تقریر اصول-دوشنبه:16/1/95-سیداحمداحمدی

دوشنبه:۱۶/۱/۹۵

*فرمایشات مرحوم آغاضیاء:

مطلب اول:تقریرایشان ازکلام مرحوم آخوند:

دومعنارادرزمان واحدازلفظ واحد،مستقلاًلحاظ کردن،محال است.

استاد:

نمیدانیم چه درذهن بزرگان است که میگویدبنابرمسلک فناءاستعمال محال است.

توضیح:

مقدمه:

آنچه که ازفناءمیفهمیم این است که فقط به معنانگاه میشودواین نظرمرآتی است که به لفظ بهیچ عنوان نظرنمیشودوبه معنی نظرمیشود.درواقع لحاظ آلی،عدم لحاظ است نه اینکه لحاظ دوقسم آلی واستقلالی باشد.

بابیان این مقدمه میگوییم:

مرحوم آغاضیاءمیفرمایندازیک لفظ نمیشوددولحاظ انجام شود،درحالیکه همانطورکه درمقدمه بیان شد،اصلاًبرای لفظ لحاظی شکل نمیگیرد.

مطلب دوم:نقدایشان برمرحوم نائینی:

تقریرفرمایش مرحوم نائینی درجلسه قبل گذشت واینک نقدمرحوم محقق عراقی رابرمرحوم نائینی بیان میکنیم:

مقدمه:

توجه نفس به موضوعات به دونحواست:

نحواول:تمام التوجه:

گاهاًنفس میخواهدتمام توجهش به چیزی معطوف میشودبنحوی که بطورکل ازدیگراشیاءمنقطع میشود.

نحودوم:صرفاً،توجه:

گاهاًنفس بچیزی توجه میکندولی نه بنحوی که ازدیگراشیاءمنقطع شودبلکه التفاتی هم به اشیاءدیگردارد.

بابیان این مقدمه میگوییم:

دراستعمال احتیاج به لحاظ وتوجه معنی است امااینکه تمام لحاظ به معنی توجه بگیرد،خیر!

بله!این سلم است که توجه کم میشودولی هربهرحال متوجه هست،ودروضع همین مقدارازتوجه کافیست.

استاد:

این فرمایش مرحوم محقق عراقی رامیپذیریم.

وجه سوم برای امتناع:حاج شیخ اصفهانی:

این استدلال دومقدمه دارد:

اول:

ایجادووجودمحال است که یکی دون دیگری تعددداشته باشد.یعنی اگرایجادواحدباشد،موجودهم واحدمیشودواگرایجادمتعددشدموجودمتعددخواهدبود.

دلیل:

اگرقرارباشددووجودداشته باشیم دوایجادهم لازم است ومعنی نداردکه بادوایجادیک وجودمحقق شودچراکه ایجادووجودواحداست وتغایرآنهاباعتباراست.

دوم:

حقیقت استعمال تنزیل است.یعنی ایجادکردن ِوجودِتنزیلی معنی بدینصورت که لفظ رابمنزله معنی تنزیل میکنیم.

نتیجه:

استعمال لفظ دراکثرازمعنی یعنی دووجودتنزیلی رابخواهیم ایجادکنیم که این محال است چراکه ممکن نیست،یک ایجادتکوینی وحقیقی دوموجودحقیقی داشته باشد.

توضیح:

لفظ«زید»وجودتکوینی برای لفظ است ووجودتنزیلی برای معنی زیداست ووقتی لفظ«زید»گفته میشودیک لفظ ایجادمیشودواگردومعنی اراده شودیعنی دومنزلٌ علیه وجودداردکه این عقلاًمحال است.

نقداستاد:

موجودتنزیلی ووجودتنزیلی راقیاس باایجادتکوینی کرده ایدومیگوییدیک ایجادبیشترندارید.

بله یک ایجادتکوینی است ولی این محل بحث نیست بلکه درمحل بحث دوایجادتنزیلی است.

وان شئت قلت:

اگرقرارباشدایجادووجودیکی باشدیعنی موجودتنزیلی اگریکی شدایجادتنزیلی هم بایدیکی باشدبنابراین موجودتنزیلی راباایجادتنزیلی بایدبسنجیم نه موجودتنزیلی راباایجادتکوینی وحقیقی چنانکه مرحوم حاج شیخ اینچنین کرده اند.

مثال:

زیدرابه منزله زیدبن بکروزیدبن عمروتنزیل میکنیم ویک وجودتکوینی ایجادکردیم ولی دووجودتنزیلی ایجادشده است .چراکه دراین فرض ایجاددووجودتنزیلی صورت گرفته است.

اشکال دیگربه حاج شیخ:

اگرقرارباشداستعمال لفظ دراکثرازمعنی محال باشدبایدوضع یک لفظ برای دومعنی محال باشد.

استاد:

این کلام درست نیست چراکه دروضع دوایجاداست.بدینصورت که یک دفعه لفظ«زید»رابرای «زیدبن عمرو»میگویدودفعه دیگربرای«زیدبن بکر».مقصوداین نیست که یک دفعه لفظ میگویدوبرای هرودوضع میکند.

بنابراین قیاس بکلی مع الفارق است.

نتیجه:

وجهی برای استحاله عقلاًپیدانشد.

*مسئلهٌ:

برفرض امکان،اگرلفظ مشترکی پیداشدظهوردرجمیع معانی دارد؟

مثال :اگرکسی دوعبدداردکه اسم هردواینها«غانم»است وبگوید:«بعت الغانم».آیااصاله الحقیقه درآن جاری میشودکه بگوییم هردورافروخت یامجمل میشودویافقط دریکی ظهوردارد.

مرحوم خویی:

بنابرمسلک تعهد،مستعمل،یک معنی رامتعهدشده است واگرقرارباشددومعنی راتعهدکندمستلزم تناقض وتضادخواهدشد.

استاد:

این کلام ازمرحوم خویی بعیداست چراکه اگرکسی اینچنین تعهدکند:

«هروقت لفظ غانم راگفتم همه افرادی که اسمشان غانم است مقصودمن است مگراینکه قرینه بیاورم که یکی ازآنهامقصودمن است».این چه اشکال دارد؟

مرحوم صدر:

ظهورحالی متکم این است که هرلفظی که میگویدیک معنی رااراده کند.

استاد:

این گفتاربهیچ عنوان پشتوانه استدلالی ندارد.

اگرکسی بخواهدحرفی بزندبایدداینطوربگویدکه:

غالب استعمالات مشترک درمعنی واحداست واین غلبه خودش ظهورسازاست چراکه درمحاورات لفظ درمعنایی استعمال میشودکه غالباًازآن معنی خاص اراده میشود.

این تقریب خوبی است ولی احتیاج داردبه اینکه مقدمه اول رادرست کنیم که همیشه الفاظ مشترک دریک معنی بدون قرینه استعمال میشود.

مگراینکه گفته شودکه عُقَلاءاستعمالاتی که دارنددریک معنی است،منتهی این احتیاج به اثبات دارد.

*مسئله اخری:

اگرمولایی بگوید«بعت الغانم» ویقین داریم هردوعبدخودرااراده کرده است ولکن نمیدانیم هردوعلی سبیل الاستقلال اراده شده است یابنحوعام مجموعی اراده شده است؟یعنی هردوعبدرابه دودرهم فروخته است یاهرعبدی به دودرهم.

مرحوم خوئی:

لفظ ظهوردرهیچکدام ندارد.نه عام استغراقی(بشودچهار درهم)نه عام مجموعی (دودرهم)بلکه بایدبه اصل عملی رجوع کنیم.مثلادراین مثال مقتضی اصل عملی عام مجموعی است چراکه یقین داریم دوعبدملک شده است ولکن نمیدانیم چهاردهم بدهکاراست یادودرهم برائت ازاکثرجاری میشود.واقل واکثراستقلالی است.

استاد:

اولا:

اینجاغرردرمعامله است چراکه نمیداندبه دودرهم خریده است یاچهاردرهم.

ثانیا:

بنابرمسلک مرحوم خویی ظهوردراستغراق است نه مجموع.

توضیح:

مقدمه:

دربحث عمومات ایشان میفرمایند:

اگرمولی گفت«اکرم العلماء»حال نمیدانیم این بنحوعام استغراقی است یامجموعی است ظهوردرعام مجموعی است چراکه عام مجموعی مونه زائدمیخواهد.

توضیح:

عام مجموعی،تمام مونه های عام استغراقی رامیخواهدبعلاوه مونه زائد.مثلاًدرعام استغراقی هنگامیکه میگوییم«اکرم العلماء»لحاظ تک تک افرادکافی است ولی برای عام مجموعی بعدازلحاظ تک تک،بایدمجموع راهم یک لحاظ کندواصل خلاف مونه زائداست.

بابیان این مقدمه میگوییم:

چراایشان دربحث عام وخاص فرمودکه عام مجموعی احتیاج به مونه زائدداردوخلاف ظهوراست ولکن اینجاعام مجموعی راموافق ظهوردانست؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *