تقریر اصول- جلسه۶۳-سه شنبه۱۳بهمن۹۴-اشرفی

بسم الله الرحمن الرحیم

و الحمد لله رب العالمین و الصلاه و السلام علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین.

سه شنبه ۱۳/۱۱/۹۴

گفتیم تبادر دو تقریب دارد یکی تبادر معنا عند المستعلم یعنی معنایی که از حاقّ لفظ به ذهن مستعلم خطور می کند و یکی تبادر معنا عند العالمین.

اشکال اثباتی در تقریب اول

از کجا می توانیم بفهمیم که معنا از حاق لفظ خطور می کند؟ چه بسا در ذهن قرائنی وجود دارد که آنها سبب می شوند معنا به ذهن سبقت بگیرد در حالیکه خود شخص غافل از قرائن است.

جواب اشکال

این که معنای متبادر به ذهن، از حاقّ لفظ است یا با قرینه را با اطراد می توانیم بفهمیم. مثلا اگر نمی دانیم معنای مشتق خصوص متلبس به مبدا است یا اعم از متلبس و ما انقضی عنه المبدأ است؟ یکی از مصادیق مشتق مثل لفظ نجار را به ذهن خطور می دهیم و می گوییم نجار آمد، نجار رفت، نجار غذا خورد، نجار خوابید، نجار در خانه است. این استعمالات را با هم قیاس می کنیم تا آنجا که اگر من حیث لا یشعر قرینه ای وجود داشته باشد متوجه شویم.

ولکن انصاف این است که تشخیص تبادر و انسباق معنا از حاقّ لفظ امر مشکلی است. به طور مثال در بحث صحیح و اعم و در بحث مشتق، قائلین به هر دو قول، ادعای تبادر می کنند زیرا هر کدام مثالهایی در ذهن می آورند که من حیث لا یشعر در آنها قرینه ای وجود دارد و اگر همین مثال را برای دیگری بیاورند او هم قبول می کند. مثلا می گویند «ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر» بنابر این استدلال می کنند لفظ صلاه وضع شده برای صلاه صحیح چون صلاه صحیح است که تنهی عن الفحشاء و المنکر. طرف مقابل مثال می آورد به این قول که «این صلاتی که خواندی باطل است» که در این جا صلاه استعمال شده در معنای اعم از صلاه صحیح و صلاه باطل.

پس آنچه مهم است این است که استعمالات با قرینه را از استعمالات بدون قرینه تفکیک کنیم و تفکیک آنها از هم مشکل است چرا که هر لفظی، هم معنایی دارد که صدقش بر آن معنا یقینی است و هم معنایی دارد که صدقش بر آن معنا مشتبه است مثل لفظ ماء که در بعضی موارد قطعا ماء صدق می کند و در برخی موارد مشتبه می شود یا مثل صدق «مَسعی» بر اماکنی که جدید التاسیس هستند.

به همین جهت مواردی که صدق لفظ بر معنا مشتبه می شود شبهه مفهومیه است زیرا مفهوم و معنای لفظ مشخص نیست نه شبهه مصداقیه اگر چه بعضی گمان کرده اند این موارد نیز شبهه مصداقیه است.

شبهه ای دیگر که در همین باب مطرح می شود این است که چه بسا به ذهن مستعلم، معنایی متبادر است که در ذهن عموم مردم این معنا متبادر نیست و آنی که علامت بر حقیقت یا ظهور است، تبادر نوعی است نه شخصی. لذا بعضی گفته اند که ذهن عالمان دین، معیار برای فهم معنای روایت نیست و چه بسا قرائنی همیشگی در ذهن آنها وجود داشته باشد که باعث عدم فهم معنای متبادر در نزد نوع افراد شود بنابراین برای فهم معنا باید رجوع به اهل کوچه و بازار کنند.

جواب این شبهه: در میان عُقلا اصلی هست و آن این است که فی حد نفسه فهم شخصی و تبادر شخصی اماره بر فهم و تبادر نوعی است. لذا اگر شخصی از اهل لسان معنایی را بدون قرینه فهمید اماره بر این است که دیگران هم همین معنا را می فهمند مگر این که ذهنش از فهم عرفی خارج شده باشد. به همین جهت مرحوم شیخنا الاستاذ می فرمود معنای این که می گویند فهم عرفی حجت است این نیست که مجتهد به فهم عرفی دیگران رجوع کند بلکه معنایش این است که مجتهد به فهم عرفی خود، ببیند از فلان لفظ چه معنایی به ذهنش می رسد.

۲- صحت حمل و عدم صحت حمل یا عدم صحت سلب و صحت سلب

حمل به دو صورت ممکن است باشد: حمل اولی ذاتی یعنی حمل مفهوم بر مفهوم و حمل شایع صناعی یعنی حمل مفهوم بر وجود و یا حمل وجود بر وجود.

کلام آخوند ره

حمل شایع صناعی به جهت تشخیص مصادیق معنا و حمل اول ذاتی به جهت تشخیص معنای موضوع له کاربرد دارد.

توضیح مطلب: گاهی معنای یک لفظ فی الجمله مشخص است و لکن سعه و ضیق معنا مشخص نیست که در این صورت از صحت حمل شایع صناعی و عدم صحت آن استفاده می کنیم مثلا می دانیم قطعا تراب از مصادیق معنای صعید است و لکن نمی دانیم که آیا معنای صعید مطلق وجه الارض است که شامل موزائیک هم می شود و یا خصوص تراب؟ در این صورت صعید را به همان معنای مرتکزی که در ذهن دارد بر موزائیک حمل می کنیم. اگر این حمل صحیح بود معلوم می شود که مصداق صعید است و الا نه.

اما گاهی اصل معنای لفظ را نمی دانیم که در این صورت از حمل اولی ذاتی استفاده می کنیم زیرا حمل اولی ذاتی یعنی حمل مفهوم بر مفهوم و وقتی گفته می شود «الانسان حیوان ناطق» یعنی معنای انسان، حیوان ناطق است.

همان اشکال دور که در بحث تبادر گفته اند در اینجا هم هست چون وقتی می شود گفت که حمل صحیح است و یا صحیح نیست که معنای لفظ دانسته شود و علم به معنا نیز متوقف بر صحت حمل است و جوابهایی که در علامت تبادر داده اند نیز در این علامت می آید.

اشکال بر علامیت صحت حمل و بر کلام آخوند ره

لکن این علامت یک اشکال مازاد دارد و آن این است که معنای مثلا انسان حیوان ناطق نیست زیرا در نزد مردم این حمل صحیح  نیست.

معنای حمل اولی ذاتی حمل اجزاء ماهیت بر ماهیت و اتحاد به لحاظ ماهیت است نه اتحاد به لحاظ مفهوم که در مترادفین و تعریف شرح الاسمی وجود دارد مانند الانسان بشر. بنابراین ظاهرا خلطی از جانب مرحوم آخوند صورت گرفته است زیرا بحث در ما نحن فیه این است که حقیقت را از مجاز تشخیص دهیم نه این که ماهیت را از غیر ماهیت باز شناسیم. بله به وسیله حمل شایع صناعی می توانیم معنا را تشخیص دهیم و لکن نه موضوع له را بلکه سعه و ضیق معنا را.

۳- اطراد

اطراد یعنی کثرت و شیوع استعمال و لکن بما این که استعمال الفاظ در  معنای مجازی نیز استعمال شایعی است امثال صاحب الفصول و میرزای قمی رحمه الله علیهما قید «من غیر تأویل» را اضافه کرده اند تا استعمالات مجازیه را خارج کنند.

اشکال مرحوم آخوند

قید «من غیر تاویل» مشکل را حل نمی کند إلا علی وجه دائر چون زمانی می شود گفت اطراد علامت معنای حقیقت است که تشخیص دهیم من غیر تاویل باشد و زمانی می توانیم تشخیص دهیم که من غیر تأویل است که معنای لفظ را بدانیم.

ان قلت: همان طور که در بحث تبادر نیز گفتیم، ما یتوقف علی الاطراد، علم تفصیلی به معنای لفظ است و ما یتوقف علیه الاطراد، علم اجمالی به معنای لفظ است و لذا اشکال دور  برطرف می شود.

قلت:  در ما نحن فیه ما یتوقف علیه التبادر نیز علم تفصیلی است نه علم اجمالی زیرا علم به این که این معنا من غیر تأویل است احتیاج به علم تفصیلی دارد.

جواب این اشکال توسط آخوند ره

درست است که استعمال مجازی هم استعمال شایعی است ولی در صورتی شیوع دارد که شخص علاقه مصحّح آن وجود داشته باشد مثلا استعمال لفظ اسد در جایی شایع است که نوع علاقه مشابهت وجود داشته باشد اما نه هر نوع علاقه مشابهتی بلکه خصوص علاقه مشابهت در شجاعت چرا که در باب مجاز دو چیز احتیاج است یکی قرینه یعنی عرف بتواند مقصود را بفهمد و دیگری وجود علاقه به نحوی که عرف استعمال آن را بپسندد و در غیر شجاعت اگر چه علاقه مشابهت وجود داشته باشد عرف استعمال لفظ اسد را نمی پسندد مثلا به شخص ضعیف و مریضی که دهانش بوی بدی می دهد نمی گویند اسد اگر چه به لحاظ بوی بد دهان شبیه اسد است.

اگر کسی مدعی شود ما ملتزم می شویم که لفظ اسد وضع شده برای معنای جامعی که مشترک است بین معنای حیوان مفترس و رجل شجاع.

مرحوم ایروانی جواب می دهد که اگر معنای جامع باشد باید در جایی که مقام ابراز شجاعت نیست نیز استعمال، درست باشد مثلا در جایی که بحث از نحو است یک مرد قوی هیکل بیاید که از نحو چیزی نمی داند، استعمال لفظ اسد در او استعمال نابه جایی است.

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *