تقریر اصول-چهارشنبه:18/1/95-سیداحمداحمدی

چهارشنبه:۱۸/۱/۹۵:

الامرالثالث عشر:المشتق:

مرحوم آخوند:

قبل ازورودبه بحث اموری رابیان میکنیم:

امراول:مرادازمشتق چیست؟

مشتق اصولی دوخصوصیت دارد:

اول:عنوانی که برذات حمل میشودیاازذات انتزاع میشودبلحاظ اتصاف ذات به یک صفت،مبداویاحالتی باشد.

دوم:آن حالت وصفتی که مصحح حمل وانتزاع هست بایدعرض مفارق نسبت به ذات باشدکه گاهی اوقات متلبس بشودوگاهی هم متلبس نشود.

بنابراین وبااین دوخصوصیت معلوم میشودکه مشتق اصولی بامشتق نحوی نسبتش عام وخاص من وجه است.بدینصورت که ممکن است کلمه ای مشتق اصولی باشدولی مشتق نحوی نباشدوممکن است کلمه ای مشتق نحوی باشدولکن مشتق اصولی نباشدوهمینطورامکان داردکه کلمه ای هم مشتق اصولی وهم نحوی باشد.

توضیح:

صورت اول:جایی که هم مشتق اصولی وهم مشتق نحوی است:

مثل اسم فاعل ومفعول که آن دوخصوصیت که درفوق ذکرشدراداراهستند.

صورت دوم::جایی که مشتق نحوی هست ولکن مشتق اصولی نیست:

مورداول:

افعال یامصادرمزیدفیه،اینهااگرچه که مشتق نحوی هستندولکن حمل برذات نمیشود.

مورددوم:

ممکن است مشتقی حمل برذات بشودولی قابل انفکاک نباشدمثل انسان ازمبدانطق(ناطق) هیچگاه ازانسان جدانمیشودلذاازمحل بحث خارج است.چراکه میخواهیم بحث حکنیم که انسان اگراین وصف راازدست دادآیااین صفت براومنطبق میشودیاخیر؟خب اگرامکان نداردانفکاک ذات ازمبداوصفت بحثی نخواهدبود.

صورت سوم:جایی که مشتق اصولی هست ولکن مشتق نحوی نیست.

درمثل «زوج»و«عبد»اگرچه که جامدنحوی است ولکن مشتق اصولی است.

دراینجابه دومطلب میپردازیم:

مطلب اول:فرق بین جامدنحوی واصولی:

جامدنحوی یعنی لفظی که مجموعش یک وضع دارد.بعنوان مثال«زوج»برای شوهروضع شده است که یک وضع داردولکن درمشتق نحوی دووضع دارد.یک وضع ماده ویک وضع هیئت دارد،لذاهیچگاه گفته نمیشود«یضرب»بایک وضع شکل گرفته است بلکه یک دفعه ماده ودفعه دیگرهیئت فعل مضارع راوضع شده است.

مطلب دوم:

«زوج»که جامدنحوی است چرابایدمحل بحث دراصول باشد؟

مرحوم آخوند:

به دودلیل مثل «زوج»و«رق»رااگرچه که مشتق نحوی نیستندداخل مشتقات اصولیه میدانیم:

دلیل اول:اطلاق عناوین باب.

دلیل دوم:کلام مرحوم فخرالمححقین درایضاح است.

اگرکسی دوزوجه کبیره ویک زوجه صغیره داردودوزوجه کبیره اوصغیره راشیربدهندوبه دوکبیره دخول صورت بگیرد.

آخوندمیفرماید:

کبیره اولی محرم ابدی میشودبلااشکال وصغیره هم محرم ابدی میشودبلااشکال حال سوال این است که کبیره دوم (مرضعه ثانیه اخری)آیامحرم ابدی میشودیاخیر؟

شهیدمیفرماید:

این بحث مبتنی براین است که مشتق برای اعم وضع شده است یاخیر؟پس معلوم میشودکه بحث مشتق این مثالهاراشامل میشودوالااگربحث اعم نبودزوجیت متفرع برمشتق نمیشد.

اشکال به آخوند:

ادخال بنحومطلق لازم نیست ودربعضی ازفروض لازم است چراکه ممکن است کبیره ازشیرزوج به بچه بدهدوممکن است بدون دخول بچه دارشده باشد،لذادخول لازم نیست.بله! اگرشیرازشوهردیگرباشددخول بایدبشودتاربیبه صادق گرددولی درجایی که شیرازخودش است دخول لازم نیست.

اشکال دوم:

مرضعه اولی هم مبتنی برمشتق است چراکه صغیره زمانی متصف به ربیبه وبنت بودن میشودکه رضاع کامل شودووقتی رضاع کامل شودبنت میشود.ومرضعه زمانی ام الزوجه میشودکه شیردادن کامل شود.پس درمرضعه اولی هم عنوان ام الزوجه منطبق میشودبراوبعداززوال تلبس نه حین تلبس.بنابراین هنگامیکه که براو«ام»منطبق است به اوزوجه نمیگویند.درهمان آنی که«ام»صدق میکنداوزوجه نیست وبنت است.

وان شئت قلت:

شمامیگوییدمرضعه اولی ام الزوجه است درحالیکه اینچنین نیست بلکه زمانی ام الزوجه میشودکه مشتق حقیقت دراعم باشد.

لذاچراآخوندمرضعه اولی راحرمتش راقطعی گرفته اید؟

جواب ازاشکال:

عرف تسامح میکندودراینجابه دقت عقلی نگاه نمیشودپس عرفاًدریک زمان هستندلذاام الزوجه صدق میکندوربطی به مشتاق ندارد.

جواب:

تسامح عرف درمفاهیم حجت است نه مصادیق.

توهم صاحب فصول:

مشتق فقط برای اسم فاعل است ولکن اسم زمان ومکان وصیغه مبالغه واسم آلت ومفعول راشامل نمیشود.

آخوند:

اینکه صاحب فصول چنین توهمی کرده دووجه میتواندداشته باشد:

وجه اول:

ظاهراًصاحب فصول بادیدن مثالها(فقط به اسم فاعل مثل ضارب مثال زده شده است)به اشتباه افتاده است درحالیکه عنوان بحث اعم است وشامل همه مشتقات میشود.

وجه دوم:

اگرنجاری دکان خودرامیبندبازهم به اونجارگفته میشوددرحالیکه متلبس به نجاریت نیست.

اماجواب:

بحث درمشتق درهیئت است نه مبدء.

مبدءگاهی فعل است مثل ضارب وگاهی هم حرفه وشغل است مثل نجارونجارزمانی محل بحث میشودکه شغلش عوض شودلذازوال کل شیئ بحسبه.

لذاهیئت ممکن است مبداش فعل یاحرفه یاحالت باشد.

امادراسم مفعول(مثلامقتول):

اگرمبدء«زهوق روح»گرفته شود،شخصی که دیروز مرده است متلبس به زهوق روح است وزمانی مجازمیشودکه شخص زنده شود.بله!اگرمبدء«مااُزهِق روحه»گرفته شودفقط زمانی محل بحث است که شخص قاتل اورامیکشد.

ودرادامه میفرماید:

درمشتق سه حالت وجوددارد:

حالت اول:ذات متلبس به مبدءاست:

دراین حالت حمل مشتق واتصاف ذات به وصف اشتقاقی،قطعاحقیقت است.

حالت دوم:

اگروصف اشتقاقی برذات حمل شودکه درآینده میخواهدمتلبس شوددرینصورت حمل کردن درزمان حال،قطعامجازاست.

حالت سوم:

اگرذاتی،متلبس به مبدءشده است وبعدمبدءمنقضی شده است،حال درحالت انقضاءآیاصحیح است عنوان اشتقاقی براوصدق کندیاخیر؟مثلاًکسی که دیروزضارب بوده است آیاامروزبه اوبگوییم ضارب حقیقت است یاخیر؟

این محل بحث ونزاع است.

بعباره اخری:

نمیدانیم مشتق وضع شده برای خصوص متلبس به مبدءیاحقیقت است درمتلبس ومنقضی عنه المبدء.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *