهر، معنای حقیقی باشد و در جایی معنای مجازی باشد و در جایی دیگر هردو معنا ظاهر باشند.

بنابراین علائمی که مرحوم آخوند آنها را علامت حقیقت می داند یعنی تبادر و اطراد و صحت حمل و عدم صحت حمل (نسبت به این مورد، علی کلامٍ) اثبات ظهور می کنند نه اثبات موضوع له و بر فرض که اثبات معنای موضوع له کنند، بی فائده است چون ما به دنبال ظهور هستیم و آن است که حجت است.

در هر حال این اشکال خیلی مهم نیست و چه بسا نظر آخوند به همین مطلب بوده اما از آنجا که از سابق گفته شده «علامات الحقیقه»، ایشان نیز خواسته طبق ممشای قوم مشی کند.

علامت اول: تبادر

معنای تبادر: تبادر انسباق معنا است به ذهن در میان سائر معانی بعد از شنیدن لفظ.

لکن زمانی تبادر، علامت است که انسباق از حاقّ لفظ و بدون قرینه باشد.

وجه علامیت تبادر: انسباق یک معنا در بین سایر معانی به ذهن، معلول علتی است و علت آن یا وجود قرینه بر آن معنا است و یا وضع. فرض این است که انسباق معنا به خاطر قرینه نیست بنابراین باید به دلیل وضع باشد.

اما مطلب مهم تر از وجه علامیت آن، این است که تشخیص دهیم صغری را و بفهمیم انسباق معنا از حاقّ لفظ بوده یا نه؟ زیرا به قول مرحوم شیخنا الاستاذ درست است که کسی اعلم است که در اصول اعلم باشد ولی اعلمیت در اصول یعنی هم کبریات را خوب بداند و هم تطبیقاتش را.

اما برای وضوح مطلب باید مشخص شود که مراد از تبادر و انسباق معنا به ذهن، آیا تبادر معناست به ذهن مستعلم و یا تبادر معناست عند العالم یعنی اگر شخصی عجم وارد کشور عربی شد و دید که وقتی لفظ ماء گفته می شود، همه از آن معنای آب می فهمند متوجه می شود که در نزد این افراد، از لفظ ماء، معنای آب تبادر می کند.

اگر مقصود از تبادر این باشد که تبادر عند المستعلم علامت است دو اشکال اساسی وجود دارد: یک اشکال، اشکال عقلی و ثبوتی است ویک اشکال، اشکال اثباتی.

اشکال ثبوتی

تبادر عند المستعلم متوقف بر علم به وضع است نه خود وضع (و لذا اگر چه لغات فرنگی وضع شده اند ولی فقط اهل فرنگ هستند که با شنیدن آن الفاظ منتقل به معنا می شوند.) و اگر قرار باشد علم به وضع متوقف بر تبادر باشد دور لازم می آید.

عین همین اشکال در منطق (توسط ابوسعید ابوالخیر) مطرح شده که از قضایا نمی شود علم پیدا کرد چون أشکال اربعه همه بر می گردند به شکل اول و شکل اول دو شرط دارد: ایجاب صغری و کلیت کبری، و تنها در صورت وجود این دو شرط است که علم به نتیجه پیدا می شود.

مثلا برای اثبات حدوث عالم گفته اند: العالم متغیر و کل متغیر حادث فالعالم حادث.

لکن زمانی علم به نتیجه پیدا می شود که تصدیق صغری و کبری شود. علم به صغری حاصل است (علم به تغیر عالم) ولی علم به کبری (کل متغیر حادث) زمانی وجود دارد که علم به تمام افراد و مصادیق کبری داشته باشید که یکی از مصادیق آن همان فردی است که در نتیجه می خواهید به آن علم پیدا کنید (العالم حادث). بنابراین زمانی می توانید بگویید کل متغیر حادث که علم به حدوث عالم هم داشته باشید و زمانی می توانید بگویید که عالم حادث است که علم به کبری و کلیت آن داشته باشید. بنابراین علم به کبری متوقف بر علم به نتیجه و علم به نتیجه متوقف بر علم به کبری است و این دور است و محال.

جواب آخوند ره

مقدمتا می گوییم گاهی انسان عالم است و ملتفت به علم خود نیز هست و می داند که می داند، به این علم می گویند علم تفصیلی. اما گاهی انسان در عین حال که عالم است ملتفت به علم خود نیست و نمی داند که می داند، به این علم می گویند علم اجمالی ارتکازی یعنی علمی که در خزینه ذهن قرار دارد. (علم اجمالی اصطلاحاتی مختلفی دارد که علم اجمالی در این بحث غیر از علم اجمالی است که در اصول و فلسفه مطرح می شود).

با توجه به این مقدمه بیان می کنیم که در ما نحن فیه علم تفصیلی به وضع متوقف است بر تبادر، ولی تبادر متوقف است بر علم اجمالی ارتکازی به وضع. پس ما یتوقف علی التبادر غیر از مایتوقف علیه التبادر است و محذور دور به این ترتیب مرتفع می شود.

اشکال بر این جواب

بر جواب مرحوم آخوند دو اشکال مطرح شده است.

اشکال اول از مرحوم شیخنا الاستاذ: غرض از رجوع به تبادر این است که بفهمیم معنای لفظی که استعمال شده چیست (مراد استعمالی) و این غرض را علم اجمالی ارتکازی نیز تأمین می کند و دیگر احتیاجی به علم تفصیلی به وضع نیست.

به نظر می رسد این اشکال وارد باشد و لکن جای این سوال را دارد که به هر حال اگر کسی خواست علم تفصیلی پیدا کند چه باید بکند.

اشکال دوم از آقای صدر: حقیقت علم تفصیلی و علم اجمالی ارتکازی یکی است و فرقشان تنها در این است که اگر به آن التفات و توجه داشته باشیم علم تفصیلی است واگر به آن توجه نداشته باشیم علم اجمالی ارتکازی است. بنابراین دو علم نیست تا یکی علت دیگری و واسطه در ثبوت آن باشد.

هذا تمام الکلام در جواب آخوند ره و اشکالات وارده بر ایشان و لکن شبه ای که داریم این است که برای ما اصل علم اجمالی ارتکازی قابل تصور نیست.

جواب آقای صدر

اشکال دور بر کسانی وارد است که وضع را اعتبار اللفظ للمعنی و یا تعهد واضع بدانند ولی بنابر مسلک ما، عامل اخطار معنا به ذهن قرن اکید بین لفظ و معناست و در نتیجه می گوییم علم به وضع متوقف بر تبادر است و تبادر متوقف بر قرن اکید است و علی هذا اشکال دور بر طرف می شود.

اشکال بر این جواب

قرن اکید یک عامل کیفی دارد و یک عامل کمی، ما فعلا با عامل کمی کاری نداریم. اما نسبت به عامل کیفی: اگر لغت «ماء» در لسان عرب برای آن مایع سیال وضع شده و شخصی جاهل به این وضع است، قرن اکید در ذهن او نیز موجود هست یا نیست؟ اگر بفرمایید موجود است لازمه اش این است که همه ی بشر به جمیع لغات عالم باشد.

پس قرن اکید به تنهایی موجب تبادر نیست و علم به قرن اکید است که موجب تبادر می شود.

حال یا مقصود از وضع، همین قرن اکید است که در این صورت علم به قرن اکید (وضع) متوقف می شود بر تبادر و تبادر متوقف است بر علم به قرن اکید و دور لازم می آید.

اگر وضع، قرن اکید نیست بلکه اعتباری است که موجب قرن اکید می شود، در این صورت می گوییم علم به وضع متوقف است بر علم به قرن اکید و علم به قرن اکید متوقف است بر تبادر و تبادر متوقف است بر علم به قرن اکید و باز دور لازم می آید.

جواب سوم

علم به وضع متوقف است بر تبادر و تبادر متوقف است بر اطراد لذا دور پیش نمی آید. مثلا کسی نمی داند معنای حیوان چیست تا معنای روایات خیار حیوان را بفهمد. استعمالات حیوان را در ذهن زیر و رو می کند (زیرا یقینا کسی که مستعلم است باید شخصی باشد که معنای این لفظ را فی الجمله می داند ولی نمی داند که این معنا حقیقی است یا مجازی؟) مثلا می گوید حیوان را دیدم، حیوان را کشتند، حیوان آمد و هکذا. پس از آن که دید استعمال لفظ در یک معنا اطراد دارد در نزد او معلوم می شود که آن معنا، معنای حقیقی است نه مجازی زیرا احتمال این که در اکثر موارد با قرینه استعمال شده باشد بعید است.

فتلخص مما ذکرنا مقصود از این که تبادر علامت حقیقت است برای کسی که هیچ اطلاعی از استعمالات ندارد، نیست اما لازم نیست بگوییم که تبادر معنای حقیقی را مشخص می کند بلکه ممکن است ظهور را مشخص کند.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *