تقریر اصول-پنجشنبه-13اسفند۹۴-سیداحمداحمدی

پنجشنبه۱۳/۱۲/۹۴:

اشکالات به ثمره اول بحث صحیح واعم:

اشکال اول:

مشهوربه اطلاق در«صحیحه حماد»تمسک میکننداین درحالیست که قائل به صحیح هستندواگربنابرقول صحیح خطابات مجمل میشودچطوربه اطلاق دراین صحیحه تمسک کرده اند؟

مرحوم خویی:

اخذبه اطلاق در«صحیحه حماد»،ازباب اطلاق مقامی است وحال آنکه محل بحث ماوبروزوظهورثمره دراطلاقات لفظی است.

سوال:فرق بین اطلاق مقامی ولفظی چیست؟

جواب:دراطلاق لفظی اگرشک کنیم مولی درمقام بیان است ویاخیراصل اولی وقاعده عقلائی این است که درمقام بیان است.بدین معناکه میخواهدبااین لفظ مقصودخودرابیان کند.

امااطلاق مقامی:

اگرشک کنیم مولی درمقام بیان است یاخیراصل اولی این نیست که اودرمقام بیان است بلکه بایدازخارج آن رااحرازکنیم چراکه اطلاق مقامی ازسکوت مولی بدست میآیدواطلاق لفظی ازبیان ولفظ مولی.

اشکال دوم:

یکی ازمقدمات حکمت این است که مولی درمقام بیان باشدوبلحاظ وقوعی جایی درآیات وروایات نیافتیم که مولی درمقام بیان باشدتااینکه شک درجزئیت یاشرطیت بوجودآید.

مرحوم خویی:

اولا:

بحث مختص به«صلاه»نیست بلکه درسایرعبادات هم بحث جریان دارد.

مثال اول:درآیات قرآن میخوانیم«کتب علیکم الصیام کماکتب علی الذین من قبلکم» .صوم درلغت به معنی اجتناب ازاکل وشرب است ودیگراجزاءآن جزءشروط وقیودی است که توسط شارع مقدس به آن اضافه شده است.حال نمیدانیم یکی ازشرایط صحت صوم« اجتناب ازملاعبه»هست یاخیربه اطلاق اخذمیکنیم.

مثال دوم:در«احل الله البیع»اخذبه اطلاق میکنیم.

ثانیا:

برفرض بپذیریم که هیچ آیه وروایتی نباشدکه مقدمات حکمت درآن جمع شوداین منافاه باثمره اصولی بودن نداردچراکه ثمره مسئله اصولی این است که مسئله،امکان داشته باشدکه درطریق استنباط باشدولواینکه هیچگاه به فعلیت نرسد.

ان قلت:

برفرض این کلام رابپذیریم،این بحث،اصولی نیست چراکه مسئله اصولی آخرین کبری دراستنباط است وآنچه که درمانحن فیه استنباط میکنیم (اثبات اطلاق درکلام مولی)صغری برای حجیت اطلاق قرارمیگیرد.لذادراینجاحکم شرعی رااستنباط نمیکنیم بلکه موضوع آن رااحرازمیکنیم.

قلت:

بله میتوان ادعاءکردکه ثمره اصولی نیست ولی نمیشودگفت که بحث صحیح واعم ثمره ندارد.لذامیگوییم بحث مادارای این چنین ثمره ای هست ولواینکه این ثمره اصولی نباشد.

نقداستادبه فرمایشات مرحوم خویی:

اولا:

نقض به«احل الله البیع»:محل بحث نیست چراکه بحث درالفاظ عبادات است نه معاملات.

اصلامابه شماعرض میکنیم چرانقض به این مواردکردید؟مثلامیفرمودیددر«لاصلاه الابفاتحه الکتاب»از«فاتحه»اطلاق گیری میکنیم وهمه انواع آن راداخل دراراده مولی میدانیم.

ثانیا:

اینکه گفته شده است:«مسئله اصولی،مسئله ای است که امکان دارددرطریق استنباط قرارگیرد»به این معنی است که:

اصولی مثلاازحجت شهرت بحث میکند.حال اگرنتیجه اش عدم حجیت شهرت شدضرری به اصولی بودن بحث شهرت نخوادداشت.پس«یمکن»یعنی «یحتمل »نه اینکه امکان ذاتی مرادباشد.

امااگردرجایی مسئله ای اصلامصداق ندارد.مثل اینکه خبربلاواسطه ازخداوندسبحان حجت است یاحجت نیست؟اینجابحث بی فایده خواهدبودومسئله اصولی نیست چراکه مسئله اصولی بایددرغرض دخیل باشدواینکه بحث کنیم ازچیزی که اصلادخیل درغرض نباشدبی فائده است.

ثالثا:

این مسئله اگرتمام شوداصولی است.

دلیل:

دربحث تعریف علم اصول گذشت که ماازدوزاویه میتوانیم به تعریف علم اوصول مسائل آن نگاه کنیم:

زاویه اول:بخواهیم تعریف وضابطه درباب علم مکتوب ارائه دهیم که مسایل علم اصول راشامل شود.

زاویه دوم:میخواهیم کتاب اصولی بنویسم که ازهمه مسائل ای که بعنوان اصول طرح شده است بحث کنیم.

بااین توضیح میگوییم:

درواقع عمده همان جهت دوم است ولذانیازی نیست به تعریف علم اصول قیودمختلفی رازیادکنیم یاازآن حذف کنیم.بنابراین میگوییم ماازهرچه که به عنوان یک مسئله درعلم اصول مطرح شده است بحث میکنیم ولواینکه تعریفی جامع ومانع برای آن ارائه ندهیم ویکی ازآن مباحث بحث صحیح واعم است.

حال این بحث مقدمه باشدیاجزءمباحث اصلی علم اصول،اهمیت چندانی ندارد.

اشکال سوم به ثمره:

مقدمه اولی:نزاع صحیح واعم درمسمی است.یعنی صحیحی میگویدمسمی «صلاه»خصوص نمازصحیحه است ولیکن اعمی قائل به این است که مسمی اعم ازصحیح وفاسداست.

مقدمه دوم:هم اعمی وهم صحیحی قبول دارندکه ماموربه صلاه صحیح است.

نتیجه:

اگرکسی اعمی باشدوشک کندنماز،برصلاه بدون قنوت منطبق است یاخیر،نمیشودتمسک به اطلاق کردچراکه دراینجاشک درماموربه است واعمی هم قائل به این است که ماموربه «صلاه صحیحه»است.

وان شئت قلت:

بحث دراطلاق ماموربه است نه اطلاق مسمی .یعنی میخواهیم ببینم قنوت درماموربه اخذشده است یانه؟وطبق هردومسلک(صحیحی یااعمی)اخذبه اطلاق هنگام شک درماموربه جائزنخواهدبود.

اشکال مرحوم خویی:

مرادازصحیح چیست؟

دوفرض وجوددارد:

فرض اول:

مرادازصحیح ،صحت فعلیه باشد،یعنی نمازی که مطابق ماموربه است:

این قطعانیست چراکه صحتی که مطابق ماموربه است بعدازامتثال پیدامشودلذادرامردخیل نیست.

فرض دوم:

مرادازصحت،عنوان مشیربه تام الاجزاءوالشرایط است:

یعنی شارع فرموده«یاایهاللذین امنواقیموالصلاه»طبق اطلاق این آیه،هرچه که«صلاه»براوصدق میکندتام الاجزاءوالشرایط است چراکه قیدنیاورده است.

اگراینجااخذبه اطلاق نکنیم هیچ کجانمیتوان اخذکرد.

استاد:

این ثمره تنهااشکالش این است که مصداق ندارد.چراکه جایی نیست که مولی درمقام بیان باشدوبحث هم ازحقیقت شرعیه خارج نشوددرعین حال شک کنیم واطلاق جاری کنیم.

ثمره دوم:

مرحوم آخوندرسماًاین ثمره راذکرنکرده است.البته نه اینکه ایشان ملتفت نبوده است بلکه این ثمره رادرذیل تصویرجامع برای صحیح بیان فرمودوجواب داد.

درآنجااین چنین بحث مطرح شد:

مستشکل :

جامع مرکب برفرض قول به صحیح که تصویرنداردوجامع بسیط هم سه اشکال دارد.دراشکال سوم این چنین کلام گفت:

برفرض تصویربساطت،قائل به صحیح عندالشک فی الاجزاءوالشرایط به نمیتواندبه برائت رجوع کندوحال آنکه مشهورفقهاءبرائتی هستند.

آخونداین ثمره راقبول نداردودرآنجاجواب داد.کماقربناه.

مرحوم خویی:

اساساًاینکه دراقل واکثرارتباطی برائت یااشتغال جاری میشودربطی به صحیح واعم ندارد.

دلیل:

بحث این است که علم اجمالی دراقل واکثرمنحل میشودیاخیر؟اگرمنحل شودمجری برائت است چه قائل به صحیح باشیم وچه اعم واگرمنحل نشودمجری احتیاط است چه قائل به صحیح باشیم چه اعم.

نقداستاد:

این مثل این میماندکه بگوییم قیاس یاحجت است ویاحجت نیست وکاری باسیره عقلاءنداریم.دراینجاصحیحی میگویدعلم اجمالی منحل نمیشودواعمی میگویدمنحل میشود.

مرحوم صدر:

جامع رابسیط تشکیکی فرض میکنیم ودراینصورت تفصیلی که صاحب کفایه فرمودناتمام است.

توضیح:

«صلاه»راذومراتب فرض میکنیم وزمانی که میدانیم مراتب ضعیفه با نه جزءمحقق میشودومرتبه شدیده ضمن ده جزءمتصوراست،شک میکنیم که غرض آیابه جامع بسیط تعلق گرفته است یابه مرتبه شدیده آن؟بدین صورت بحث داخل دراقل واکثرارتباطی خواهدشدچراکه تعلق تکلیف باصل جامع معلوم است امانسبت به تعلق به مرتبه شدیده که درضمن جزءدهم محقق میشود،شک دراصل واجب خواهدبودومجری برائت است.

حال فرقی نیست که این جامع مشکک،مسبب ازاجزاءدرطول باشندیااینکه منطبق برآن اجزاءوشرایط باشدچراکه درهمه این فروض برائت جاری خوادشدلذافرقی که صاحب کفایه فرمودصحیح نخواهدبود.

تحلیل ونقداستاد:

برای جواب ازفرمایش مرحوم صدروهمچنین حق درمطلب ابتداءًبه کلام مرحوم ایروانی رادرمسئله خواهیم پرداخت :

مرحوم ایروانی:

اگرگفته شود،صلاه معنای بسیط داردبدینصورت که :

جامعی است که منطبق برافراداست ووجودمنحازندارد.درواقع طریقت نداردوبلکه موضوعیت دارداینجاجای برائت نیست چراکه شک میکنیم آیاامربسیط حاصل شده یانه؟استصحاب میگویدحاصل نشده است.

امااگرگفتیم صلاه عنوان مشیربه اجزاءوشرایط است ،حال نمیدانیم آن اجزاءوشرایط ده تایادوازده تااست برائت ازاکثرجاری میکنیم.

استاد:

این کلام تمام است وجای اشکال نیست.

لذادرجواب مرحوم صدرمیگوییم:

همانطورکه مرحوم ایروانی فرمود،استصحاب میگویدبرائت جاری نمیشود.لذاین فرض تشکیک مرحوم صدرباتوجه به جریان استصحاب بی معنی خواهدبود.

تعجب ازاقای خویی که اینجابرائت جاری میکندوحال آنکه درتذکیه که آن راعنوان بسیطی که منطبق برااجزاءوشرایط میداندمیفرمایدمجری جریان احتیاط نیست.

حقیقت بحث:

بایدببینیم درسیره عقلاءوقتی که جایی عنوان بسیط است ومنطبق است آیابرائت جاری میکنتندباخیر؟اگربرائت جاری میشودیکی ازبرائت هابرائت شرعی مستکشف ازسیره عقلاءاست که بعضی آنرابرائت عقلایی نامگذاری کرده اند.

بنابراین اگرکسی بخواهدجوابی بدهدبایددرسیره عقلاءتوجه کندوازآن طریق اثبات برائت یاعدم آن رااحرازکند.

ثمره سوم:

اگرکسی بگویدمن نذرکردم هرکس نمازبخواندیک درهم به اوبدهم.

حال اگرشخصی مثلابدون طهارت نمازبخواندوماصحیحی باشیم بادادن یک درهم به اوبرءحاصل نمیشودولکن اگرقول اعم رااختیارکنیم برئ الذمه خواهیم شد.

اشکال اول:

نذرتابع قصداست.اگرقصدناذر«صلاه اعم»بوده است بایدادای نذربکندولواینکه قائل به صحیح شویم.واگرمقصود«صلاه صحیح »باشدبرءبرنمازفاسدحاصل نمیشودولوقائل به اعم شویم.

استاد:

ازتقریب که بیان کردیم مشخص شدکه این اشکال واردنیست.چراکه شخص میگویدهرچه که صلاه است راقصدکرده واصلاازصحیح واعم خبری آگاهی ندارد.

اشکال دوم:

شخص نمیداندکه اگریک درهم بدهدبرئ الذمه میشودیاخیر؟دراینجاامتثال حکم شرعی رااحرازکرده است نه خودحکم شرعی را.لذااین ثمره،اصولی نخواهدبود

استاد:

مجتهدهم استنباط وهم امتثال حکم شرعی رابعهده میگیردوفقط ابرازمیخواهدواین بحث به اوابزارلازم راخواهدداد.

لذاثمره بحث درنذراست.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *