تقریر اصول-یکشنبه 9آبان95-سیداحمداحمدی

 

یکشنبه۹/۸/۹۵:

فرمایش مرحوم صدر(ره):

موضوع بحث جبرواختیاردرعمل مخلوق بود.

ایشان میفرماید:

این بحث یک جنبه کلامی ودیگرجنبه فلسفی دارد.حیث کلامیش این است که فاعل چه کیست؟یک قول کلام اشعری است که خالق خداوندسبحان است ودیگری مفوضه ودیگرهم مسلک امامیه است.

ایشان سه تفسیربرای مسلک امامیه بیان کردودرتفسیرسوم کلام عرفاوفلاسفه رانقدفرمود.

ایشان درادامه میفرمایدشبه ای که درمقام مطرح میشوددومقدمه دارد:

مقدمه اولی:

اختیارباضرورت سازگارنیست.یعنی معنی نداردکه زیددرکاری هم مختاروهم مجبورباشد.

مقدمه ثانیه:

طبق قاعده«الممکن مالم یجب لو یوجد»؛یعنی شئ ممکن،بین الضرورتین است؛بدین معنی که اگرعلت تامه اش موجودنشودامتناعش ضرورت داردواگرعلت تامه اش موجودشودوجودش ضرورت داردوعدمش محال است.

وان شئت قلت:

شئ ای که ممکن ذاتی است نسبتش به وجودوعدم علی السواءاست.یعنی یاوجوب بالغیرداردیاامتناع بالغیر.بنابراین اگرعلت تامه موجودشودحتمااین شئ بایدموجودشودواگرعلت تامه اش موجودنشودامتناع بالغیرداردومحال است موجودشود.

نتیجه:

فعل ولوبه فاعل نسبت داده شودبالاجباروبالضروره ازاوصادرمیشودنه بالاختیار.

توضیح:

مقدمه اولی میگویداختیارباضرورت تحافت داردومقدمه ثانیه میگویدفعلی که ازفاعل صادرمیشودقطعاًممکن بالذات است وتابه حدضرورت نرسدموجودنمیشود.

طبق این دومقدمه جبرمختص به انسان نیست بلکه خداوندهم مجبوراست چراکه اوازدوحالت خارج نیست:

الف:فعل واجب است که ازاوصادرشود:پس انجام فعل دراختیارش نیست.

ب:صدورش ازخداوندممکن است:فعل ممکن بایدبه حدضرورت برسدوبه حدضرورت که برسدعدمش محال است.

اماجواب ازشبهه:

مرحوم شهید(ره)پنج جواب ذکرمیفرمایدکه مآل همه اجوبه به دوجواب منتهی میشود.

جواب فلاسفه:

آخوندملاصدرا،حاج شیخ(علیهم الرحمه) ودیگران که مشی فلسفی دارندمقدمه اولی رامنکرشده وگفته اند:

ماقبول نداریم که اختیارباضرورت تنافی داردچراکه ضرورت دوقسم است:

الف:ضرورت درعرض اختیار:تنافی بااختیاردارد.

ب:ضرورت درطول اختیار:این نوع ضرورت مویدوموکد اختیاراست وتنافی ندارد.

توضیح:

فعل اختیاری یعنی فعل مسبوق به اراده.امااینکه اراده ازکجاآمده است کاری به آن نداریم.

درواقع طبق این مشی:

فعل اختیاری یک قضیه شرطیه است که:«ان ارادفعل وان لم یردلم یفعل».امااین اراده ازکجاآمده است مهم نیست وقضیه شرطیه صدقش به صدق ملازمه است نه اینکه صدقش به صدق شرط وجزاءباشد.

مثال:

میگوییم:«اذاکانت الشمس طالعه فالضوءموجود».حال این شمس ازکجا وچطوربرگشته است؟کاری نداریم وامکان داردکه ازطریق اعجازآمده باشد.

یازیدکه دستش رابلندمیکندقطعاًاراده کرده است امااین اراده ازکجاآمده است کاری به آن نداریم.

وان شئت قلت:

فعل اارادی فقط بایداراده وجودداشته باشدامااینکه این اراده ضروری است یاخیر،ازکجاآمده است؟ مهم نیست.

بلکه اگراراده ضروری باشداختیارموکداست چراکه گفته میشودفعل اختیاری این است که اگربخواهدانجام میدهدودرفرض اینکه اراده ضرورت داشته باشداگرانجام ندهدبااختیارمنافات دارد.

اشکال این نظریه:

اگرازنظرلغوی بخواهیم اختیاررابررسی کنیم این کلام رامیتوانیم بگوییم امابلحاظ حقیقت وواقعیت اختیاراین کلام رانمیتوانیم ملتزم شویم،چراکه حقیقت این کلام چیزی جزجبرنیست.

اماجواب فنی:

اگرحسن وقبح عقلی راقبول داشته باشیم این فعل خداوندمتعال قبیح است چراکه درفرض معصیت خداوندسبحان ظلام للعبیدخواهدبود.واگرحسن وقبح عقلی قبول نشود،میگوییم خداوندسبحان میتواندشمررادربهشت ببردواین نبایدمشکل داشته باشد.

اماجواب متکلمین:

مقدمه ثانیه رامنکرشده اند.

تبیین اول ازاین نظریه:

اینطونیست که«الشئ مالم یجب لم یوجد»؛بلکه تفصیل میدهیم.یعنی میگوییم بعضی ازممکنات هستندکه بایدبحدضرورت برسندوبعضی دیگرلازم نیست بحدضرورت برسند.این کلام که لازم نیست بحدضرورت برسندیعنی درهمان فرض امکان موجودمیشوند.یعنی همان زمانیکه موجودمیشوندازحدامکان خارج نشده است وبحدضرورت نرسیده است.

اشکالات براین نظریه:

اشکال اول:

ممکن یعنی نسبت وجودوعدم به اوعلی السواءاست،آنوقت چه معنی داردکه بگویدموجودمیشود؟

اشکال دوم:مرحوم صدر(ره):

این مطلب که مامقدمه دوم رامنکرشویم لازمه اش این نیست که مااختیارراثابت کنیم چراکه کسی که میگویدفعل ممکن ازحدامکان خارج نمیشودحتی وقتیکه درخارج موجودمیشود،قطعاًقائل بهصدفه است.یعنی بعضی چیزهاصدفهً درخارج موجودمیشود.

صدفه اختیاررادرست نمیکند.

جواب مرحوم میرزای نائینی(ره):

اصل این اشکال مربوط به خواجه نصیرالدین طوسی(ره) است.

شئ ممکن اگربخواهدازحدامکان خارج بخواهدقطعاًعلت میخواهدامااشکال مابه فلاسفه این است که آنهابیان کرده اندکه فقط یک مرجح وجودداردوآن این است که بایدبحدضرورت برسدامامامیگوییم علاوه براین شئ ممکن اگربخواهدجانب وجودش ترجیح پیداکندیاجانب عدمش ترجیح پیداکندبه دونحوممکن است:

اول:رسیدن بحدوجوب

دوم:قدرت عبد.ولذاخوداین قدرت عبدیکی ازمرجحات خواهدبود.

مرحوم صدر(ره)به این جواب مرحوم نائینی(ره) قانع است منتها میفرمایدجواب ایشان بنحواجمال درست است اماجواب تفصیلیش شبهه دارد:

جواب اجمالی این است که :

این قاعده ای که هرممکنی مسبوق به ضرورت است،نادرست است چراکه ممکن گاهی مسبوق بضرورت است وگاهی هم مسبوق بضرورت نیست

اماحیث تفصیلیش اشکال داراست چراکه تمکن وقدرت منتزع ازوجودوعدم میشودوچیزی نیست.

اماجواب تفصیلی که حل شبهه است:

مادرمقام مقدمه اولی راقبول داری که اختیارباضرورت نمیسازدبلکه مقدمه دوم رامردودمیدانیم ومیگوییم:

شئ ممکن اگربخواهدوجودیاعدمش تحقق پیداکنداحتیاج به مرجح داردمنتهی مرجح یکی ازاین دوچیزاست:

اول:علت تامه

دوم:سلطه.انسان که مختاراست یعنی سلطنت برفعلش دارد.واین سطنت بحدضرورت نمیرسدواین ازصدفه خارج است.

البته ایشان درپایان میفرماید:

نه آن کسی که مقدمه ثانیه راقبول کرده است برهان داردونه مامیتوانیم برهانی قطعیه اقامه کنیم.منتهی اینکه ماسلطنت داریم امریست که همه وجدان میکنندلذاکسی که وجدان نمیکندسوفسطائی است.

مطلب بعدی اینکه قطعاًمسلک فلاسفه مخالف آیات وروایات ماثوره است.

امانسبت به آخوند(ره):

کلامش بلحاظ مآل وواقعیت بافلاسفه تفاوتی نمیکند

ایشان میگوید:

فعل اختیاری،فعل مسبوق به اراده است واراده ازتصوروتصدیق آمده است.حال این تصوروتصدیق ازکجاآمده است؟میفرماید:این ذاتی افراداست:الناس معادن کمعادن الذهب والفضه.واین خلق خداوندمتعال است.

این درواقع همان کلام فلاسفه است ولی بامقداری پیچاندن مطلب.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *