تقریر اصول-سه شنبه 4آبان95-سیداحمداحمدی

 

سه شنبه۴/۸/۹۵:

بیان شدکه درجمله انشائیه دومسلک وجوددارد:

اول(آخوند(ره):استعمال میشودلفظ درمعنی بقصدایجادمعنی درنفس الامر.

دوم(مرحوم خوئی(ره):چیزی به اسم ایجادنداریم بلکه حقیقت انشاءعبارت است ازاعتبارضرب برذمه عبدوابرازش.

امابنابرمسلک آخوند(ره)ومشهور:

انشاءکه یکی ازمصادیق کلام لفظی است،مدلولش این است که استعمال لفظ درمعنی بقصدایجاداین معنی.

درواقع ایشان میفرماید:

مایک لفظ«اضرب»ویک ابرازداریم ودیگری ایجاداین معنی دروعاءاعتبارداریم.

حال اشاعره میگویندکلام نفسی یک چیزیست که قائم بنفس است درمقابل سائرصفات؛

جواب میدهیم:

اولاً:

لفظ،ابرازووجوداعتباری هیچکدام قائم بنفس نیستند،حال کلام نفسی کجاست؟

ثانیاً:

برفرض طلبی مولی داردوآن غیرازارده است؛وربطی به کلام نفسی نداردچراکه کلام نفسی قیدی داردکه آن مدلول کلام لفظی بودن است.حال اگراین کلام لفظی رابشکافیم چیزی بعنوان مدلول ازآن بعنوان طلب درنمیآیدچراکه مدلول«اضرب» ایجادطلب دروعاءاعتباراست.

ان قلت:

قبل ازاینکه«اضرب»بگویدبایدصورت راتصورواراده کندواین همان کلام نفسی است.

قلت:

اولاً

آن چیزی که تصورمیکندکلام نفسی نیست بلکه اراده است وشمابیان کرده ایدکه اراده غیرازکلام نفسی است.

ثانیاً:اومنحصربه الفاظ نیست.

پس این کلام نفسی مدلول کلام لفظی باشدحرفی نامعقول است.

اماجمل اخباریه:

انصافاًمرحوم خوئی(ره)بنحوادق این بحث راتشریح فرموده اند.

ایشان میفرماید:

هنگامیکه گفته میشود«زیدجاء»نُه تصوردراینجاهست:

یک:معنای مفردات است.مفردجاءوزید.

دو:معانی هیئات است.خود«جاء»که فعل ماضی باشدیک هیئتی دارد

سوم:تصورمفردات جمله:

هرجمله ای یک لفظ ویک معنی دارد.اولی تصورمعانی مفردات است وسومی تصورالفاظ مفردات است.

چهارم:تصورهیئات.مثلاًهیئت«ضارب»که گاهی معنی آن وگاهی لفظش درنظرگرفته میشود.

پنجم:تصورمجموع جمله:خود«زیدضارب»بعنوان مجموع الفاظ.

ششم:تصورمعنی جمله

هفتم:تصدیق بمطابقت للواقع یاعدم مطابقت للواقع.

هشم:اراده ایجادجمله درخارج

نهم:شک فی ذلک.یعنی کسی سوال میکندکه«زیدضارب»صادق است یاخیر.

حال سوال میکنیم:

کسانی که قائل به کلام نفسی شده اندمقصودشان کدام یک ازاین اقسام است؟

اگرجزءاول که تصورمعانی باشد:

چیزی غیرازعلم نیست.مضافاً به این که مقصودشماازکلام نفسی مدلول کل جمله است نه مدلول یک کلمه.

دوم:معنی هیئت«ضارب»:

اولاًچیزی جزعلم تصوری نیست

ثانیاً:کلام نفسی مدلول کل جمله است

سوم:تصورمفردات جمله:

اولاً:

قطعاًکلام نفسی نیست چراکه شمامیگوییدکلام نفسی قدیم است واین قدیم نیست

ثانیاً

این علم حضوری است وعلم حصولی نیست .

چهارم:تصورهیئات:هیئت «اضرب»(نه معنی اش):

اولاً:

چیزی جزعلم نیست

ثانیاً:

حادث است وقدیم نیست.

ششم:تصورمعنی جمله:

چیزی جزعلم نیست.

هفتم:تصدیق بمطابقت وعدم مطابقت:

این هم چیزی جزعلم نیست.

هشتم:اراده ایجاددرخارج:

اولاً:

حقیقتی غیرازاراده نیست درحالیکه شمامیگوییدحقیقتی غیرازاراده درنفس است.

ثانیاً:

هرفعل اختیاری مسبوق به اراده وتصوراست پس شمابایدعلاوه برکلام نفسی،فعل نفسی رانیزقائل بشوید.

دلیل:

وقتی کسی فعلی راانجام یدهدوبافعل نشانه ای رامیرساند،اوهم بایدبگوییددرنفس چیزی داردکه اینچنین فعلی ازاوصادرمیشود.

نهم:شک فی ذلک:

شک چیزی غیرازتصورمعانی درنفس نیست.

مقام ثانی:اراده مخلوق:

بمناسبت بحث جبروتفویض درآن طرح میشود:

قبل ازورودبه بحث چندمقدمه رامتذکرمیشویم:

مقدمه اولی:

اراده درمخلوق صفت فعل است.یعنی اینطورنیست که ازاول خلقت خودش ذاتًااراده بااوباشد.

شاهدش هم این است که مثلاًگفته میشود:چراخانه ات رادیروزنفروختی؟میگویددیروزاراده نداشتم.

یعنی هرچیزی که سلبش ممکن باشدقطعاًصفت ذات نیست.

مقدمه دوم:

همانگونه که اراده ذات اقدس مسبوق به اراده نیست وبخودش خلق میشود؛اراده مخلوق هم همین است،یعنی مسبوق بعلت نیست بلکه علتش خودش است.

یعنی یک قدرتی درانسان قرارداده است که اگربخواهداراده میکندواگرنخواهداراده نمیکند.

ان قلت:

اگراراده علت تامه اش خودش است،پس کل ممکن مالم یجب لم یوجب؛واذاوجب،وُجِد.این چیست؟

قلت:

مقدمه:

دلیل این حرف این است که شئ تا علت تامه اش موجودنشود،وجودپیدانمیکندودلیل این کلام نیزاین است که بدیهی است.

لذادلیلی اقامه نشدبلکه ادعای بداهت شده است وبرهانی نیست.

حال اگرکسی گفت ممکنات دوقسم هست:

اول:اگربحدضرورت برسندموجودمیشوند

دوم:ولواینکه بحدضرورت نرسندولی موجودمیشوند:یعنی علت دارندامالازم نیست بحدضرورت برسندتاموجودشوند.

ودلیل هم وجدان است وبرهانی قائم نیست.

لذااگریک طرف،طرف مقابلش رابابرهان بخواهدمحکوم کنداینطورنیست.

ذی المقدمه:

بابیان این مقدمه به فرمایش مرحوم خوئی(ره) میپردازیم که انصافاًبیان ادقی فرموده اند:

ایشان میفرماید:

ممکنات دوقسم اند:

اول:ازباب افعال اختیاریه.

دوم:ازباب افعال اضطراریه وفواعل طبیعیه.

افعال اختیاریه ازتحت قاعده الممکن مالم یجب لم یوجدخارج است.امافواعل اضطراریه تحت این باقی هستند،لذافرموده است ترجیح بلامرجح عقلاًمحال نیست،بلکه آنچه که محال است ترجح بلامرجح است.

اشکال:احکام عقلیه تخصیص بردارنیست.

جواب :مرحوم خوئی(ؤه) نفرموده است که قاعده عام است وتخصیص خورده است بلکه ادعای تخصص کرده است وازابتداءداخل نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *