تقریر اصول-شنبه 15آبان95-سیداحمداحمدی

 

شنبه۱۵/۸/۹۵:

مرحوم نایینی(ره):

طلب واختیارحقیقتی است ولکن مغایربااراده است ومعنیش این نیست که هرکس قائل به تغایربین طلب واراده شودبایدکلام اشعریون(کلام نفسی)راملتزم شودچراکه ممکن است بین این دوتفاوت قائل شویم درحالیکه ملتزم به کلام اشاعره نباشیم.

مرحوم خوئی(ره):

ماچیزی به عنوان طلب نداریم وهرچه که هست همان اراده است.

اشکال ماهم برمرحوم خوئی(ره)درجلسات ماضیه بیان شد.

این نکته راهم اضافه میکنیم که طلب واراده درفارسی تفاوتش حداقل برای مامعلوم نیست.مثلاْمادرفارسی میگوییم:میخواهم مسافرت بروم ودرطلب هم میگوییم میخواهم این فعل راانجام دهی.این خواستن هاآیاهمان اراده است یاچیزدیگری است؟نمیدانیم.

البته درموالی عرفی هنگامیکه شخص امرنفسی میکندواقعاًمیخواهدکارانجام شودوخداوندسبحان هم درفرض بعث وزجرحقیقی واقعاْمطلوب رامیخواهد.

بررسی نکته ای درفرمایش مرحوم آخوند(ره):

ایشان«میخواهم»رابمعنی اراده تشریعی دانسته است ولی حقیقت اراده تشریعی بااراده تکوینی فرقش چیست؟درکلام آخوند(ره)نیست.

مثلاْدرمواردی که کفارامربه ایمان واعتقاد شده انداماازقبول آن سربازمیزننداینجااگرخداوندمتعال ازکفارواقعاْاراده کرده است که فعل انجام شودپس چراانجام نمیشود؟درحالیکه طبق مبنی ایشان طلب عین اراده خداوندمتعال است وتخلف پذیرنیست.

البته شایدایشان اینطوربخواهدبفرماید:

طلب بمعنی اراده تشریعی است واگراراده تشریعی بااراده تکوینی موافق شدمومن میشودواوامرمولی راامتثال میکندواگراراده تشریعی باتکوینی اختلاف داشت کافرخواهدشد.

ولکن بانگاهی ادق این رامیابیم که ایشان حقیقت مطلب راتوضیح نفرموده است،زیرا:

ازطرفی میفرمایدطلب حقیقی مساوق بااراده است وقابل انفکاک هم نیست. درجلددوکفایه میفرماید:

درجایی که طلب حقیقی وجودداردترخیص محال است که منظوراراده تشریعی است.

حال اینکه اخوندمیفرمایدطلب حقیقی متحدبااراده است مقصوداراده تکوینی است یاتشریعی؟

اگرمقصوداراده تشریعی است پس اینکه میفرمایدچیزی درنفس مولی غیرازاراده نیست وهمان طلب متحدبااراده است وآنهم انفکاف ناپذیراست پس چطورمیفرمایداینجاطلب حقیقی است واراده تشریعی است وانفکاف پذیرهم شده است؟

لذااراده تشریعی واینکه آیاطلب درمواردطلب ازغیر؛مساوی بااراده تکوینی یاتشریعی است یاخیر؟درکلام آخوند(ره)معنی نشده است.

خلاصه آخوند(ره)بایدبپذیردکه درنفس مولی غیرازاراده تکوینی چیزی دیگری هم هست که آن طلب مولی است که شمابه آن اراده تشریعی گفتیدچراکه اراده تشریعی درطلب انشایی نیست ودرطلب حقیقی است که اراده تشریعی است.

بنابراین ایشان اراده تشریعیه رامعنی نکرده است.

تفسیرمحقق عراقی(ره) ازاراده تشریعی:

اراده تشریعیه حقیقتی درقبال اراده تکوینی نیست بلکه همان است.منتهی اراده گاهی بفعل عبدخورده است بطوریکه صددرصدازعبدصادرشودبنحوی که سدابواب عدم کرده است من جمیع الجهات که تخلف بردارنیست.به یک چنین اراده ای اراده تکوینی میگویند.

اماگاهی مولی فعل عبدرااراده کرده است منتهی سدباب عدم ازجمیع جهات نکرده است وفقط گفته که اگرعبدمطیع باشدقطعااًفعل واقع میشود.

لذااراده تشریعی باتکوینی یک چیزی است.

امانقدوتحلیل این فرمایش:

این نکته راوجدان میکنیم که مولی میخواهد.حال این خواستن آیااراده ناقصه است یاچیزدیگری است؟نمیدانیم.

نه مامیتوانیم کلام آغاضیاء(ره)راردکنیم ونه آنرااثبات کنیم چراکه این ازاموروجدانیست که تحلیلش جزازیدمعصومین(علیهم السلام) برنمیآید.

مخصوصاْگاهی مواقع شخص میگوید:«این کاررامیخوام که تو انجام بدهی».ازاوسوال میکنیم :آیااین کاررااراده کرده ای؟میگویدنه!مگرانسان فعل غیرخودش راهم اراده میکند؟لذادرطلب ازغیراراده صدق نمیکند.

امانسبت به کلام آخوند:

ایشان فرموده است اراده تکوینی هنگامیکه بااراده تشریعی همراه شدقطعاْمتدین خواهدشدوالا عاصی وکافرواهدبود

میگوییم:

اصلاْخداوندسبحان درموارداراده تشریعی،اراده تکوینی نداردوفقط اراده تشریعی است واین اراده رامااسمش رااراده تشریعی میگذاریم والا صرف یک حقیقتی درنفس است،امااینکه این حقیقت به معنی اراده ای ایست که ماازآن به اراده ناقصه تعبیرکردیم ومرحوم آغاضیاء(ره)به سدعدم من بعض الجهات یاچیزدیگری است،قابل بحث کردن نیست چراکه فهمش ممکن نیست.

مثلامیگوید:تورادوستتدارم وازآنطرف میگویدمیخواهم بمسافرت بروم.این دوباهم فرقش چیست؟نمیدانیم.تحلیل این مطالب ممکن نیست درحالیکه میدانیم حقیقتی مافی النفس هست.

اگرواقعاْمرحوم خویی (ره)میخواهدبفرمایدکه درمواردطلب چیزی جزطلب انشایی نیست وحقیقتی درنفس وجودنداردچنانکه ظاهرفرمایش شیخنالاستاذهم همین است اینهابحقیقت نرسیده اندچراکه اراده بنحوبعث وزجرواقعیتی درنفس دارد.

*شبهه:

 

اگرخداوندازشخص کافراراده ای کرده است درحالیکه میدانداین شخص کافرخواهدشدطبق مسلک آخوند(ره)اراده ازمرادتخلف پذیرنیست،پس چراتکلیفش میکنددرحالیکه این تکلیف لغواست؟

آخوند(ره)میفرماید:

اعلان کندکه فعل مصلحت داردوشخص راتکلیف کرده است،بدلیل لیهلک من هلک عن بینه ویحی من حی عن بینه……

اشکال:

این کلامی نادرست است چراکه گاهی مولی میفرمایداین فعل مصلحت داردوهرکس که میخواهدانجام دهدوهرکه نمیخواهدانجام ندهدودراینصورت این قطعاْحجت نخواهدشدوحال آنکه بالوجدان همانطوریکه ازمطیع نمازمیخواهدازعاصی هم میخواهدنمازبخواند.

حال چگونه میشودبااینکه خداوندمتعال علم به این داردکه عمل نمیکندبازهم اراده میکندومیخواهد؟

البته این درانسان قبیح نیست.مثلاًشخصی رفیقی داردکه رقیب اوست.اورادرموردمسئله ای که موردرقابت هردواست راهنمائی میکندتاوجدانش راحت شودوحال آنکه دوست داردآن شخص به راهنمائی عمل نکند.

اماامربه چه داعی شکل میگیرد؟

جواب:برای صحت امرامکان داعویت لازم است نه احتمال داعویت.

توضیح:

کسی که صددرصدگوش بحرف نمیدهدولی میتواندگوش دهداین امکان داعویت دراوهست.لذااگرکسی دوتابچه دارد.یکی استعدادش کم است بطوریکه اصلاْچیزی نمیفهمداگرپدرش ازاوبخوهدکه مدارج بالای علمی راطی کند،خواسته پدرناشایست است .امااگرپسری باشدکه استعدادش راداشته باشدولی پدریقین داردکه اواهل درس خواندن نیست خواستن ازاو قبح ندارد.

نتیجه:

دراوامرنفسی حقیقتی هست هم درخداوندسبحان وهم درانسان که ماتعبیرمیکنیم به میخواهم.حال این میخواهم طلب است واین طلب همان اراده ناقصه به تعبیرآغاضیاء(ره)ویا حقیتی غیرازاودرنفس است مثل کلام محقق نایینی(ره) مانمیتوانیم تشخیص دهیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *