تقریر اصول- جلسه80-سه شنبه-11اسفند۹۴-اشرفی

بسم الله الرحمن الرحیم

و الحمد لله رب العالمین و الصلاه و السلام علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین.

سه شنبه ۱۱/۱۲/۹۴

کلام در بیان اشکالات وجه دوم برای تصویر جامع بنابر قول به اعم بود.

اشکال دوم: لازم می آید تبادل در مسمی و ماهیت زیرا در بعضی از حالات برخی از اجزاء مثلا رکوع یا سجده، معظم اجزاء هستند و در بعضی از حالات معظم اجزاء نیستند و بنابراین خارج از ماهیت می باشند و این یعنی ماهیت واحد، گاهی متشکل از برخی از اجزاء هست و گاهی متشکل از آنها نیست.

اشکال سوم: بلکه لازم می آید تردید در ماهیت زیرا نمازی که مثلا دوازده جزء دارد و هشت جزء آن معظم اجزائش است، مردد و مبهم است که مثلا این هشت جزء را به عنوان معظم اجزاء در نظر بگیریم و یا فلان هشت جزء دیگر را؟ مثلا آیا قرائت هم داخل در معظم الاجزاء هست و یا داخل نیست؟

جواب این دو اشکال:

اما نسبت به تبادل در ماهیت: اولا (جواب نقضی) چرا اشکال تبادل ماهیت را در قول میرزای قمی ره نفرمودید چون نسبت به یک شخص، رکن، رکوع است و نسبت به دیگری، ایماء.

اما جواب حلی: این اشکال شما در صورتی وارد است که کسی جامع را معظم الاجزاء بداند و اجزاء معینی را اسم ببرد، اما اگر کسی بگوید آن جامع و معظم اجزاء، هشت جزء از دوازده جزء است مبهما و فقط از یک جهت تعیّن دارد و آن این است که هشت جزء از این دوازده جزء است، در این صورت تبادلی پیش نمی آید زیرا هر دو نماز، مصداق هشت جزء هستند.

اما نسبت به تردید: تردید نیز لازم نمی آید چون همانطور که بیان شد مسمی یعنی هشت جزء از این دوازده جزء و هر کدام از اجزاء که داخل در معظم الاجزاء باشند، مصداق آن هشت جزء خواهند بود.

و الا اگر این جواب را قبول نکنید لازم می آید در نظر شما مقوله «کم» از مقولات عشر نباشد زیرا عدد هشت ممکن است در ضمن هشت آجر باشد و یا در ضمن هشت متر فرش باشد و حتی لازم می آید که مقولات عرضی نداشته باشیم زیرا هر یک از این مقولات در ضمن یک جوهر موجود می شوند.

بنابراین همین مقدار در تسمیه کافی است که بتوان به مسمی اشاره کرد ولو به مثل هشت جزء از دوازده  جزء.

اشکال چهارم: معظم اجزاء باید مقیس علیه و کلّی داشته باشند که نسبت به آن سنجیده شود مثلا وقتی می گویند به معظم افراد اکرام کن، سوال می شود که معظم کدام افراد؟ افراد در این شهر یا در فلان شهر؟ افراد شاغل و یا افراد بیکار؟ و هکذا. بنابراین در مانحن فیه سوال این است که آن کل چیست؟ آیا صلاه حاضر است یا صلاه مسافر؟ آیا صلاه مختار است یا صلاه مضطر؟ نماز دو رکعتی است یا سه رکعتی و یا چهار رکعتی؟ بنابراین در مثل صلاه علی الخصوص با توجه به اختلاف فاحشی که افراد نماز به حسب حالات مختلفه دارند، مقیس علیه واحدی را نمی توان فرض کرد.

سه جواب از این اشکال داده اند:

جواب اول: مرحوم میرزا علی ایروانی فرموده معظم کل شیء بحسبه مثلا معظم صلاه مسافر، معظم اجزاء صلاه صحیح است نسبت به مسافر و معظم اجزاء صلاه حاضر معظم اجزاء صلاه صحیح است نسبت به حاضر.

ایراد این جواب: بالوجدان صلاه، امری نسبی نیست که بگوییم نسبت به این شخص نماز است و نسبت به شخص دیگر نماز نیست زیرا بنابر قول اعمی اگر هر کدام از مسافر یا حاضر و یا مختار و مضطر نماز مختص به دیگری را بخواند، بر آن نماز صدق می کند و فقط باطل است.

جواب دوم: می گوییم معظم اجزاء، مثلا معظم نماز تام چهار کعتی است و  بقیه را تنزیل می کنیم به منزله آن.

ایراد این جواب: لازمه این سخن این است که اطلاق لفظ صلاه در مابقی صلوات، مجاز باشد البته مجاز در اسناد و نه مجاز در کلمه و حال آن که فرض در قول به اعم هست و اسناد صلاه، حقیقی باید باشد.

اما جواب صحیح: ما کوچک ترین نماز را که وتر است در نظر می گیریم و معظم اجزاء آن را لحاظ می کنیم یعنی رو به قبله باشد، تکبیره الاحرام بگوید، حمد بخواند و رکوع و یک سجده و تشهد و سلام را به جا آورد.

نقض به نماز غرقی هم نمی شود، زیرا نماز غرقی، حقیقتا نماز نیست بلکه در واقع صرفا اداء وظیفه است.

بنابراین تصویر جامع در معظم اجزاء نه ثبوتا و نه اثباتا اشکال ندارد و قائل به اعم نیز منظورش همین است و اشکال بر وجه اول (ارکان) بر این وجه وارد نیست زیرا در این وجه اسمی آن معظم الاجزاء را مشخص نمی کنیم.

وجه ثالث در تصویر جامع بنابر قول به اعم:

وضع در الفاظ عبادات مانند وضع در اعلام شخصیه است مثلا شخصی که اسمش را در کودکی مرتضی می گذارند، در میانسالی و پیری هم مرتضی است، چه اجزاء بدنش کم شوند و چه زیاد.

اشکال مرحوم آخوند: قیاس اعلام شخصیه با ما نحن فیه درست نیست چون اعلام شخصیه یک شخصیت واحده و وحدت وجود دارند که در طول زمان متفاوت نمی شود لذا مجرمی که چهل سال قبل مرتکب جرمی شده باشد و الآن دستگیر شده باشد، مورد مجازات قرار می گیرد. اما در صلاه، حتی بین یک فرد از صلاه جامع نیست چه رسد به جامع بین افراد صلاه.

وجه رابع در تصویر جامع بنابر قول به اعم:

می گوییم لفظ صلاه وضع شده برای صلاه صحیح تام الاجزاء و الشرائط و فاقد الموانع و باقی صلوات (فاقد این اجزاء و شرائط) را عرف، به تسامح، تنزیل می کند منزله واجد چنانچه که مسلک سکاکی است.

اشکال مرحوم آخوند: آن نماز صحیحی که باقی صلوات را تنزیل می کنید منزله آن، کدام نماز است؟ نماز مسافر است یا نماز حاضر؟ نماز سه رکعتی یا چهار رکعتی؟

جواب این اشکال: بین این نمازها، جامعی وجود دارد و واضع لفظ صلاه را وضع می کند برای آن جامع، سپس بقیه نمازهای ناقص را تنزیل می کند به منزله آن جامع.

وجه خامس در تصویر جامع بنابر قول به اعم:

وضع این الفاظ مانند وضع اسامی اوزان و مقادیر است مثلا وقتی گفته می شود یک کیلو، بر نهصد و نود و نه گرم هم منطبق می شود زیرا واضع، کیلو را وضع کرده برای مثلا از نهصد و نود و هشت گرم تا هزار و دو گرم. در ما نحن فیه نیز واضع، صلاه را وضع کرده برای آن نماز صحیحی که ممکن است به آن اضافه شود و یا از آن کم شود.

اشکال مرحوم آخوند: این وضع، در اوزان تصور دارد ولی در ما نحن فیه نه زیرا افراد صحیح نماز، اختلاف فاحش با هم دارند و جای این سوال هست که نماز صحیحی که اصل قرار داده شده کدام نماز صحیح است؟

هذا تمام الکلام نسبت به جامع مرکب.

فرض جامع بسیط

بعضی در فرمایشاتشان خواسته اند جامع بسیط را بنابر قول به اعم تصویر کنند. می گویند یک ناهی عن الفحشاء و المنکر فعلی داریم و یک مقتضی ناهی عن الفحشاء. صلاه صحیح آنی است که ناهی فعلی است و صلاه اعم آنی است که مقتضی است.

اشکال این حرف این است که مثلا نمازی که طهارت ندارد یا رکوع ندارد، چطور مقتضی است؟!

بعضی این طور تصویر کرده اند که صلاه را وضع می کنیم برای آن جامعی که لو انضم الیه سائر الاجزاء و الشرائط لکان ناهیا عن الفحشاء و المنکر.

اما لازمه ی این کلام این است که اگر کسی وضو گرفته و طاهر است ولی مشغول است به کاری که غیر نماز است، بنابر قول به اعم باید بگوییم او در حال نماز است چون لو انضم الیه سائر الاجزاء و الشرائط لکان ناهیا.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *