تقریر اصول-سه شنبه 24/1/95-سیداحمداحمدی

 

سه شنبه ۲۴/۱/۹۵:

مطلب سوم(ازامرثالث):

*مرحوم آخوند:

حال که معنی فعل واسم راتوضیح دادیم معنی حرفی راهم میپردازیم اگرچه که بنحومستوفی درمباحث قبلی پرداختیم.

نظرایشان درباب معنی حرفی این است که اسم وحرف هردومعنی کلی دارندوفقط فرق درعلقیه وضعیه است که لحاظ آلی درعلقیه وضعیه نهفته شده است. ووضع آن ازباب وضع عام،موضوع له عام است.

فقط سه نکته اضافه برمطالبی که درمعنی حرفی مطرح شددراینجابیان میفرماید:

نکته اولی:

درمعنی حرفی درسابق اشکال به اینجابرده شدکه اگرلحاظ آلی داخل موضوع له وجزءمستعمل فیه باشد«سرمن البصره»قابل امتثال نیست امانسبت به اسم کلامی گفته نشده است.

ولکن دراینجااشکال راتوسعه داده،میفرماید:

اگرلحاظ داخل معنی باشد،امتثال«سرمن البصره»ممکن نیست.دربحث حروف فقط ازناحیه«من»بودولی اینجااگرتوسعه نسبت به اسماء پیداکرده است.

نکته دوم:

میفرماید:

منافاتی نیست بین اینکه بگوییم معنی حرفی عام یاجزئی است.

توضیح:

عام بودن معنی حرفی:یعنی موضوع له فی نفسه عام است

جزئی بودن معنی حرفی:یعنی معنی حرفی چونکه علقه وضعیه اش قیددارد(وُضِع لیستعمل آلیاً)بلحاظ قیدعلقه وضعیه میشودگفت جزئی است.

اسم هم میتوان بلحاظ اینکه«وضع لیلحظ استقلالاً»میتوان گفت جزئی است.

نکته سوم:

میفرماید:

معنی مقیدبه قیدذهنی کلی عقلی است که لاموطن له الاالذهن.

وکلی عقلی رابرهرشئ درذهن اطلاق فرموده است.

مرحوم ایروانی:

این اصطلاح اشتباه است.چراکه به هرچیزدرذهن نمیتوان کلی عقلی گفت.

توضیح:

کلی طبیعی:ذات کلی باغمض عین ازوصف کلیت که گفته میشوددرخارج موجودمیشود.

کلی منطقی:نفس وصف کلیت که درذهن است.

کلی عقلی:همان معنی کلی باقیدکلیت.یعنی مجموع صفت وموصوف است وجایگاهش ذهن است.

اماتصورزیددرذهن بقیداینکه موجوددرذهن است به آن کلی گفته نمیشوداگرچه که وجودذهنی هست.

توجیه کلام آخوندتوسط استاد:

اگرایشان به معنی حرفی اطلاق کلی عقلی کرده است فکرش مافوق نظرمرحوم ایروانی بوده است.

توضیح:

مفهوم کلی عقلی:کلی بوصف کلیت.

مصداق کلی عقلی:اگرکسی بگویدبرای کلی عقلی یک مثال بزن میگوییم انسان مقیدکلی درذهن.

وهمچنین اگرکسی بگویدکلی منطقی مفهوم انسان که درذهن است بوصف کلیت حرف غلطی نگفته است بلکه مصداقش است.

ووقتی که گفتیم حرف برای معنی عام وضع شده است پس کلی است منتهی معنای عامی که لوحظ آلیاًکه این هم درذهن است.

ان قلت:

«ابتداء»که معنی عام است رادرست کردیدولی بوصف کلیتش کجاست؟

قلت:

چطوریکه خودکلی مصداق داردوصف کلیت هم مصداق دارد.مثلاوصف ملحوظ ذهنی مصداق کلی است.

نتیجه:

آخونداگرمیفرمایدکلی عقلی است نمیخواهدبفرمایدهرامرذهنی کلی عقلی است بلکه میفرمایدمصداق کلی عقلی است کمااینکه زیدمصداق کلی طبیعی است.

الامرالرابع:

اجمالش درامراول گذشت.

توهم:

نزاع دراینکه مشتق حقیقت است دراعم ویاخصوص متلبس شامل همه مشتقات نمیشود.

امثله ای که نزاع مشتق درآنجاجریان ندارد:

مثال اول:نجار،هنگامی که نجاری نمیکندبه اونجارگفته میشودبالاتفاق.

مثال دوم:«جارو».وقتیکه باآن کنس فعلی صورت نمیگردبازهم به آن جارومیگویند.

مثال سوم:کسی که مجتهداست اگرمشغول فتوی دادن نباشدواجتهادفعلی نکندبه اومجتهدمیگوند.

آخوند:

بحث درهیئت است منتهی موادفرق میکند.گاهی ماده فعل است مثل ضارب که دراینجاوقتی میزندمتلبس میشودولی وقتی ضربی ازجانب اوصورت نمیگریدبه اوضارب نمیگویند.

گاهی هم حرفه است مثل نجار.دراینجاتاوقتیکه شغلش راعوض نکرده است متلبس است وزمانیکه شغلش عوض شدازتلبس خارج میشود.

گاهی هم ملکه است مثل مجتهدوتاهنگامیکه ملکه راداردمتلبس است.

لذاختلاف درمبدءاست.

مرحوم ایروانی:

مبدءدرجمیع مشتقات فعل است.

سوال:

اگرمبدءهمیشه فعل است چطورمثلاًبه جارویی که بالفعل کنس نمیکندهم جاروگفته میشود؟

جواب:

اختلاف«جارو»با«ضارب»درتلبس است نه مبدء.

توضیح:

تلبس جاروبه این معنی است که قوه وقابلیت داشته باشد.یعنی زمانی میگوییم جاروحقیقتاًمتلبس است که قابلیت داشته باشد.نه اینکه قابلیت مبدءاست بلکه مبدءفعل است،بنابراین تلبس به معنی قابلیت است.

نجارومجتهدهم همینطوراست.همه اینهامبدءاش فعل است واختلاف درانحاءتلبس است.

جایی هست که تلبس به معنی این است که فعل ازاوصادرشودوجایی هم هست که فعل حرفه اش باشد.

شاهد:

ناجربه کسی میگویندکه الان نجاری میکندونجاربه کسی میگویندکه حرفه اش است.حال اگربگوییداختلاف ناجرونجاردرمبدءاست لازمه اش این است که ماده نجرمشترک لفظی باشدوحال آنکه موادکه درابواب مختلف،معنایش فرق نمیکند.پس فرق ناجرونجادردرماده نیست بلکه هیئت است.

استاد:

لعل آخوندهم همین کلام رابخواهدبگوید.ایشان چون همش به این بوده است که ثابت کندنزاع شامل همه امثله است ازاین نکته غافل بوده است.

مرحوم خوئی:

فرمایش ایشان تلفیقی ازکلام آخوندومرحوم ایروانی است:

اختلاف مشتقات به دونحوممکن است:

اول:اختلاف درمبدءباشدمثل نجارباضارب.

دوم:درکیفیت تلبس.مثل جارو.

توضیح:

کنس وضع برای قابلیت تلبس وضع نشده است بلکه برای فعل جاروکردن وضع شده است ولی مکنسه(اسم آلت)تلبسش بلحاظ قوه وقابلیتش است چراکه زمانی«مکنسه»میگوییم که قابلیت کنس داشته باشدواین قابلیت معنی تلبس است نه مبدء.

تذکر:

ایشان کلام خودرابعنوان اشکال برمرحوم آخوندذکرنفرموده اندبلکه میشودگفت درتوضیح مرام آخونداینچنین مبناسازی فرموده اند.

استاد:

مرحوم آخوندکلماتش طوریست که نمیشودگفت مخالف ایروانی ونمیشودگفت موافق ایشان است چراکه تعابیرمختلف دارد.گاهی میفرمایداختلاف مبادی موجب اختلاف درهیئت نمیشودوگاهی هم میفرمایدانحاءتلبس موجب اختلاف درهیئت نمیشود.

مرحوم نائینی:

اسم آلت ومفعول رااستثناءازمحل بحث استثناءفرموده است.

بررسی:

نسبت به اسم آلت:

مباحثی که مطرح شدوبیان مرحوم ایروانی وخوئی برای جواب ازفرمایش ایشان کفایت میکند.

امااسم مفعول:

مرحوم خوئی:

عجیب ازمرحوم میرزاست،چراکه ضارب ومضروب متضایفین است ومعنی نداردمضروب باشدولی ضارب نباشد.اینکه میبینیدبه کسی که ازضربش ساعاتی گذشته ولی کماکان به اومضروب میگویندولی ضارب فقط حین الضرب به اوضارب میگویندبخاطراین است که درمضروب مبدءرا«وقع علیه الضرب»میگیردواگراینجامبدءرااینطورگرفتیددرضارب هم بایدبگویید:«صدرعلیه الضرب».

وان شئت قلت:

اشکال شمادراین است که درضارب مبدءرا«یصدرعلیه الضرب»میگیردودرمفعول«وقع علیه الضرب» میگیرید.یعنی درجائی ماضی وجایی دیگرمضارع فرض میکنیدوحال آنکه بخاطررابطه تضایف بین اسم فاعل ومفعول بایدبرای هردو،یک صیغه(یاماضی یامضارع)درنظربگیرید.

استاد:

توجیه فرمایش مرحوم نائینی:

اسم مفعول استعمال غالبش«وقع»است نه«یقع علیه الضرب»ولی اسم فاعل استعمال غالب آن «یصدرمنه الضرب»است.

واین اختلاف غلیه استعمال موجب شده است که مرحوم نائینی تصورکنداسم مفعول ازمحل نزاع خارج است.

نظیراین خلط دربحث طلب واراده است.درآنجاطلب انشائی رابااراده حقیقی سنجیده اندوبعدگفته اندباهم فرق میکند.پرواضح است که این دوباهم فرق میکندچراکه اگرمیگوییم طلب عین اراده است یعنی طلب حقیقی عین اراده حقیقی است وطلب انشائی عین اراده انشائی است.

شایدمرحوم نائینی هم همین خلط برایشان رخ داده است.

 

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *