تقریر اصول-سه شنبه:17/1/94-سیداحمداحمدی

سه شنبه:۱۷/۱/۹۴:

فرمایش مرحوم صدر:

استعمال لفظ دراکثرازمعنی شبه محال است ومحذورثبوتی داردنه اثباتی،به دوبیان.

قبل ازاین دوبیان شاهدی راذکرمیکنیم:

درطول تاریخ هیچ کجااستعمال لفظ دراکثرازمعنی صورت نگرفته است واگرفقط خلاف ظاهربودبایداستعمال میشودپس معلوم میشودمحذوراثباتی صرف نیست بلکه ثبوتی است.

بیان اول:(شبه محذورثبوتی):

هنگامیکه به لفظ عین نگاه میکنیم درست است که هفتادمعنی داردولی یک به یک.

توضیح:

استعمال طابق النعل بالنعل مثل وضع است.یعنی همانطورکه وضع میشودهمانطورهم استعمال میشود.بنابراین اگرواضع لفظ«عین»راهفتادمرتبه وضع کرده است وهردفعه برای یک معنی،لازمه اش این است که درموقع استعمال هم هردفعه ای که استعمال میشوددریک معنی استعمال شود.

شاهد:

اگرازپشت دیوارصدایی آمدو«عین»گفت درحالیکه متکلم ذی شعورنبودفقط یکی ازهفتادمعنی به ذهن خطورمیکندنه هفتادمعنی.حال اگرقراربوداستعمال لفظ دراکثرممکن باشدچرایکی ازاین هفتادمعنی علی التردیدخطورمیکند؟دراین فرض استعمال متکلم ذی شعورنیست که بگوییدظاهرحال متکلم اینچنین است.

پس معلوم میشوداستعمال مطابق وضع است.

بیان دوم:

هنگامیکه«زیدجاء»گفته میشودیک نسبت کلامی بیشترنیست وآن نسبت مجئ به زیدواگرقرارباشد«زید»دردومعنی استعمال شده باشدلازمه اش این است که نسبت کلامی دوتاباشدوحال آنکه هنگامیکه«زیدجاء»گفته میشودیک نسبت بیشترنیست واین به این معنی است که از«زید»یک معنی بیشتراراده نمیشودچراکه اگراز«زید»بیشترازیک معنی اراده شودبایددونسبت باشد.یکی نسبت«مجئ »به«زیدبن عمرو»ودیگری نسبت«مجئ»به«زیدبن بکر».

نقداستاد:

نسبت به بیان اول:

اولا:

شبه محذورثبوتی یعنی چه؟این غیرظاهرحال متکلم که مرحوم خویی به آن پرداخت چیزی نیست.یعنی ظاهراین است که همانطورکه وضع شده همانطورهم استعمال شود.لذااگردرست باشدمحذوراثباتی است.

ثانیاً:

امااستشهاد:

محذورثبوتی نمیشود.مثلاًاگرکلمه حیوان راازپشت دیواربیاید«غیرانسان» بذهن میآید.دراین مثالی که فرمودیدهم چون غالباًدریک معنی استعمال کرده اندیک معنی به ذهن خطورمیکندوربطی به محذورثبوتی ندارد.

وثالثاً:

اصل این که یکی ازهفتادمعنی به ذهن خطورمیکندصرف ادعاست ومامدعی هستیم که هرهفتادمعنی به ذهن خطورمیکند.

امابیان دوم:

اگربجای«زیدجاء»بگوییم«زیدون جاووا»بازهم یک نسبت کلامی است چراکه کلام منحل نمیشود.

والشاهدعلی ذلک:

اگرکسی بگویدهمه مردم این شهردزدهستندیک دروغ گفته است چراکه دروغ بلحاظ کلام است.

دراینجاهم«زیدون جاووا»یک نسبت است وحال آنکه سی نفرآمده اند.

تحلیل:

مایک قضیه ملفوظه داریم ویک قضیه معقوله محکیه درذهن داریم.وقتی کسی میگوید«زیدون جاووا»نسبت این قضیه یک نسبت بیشترنیست ولی درآن قضیه ذهنیه،سی نسبت داست.

قول سوم:صاحب معالم:

استعمال لفظ دراکثرممکن است عقلاً ولی درمفردمجازودرتثنیه وجمع حقیقت است.

اگربگوییم «زیدجاء»و«زید»رادر«زیدبن عمرو»و«زیدبن بکر»استعمال کنیم این مجازاست ولی اگربگوییم«زیدان جاءا»واز«زید»اولی«زیدبن بکر»وواز«زید»دوم «زیدبن عمرو»اراده کنداین حقیقت است.

دلیل:

لفظ زیدویاهرلفظی برای معنی به قیدوحدت وضع شده است.وقتی موضوع له علی به قیدوحدت شداستعمال دردومعنی یعنی قیدوحدت ازبین رفته است،بنابراین استعمال مجازخواهدبودوعلاقه این مجازجزءوکل است.

امادرتثنیه میگوییم:

حقیقت است.

دلیل:

تثنیه بمنزله تکراراست ووقتی میگوییم«زیدان جاءا».یعنی «زیدوزیدجاء».حال اگرازیکی«زیدبن بکر»وازدیگری«زیدبن عمرو»اراده شودمحال نیست.درجمع نیزاینچنین است.

مرحوم آخوند:

اینکه لفظ مقیدبه قیدوحدت باشدکلامی بی دلیل است.لذامرحوم میرزای قمی کلام صاحب معالم راتصحیح کرده وفرموده است:

لفظ برای معنی باقیدوحدت وضع نمیشودولکن لفظ برای معنی درحال وحدت وضع شده است.

ازطرف دیگروضع توقیفی است ونمیتوانیم چیزی ازخودمان بگذاریم وبایدحالات واضع رارعایت کنیم وبهمین جهت استعمال مجازمیشود.

اشکال مرحوم آخوند:

اگرواضع حین وضع سرفه میکردماهم هرگاه بخواهیم استعمال کنیم بایدسرفه کنیم؟خیر

آنچه که برمستعمل لازم است این است که قیودرارعایت کندنه حالات راودلیلی برتوقیفی بودن حالات نداریم.کماهوواضحٌ.

استاد:قیدوحدت یعنی چه؟آیاذاتی است ویااعتباری؟

اگرمنظوروحدت ذاتی باشدهرموجودی درعالم وحدت دارد.یعنی هرکسی خودش است.زیدخودش است وغیرخودش کسی نیست.لذامیگویندوجودقابل انطباق برغیرنیست،اگراین مقصوداست:

لفظ رادرزیدوعمرواستعمال نشده است.مثل استعمال اینکه کسی بگویدحالم بداست.

اگربگوییم وحدت اعتباری است:

زیدرابقیداینکه معنی دیگری باآن نباشدوضع کردم:این هم که عقلائی نیست.

امانسبت به تثنیه وجمع:

اشکال مرحوم آخوند:

«زیدان»یک ماده داردویک هئیت داردودلالتش براکثرازمعنی نیست چراکه اگراینطورباشد«زیدان» میشودچهارتاچراکه دوتا«زیدبن عمرو»ودوتاهم«زیدبن بکر»رابلحاظ ماده شامل میشود.پس «زید»استعمال شده است درخصوص یا«زیدبن بکر»یا«زیدبن عمرو»عمرو.هییتش هم که «ان»است،«ان»میگویددوفردازیک ماده نه دوماده.دراینجابتعددال ومدلول میشوددوتا«زیدبن بکر»

واگربگویید یک«زیدبن بکر»درعالم بیشتروجودندارد

میگوییم درست است وبهمین جهت گفته میشودمعرفه،مثنی وجمع ومصغرنمیشودالازمانیکه نکره شود.نکره شدن یعنی از«زید»هرکسی که«زید»باشداراده شودمثل«رجلان».

نتیجه فرمایش آخوند:

اگرازبرهان برمحالیت بگذریم میگوییم هم درمفردوتثنیه وجمع هم عقلاً ممکن است وهم حقیقت است.بلکه اگرقرارباشدبگوییداستعمال لفظ دراکثردرمفردمجازاست(بخاطرقیدوحدت)استعمالش غلط میشودچراکه علاقه جزءوکل اینجانیست بلکه تباین است.

اینجاکلی وجزئئ هم نیست چراکه یک بماهویک بادوبماهودومتباینین هستند.بله یک بدون حدبادو،جزءوکل هستند.

مرحوم آخونددرکفایه:

وهم:

روایات عدیده ای داریم ازائمه معصومین که قرآن «له بطن»ودربعضی روایات میگوید«سبعون بطناً».آیااینجااستعمال لفظ دراکثرازمعنی واحدنیست؟

دفع:

اولا:

بطون قرآن ازباب لوازم خفیه است که این لوازم رافقط اهل بیت(علیهم السلام) میفهمند.لذااین ازباب استعمال لفظ دراکثرنیست.

ثانیا:

خداوندسبحان همراه این آیه معانی دیگری راهم اراده کرده است که فقط ائمه آن معانی رامیدانندوازآنهامطلع هستند.

استاد:

احتمال اول بعیدنیست که بطون قرآن ازباب بیان مصداق یالوازم باشدولکن احتمال دوم مرحوم آخوندبعیداست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *