تقریر اصول- جلسه104-دوشنبه-6اردیبهشت95-اشرفی

بسم الله الرحمن الرحیم

و الحمد لله رب العالمین و الصلاه و السلام علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین.

دوشنبه ۶/۲/۹۵

تفصیل از محقق ایروانی

ایشان تفصیلی ثلاثی داد بین اسم فاعل و اسم مفعول و سائر مشتقات و ادعا فرمود که ذهن کسی به این تفصیل تابحال نرسیده است[۱].

در اسم فاعل فرمود، تحقق مبدأ و تلبس به آن شرط نیست و همین مقدار که قابلیت للتأثیر داشته باشد و علت ناقصه برای تأثیر باشد به طوریکه مع اجتماع الشرائط و فقد الموانع، لأثّر اثره، استعمال مشتق در آن به شکل حقیقت است ولو این که تا ابد این اثر را نگذارد مثل سمی که به آن قاتل و کشنده می گویند ولو این که اصلا از آن استفاده نشود تا قتلی اتفاق بیافتد.

اما در مورد مثل قائم و جالس که برای صدق حقیقی آنها تلبس فعلی شرط است فرمود اینها اسم فاعل نیستند بلکه صفت مشبهه ای هستند بر وزن فاعل و در صفت مشبهه و سائر مشتقات (غیر از اسم مفعول و اسم فاعل) مشتق حقیقت است در خصوص متلبس در حال تلبس و بعد از زوال مبدأ مجاز است.

ولی در اسم مفعول می فرماید مشتق، حقیقت است در اعم زیرا مثلا مضروب یا مقتول و یا مسموم، ولو این که مبدأ آنها زائل شده باشد، صادق هستند.

در انتها می فرماید صیغ مبالغه مثل نجّار به منزله اسم فاعلی است که در آن، قابلیت تکرار شده و لو این که تا آخر عمر به سراغ نجّاری نرود و همین قابلیت است که ملکه را به وجود می آورد چون ملکه اثر تکرار است نه این که مبدأ، ملکه یا حرفه و شغل باشد. [۲]

نقد کلام ایروانی ره

ممکن است کسی در مقابل مرحوم ایروانی ادعا کند که مبدأ در سمی که قاتل است، قابلیت قتل است نه فعل خارجی همانطور که در مورد مجتهد می گوییم مبدأ در آن ملکه اجتهاد است و بنابراین تلبس شرط است نه این که مبدأ فعل باشد و تلبس شرط نباشد.

ان قلت: اگر مبدأ قابلیت باشد باید در همه جا، مبدأ به معنای قابلیت باشد.

قلت: این اشکال به مرحوم ایروانی هم وارد است چون به سم می گویند قاتل ولو این که هنوز تاثیر نگذاشته باشد ولی به انسان تا مرتکب قتل نشده باشد نمی گویند قاتل.

پس بایستی بگویید این هیئت، در مورد انسان و در مورد سم، در واقع دو هیئت است یعنی در هیئت «قاتل»ـی که در مورد سمّ وضع  شده، فعلیت تلبس و اثر شرط نشده ولی در مورد انسان شرط شده است.

ان قلت: با توجه به تعدد هیئت ها و این که وضعشان، وضع عام و مضوع له خاص است می گوییم ممکن است که واضع برای هیئت «قاتل» معانی متعدد وضع کند. اما مبدأ قتل یک معنا دارد (وضعش وضع عام و موضوع له عام است) که یا این مبدأ، به معنای قابلیت و ملکه است یا به معنای اثر و فعل است.

قلت: ادعای ما این نیست که قتل دو معنا دارد تا شما بگویید مبدأ قتل، در همه جا به یک معناست بلکه ما می گوییم قتل به معنای فعل است لکن مبدأ در سم قاتل، قتلِ به تنهایی نیست بلکه قابلیت قتل است البته نه به این صورت که قتل در قابلیت قتل، مجازا استعمال شده باشد[۳] بلکه استعمال به نحو تعدد دال و مدلول است.

بنابراین اگر چه همه قبول دارند که سم قاتل، بر سمی که هنوز اثر نگذاشته حقیقتا صدق می کند، اما این بدین معنا نیست که ادعای مرحوم ایروانی ثابت باشد بلکه احتمالی که ما مطرح کردیم نیز محتمل است و دلیلی بر ترجیح احتمالی که ایشان مطرح فرمود نیست بلکه ترجیح با طرف مخالف است چون ایشان فرمود که تفصیلی که مطرح می فرماید را کسی تابحال ملتفت نبوده و چطور ممکن است شما لفظی را طوری معنا کنید که تا به امروز کسی چنین معنا نکرده و ظهوری به ذهن شما خطور کند که تا بحال به ذهن احدی خطور نکرده.

آخرین قول (مشتق حقیقت است در اعم)

دلیل اول: از مشتق معنای اعم تبادر می کند مثلا مقتول یا مضروب یا مسموم بر ذاتی که از آن مبدأ منقضی شده است نیز صادق است.

اشکال مرحوم آخوند: ایشان اشکال کرده می فرماید «و فیه ما عرفت» زیرا قبلا گفتیم که معنای متبادر، خصوص متلبس است.

اما صدق مقتول ، به این جهت است که قتل به دو معنا است یکی به معنای مصدری یعنی اذهاق روح، که به این معنا، بعد از قتل، بر کسی که قتل بر او واقع شده، مقتول صادق نیست و دیگری به معنای من ذهق روحه است که به این معنا صادق است و در مورد مقتول همین معنای ثانی مورد نظر است.

ان قلت: معنای قتل، ذهق روحه نیست.

قلت: به فرض که نباشد اما اگر مبدأ در معنایی مجازی استعمال شد، معنایش این نیست که مشتق حقیقت در معنای اعم باشد مثلا اگر به میوه جمع کردن، مجازا بگوییم أکل، به کسی که میوه جمع می کند حقیقتا می شود گفت آکِل.

لذا اگر مقصود از قتل در مقتول، ذهوق روح باشد ولو مجازا، هیئت در معنای متلبس استعمال شده و تنها مبدأ در معنای مجازی استعمال شده است.

این فرمایش آخوند تنافی دارد با فرمایش ایشان در بحث قیام امارات مقام قطع موضوعی علی وجه الطریقیه زیرا در آن بحث جوابی در حاشیه رسائل دارد که در کفایه، آن را رد می کند و مرحوم شیخنا الاستاذ حق را به حاشیه می داد و آن جوابی که آنجا شیخنا الاستاذ قدس سره می دهد با جوابی که اینجا آخوند می دهد یکی است. بنابراین این کلام آخوند با کلامی که در قیام امارات فرموده منافات دارد.

دلیل دوم: صحت سلب است که آن هم همان اشکالاتی که در مورد تبادر گفتیم را دارد.

دلیل سوم است: استدلال امام علیه السلام تأسیا بالنبی صلی الله علیه و آله بقوله تعالی «لا ینال عهدی الظالمین» برای این که آن سه نفر قابلیت خلافت ندارد و لذا غاصب خلافت هستند. اما واضح است در صورتیکه مشتق حقیقت در اعم باشد استدلال امام علیه السلام تمام است زیرا هنگامی که آنها غصب خلافت کردند مسلمان بودند نه مشرک.

ان قلت: آن سه نفر به اندازه یک چشم به هم زدن هم ایمان نیاوردند و لذا حین غصب خلافت نیز متلبس به ظلم بوده اند.

قلت: درست است که اینها یک لحظه ایمان نیاورده اند ولی با توجه به این که این استدلال به آیه در مقابل خصمی است که اسلام آنها را حین الغصب قبول دارد نمی شود به مطلبی که شیعه آن را قبول دارد تمسک کرد و الا این استدلال جدلیا درست نمی شود.

آخوند در دو مقدمه جواب می دهد:

مقدمه اولی: عناوینی که در موضوعات اخذ می شود سه قسم است: یک قسم عنوان مشیر است مثل این که می گوید از آن عمامه ای بپرس که مقصود از آن، آن عالم است اگر چه عمامه بر سرش نباشد. قسم دوم جایی است که عنوان در موضوع دخالت دارد و حکم دائر مدار عنوان است، اما تنها حدوث عنوان، یعنی حکم حدوثا و بقاء دائر مدار حدوث است مثل این که می گویند «لا تصل خلف المحدود». قسم سوم این است که عنوان در موضوع دخیل است اما حکم حدوثا دائر مدار حدوث موضوع و بقاءً دائر مدار بقاء موضوع است و ظهور خطابات در این قسم ثالث است. و نزاع در این که عنوان ظالم کدام یک از این سه قسم است؟ ربطی به بحث مشتق ندارد.

دو مطلب در اصول گاهی موجب اشتباه است از طرفی می گویند اصل در هر عنوانی موضوعیت است و از طرفی می گویند احکام می رود روی وجودات نه عناوین. بعضی فکر می کنند این دو با هم تنافی ندارد در حالیکه هیچ تنافی وجود ندارد و حکم می رود روی وجود خارجی ولی وقتی که معنون به آن عنوان باشد.

 

[۱] نهایه النهایه فی شرح الکفایه، ج‏۱، ص: ۷۰

[۲] مرحوم ایروانی در مورد صیغ مبالغه می فرماید در صورتی که مبالغه در فاعلیت باشد، این صیغه افاده ی قوت و شدت در تاثیر دارد یعنی می تواند و این قابلیت را دارد که به دفعات متعدد از او فعل صادر شود اگر چه در خارج این صدورها اتفاق نیافتد ولی اگر مبالغه در مفعولیت باشد افاده می کند تکرّر تحمل حدث را از جانب ذات فعلا لا مجرد القابلیه. نهایه النهایه فی شرح الکفایه، ج‏۱، ص: ۷۲

[۳] تا شما اشکال کنید که در مواردی که به سم می گویند قاتل، هیچ مجازی احساس نمی شود نه در هیئت و نه در ماده.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *