تقریر اصول-سه شنبه7/2/95-سیداحمداحمدی

 

سه شنبه ۷/۲/۹۵:

دلیل سوم برای قول به اعم :لاینال عهدی الظالمین.

تقریب استدلال:

حضرت رضاعلیه السلام درروایتی در بحارجلدبیست وپنج صفحه صدوبیست میفرمایند:این آیه امامت هرظالمی راالی یوم القیامه باطل میکندومیفرمایندالی یوم القیامه امامت بظالم نمیرسد.

بنابراین:

آیه تعریض داشته است به اینکه خلفاءغاصب لیاقت عهدخداوندسبحان راندارند.

حال این تعریض زمانی خواهدبودکه مشتق وضع برای اعم باشدچراکه اهل سنت معتقدنیستندآنهاهنگام خلافت مشرک وبت پرست بوده اند.

نکته:

این استدلال مبتنی براین نیست که ظالم بمعنی مشرک باشدبلکه یکی ازمصادیق ظلم،شرک است.

ومصادقی مثل عصیان کفرو…دارد.

آخوند:

استدلال به آیه شریفه ربطی به وضع مشتق نداردبلکه مبتنی بربحث دیگری است.

توضیح:

مقدمه:

عناوینی که درخطابات وموضوعات احکام جعل میشوندسه قسم هستند:

اول:عنوان فقط مشیراست.

مثال:میگویندشخصی که کنارحوض ایستاده وعمامه برسرداردووضومیگیردازاومسئله بپرس.حال اگرآن شخص عمامه ازسربرداشت دال براین نیست که نبایدازاومسئله شرعی پرسیدبلکه عمامه تنهاعنوان مشیرخواهدبود.

دوم:عناوینی که موضوعیت دارندودخیل درحکم هستنداماصرف الوجودوحدوث آنهاکافیست برای حدوث آنهاوبقاء.

مثال:«لاتقبل شهاده الفاسد».یعنی فاسدشهادتش مقبول نیست ولوبعدازآنکه فسقش تمام شود.

سوم:درموضوع اخذمیشوندومشیرنیستندوحکم دائرمدارآن است وتمام الموضوع حدوث نیست.بلکه حدوث عنوان وموضوع کفایت میکندبرای حدوث حکم وبقاءعنوان وموضوع واستمرارش لازم است برای استمرارحکم.

مثال:یجوزتقلیدالمجتهد.اگرکسی اجتهادش راازدست دادجوازتقلیدندارد.

مسلم است که ظهوراولی همه خطابات قسم دوم است لذامیگوینداصل درهرعنوانی این است که موضوعیت داردوحمل برطریقیت خلاف ظاهراولیه است.

مقدمه دوم:

اگرکسی بخواهدادعاکندکه عنوانی طریقت داردومشیراست احتیاج بقرین دارد.

مثال:اگریک کیلو آب سبزدرخون ریخته شود.این یک کیلوخون رااگردرآب زلال میریختندمتغیرمیشدامااگردرآب سبزریخته شودمتغیرنمیشود.لذآب سبزدوکیلوخون میخواهد.

حال درروایت که میگوید:الماءاذابلغ قدرکرلاینجسه شئ الا اذاتغیرلونه وطعمه وریحه.بعضی گفته اندتغیرموضوعیت نداردبلکه مشیراست.یعنی یک کیلوخون آب رانجس میکندمنتهی تغییرعلامت است.

ذی المقدمه:

آخوندمیفرماید:

اینجاقرینه وجودداردکه ازقبیل قسم ثانی است.یعنی موضوعیت داردولی حدوثش برای بقاءحکم کافیست.

دلیل:

درنمازجماعت خداوندسبحان راضی بامامت فاسق نشده است ولواینکه شخص بعدازانجام فسقش توبه کندحال خلافت وامامت مسلمانهابطریق اولی نمیشود.

لذااین آیه بخاطراین قرینه عقلی یعنی:کسی که تلبس بالظلم ولوآناما،امامت به آن نمیرسد.

نتیجه:

این آیه اصلاً ربطی به نزاع مشتق ندارد.بلکه مرتبط با این است که آیاامامت وخلافت ازعناوینی است که اگرکسی متلبس به اوشدقابلیت ندااردکه ظالم باشدولوآنامایااینکه ازقسم سوم است .

مرحوم خوئی:

این آیه شریفه ربطی به انقضاءندارد.

دلیل:

انقضاءدرجائی متصوراست که قضیه خارجیه باشد.مثلاًمیگوییم:زیدعادل این شخص که اینجاست الان قطعاعادل نیست وفی الحال که به اوعدالت نسبت داده شده است پس معلوم میشودمشتق معنایی اعم دارد.امااگربگویدیجوزتقلیدالعادل ربطی به مشتق نداردچراکه گفته میشودمنظوروقتی است که متلبس به عدل است.

حال میگوییم:

آیه شریفه قضیه حقیقه است.لذااین کلام ربطی به محل بحث ندارد.

درواقع فرمایش مرحوم خوئی عباره اخری ازکلام آخونداست.

مرحوم ایروانی:

استدلال به آیه شریفه برای قول به اعم تمام است.

دلیل:

توجیه آخونددرواقع معنایش این میشودکه امام به وجه عقلی استدلال فرموده اندوحال آنکه ظاهرآیه شریفه این است که امام بظاهرآیه استدلال فرموده است.

لذااین فرمایش آخونداستدلال بخارج آیه است وظاهرفرمایش امام این است که این آیه بخودی خودامامت انهاراباطل میکند.

لذااگربخواهیم بتنهائی ازآیه برداشت کنیم بدون قرینه بایدقائل به اعم باشیم چراکه آیه ظاهرش این است:

کسی که ظالم به اوحقیقتاً صادق است به اوعهدوامامت نمیرسد.نکته این است که این جمله امام تعریض به کسانی است که غصب خلافت کرده اند،است.ازآنطرف خصم هم بایدقبول بکندوخصم هم قبول نداردکه حین خلافت اینهامشرک بوده اند.

استاد:

کلام مرحوم ایروانی ناتمام است.

مقدمه:

کلام ایشان مترتب برسه مقدمه مطویه است:

اولی:استدلال به آیه شریفه است نه وجوه استحسانیه

دوم:آیه تعریض است بعدم لیاقت غاصبین خلافت.

سوم:خصم قبول داردکسی که یک لحظه متلبس به ظلم شدظالم براوصدق میکند.

حال میگوییم:

برای اثبات مقدمه سوم بایدیکی ازاین دوموردپیش فرض قراربگیرد:

اول:مشتق برای اعم وضع شده.

دوم:قرینه که توسط آخوندذکرشد

اگرمطلب آخوندبراپیش فرض بگیریم ربطی به استدلال نداردواگربخواهداستدلال بتمام شودبایداین قبول شودکه ظالم دراعم حقیقت است وحال آنکه خصم میتواندادعاکندبرای اعم وضع نشده است.لذافرمایش ایشان نوعی مصادره بمطلوب است.

نتیجه:

وجه ثالث برای استدلال به اعم نه اینکه تمام نیست بلکه اضعف وجوه است.

فخررازی:

عجیب ازفخررازی است که مرادازعهدنبوت است .کجای آیه اصلاً بحث نبوت رامطرح میکند؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *