تقریر اصول-شنبه 21/1/95-سیداحمداحمدی

شنبه ۲۱/۱/۹۵:

*جریان مشتق دراسم زمان:

شبهه:

چطورممکن است بگوییم اسم زمان محل بحث است وحال آنکه  بازوال مبدءووصف ذات هم ازبین میرود.

بعنوان مثال درمورداسم زمانی مانند«مقتل»وقتیکه مثلاًلحظه شهادت سیدالشهداءگذشت دیگرذات عوض شده است چراکه زمان متصرم الوجوداست ولحظه بلحظه ازبین میرود.

البته این اشکال مختص به اسم زمان نیست بلکه تمام مشتقاتی که متصرم الوجوداست مثل حرکت وجریان که ذات باقی نمیمانداینچنین است.مثلاًاگربگوییم«هذه الحرکه سریعه»غلط است چراکه حرکت دوم ،حرکت اول نیست.

جواب مرحوم آخوند:

مقدمه:

الفاظ گاهی برای مفاهیم عام وگاهی برای مفاهیم خاص وضع شوند.حال اگربرای مفهوم عامی وضع شدممکن است درعالم فقط یک مصداق داشته باشدمثل شریک الباریءیاواجب الوجوداست که یک مصداق بیشترنداردولی درعین حال بحث میکنندکه الله اسم برای واجب الوجوداست یاخداوندمتعال.

بابیان این مقدمه میگوییم:

درمورد«مقتل»که اسم زمان است میتوان گفت برای زمانیکه قتل درآن واقع شده است واعم اززمانی که قتل ازآن منقضی شده است،وضع شده است ولواینکه این مفهوم عام مصداق دومی نداشته باشدویک مصداق بیشترندارد.

بله اگرکسی بگویدکه مقتل برای خصوص زمانی است که گذشته است وضع شده ،اصلاًوجودخارجی ندارد.امااگرگفتیم اسم برای مفهوم عامیست که آن زمان متلبس به مبدءباشدیاآن زمان منقضی ازمبدءباشداشکالی نداردچراکه درباب واجب الوجودکه بحث کرده انداسم برای مفهوم عام است که یک مصداق دارد.

نقداستاد:

اشکال اول:به اصل جواب حلی:

اگربحث ازامکان عقلی جریان نزاع دراسم زمان باشدفرمایش آخوندمتین است امااگرمدعی بخواهداینچنین بگویدکه وضع اسم زمان برای اعم(درفرضی که یک مصداق بیشترندارد)موجب لغویت است وکاربیهوده ای است،فرمایش مرحوم آخوندرافع اشکال نخواهدبود

اشکال دوم:نسبت بنقض:

واجب الوجوددرست است که مصداق حقیقی اش درعالم یک مصداق است ولکن درطول تاریخ مصادیق موهوم برایش درنظرمیگرفتندواینطورنبوده است که همه متفقاًبگویندیک مصداق بیشترندارد.لذامثل مسیحیت که قائل به تثلیث بوده اند.روی این جهت وضع عام این لفظ عقلائی است.

لقائل ان یقول:

وضع برای اعم مونه زائدنمیخواهد

نقول:

درعرف واضع وضع نمیکندلفظی راکه اصلاًاستفاده ای نداردچراکه غرض تفهیم وتفهم است.

مرحوم خویی:

«مقتل»اگربرای خصوص اسم زمان وضع شده بوداشکال واردبودولی«مقتل»اسم جامع برای زمان ومکان است.لذادرزمان اگرچه که نزاع تصورنداشته باشدولی دراسم مکان که تصوردارد.

استاد:

فکرنمیکنم اسم زمان ومکان یک صیغه باشدبلکه دوصیغه دارداگرچه تشابه شکلی دارند.مثل مصدرمیمی که بروزن مفعل میآید.

مرحوم آغاضیاء:

زمان میگذردبالدقه العقلیه ولی بالتسامح چونکه زمان متصل است عرفاًیکی است.یعنی ازصبح که آفتاب طلوع میکندصبح شروع میشودوبه آن روزگفته میشودبنابراین لازم نیست وحدت بالدقه العقلیه وجودداشته باشد.

اشکال مرحوم اصفهانی به آغاضیاء:

.چراازصبح تاشب راجدامیکنید؟ اگراینطورباشدبایدالان هم بگوییم مقتل امام حسین علیه السلام است.

جواب:

عرفاًوقتیکه روزتمام شدشب رایک وجوددیگرمیبینیم ولوبالدقه العقلیه اتصال دارندولی به تسامح عرفی امروزازصبح تاشبش یکی است ولی شبش فرق میکند.

اشکال مرحوم ایروانی به آغاضیاء:

اشکال اول:

اگرساعات بعدرا«مقتل»میگویندپس بایدساعات قبل راهم«مقتل»بگویندلذابایدبگوییم درسوف یتلبس هم حقیقت باشد.لذااگرچه که شهادت بعدازظهراتفاق افتاده است ولی صبح روزعاشورابایدمقتل الحسین گفته شود.

اشکال دوم:

عرف تسامحش درمفاهیم حجت است نه درمصادیق. واینجافهم مصداق اسم زمان است که تسامح عرف درآن دخیل نیست.

استاد:

نسبت به فرمایش آغاضیاء:

این جواب ناقص است چراکه اگردرروزعاشورای شصت ویک هجری این واقعه اتفاق افتاده است الان روزعاشوراکه میشودمیگوییم روزشهادت آقاست،درحالیکه متصل به آن نیست.لذااین اگردرست باشدفقط همان روزعاشورارادرست میکندکه مقتل شامل شب هم بشود.

وامالمختار:

حل مسئله بسیارساده است.اینطورمیگوییم:

آیا«مقتل»وضع شده برای خصوص همان زمان یااعم است ازآن زمان وزمان مشابهش ازماههاوسالهای آینده.

بزرگان چطورازاین نکته غافل بوده اند؟نمیدانیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *