تقریر اصول- جلسه92-سه شنبه-17فرودین95-اشرفی

بسم الله الرحمن الرحیم

و الحمد لله رب العالمین و الصلاه و السلام علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین.

سه شنبه ۱۷/۱/۹۴

چند وجه از وجوه استحاله استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد ذکر شد.

محذور ثبوتی در استعمال لفظ در اکثر از معنا:

بعضی بیان داشته اند که نمی شود گفت: استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد، تنها خلاف ظهور است مانند استعمال مجازی بلکه این استعمال، شبه محال است و محذور ثبوتی دارد نه اثباتی.

شاهدش این است که در طول تاریخ موردی نداریم که لفظ، استعمال شده باشد در اکثر از معنا و اگر محذور، صرفا مجاز یا خلاف ظاهر بود، باید استعمال می شد پس معلوم می شود محذور، ثبوتی است.

دو بیان برای محذور ثبوتی:

بیان اول: درست است که لفظ عین مثلا بیست معنا دارد ولی این معانی یک به یک وضع شده مثلا یک بار برای باکیه و یک بار برای جاریه و هکذا. باب استعمال نیز طابق النعل بالنعل مثل وضع است یعنی همانطور که وضع می شود همانطور هم استعمال می شود.

شاهد بر این مدعا این است که اگر از پشت دیوار کلمه «عین» به گوش رسید، به نحوی که از متکلم ذی شعوری صادر نشده باشد و در مقام محاوره و استعمال نبوده باشد، فقط یکی از این معانی علی التردید به ذهن خطور می کند و اگر در همه ی معانی قابل استعمال می بود باید، همه ی معانی خطور می کرد[۱].

بیان دوم: وقتی می گوییم «زید جاء» یک نسبت کلامی وجود دارد یعنی نسبت مجیء به زید و اگر قرار باشد زید در دو معنا استعمال شده باشد لازمه اش این است که نسبت کلامی دوتا باشد؛ یکی نسبت به زید بن عمرو و دیگری نسبت به زید بن بکر. بنابراین از این که یک نسبت بیشتر نیست معلوم می شود که استعمال در اکثر از معنا نیست چون اگر معانی بیشتری اراده شود باید نسبت نیز متعدد شود.

نقد این دو بیان

اما بیان اول: اولا این که مطابقت استعمال با وضع، دلیل بر ثبوتی بودن محذور نیست و این محذور، همان محذوری است که گفته اند ظاهر حال متکلم این است که لفظ را در یک معنا استعمال می کند که اگر هم این محذور درست باشد محذور اثباتی است.

ثانیا این بیان، ادعای محض است و دلیلی برای آن ذکر نشده است.

و اما استشهاد به شنیدن لفظ از پشت دیوار نیز موجب ثبوتی بودن محذور نیست. مثلا اگر لفظ حیوان هم به گوش برسد، غیر انسان به ذهن می آید زیرا غلبه ی استعمال حیوان در غیر انسان، باعث انصراف شده است. و هم چنین این که تنها یکی از معانی عین به ذهن بیاید اول کلام است زیرا شاید کسی در مقابل ادعا کند که چند معنا به ذهن خطور می کند.

اما بیان دوم: اگر گفته شود «زید جاء» و مقصود از آن زید بن عمرو و زید بن بکر باشد باز یک نسبت کلامی بیشتر نیست و حتی اگر گفته شود «زیدون جاءوا» باز یک نسبت است زیرا کلام منحل نمی شود[۲] لذا اگر شخصی بگوید «همه ی مردم این شهر دزد هستند» یک دروغ  بیشتر نگفته چون دروغ به لحاظ کلام است اگر چه غیبتِ چند نفر را کرده.

تحلیل این اشکال: ما یک قضیه ملفوظه داریم و یک قضیه معقوله محکیه در ذهن. وقتی می گویند «زید جاءوا» در قضیه کلامیه و ملفوظه، یک نسبت بیشتر نیست ولی در قضیه ذهنیه به تعداد زیدهایی که آمده اند نسبت هست.

فتلخص مما ذکرنا که وجهی برای استحاله وجود ندارد و بعید است که فی زماننا هذا کسی قائل به استحاله باشد.

قول سوم (قول صاحب معالم)

استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد عقلا ممکن است ولی در مفرد، مجاز است و در تثنیه و جمع حقیقت است. مثلا اگر بگوییم «زید جاء» و زید در زید بن بکر و زید بن عمرو استعمال شود مجاز است ولی اگر بگوییم «زیدان جاءا» حقیقت است.

دلیل این قول: هر لفظی وضع شده برای معنا به قید وحدت. مثلا اگر کسی اسمی می گذارد برای فرزندش فقط برای همین فرزند اسم گذاشته و لذا وقتی این اسم برای دو معنا استعمال می شود، قید وحدت را کنار گذاشته اید و می شود مجاز به علاقه ی جزء و کل چون در جزء معنا (بدون لحاظ قید وحدت) استعمال شده ولی در تثنیه و جمع حقیقت است چون تثنیه به منزله تکرار است مثلا وقتی می گویید «زیدان جاءا» یعنی «زید جاء و زید جاء» و معلوم است که کسی در این دو جمله توهم مجازیت نمی کند.

اشکال مرحوم آخوند

موضوع له الفاظ خود معنا است بدون این که در آن لحاظ وحدت شود.

اصلاح کلام صاحب معالم

میرزای قمی فرمایش صاحب معالم را اصلاح کرده می فرماید لفظ برای معنا به قید وحدت وضع نمی شود ولی وضع می شود برای معنا در حال وحدت و وضع هم توقیفی است و لذا باید تمامی این حالات را مراعات کنیم بنابراین استعمال لفظ در اکثر از معنا می شود مجاز.

اشکال مرحوم آخوند

تا زمانی که وحدت قید برای وضع یا موضوع له نباشد عدم رعایت آن برای استعمال حقیقی لازم نیست و الا حتی اگر واضع حین الوضع سرفه کند و یا وضع مثلا در شب واقع شود هر مستعملی باید مراعات این حالات را نیز بکند و مثلا حین الاستعمال سرفه کند یا لفظ را در شب استعمال کند.

تأیید کلام آخوند

به نظر ما این فرمایش آخوند درست است و معنا ندارد که لفظ زید وضع شده باشد برای زید به قید وحدت زیرا این وحدت به چه معناست؟ وحدت ذاتی یا اعتباری؟

اگر مقصود وحدت ذاتی است (یعنی هر موجودی خودش است، نه غیر خودش و ممتاز از غیر است و تشخص دارد) : در استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد این قید رعایت شده و چنین نیست که در این استعمال، هویّت و خصوصیات زید را از بین ببرند.

اگر مقصود وحدت اعتباری است (یعنی واضع می گوید زید را به این قید که تنها باشد و معنای دیگری همراهش نباشد وضع کردم) : این چنین وضعی کجا به ذهن عوام و پیرزنی که برای نوه اش اسم می گذارد می رسد؟!

بنابراین وضع تنها در حال وحدت است و همانطور که مرحوم آخوند فرمود مراعات آن لازم نیست.

اشکال آخوند نسبت به کلام صاحب معالم در تثنیه و جمع:

این که گفته اند تثنیه و جمع به منزله تکرار است تسامح است چون مثلا زیدان یک ماده دارد (زید) و یک هیئت (الف و نون).

فرض این که لفظ زیدان استعمال شده باشد در اکثر از معنای واحد به این شکل است که ماده (زید) استعمال شده باشد در دو معنا و بما این که هیئت دلالت می کند بر تثنیه ی ماده، زیدان باید استعمال شده باشد در چهار زید و این مقصود صاحب معالم نیست.

پس زید (ماده) استعمال شده در خصوص زید بن بکر یا زید بن عمرو و هیئت (الف و نون) می گوید دو فرد از این ماده (یا زید بن بکر یا زید بن عمرو) و لکن این فرض اصلا استعمال در اکثر از معنا نیست زیرا زیدان به تعدد دال و مدلول تنها دلالت می کند بر دو فرد از زید بن بکر.

ان قلت: دو فرد از زید بن بکر بی معناست زیرا معرفه تثنیه و جمع ندارد.

قلت: این کلام درست است و لذا تثنیه و جمع در اعلام، به تاویل مفرد به مسمی به آن عَلَم است یعنی زیدان به معنای دو نفر که اسمشان زید است می باشد.

اشکال دیگر مرحوم آخوند به صاحب معالم

اگر موضوع له، مقید به قید وحدت باشد، استعمال در اکثر از معنا غلط است نه مجاز به علاقه جزء و کل زیرا حین الاستعمال در اکثر از معنای واحد نه تنها قید وحدت را الغاء کرده اید بلکه به قید تعدد و کثرت و مقارنت با شیء آخر استعمال کرده اید و شیء به شرط شیء مباین با شیء به شرط لا است لذاست که نماز قصر و تمام، اقل و اکثر نیستند بلکه متباینین هستند و به همین جهت اگر مولی بگوید در اتاق فقط یک نفر باشد، عبد نمی تواند بگوید اگر دو نفر باشند هم اشکال ندارد زیرا دو نفر، یک نفر را هم شامل می شود.

فتلخص مما ذکرنا اگر استعمال لفظ در معنای واحد ممکن شد فرمایش و تفصیل صاحب معالم و میرزای قمی بلا وجه است.

وهم و دفع

مرحوم آخوند در انتهای این بحث متعرض یک وهم و دفع آن می شوند:

وهم: استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد چطور محال باشد و حال آن که روایات عدیده ای داریم که ان للقرآن بطونا سبعه او سبعین و این روایات دلالت بر این می کنند که استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد واقع شده است و ادل دلیل علی امکان شیء وقوعه.

دفع: اولا ممکن است در آن موارد، لفظ استعمال در یک معنا شده ولی آن معنا لازمه ای داشته که مخفی بر دیگران بوده و تنها عده ای مثل ائمه علیهم السلام می فهمیدند.

ثانیا ممکن است اراده ی آن معانی از باب اراده معنا از لفظ نبوده باشد بلکه زمان استعمال لفظ در معنای خودش، آن معنا نیز اراده شده باشد.

بررسی کلام مرحوم آخوند

فرمایش اول آخوند خوب است ولی این که حین الاستعمال، معنای دیگری نیز اراده شده باشد خلاف ظاهر روایاتی است که می فرماید ان للقرآن بطونا زیرا ظاهر از این تعبیر این است که قرآن با همین الفاظی که دارد بطونی دارد.

[۱] علقه وضعیه که بین لفظ و معنا ایجاد می شود، با هر معنایی مستقلا ایجاد می شود و وقتی بین یک لفظ و یک معنا اقتران ایجاد شد و رابطه یک به یک بود، انتقال به معنا نیز همین گونه است نه یک به دو و بایستی این کیفیت و خصوصیت ارتباط میان لفظ و معنا، در استعمال نیز رعایت شود. درسنامه اصول فقه. ج۱ ص۲۵۶

[۲] اگر چه عام استغراقی است نه عام مجموعی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *