تقریر اصول-شنبه-15اسفند۹۴-سیداحمداحمدی

 

۱۵/۱۲/۹۴شنبه:

*ادله قول به صحیح:

مرحوم آخوند:

دلیل اول:

تبادر.

صغری:

هنگامیکه«صلاه»گفته میشودازآن،صحیح به ذهن خطورمیکند.

توضیح:

زمانیکه به کسی گفته میشودنمازراخواندی یانه؟اگرنمازصحیح خوانده باشدجواب مثبت میدهدوالااگرمثلانمازبدون طهارت خوانده باشدمیگویدنمازنخوانده ام.

کبری:تبادرهمانطورکه درمباحث سابق گذشت علامت حقیقت است.

نتیجه:

ازتبادر«صلاه صحیحه»به ذهن بدست میآیدکه الفاظ وضع برای صحیح شده اند.

دلیل دوم:صحت سلب:

از«صلاه فاسده»صحت سلب وجوددارد.زیراکسی که نمازفاسدخوانده است میگوید:ماصلیتُ.واینکه ازنمازفاسد،طبیعی صلاه صحت سلب داردعلامت این است که معنی صلاه اعم نیست ووضع برای صحیح است.

نقداستاد:

مناقشه صغروی:

چه کسی گفته که «صلاه صحیحه» تبادرمیکند؟بچه ای که تازه به سن بلوغ رسیده ونمازمیخواند میگوییم نمازت درست نبودودوباره بخوان.دراینجااطلاق لفظ«صلاه»برنمازاوصورت میگیرد.

صحت سلب هم نداردچراکه میگوییم نمازخوانده شده است.

بله!اگرقرینه وجودداردکه مقصود«صلاه صحیحه»است ازمحل کلام خارج است.

التفاتٌ

مثالی که صحیح ای میگویداگربه اعمی هم گفته شودآنراقبول میکندوبرای اعمی هم چنین است. ولکن بایدآنقدراین مثالهارادرذهن تصورکنیم که اگربعضی ازامثله همراه قرینه من حیث لایشعرگفته شود،شخص متوجه شود.

لذاعمده فهم آن قرینه ای است که ممکن است لفظ مقرون به آن باشد.

مناقشه کبروی:

مرادازتبادردرکدام زمان است؟

فرض اول:درزمان حال:

فایده این نخواهدداشت.چه بسادرصدراسلام برای اعم وضع شده باشدوبعدبه صحیح نقل پیداکرد.

اصاله عدم النقل هم جاری نیست.زیرازمانی این اصل جاری میشودکه شک دراصل نقل داشته باشیم ولی دراینجامایقین به اصل نقل ازمعنی لغوی داریم .

فرض دوم:تبادردرزمان صدراسلام:

این قابل اثبات نیست.

دلیل سوم:اخبار

اخباری داریم که دالالت میکندوضع برای صحیح صورت گرفته است.

مثال:«لاصلاه الابطهورٍ»ویا«لاصلاه لجارالمسجدالافی المسجد».

دراین مواردنفی ماهیت شده است واگر«صلاه»وضع برای اعم باشدنفی ماهیت صورت نمیگیردبلکه «صلاهماموربه »نفی میشود.لذامعلوم میشود«صلاه»وضع برای صحیح است.

سوال:چرادراین مواردنگوییم نفی کمال صورت گرفته است نه نفی ماهیت.یعنی روایت میخواهدبگوید«لاصلاه کامله »نه اینکه نفی ماهیت راانجام دهد.

جواب:دراین مواردمولی درمقام مبالغه است وبلاغت اقتضاءمیکنددراین چنین مواردی نفی ماهیت صورت بگیرد،نه نفی کمال.

نقداستاد:

اشکال اول:

مامیدانیم که مرادشارع ازاین روایت«لاصلاه ماموربها»است.منتهی نمیدانیم این لفظ دراین معنی استعمالش حقیقی است یامجازی؟

خودمرحوم آخوندفرموده است اصاله الحقیقه زمانی است که شک درمرادمولی باشد.مثلانمیدانیم از«اکرم العلماء»معنی مجازی اراده شده یامعنی حقیقی.

امااگرمیدانیم مقصودازعلماء«فقهاء»است،منتهی نمیدانیم عالم درفقیه مجازااستعمال شده است یااصلاعالم معنایش فقیه است.دراینجااصاله الحقیقه جاری نمیشود.

وان شئت قلت:

اگرشک درکیفیت استنادباشدنه شک درمرادتااصاله الحقیقه جاری نمیشود.

ان قلت:استعمال اگرعنایتی نداشته باشدوعلاقه ای وجودنداشته باشدظاهرش این است که حقیقی است.

توضیح:

سیدمرتضی فرموده:

استعمال علامت حقیقت است.

صاحب معالم درجواب ایشان میگوید:

استعمال اعم ازحقیقت ومجازاست

اشکال صاحب معالم به ایشان واردنیست چراکه حقیقت کلام سیدمرتضی این است که:

زمانیکه میخواهندمعنای لفظی راپیداکنندبه استعمالات مختلف استنادمیکنندچراکه میخواهنداثبات کنندکه استعمالات بدون عنایت است(نه بدون قرینه)!

مثال:اگرببینیم همانطورکه انسان به زیدبدون عنایت اطلاق میشودبه عمروهم اطلاق میشودواین علامت حقیقت است.

قلت:

این کلام راآخوندنمیتواندبفرماید.

دلیل:

مقدمه:

یکی ازادله اعمی صحت تقسیم است.بدینصورت که مقسم«صلاه»اعم است که به دوقسم صحیح وفاسدتقسیم میشود.

آخونددرآنجااینچنین میفرماید:

استعمال به این نحوکه مقسم راصلاه اعم قرارداده است علامت حقیقت است.

منتهی فقط میفرماید:

این دلیل زمانی تمام است که ادله صحیحی راقبول نداشته باشیم ولکن چون ماادله صحیحی راقبول داریم ازحقیقی بودن استعمال رفع یدمیکنیم.

ذی المقدمه:

این مطلبی که درمقدمه بیان شدرادرمحل بحث بگوییم بدین صورت که

«لاصلاه الابفاتحه الکتاب»دلیل وعلامت برحقیقت است،بشرطی که ادله اعمی رامردودبدانیم لکن اگرادله اعمی اثبات شدازآن رفع یدمیکنیم.

اشکال دوم:

در«لاصلاه الابطهور»مرادصلاه صحیحه است امانه به معنی استعمال مجازی بلکه میتواندبتعددال ومدلول باشد.

توضیح:

مقدمه:

«احل البیع»مطلق است .منتهی نه به این معنی که بیع درمطلق استعمال شده است.زیرااگربیع درمطلق استعمال شود،استعمالش درمقید،مجازمیشود.بنابراین مرحوم آخوندمعتقداست که «البیع»برای ماهیت مهمله مبهمه وضع شده است واطلاق راازدال دیگرمیفهمیم که آن مقدمات حکمت ودال معنوی است.

پس تعدددال ومدلول لازم نیست که همه جالفظی باشدبلکه میتواندمعنوی هم باشد.

حال درمانحن فیه میگوییم:

مراد«صلاه صحیحه» است امانه به معنی استعمال مجازی بلکه میتواندبلحاظ ثبوتی به تعدددال ومدلول هم باشد.غایه الامریک دالش لفظی ودال دیگرمعنوی است.

ان شئت قلت:

همه قبول داریم که منظور«صلاه صحیحه»است ولکن اراده این «صلاه صحیحه»هم میتواندبطریق مجازوهم بطریق تعدددال ومدلول باشد.بنابراین دواحتمال بنحوثبوتی وجودداردکه مانع میشودبنحوتعیین درمرحله اثبات به هرکدام ازآن دواخذکنیم.

دلیل چهارم:بناءعقلاء:

دیدن عقلاءاین است که وقتی مرکبی رااختراع میکننداسم برای صحیح میگذارندنه فاسدچراکه وقتی اختراع صادق است که ازمرکب،صحیح اراده شده باشدووقتی اسم میگذاردبرای همین نام گذاری میکند.

شارع هم دراین طریقه ازعقلاءتبعیت فرموده است چراکه ردعی ازجانب شاررع درلسان روایات وآیات ودرسیره متشرعه وجودندارد.

نقداستاد:

اشکال اول

مقدمه:

عٌقلاءهنگامیکه وسیله ای رااختراع میکنندولفظ رابرای صحیح وضع میکنندبخاطراین است که میخواهندصحیح رابمردم تفهیم کنندوحکمت اقتضاءمیکندکه لفظ برای صحیح باشد.

امااگرمخترعی بداندکه لفظ درناقص بیشترازصحیح استعمال میشودحکمت اقتضاءنمیکندکه برای صحیح وضع شودچراکه غرض ازوضع تفهیم وتفهم بسهولت است واگرمخترع ببیند،بیشترقصدتفهیم فاسدمیشود،وجهی نداردکه برای صحیح وضع کند.

حال درمانحن فیه میگوییم:

محل بحث ازاین قبیل است چراکه بعدازمراجعه به روایات میبینم که اگراستعمال درفاسدبیشترنباشدکمترنیست.

اشکال دوم:

برفرض بپذیریم که سیره عقلاءوضع لفظ برای صحیح باشد،شارع قبول ندارد.

دلیل:

ماازعدم ردع شارع نسبت به بناءعقلاءزمانی به اثبات حکم میرسیم که اگرردعی صورت نگیردخلاف شرعی انجام شودولکن دراینجاخلاف شرعی نمیشودونهایتش این است که نمیدانیم این استعمال مولی حقیقی یامجازی است.

ان قلت:اگرپذیرفتیم که سیره عقلاءبراین است که«صلاه »برصحیح حمل شودودرموردی شارع مرادش اعم بوده باشدوقرینه ای هم برخلاف بیان نکرد،اینجابناءعقلائی که مابرآن تکیه کردیم باعث فهم اشتباه ازکلام شارع خواهدشد

قلت:

یک هم مورددرشریعت پیدانمیشودکه لفظی استعمال شده وقرینه هم نباشدوبخلاف افتادنی درکارباشد.

ان قلت:

اگرجایی خطاب شارع مطلق باشدومردم بخاطرتبعیت ازسیره عقلاءکه وضع رابرای«صلاه صحیحه»میداندخیال کنندمطلق نیست،لازم میآیدکه به خطابیفتند.

قلت:خیر!دراین فرض،برای نفی جزییت(بخاطراختیارقول صحیحی) تمسک به احتیاط میکنندواین بهتراست چراکه مردم احتیاط میکنندوحال آنکه لازم نمیدانند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *