تقریر اصول- جلسه90-یکشنبه-15فرودین95-اشرفی

بسم الله الرحمن الرحیم

و الحمد لله رب العالمین و الصلاه و السلام علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین.

یکشنبه ۱۵/۱/۹۵

امر دوازدهم (استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد)

برای روشن شدن مطالب در این بحث در چند نکته بحث می کنیم:

نکته اولی

استعمال لفظ در اکثر از معنا سه جور تصور دارد:

۱- مستعمل، استعمال کند لفظ را در مجموع، مانند استعمال لفظ در معنای صلاه که مستعمل حمد و سوره و رکوع و سجود را یک واحد اعتبار کرده و لفظ را در آن استعمال کرده است؛ این استعمال بلا اشکال درست است زیرا استعمال در معنای واحدی است که دارای اجزائی است نه استعمال در اکثر از معنای واحد.

۲- لفظ استعمال شود در جامع و قدر مشترک بین چند معنا مثل این که لفظ انسان، استعمال شود در جامع انسان؛ این قسم نیز صحیح است و محذوری ندارد زیرا استعمال در معنای کلی واحدی است که افرادی دارد.

۳- لفظ استعمال شود در اکثر از معنای واحد استقلالا همانطوریکه استعمال می شود در معنای واحد. مثلا وقتی زید گفته می شود و استعمال می شود در زید بن عمرو به همان شکل در زید بن بکر نیز استعمال شود به نحوی که زید بن عمرو و زید بن بکر هر کدام به تمامه یک مستعمل فیه باشند نه این که هر کدام جزئی از معنا باشند. پس زید بتمامه وجه و مرآه برای زید بن بکر قرار گرفته کما این که وجه و مرآه برای زید بن عمرو قرار گرفته است؛ این قسم است که محل بحث واقع شده است.

نکته ثانیه

برخی ممکن است تصور کنند که این بحث مرتبط با بحث عام استغراقی و عام مجموعی است. مثلا اگر شارع بفرماید «احلّ الله البیع» اگر این حکم بر تک تک افراد بیع به نحو عام استغراقی واقع شده باشد به نحوی که هر کدام از این افراد، خودش موضوع حکم است فرموده اند این بدین معناست که لفظ «بیع» استعمال شده در اکثر از معنای واحد بنابراین اگر کسی استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد را محال بداند باید عام استغراقی و انحلال را در مثل «احلّ الله البیع» و «اکرم العلما» منکر شود چون لفظ اگر در یک فرد استعمال شده حکم نیز برای همان فرد است و اگر حکم، برای جمیع افراد است پس لفظ در جمیع استعمال شده و اگر جمیع به منزله واحد اعتبار شده و لفظ در آن استعمال شده می شود عام مجموعی نه استغراقی.

لکن این مطلب درست نیست که بحثش تفصیلا در بحث عام و خاص خواهد آمد. اما اجمالا می گوییم بحثی هست که آیا تقسیم عام به استغراقی و مجموعی و بدلی به لحاظ حکم است یا در رتبه قبل از حکم این عموم ها با هم فرق می کنند؟

یا به تعبیر دیگر کیفیت استعمال و لحاظ مولی با غمض عین از حکم در این سه نوع عام فرق می کند؟ یا این که اختلاف به لحاظ حکم است به طوریکه لولا الحکم معنا ندارد که بگویید عام سه قسم است؟

بنابر این مسلک که اختلاف این سه، به لحاظ حکم است و اگر حکم را ملغی کنیم این سه قسم وجود ندارند، ربطی به استعمال لفظ در اکثر از معنا ندارد چون عام استغراقی در طبیعی و یا مجموع، استعمال شده و لکن حکم برای افراد جعل شده است. مثلا در «اکرم العلما» علما، استعمال در طبیعی عالم شده و «ال» استعمال در مجموع شده و استعمال لفظ در اکثر از معنا نیست، ولی حکم وجوب اکرام را شارع برای همه افراد جعل کرده مثل وضع عام و موضوع له خاص. بله اگر کسی وضع عام موضوع له خاص را منکر باشد نمی تواند عام استغراقی را قبول کند ولی این بحث غیر از بحث استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد است.

بله اگر کسی بگوید که عام استغراقی با غمض عین از جعل حکم متفاوت از عام مجموعی است این توهم جا دارد ولی این مبنا باطل است.

نکته ثالثه در ادله ای است که برای استحاله ذکر شده:

دلیل اول از مرحوم آخوند:

دلیلی که ایشان ذکر می فرماید دو مقدمه دارد:

مقدمه اولی: حقیقت استعمال جعل اللفظ علامه للمعنی نیست چنانچه در مثل چراغ راهنمایی وجود دارد بلکه حقیقت استعمال، افناء اللفظ فی المعنی است یعنی وقت تلفظ، به لفظ نگاه نمی شود و این معناست که مورد نظر واقع می شود کأنه‏ الملقی، زیرا نظر مرآتی یعنی عدم النظر نه این که نظر و لحاظ دو قسم باشد یکی استقلالی و یک مرآتی.

مرحوم آخوند در بیان دلیل این مدعا می فرماید «و لذا حسن و قبح معنا به لفظ سرایت می کند و الا سرایت نمی کرد.»

مقدمه ثانیه: وقتی که لفظی فانی در معنایی است معنا ندارد که همین لفظ فانی در معنای دیگری هم باشد چون این لفظ غالب برای معنای اول است و از تمام آن، معنای اول دیده می شود و دیگر معنا ندارد که از آن، معنای دیگری را هم ببینیم. وقتی کسی در مقابل آینه ایستاده به نحوی که تمام آینه را در بر گرفته، معنا ندارد در آن آینه چیز دیگری را هم ببینند. بله یک وقت دو نفر کنار هم می ایستند به طوری که هر کدام نصف آینه را گرفته اند در این صورت هر دو دیده می شوند ولی این فرض، همان فرضی است که لفظ در مجموع استعمال شده باشد.

نقد فرمایش آخوند

این که حقیقت استعمال، افناء است و علامت نیست قابل تصدیق نیست زیرا اگر قبح از مفنی فیه به فانی سرایت می کند، در علامت هم سرایت می کند چون منشأ ملازمه، سرایت است و تا این سرایت نباشد ملازمه ای هم نیست و این که کأنّ معنا را القاء می کنند، در علامت نیز همین است.

بلکه ارتکاز این است که استعمال از باب افناء نیست چون لازمه اش این است که دیگر به لفظ توجه نکنند حال آنکه در بسیاری از موارد توجه و التفات، به خود لفظ است مثلا کسی که هنوز به زبانی مسلط نشده دائما توجه به الفاظ دارد و یا کسانی که می خواهند خطابه ای و ادبی صحبت کنند متوجه به الفاظ هستند.

و اما مقدمه ثانیه نیز قابل تصدیق نیست زیرا به چه دلیل بنابر مسلک افناء، دیگر نمی شود معنای دیگر را دید؟ تشبیه به آینه تشبیه ناقصی است چون آینه حجم دارد و تنها در مقابل بخشی از معنا قرار می گیرد ولی لفظ که چنین حجمی ندارد. انسان می گوید رأیت عینا و از آن، هم عین باکیه و هم عین جاریه را نظر می کند.

دلیل دوم از محقق نائینی:

استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد محال است به این دلیل که ذهن نمی تواند دو معنا را استقلالا در آن واحد لحاظ کند.

جواب به محقق نائینی:

جواب نقضی: وقتی حکم می کنید «زید قائم»، زید، قائم و ارتباط بین آن دو را در یک لحظه لحاظ می کنید. یا در مرکبات اعتباری وقتی مولی مثلا صلاه را وضع می کند مگر رکوع و سجود و تشهد را لحاظ نمی کند؟ و یا همانطور که مرحوم آقای خوئی می فرماید کسی که کار می کند و صحبت می کند ذهنش به هر دو فعل متوجه هست.

اما جواب حلی: نفس به خاطر بساطتش و به خاطر وحدت بسیطه ای که دارد قدرت دارد به جهات عدیده ای توجه کند.

اشکال بر این جوابها:

بارها گفته ایم که مفاهیم وجدانی قابل تحلیل نیستند و فقط می توانیم ادعا کنیم که هست و یا نیست. علم ما به نفس، علم حضوری است نه حصولی و لذا قابل تحلیل نیست و به همین جهت نمی توان حکم به بساطت یا عدم بساطت آن کرد. بنابراین باید ببینیم که فرمایش میرزای نائینی قابل وجدان هست یا خیر؟

پس به میرزای نائینی این را عرض می کنیم که ذهن در آن واحد می تواند دو چیز را لحاظ کند کما این که در مقام مقایسه ی دو چیز باهم چنین می کند و استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد هم همین است.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *