تقریر اصول-دوشنبه13/2/94-سیداحمداحمدی

۱۳/۲/۹۴دوشنبه:

آخوندفرمودمشتق مفهومی بسیط دارد،اگرچه که این معنی بسبط به تامل عقلی منحل به ذات وشیءمیشود.مثل حمل اولی که بیان شد.

دلیل:

ازمحقق دوانی:

اگرمشتق مفهومش مرکب باشدلازم یایدوقتی زیدکاتب راتصورکنیم زیددودفعه تصورشود.یعنی:زیدزیدله الاکتابه وتکرارموصوف میشودحال آنکه بالوجدان یک دفعه موصوف بیشتربذهن نمیآیدوتکرارنمیشود.

اشکال مرحوم خوئی:

محل نزاع درفرمایش اخوندگم شده است.

توضیح:

همه افرادقبول دارندکه مفهوم مشتق بسیط است،حال به تامل عقلی مشتق به ذات وشیءتجزیه میشود.

لذااگرسوال کنندبنظرمرحوم آخوندمشتق مرکب یابسیط است ایشان میفرمایدمرکب است چراکه آنچه که ایشان میفرمایدبسیط است اصلاًمحل بحث نیست وهمه قبول دارندکه بسیط است.

نکته دوم:مرحوم نائینی:

مشتق بسیط است.

ظاهرعبارت مرحوم نائینی همان چیزی است که آخوندفرموده است وایشان مرتبه ای بالاترازمرحوم آخوندمیفرمایدبتامل عقلی هم مشتق بسیط است ومرکب نمیشود.

مرحوم خوئی:

اصلاً معنی مشتق مرکب است وبسیط نیست وهمان مفهوم ومعنی مشتق مرکب است.

بررسی:

کلام مرحوم خوئی که نزاع درمفهوم نیست وتحلیل است:

این فرمایش نادرست است.

توضیح:

خودنائینی که بربساطتت مشتق استدلال میفرمایدوقول به ترکیب راردمیکند،همه اش مدلولش این است که میخواهدبفهماندمعنی مشتق مرکب نیست و بسیط است.

بنابراین اگرمفهوم مشتق بسیط عندالکل است پس مرحوم نائینی هم راه رااشتباه رفته است.حتی شماخودمرحوم خوئی هم راه رااشتباه رفته است.لذاظاهراً نزاع درخودهمان مفهوم مشتق است.

بله!این مطلب درست است که کسانی که قائل به بساطتت مشتق هستندممکن است مثل آخوندبفرمایند:به تامل عقلی مرکب است وبعضی هم مثل نائینی بفرمایندبه تامل هم بسیط است.

ولی اینطورنیست که نزاع درمفهوم مشتق نباشد.

واین جمله ای که برای مدعی بیان فرمده اند:

اگرنزاع درمفهوم مشتق بودچراآخوندبحث انقلاب قضیه و دخول عرض درذات رامطرح کنند؟خب مفهوم مشتق بسیط است چراکه به ذهن بسیط خطورمیکند.پس اینکه اینهانیامده اندبه این جمله استنادکنندعلامت این است که نزاع درمعنی لغوی ومفهوم نیست بلکه مرادبحث بحسب تحلیل عقلی است.

نقداستاد:

درفرمایشات مرحوم آخوندانجاکه کلامی ازمحقق دوانی مطرح میکند،به همین کلام استنادمیکند.

خودمرحوم نائینی هم یکی ازبراهینش همین است.لذامشتق بلحاظ مفهومی محل نزاع است.

استدلالات مرحوم نائینی بربساطتت:

دلیل اول:

مشتق معرب است واگرمرکب باشددال برنسبت است ونسبت معنی حرفی است وهراسمی که دارای معنی حرفی باشدقطعاً مبنی است.مثلاً اسماءاشاره موصولات وضمائرمبنی هستندچراکه مشتمل برمعنی حرفی است.

استاد:

اولا:معرب و مبنی ربطی به معنی حرفی ندارد.اسم فعل مبنی است وحال آنکه معنی حرفی ندارد.مضارع دال برنسبت است ومعرب است.بلکه مبنی ومعرب تابع استعمال عرب است وضابطه ندارد.

ثانیا:اینکه میگویندهراسمی که معنی حرفی داشته باشدمبنی است یعنی تمام معنایش حرفی باشدنه اینکه مشتمل برمعنی حرفی ویک جزءازان معنی حرفی باشد.لذاخلط برای شماایجادشده است.

دلیل دوم:

مشتق ماده وهیئت دارد.ماده اش دال برحدث است ومرکب نیست وهیئتش دلالت برضرب بشرط لا است.درواقع هیئت مشتق مبدءای که نسبت به حمل بشرط لااست دگرگونش میکندومیشودلابشرط.

حال شماکه میگوییدمشتق مرکب است چیزی باقی نمیماندکه دال برنبست باشد.

دلیل سوم:

جمله اسمیه (زیدکاتب)یک نسبت داردواگرمشتق مرکب باشدلازمه اش این است که این جمله دونسبت داشته باشد.

مرحوم خوئی:

نزاع لفظی شد.

اگرکسی بگویدجمله خبریه مشتمل بردونسبت است این غلط است ولی اگریک جزءازجمله خبریه که مشتق است،مشتمل بریک نسبت باشدکسی به آن اشکال نکرده است واینهاصرف ادعاست.

دلیل چهارم:

غرض ازوضع فائده است ومیخوایدزیدکاتب رابفهمانید.درصورت ترکیب چه احتیاجی داردکه بگوییدمشتق برای ذاتی منتسب به مبدءوضع شده است؟همین قدرکه مشتق برای تغییرمبدءبشرط لا،به لابشرط باشدکفایت میکندوبمقصودخودنائل میشود.

مرحوم خوئی:

اگردرمعنی مبدءهیچ تغییروتحولی حاصل نشود،معنی چطورمیشودازبشرط لا،لابشرط تبدیل شود؟

حقیقتاً زیدضارب درست است وحقیقتاً زیدضرب غلط است.حال چطورمیشودبدون تغییرمعنی این تبدیل شکل بگیرد؟

استاد:

یکی ازعویصه های منطق وفلسفه همین کلمه است.که گفته میشود:

ماده وصورت باجنس وفصل حقیقتش یک چیزاست.ماده قابل حمل نیست چون بشرط لاازحمل است وجنس لابشرط ازحمل است.

صورت بشرط لاازحمل است ولی فصل لابشرط نسبت بحمل است.خوب آقای خوئی یعنی چه؟صورت که بافصل معنی واحدی داردپس این به چه معنی است؟

معنی معقول این کلام این است:

مقدمه:

درخارج گاهی موج داریم وگاهی آب داریم.گاهی انسان به موج نگاه میکندجدای ازآب وآن رامجزاءازاب میبیندکه این صورت میبیندوگاهی هم موج راباآب یکی میبیندووقتی یکی دیداتحاددارد.

ذی المقدمه:

چون حمل کارذهن است ودرخارج حملی نیست،ذهن هم بنگاه شکل میگیرد.نگاه میکند.حال گاهی زیدقائم رایکی میبیندوحمل میکندوگاهی هم قیامش رابازیددوچیزمیبیندلذاقابل حمل نمیداند.چراکه وقتی قابل حمل است که یک چیزباشد.

این کلام مناطقه دراموری که حقیقتشان یکی است معنی داردکه بگوییم ماازدومنظرنگاه میکنیم:

منظراول:خارج رایک چیزمیبینیم وجدانمیکنیم

منظردوم:قائم راجدامیکنیم.

درجنس وفصل وماده وصورت این حرف درست است چراکه فصل وصورت درخارج یک چیزاست ولی ازدومظرنگاه میشود.

ولی جناب آقای نائینی مبدءباذات درخارج حقیقتش دوتاست وعرض غیرازذات است وچیزی که درخارج حقیقتش دوتاست مااگربگوییم اینهارایک چیزمیبینیم مشودحمل ادعائی .یعنی ادعاءًاینهارایکی میبینیم پس بایدبگوییم زیدضارب حملش مجازی است وحال آنکه زیدضارب بالاتفاق حمل حقیقی است.

دقت:

جناب آقای نائینی واخوند:

اگرفرق بین مشتق ومبدءبشرط لاولابشرط است این درجائی است که درخارج یک چیزاست ولی ازدومنظرببینیم امااگردرخارج دوچیزاست نمیتوانیم یک چیزببینیم واگراینطورباشدحمل ادعائی خواهدبود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *