تقریر اصول-شنبه 1آبان95-سیداحمداحمدی

 

شنبه ۱/۸/۹۵:

درجلسات پیشین بیان شدکه بحث دردومقام واقع میشود:

مقام اول:

طلب ای که مدلول ماده امراست،آیاطلب حقیقی است یاانشائی یاغیرذلک؟

بیان شدکه برای روشن شدن قول حق بایدببینیم طلب واراده به چه معنی است؟

معنی اراده:

بحثی نسبت به اراده خالق وبحث دیگرنسبت به اراده مخلوق داریم.

نسبت به اراده مخلوق:

مقام ثانی بحث است که مربوط به مقام جبروتفویض است.

امانسبت به خالق:

خلاصه مبنی مااین شدکه:

اراده صفت فعل وحادث است واینطورنیست که خداوندسبحان مجبورباشدچیزی راخلق کند.

وان شئت قلت:

امکان داردچیزی مصلحت داشته باشدولکن خلق نشودچراکه نه دلیل عقلی ونه شرعی دال براینکه هرچیزی که مصلحت داردبایدخلق شود؛وجودندارد.

موید:

روایات بسیاری که دردسترس ماست هیچکدام بیان نمیکندکه اراده صفت ذات است وخداوندمتعال ازقدیم اراده دارد.

امانسبت به طلب:

قول اول:آخوند(ره):اتحادطلب واراده

طلب حقیقی چیزی جزاراده نیست.

دلیل:

اگرکسی امری به عبدش بکند،غیرازصفت اراده،صفت دیگری درنفسش نمیابد.

لذافرموده است اراده وطلب متحدان مفهوماًومصداقاً.

آخوند(ره)درادامه فرمود:

منشااینکه مثل آقاجمال خوانساری(ره)قائل شده اندکه طلب غیرازاراده است،این است که :

چون لفظ طلب منصرف است به طلب انشائی ولفظ اراده منصرف به اراده حقیقی است،این افرادطلب انشائی رابااراده حقیقی سنجیده اند.

نکته قابل توجه:

ریشه اینکه مرحوم آخوند(ره)میفرمایدطلب عین اراده است این است که ایشان درصددابطال نظریه اشعری هامبنی برالتزام به کلام نفسی است،چراکه اشاعره بیان کرده اندکه مادرنفس غیرازاراده چیزی داریم وآن کلام نفسی است.انشالله سیاتی.

اشکال مرحوم خوئی به آخوند(علیهمالرحمه):

طلب بااراده مغایرت دارد.

اینجادونکته بایدبررسی شود:

اول:مغایرت طلب بااراده کلام درستی است یاخیر؟

دوم:اگرطلب غیراراده باشدآیامنجربه کلام اشاعره خواهدشدیاخیر؟

مرحوم خوئی ومحقق اصفهانی(علیهمالرحمه)میفرمایندخیر،چنین التزامی پیش نمیاید.

امانکته اولی:

آیاطلب غیرازاراده است یاخیر؟

مرحوم خوئی(ره):

ماچیزی به اسم طلب حقیقی نداریم وهمه طلب انشائی است،منتهی انشاءطلب بدواعی مختلفه مثل بعث وزجریاتهدیدویاامتحان و..است.

استاد:

مرحوم خوئی(ره)این نکته راارسال مسلم دانسته است که ماچیزی بعنوان طلب حقیقی نداریم ولی این نکته درفرمایشات ایشان نیست که فرق طلب نفسی باغیرنفسی درچیست؟

شمامیگوییدطلب نفسی یعنی انشاءطلب بداعی بعث وزجر،حال سوال اینجاست که طلب بعث وزجربه چه معنی است؟

اگرمولی بگوید«جئنی بالمای».وغرض واقعاً این باشدکه مولی آب بخواهد،این واقعاآب خواستن یعنی چه؟

لذااگربفرماییدمادرمواردطلب ازغیرحقیقتی درنفس نداریم وطلب فقط ازمقوله فعل است؛غرض بعث وزجریعنی چه؟

درجواب به این سوال میگوییم:

مرحوم آخوند(ره)به این نکته اشاره داردکه مولی واقعاً اب میخواهد.حال این آب خواستن همان اراده است ودرواقع مرحوم خوئی(ره) محل نزاع رارهاکرده است.

بله!یک مطلب درست است وگمان نمیرودکه آخوند(ره)نیزمنکرآن باشدوآن اینکه:

اراده،صفت نفسانی است ولی احتیاج به ابرازنداردولی طلب ابرازمیخواهدوتاابرازنکندعنوان طلب صدق نمیکند.

حال کلام این است که طلب حقیقی آیااراده ای است که ابرازمیشودویاحقیقت جداگانه ای است؟این مطلب رامرحوم خوئی(ره) جواب نفرموده است.

درواقع مرحوم آخوند(ره)میفرماید:

مادرنفس وقتی نگاه میکنیم چیزی غیرازاراده نمیبینیم نه اینکه درنفس چیزی غیرازاراده نیست.درنفس محبت ،شوق،و….هست ولی هیچکدام مصداق طلب؛غیرازاراده نیست.

ان شئت قلت:

یک صفت دروجدان ونفس پیداکنیم که آن صفت غیرازاراده باشدوقابلیت داشته باشدمصداق طلب وحقیقت طلب باشدچنین چیزی وجودندارد.

قول دوم(اشاعره):تغایرطلب واراده:

تقریب:

درجملات انشائیه:

ماسه چیزدرنفس داریم:

اول:علم

دوم طلب

سوم:اراده

درجملات اخباریه:

مثلاًدر«زیدجاء»:یک چیزی داریم ولی اسمش طلب نیست وخبرنفسی است.

درواقع یک علم ودیگری مدلول«زیدجاء»وجوددارد.

بنابراین:

کلام نفسی اعم است ازطلب وغیرطلب.یعنی اگرجمله لفظی ماانشاءباشدکلام نفسی طلب خواهدشدواگرجمله لفظی اخبارباشدکلام نفسی خبرمیشود.

حال دومطلب بایدبررسی شود:

اول:چراملتزم به کلام نفسی شده اند؟

دوم:چراملتزم به تغایرشده اند؟

اماسوال اول:

درفرمایشات مرحوم حاج شیخ وخوئی(علیهمارحمه) خوب بیان نشده است والبته یک رساله ای ایشان دراین باب دارد.

امابررسی:

الف:خداوندسبحان متکلم است

ب:تکلم صفت قدیم است نه حادث

جمع:نتیجه اش کلام نفسی میشود.

دلیل:

اگربگوییم خداوندسبحان که به اوتکلم نسبت داده میشودهمین حروف والفاظ است،کلامی نابجاگفته ایم چراکه این حروف متصرم الوجوداست؛وهرحرفی تامنعدم نشودحرف بعدی نمیآیدپس چطورمیشودخداوندمتکلم قدیم باشد،بلحاظ این لفظی که ازبین میرود؟

شارح مواقف ازقول حنابله نقل کرده است:

تکلم خداوندسبحان وقدیم بودن آن بلحاظ همین کلام لفظی است.بلکه بعضی هاهم گفته اند«دفتین»هم قدیم است.

بابیان این مطلب به بررسی ادله قدمت تکلم میپردازیم:

دلیل برقدمت تکلم:

دلیل اول:تکلم صفتی برای خداونداست وهمه صفات خداوندقدیم است.

جواب:

این که کلام بطلانش واضح است.به چه دلیل همه صفات خداوندقدیم است؟

البته این اشکال برفلاسفه وارداست چراکه فلاسفه بایدقبول کنندخداوندصفت فعل نداردچون بهمین دلیلی که میگوینداگراراده صفت فعل باشدخداوندسبحان محل حوادث میشود،هرصفت دیگری باشدمثل رازقیت بازهم محل حوادث خواهدبود.

دلیل دوم:

دربحث مشتق گذشت که عالم وناطق وضارب به کسی میگویندکه دارای مبدءباشدومابه خداوندنمیتوانیم تکلم رانسبت دهیم مگراینکه دارای این صفت ومبدءباشدواگربگوییم منظورازاین تکلم این الفاظ وحروف است،دارابودن صدق نمیکندودرواقع غیرخودش است.

لذامتکلم که نسبت داده میشودقطعاًبایدصفتی درشخص باشد.

مثلاًعالم به کسی میگویندکه دارای صفت علم باشدوصرف اینکه کسی کتاب جواهرالکلام رادردستش بگیرددرحالیکه بهره ای ازعلم آن کتاب نداشته باشدبه اوعالم گفته نمیشود.

حال متکلم بودن خداوندسبحان اگربیرون باشد،صفت تکلم برخداوندمتعال صدق نمیکند.

جواب:

درمباحث مشتق گذشت که درمشتق بایدقائم بذات باشد.حال قیام گاهی حلولی وگاهی صدوری وگاهی عینی واتحادی است.

وقتی ضارب گفته میشود:قیام حلولی نیست بلکه قیامش صدوری است.دراینجاهم خداوندسبحان متکلم است ولی قیامش صدوری است.یعنی خداوندایجادصوت میکند.

مثلاًعالم قیام اتحادی داردباخداوندمتعال وعلم نسبت به زیدقیامش حلولی است.

ترقی:

میگوییم اصلاًاشاعره محال است بتوانندبه این استدلال استنادکنندچراکه اگربگوییم قیام مشتق (تکلم)برای خداوندحلولی است لازم میآیدترکیب درخداوندسبحان.

توضیح:

بافرض قیام حلولی هم ملتزم میشویم که درخداوندهم کلام وهم اراده هست وهم ملتزم میشودکه کلام غیرازاراده است؛پس بایدخداوندسبحان مرکب باشدازاجزائی.لذااصلاًاین حرفهاباهم جمع نمیشود.

دلیل سوم:

اگرخداوندبخواهدتکلمش صفت فعل باشد،بااراده موجودمیشودواگربااراده موجودمیشودپس بایدتکلم صفت قدیم باشدچراکه اراده صفت قدیم وصفت ذات است.

جواب:

این اشکال برکسانی وارداست که اراده راصفت ذات میدانندامااگراراده صفت فعل باشدچنانکه ماقائل شده ایم این چنین محذوری پیش نمیآید.

نتیجه:

قدیم بودن تکلم کلام بی برهانی است.حال لو سلمناکه کلام نفسی درست باشدآیااین کلام نفسی عین اراده است یاغیراراده است؟

مرحوم آخوند(ره)میفرمایدمحال است غیراراده باشد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *