تقریر اصول-چهارشنبه-28بهمن۹۴-سیداحمداحمدی

:۲۸/۱۱/۹۴چهارشنبه

فرمایش مرحوم اصفهانی:

اشکال برآخوند:

اولا:

صحت بمعنی تمامیت نیست چراکه هرشیءفی حدنفسه تمام است وتمامیت ازاموری است که بایدباغیرسنجیده شود.حال آن غیر،میتواندموافقت باامریامسقط قضاءواداءیاترتب اثرباشدوالافی حدنفسه تمام وناقص معنی نداردوبحث این است آن غیرچیست؟

ثانیا:

موافق امرومسقط اداءوقضاءازلوازم نیست بلکه ازمتممات انتزاع عنوان تمام است ومحال است اثر،متمم موثرباشدچراکه اثر،معلول است ومعلول نمیتواندمتمم علت باشدچراکه لازمه اش خلف است.

سوال :بعدازنقدفرمایش آخوندآن حیثیت که بیان فرمودیدکه صلاه باآن سنجیده میشودچیست؟

جواب:

برای ورودبه این بحث ازدوحیث ثبوتی واثباتی مباحث رامطرح میکنیم:

*حیث ثبوتی:بررسی فرض های ممکنه

فرض اول:

آن حیثیت«عنوان موافق امر»باشد:

آن حیثیت،عنوان موافق امرنمیتواندباشدنه بجهت اینکه اگراین حیثیت عنوان موافق امرباشدلازم میایدقصدامردرمتعلق امرچراکه اگرمحذوراین باشدفقط درتعبدیات میآیدنه توصلیات .

بلکه محذوراین است:

درواقع آنچه که حیثیتِ انتزاع تمام میشوداگرعنوان امرباشدبدین معنی است که صحیح معنانداشته باشدمگربعدازتعلق امروتحقق مسمی وحال آنکه فرض این است که امربه مسمی وصلاه صحیحه خورده است.

ان شیت قلت:

باغمض عین ازامربه صلاه،صحیح بایدمعنی داشته باشدتا بگوییم شارع امربه این فرموده است ولی اگربگوییم صلاه صحیح یعنی صلاتی که تام وموافق باامراست اشکالش این است که زمانی صحیح میشودکه امرشارع بیایدوحال آنکه مسمی دررتبه قبل ازامراست.

فرض دوم:

آن حیثیت«مصداق ومعنون موافق امر»است:

صلاه صحیح یعنی:صلاتی که بحمل شایع موافق امراست نه عنوان موافق امربلکه مصداق متعلق امرومعنون آن است.

اشکال:

زمانی مصداقِ متعلق امرخواهدشدکه که :

اولا:امرباشد.

ثانیا:درخارج هم اتیان شود

واین دومحذورشدلذااخس ازفرض قبل خواهدبود.

*تبیین محذور:

هنگامیکه واضع میخواهدلفظ راوضع بکندیعنی قبل ازامرواتیان درمقام علقه وضعیه بایددوطرف علقه وضعیه یعنی صلاه ومعنی صحیح قابل تصویرباشدتا بعدواضع وشارع علقه راایجادکند.

ان شیت قلت:

طرفین نسبت بایددرمقام وضع موجودباشدواگرموضوع له لفظ مصداق موافق امراست زمانی محقق میشودکه امری باشدومکلف آن رادرخارج اتیان بکندواین محال است.

جواب:

همانطورکه ممکن است تصورکنیم عنوان امرراقبل ازتعلق امر،دراین فرض هم میتوانیم معنون ومصداق عنوان امرراقبل ازموجودشدن درخارج تصورکنیم.

تبیین درضمن مثال:

اگرکسی بگویداکرم العلماء.دراینجاوجودعالم بایداکرام شودنه عنوان آن واگرقرارباشداین گفتارشارع (اکرم العماء)متوقف باشدبروجودعلماءدرخارج بایددوربین مداربسته بگذاردکه هرجایی عالم بدنیاآمدبگوید«اکرمه».

حال درمانحن فیه میگوییم:

واضع مصادیق رابه یک لفظ حاکی تصورمیکندولفظ راجعل میکند.مثل جعل وجوب وحکم.

توضیح:

مقدمه:

دربحث تعلق اوامربه طبایع دوبحث مطرح است:

بحث اول:آیااوامرتعلق گرفته به طبایع یاافراد؟

بحث دوم:اگراوامرتعلق بطبایع است متعلق طلب، طلب وجودطبیعت است یاطلب الطبیعه لتوجد؟

آخوندمیفرماید:

متعلق طلب وجوداست وامریعنی طلب وجودالطبیعه به معنی مصدری نه طلب الطبیعه لتوجدکه غرض وغایه ازطلب است.البته این بدین معنی نیست که امربه وجودخورده باشدبلکه امربه روی طبیعت رفته است.

ان قلت:

چطورممکن است طلب به وجودخورده باشدوحال آنکه وجودظرف سقوط تکلیف است؟

قلت:

مرحوم حاج شیخ تبعالآخوند:

قبل ازآنکه وجودمحقق شودطلب صورت میگیرد.ومباحث مفصلی رامطرح میکندکه ازدایره بحث دراینجاخارج است.

حال باتوجه به مقدمه فوق،درمانحن فیه میگوییم:

صحیح یعنی آنچه که تامِ بلحاظ مصداق ومعنون موافقت امراست.

*نتیجه:

یکی ازحیثیاتی که میتواندمتمم انتزاع عنوان صحت وتمام باشدحیثیت واقع ومصداق موافق امراست نه عنوان آن.

فرض سوم:

آن حیثیت «ترتب ثمره»است.

به این معنی که:صحیح یعنی تمام بلحاظ ترتب ثمره.

اشکال:

اگرترتب اثرحیثیت مصحح باشدلازم میایداثردرذات موثراخذشود.به این معنی که آن چیزی که اثردارد،موثرشودوحال آنکه ان چیزی که اثرداردموثرنیست چراکه این حمل الشیءعلی نفسه خواهدشد که محال است.

پس بایدبگوییم:

حیثیت مصححه عبارت است ازآنچه که ملازم باترتب اثراست نه آنچه که مقیدبه ترتب اثراست لذاخودترتب اثرحیثیت مصححه نیست.

جواب:

اولا:

بحث برسرمسمی است نه موثر!

توضیح:

اگرکسی بگویدموثر،صلاه باقیدترتب اثراست کلامی بی وجه گفته است چراکه قیدترتب اثرداخل ذات موثرنیست.

امااگرکسی بخواهدنامگذاری کندبه این نحوکه لفظ صلاه رابرای ذات موثری که اثربرآن مترتب میشودوضع کند،کلامی درست گفته است.

وان شیت قلت:

انسان میتواندبرای مجموع علت ومعلول نامگذاری کندواحدی داشته باشدآنوقت نمیتواندبرای علت مقیدبه معلول نامگذاری کند؟

ثانیا:

برفرض که بپذیریم ترتب اثرنمیتواندقیدبرای ذات موثرباشد.اینچنین میگوییم:

مقدمه:

علت اگربدرجه ای برسدکه معلول ازآن صادرشود،انتزاع خواهدشدچراکه اگربه آن درجه نرسدمتصف به علت نمیباشد.بخاطراینکه علت ومعلول متضایفین هستند.

ماننداینکه خداوندقبل ازخلقت وجودداشته ولی علت نبوده است.

وان شیت قلت:

علت ازذات علت انتزاع میشود،منتهی ذات علتی که به درجه ای برسدکه معلول ازآن صادرشود.

ذی المقدمه:

اگرگفته شودموثرازذات مقیدبه ترتب اثرانتزاع میشوداشکال وارداست ولی مامیگوییم:

منشاءانتزاع خودذات موثراست منتهی هنگامیکه ذات موثربحدی برسدکه اثرازآن تراوش کند.یعنی تااثرازآن تراوش نکندموثربرآن صدق نمیکند.

بعباره فنیه:

ترتب اثرحیثیت تعلیلی است نه تقییدی.یعنی اگرعلت بلغت درجه یصدرمنه المعلول،عنوان علت وموثرازآن انتزاع میشود.منتهی این علت اثباتی وبرهان انی است .یعنی وقتی اثرصادرمیشودکشف میکنیم علت به آن مرحله رسیده است.

سوال:

چطورممکن است چیزی علت تحصل ووجودباشدولی مقوم آن شیءنباشد؟

جواب:

جنس تحصلش به فصل است ولی ازذاتی که متلبس به مبدءفصل است انتزاع نمیشود.مثلاحیوان ازذات متلبس به فصل ناطقیت منتزع نمیشود.

پس چطوری که لولا الفصل جنس درخارج محقق نمیشودولی انتزاع طبیعی جنس ازذات متوقف براین است که ذات،متلبس به مبدءخودجنس(حیوانیت)شودنه اینکه ذات متلبس به مبدءفصل (ناطقیت)شود.

*نتیجه بحث بلحاظ ثبوتی:

حیثیت موافق امروترتب ثمره هردومیتوانندجزءحیثیات متمم باشند .

*حیث اثباتی بحث:

سوال :ازصحیحی سوال میکنیم که صحیح ذومراتب است،ومرادااینکه میفرمایدالفاظ برای صحیح وضع شده است کدام مرتبه ازآن است؟

درجواب این سوال سه فرض وجوددارد:

فرض اول:

صحیح ذومراتب است وبرای مرتبه علیای آن،وضع شده است ودیگرمراتب صحیح،مجازخواهدشد.

اگراینچنین معنی کنیم:

بایدبگویدکه صحیح تام الاجزاءوشرایط بالنسبه به فاعل مختاراست ونمیتواندبگوید«موافق امر»و«ترتب ثمره»چراکه اگرچنین بگویدبالنسبه به پیرزن هم بایدبگویدامردارد.

فرض دوم:

صحیح یعنی لفظ صلاه حقیقت است درجمیع مراتب صحت:

دراینجا هم دوصورت وجوددارد:

صورت اول:

قصدقربت رامیتوانیم درمتعلق تکلیف اخذکنیم:

صلاه یعنی آنچه که تام است به لحاظ ترتب اثر.

صورت دوم:

قصدقربت رانمیتوانیم درمتعلق تکلیف اخذکنیم:

صلاه یعنی آنچه که انتزاع میشودبلحاظ ترتب اثربانضمام قصدقربت.

فرض سوم:

صحیح یعنی آنچه که تمام اجزاءراداردولی شامل شرایط نشود:

دراینصورت بایدبگوییم:

صلاه برای آنچه که اثرداردبه انضمام شرایط وضع شده است.

حال کدام یک ازاینهاست قلم راکنارگذاشته است.

اشکالات مرحوم خویی برحاج شیخ:

اشکال اول:

حاج شیخ بین تمام فی حدنفسه وتمام بلحاظ اجزاءوشرایط خلط فرموده است.

دلیل:

آنچه که قابل تصورنیست تمام فی حدنفسه است وآنچه که مقصودآخونداست ومامیگوییم تمام بلحاظ اجزاءوشرایط است.یعنی آن حیثیت لازمه اجزاءوشرایط است نه این لوازم.

جواب:

حاج شیخ که ازابتداءتمام بحثش برروی اجزاءوشرایط بوده است وهیچ جاخلطی نشده است چراکه ایشان ازابتداهمش برروی این استواربوده است.

اشکال دوم:

خلط بین عنوان تمام وواقع تمام شده است.وآنچه بایدحیث داشته باشدعنوان تمام است وواقع تمام لازم نیست.

جواب:

واقع تمام به چه معناست؟

تمام بایستی باچیزی سنجیده شودوبخودی خودمعناندارد.

اشکال سوم:

انسان میبیندکه نمازباغمض عین ازموافقت امر،مسقط قضاءوترتب اثرواقعیتی داردکه شارع به آن امرکرده است وچطورممکن است جزءمتممات باشد؟

جواب:حاج شیخ فرمود:

ترتب اثرتاره قیدموثراست وگاهی میگوییم موثرمیرسدبه مرحله خاصی که مفصل بیان شد.

بله اگرکسی بگویدکه موافقت امرداخل درمسمی است اشکال وارداست ولکن ایشان که نفرمودداخل درمسمی است وآن جواب اول ایشان بود.

اشکال چهامی هم داردنسبت به جنس و فصل که باتوضیح که مابیان کردیم دیگرنیازی به توضیح نیست.

مرحوم ایروانی:

اگربخواهدمعنای معقولی داشته باشدبایدبه کلام حاج شیخ برگردد.

مختار:

فرمایش مرحوم اصفهانی است.منتهی اینکه حیثیت دخیل برای انتزاع عنوان صلاه بنابرقول صحیح حیثیت موافقت امریاترتب ثمره است مجالی دیگرمیطلبد که درباب بررسی ادله صحیحی واعمی خواهدآمد.

مرحوم شیخ انصاری:

صلاه صحیح یعنی صلاتی که مشتمل براجزاءاست نه صلاتی که مشتمل برشرایط است .

دلیل:

شرایط مرتبه اش بااجزاءفرق میکند.به این دلیل که اجزاءمقتضی اثراست وشرط دخیل درفعلیت است ووقتی مرتبه اش دوتا است نمیتوانندباهم درمسمی اخذشود.

جواب:

بحث برسرمسمی است نه مقتضی چنانکه ازکلام حاج شیخ روشن شده است.

مرحوم نایینی:

شرایط رامیتوانداخذبکندولی قصدقربت یاعدم مزاحمت یاعبادت منهی عنه نباشدرانمیتوانداخذکندچراکه این سه موردمتوقف بروجودامراست .

جواب:

بحث درمسمی است نه درمتعلق امر.اشکالی نداردکه شارع امربه اینهابکندوصلاه رابرای همهم مواردنامگذاری کند.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *