تقریر اصول-دوشنبه 3آبان95-سیداحمداحمدی

 

دوشنبه۳/۸/۹۵:

حاج شیخ(ره) دوادعاداشت:

اول:درنفس یک وجودنوری هست که غیرازاراده است.

دوم:آن حقیقت مدلول کلام لفظی نیست چراکه معنی کلام لفظی این است که لفظ واسطه شودبرای انتقال بمعنی واین بایدازسنخ ماهیات باشدچراکه فقط ماهیت است که میتوانددرذهن برودوهیچ وجودی سنخ دیگری ازوجودراقبول نمیکند؛نه وجودخودش رانه وجوددیگری را.

اشکالات به فرمایش حاج شیخ:

اولاً

نقض به کلمه«الله»وواجب الوجود که درجلسه ماضیه مطرح شد.

ثانیاً:

جواب حلی:

مدلول کلام یعنی لفظ واسطه شودبرای انتقال به معنی واین انتقال بمعنی دوطوراست:

طوراول:ماهیت درذهن میآیدونقش میبنند.

طوردوم:تداعی معانی؛مثل منذومذ.مثلاًازشنیدن لفظ زیدبه عمروبسبب تلازم منتقل میشویم.لذاهمیشه نبایدبه نحواولی باشد.

ثالثاً:

بیان تناقض درفرمایشات مرحوم اصفهانی(ره):

ایشان میفرماید:

علی التحقیق همه علوم ازقبیل علوم فعلی است که ذهن شبیه سازی میکند.

اگراینطورباشدایشان بایدکلاًانتقال ومدلول کلام لفظی رامنکرشودچراکه همه آنهاازسنخ ماهیات هستند(وبرفرض اینکه علوم انتقالی نباشدطبق مبنی ایشان)پس ماهیت به ذهن نمیآیدوذهن آن راایجادمیکندبواسطه شنیدن لفظ.

بررسی تکمیلی کلام اشاعره:

ادله اشاعره بررسی شدکه مهم ترین دلیل آنهااین است:

انسان وقتی امرونهی میکندیااخبارمیدهد؛بنفس که مراجعه میکندغیرازالفاظ چیزی درنفسش میابدوآن چیزدرجملات انشائیه طلب،ودرجملات اخباریه خبرنامیده میشود.

ان قلت:

آنچه که درجملات انشائیه میابدکه میگوییدطلب است چیزی جزاراده نیست وآنچه که درجملات اخباریه میآبدچیزی جزعلم نیست.

قلت:

اماچیزی درنفس باشدباسم کلام نفسی درمقابل کلام حسی،درجملات اخباریه قطعاًعلم نیست چراکه گاهی انسان گاهی میگوید«زیدقائم»درحالیکه علم ندارد.

اما درجملات انشائیه وقتی«اضرب»میگویدنیزقطعاًاراده نیست چراکه درمواردی میابدکه انشاءوامرهست ولی اراده نیست مثل اوامرامتحانیه

مرحوم آخوند(ره):

دراین مواردی که مثال زده شده است همانطورکه طلب حقیقی نیست انشاءحقیقی نیست بلکه اراده انشائیه وطلب انشائی هست.

نقدمرحوم خوئی برآخوند(علیهمالرحمه):

صیغه افعل یاماده امرطلب حقیقی نداردوطلب همیشه انشائی است.وطلب انشائی یعنی استعمال لفظ درمعنی وبنابرمسلک مشهوریعنی بقصدایجادمعنی.

بررسی استاد:

نسبت به فرمایش مرحوم خوئی(ره):

یک مطلب درمقام درفرمایش مرحوم خوئی(ره)مخفی است وآن اینکه فرق بین طلب نفسی وجائیکه بداعی تهدیداست چیست؟

اگرداعی بعث وزجرباشد،تحلیل حقیقیش چیست؟

این اشکال رادرجلسات گذشته برمرحوم خوئی بیان کردیم که این غرض حقیقی چیزی جزاراده نیست.

تحلیل مبانی:

اشاعره این مقداررافهمیده اندکه درامرنفسی چیزی حقیقتاً هست امااین چیست؟غیراراده است ؟نفهمیده اندچراکه دیده انداگراراده باشدازمرادمنفک نمیشودومعنی نداردکه خداوندمتعال ازشخص عاصی اراده کند،لذاملتزم به طلب وکلام نفسی شده اند.

حال مامیگوییم:

طلب واراده یک حقیقتی است منتهی هیچ کدام درحضرت حق علت تامه نیست به این معنی که منفک نشود.

این مبنی مخالف آیه شریفه نیست که میفرماید«اذاارادالله ان یقول لشیء کن فیکون»،بلکه منظوراین است که خداوندسبحان میتوانداراده بکندکه شخص فرداعملی ازاوسربزندیامثلاًپولدارشود.

یامثلاًدرموردامام حسین داریم که:«ان الله شاءان یراک قتیلاً».دراینجاشهادت همان لحظه که اتفاق نیوفتاده است.

بنابراین درآینده انجام شدن دلیلی برانفکاک نیست چراکه برای آینده اراده شده است.

وان شئت قلت:

مرادخداوندسبحان ازاراده منفک نیست واین امری قطعی ولاریب است امامعنی این کلام این نیست که یعنی حتماًمرادآن زمان اتفاق خواهدافتاد؛کمااینکه درمخلوق هم همینطوراست که مثلاً بنده اراده میکنم سفرفردارا.

حتی مرحوم آخوند(ره)که دراینجامیفرماید:اراده شوق اکیدمحرک عضلات که درپی داردحرکات را،درواجب معلق به اشکال برمیخوردکه انشاءهست ولی منشئ الان نیست.

سوال:اراده حضرت حق آیااحداث است یاچیز دیگر؟

جواب:دراین مسائل دخالت نمیکنیم..

بیانی دیگر:

طلب چیزی جزاراده نیست منتهی دونحواراده داریم:

اول:اراده تام:دراوامرحقیقیه شکل میگیردکه طلب واراده هست

دوم:اراده ناقص:میگویداگرباران بیایدفردامسافرت میروم.این اراده مشرط درنفس وجودداردامابشرط؛که تعبیربه اراده ناقص میشود.

نسبت به عصاه وکفارخداوندسبحان اراده ناقص داردنه اینکه به این معنی باشدکه نقص درخداوندباشدبلکه یعنی خوداراده اینچنین است.

ودراوامرامتحانیه درواقع آنچه که خداوندطلب کرده است انجام مقدمات است منتهی شخص این رامتوجه نیست.

امرامتحانی یعنی ظاهرش امربه فعل است ولی واقعش امربمقدمات است،مثل همان شرط باران.

نتیجه:

کلام آخوندکه طلب حقیقی نیست این کلام ناتمام است وفرمایش مرحوم خوئی هم ناتمام است واشاعره اراده تام وناقص راباهم خلط کرده اندوملتزم به کلام نفسی شده انددرحالیکه فقط بهائم میتواننداینچنین بگویندوعجیب اینکه اشاعره گفته اندکه باماجمیع عقلاءمخالفت کرده ایم.

معنی ماده امرچیست؟

آخوند(ره):طلب انشائیه

مرحوم حاج شیخ(ره):

میفرماید:مقصوداز«اضرب»یا«آمرک بالضرب» ایجادضرب است بوجودانشائیه،یعنی ایجاداست بوجودلفظی.

توضیح:

زیدچهارگونه وجوددارد:وجودعینی،ذهنی،لفظی،کتبی.منتهی این وجودلفظی وجودلفظ است حقیقتاً ووجودمعنی است لفظاً.

ان قلت:

دراینصورت همه اخبارات انشاءمیشودچراکه وقتی میگویید:«زیدجاء»درواقع وجودلفظی راایجادکرده اید.

قلت:

بله!انشاءواخبارازقبیل اقل واکثراست.امالفظ انشاءمخصوص همان اراده مخصوص است

نقداستاد:

اگرکسی بگویدانکحت:آیامیخواهدوجودلفظی راایجادکند؟قطعاً اینطورنیست.ازاین مهم تر،ایجادوجودلفظی که اصلاً اراده نمیخواهدچراکه کسی که خوابیده است هم میتوانداین وجودلفظی راایجادکند.

مرحوم خوئی(ره):

طلب انشائی واراده انشائیه نداریم،بلکه حقیقت ماده امریعنی اعتبارفعل به ذمه عبدوابرازش.

بیع انشائی یعنی اعتبارتملیک عین به عوض وابرازش.یاابرازصرف.

نقداستاد:

شمادرمنهاج نوشته اید:«بیع عقدولایتحقق بمجردالنیه بل یحتاج الی ابرازمن قول اوفعل».

این لایتحقق چیست؟این چیست که نیازبه ابرازدارد؟پس معلوم میشودکه حقیقتی داردکه آن حقیقت بالفظ ایجادمیشود.ابرازخواهدشد.

لذامیگوییم:

بیع امراعتباری است ولی ممکن است معتبرچیزی دیگری رادخلیل بداند.یعنی معتبردرمتعلق اعتبارش قیودی رابیاورد.درواقع بیع بمجرداعتبارعقلاءموجودمیشودولی عقلاءگفته اندوقتی اعتبار

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *