تقریر اصول-یکشنبه5/2/95-سیداحمداحمدی

 

۵/۲/۹۵:

مرحوم نائینی:

مشتق چه بسیط وچه مرکب باشدعلی کلاالتقدیرین وضع برای خصوص متلبس است چراکه اگروضع برای اعم باشدجامعی وجودندارد.

مرحوم خوئی:(اشکال برمرحوم نائینی):

جامع به دونحوتصویرمیشود:

نحواول:جامع حقیقی:متلبس فی الجمله:

به این معنی که ذات فی الجمله متلبس به مبدااست.

بعباره اخری:

ذات ازعدم تلبس منتض به وجودتلبس شده است.یعنی عدم مطلقش منتقض بوجودشده است،چه وجودفی الحال وچه وجوددرگذشته.

نحودوم:انتزاعی:جامع احدهمااست.

یعنی احدهمای متلبس یامنقضی.

اشکال مرحوم صدر:(جواب مرحوم خوئی)

امانسبت به جامع حقیقی:

جامع حقیقی بین متلبس ومنقضی نداریم.

چراکه:

اولا:اگروضع برای ذاتی باشدکه منتقض شده است ازعدم المبدءبه مبدا،خودمنتقض مشتق است وجامع میخواهد.

وثانیا:

اگربگویید:

عنوان منتقض رانمیخواهیم بلکه واقع انتقاض مراداست

میگوییم:

این یعنی فعل ماضی.یعنی آنچه ذات متلبس به مبداشده است فی الماضی.وهنگامیکه گفته شودتلبسش فعل ماضی است،دولازمه باطل دارد:

لازمه اول: مشتق فی الخصوص التلبس،درحال تلبس حقیقت نباشد.

دلیل:

مشتق وضع شده برای ذاتی که «تَلَبَسَ بالمبدء»ودرلحظه تلبس فعل ماضی نیست ،لذابایدبگوییم مجازاست.

لازمه دوم:استعمالش دراستقبال غلط باشدچراکه اگربگوییم:زیدفردارفت کلامی بیهوده است.

وامانسبت به جامع انتزاعی:

جامع انتزاعی درذهن مرحوم نائینی بوده است ولی این معنی مناسب بامعنی مشتق نیست.بنابراین مقصودمرحوم نائینی این نیست که عقلاً محال است بلکه ایشان بدنبال جامعی است که بشودبه آن جامع گفت.

اشکال استادبرمرحوم صدر:

کلام مرحوم خوئی تمام است.

مشتق برای ذاتی که«حدث فیه التلبس»وضع شده است.حال بعضی افعال ولواینکه بصیغه ماضی است ولکن این صیغه ماضی هم بلحظه حال وهم گذشته صدق میکند.

توضیح:

اگرکسی بگویدمشتق وضع شده است برای ذاتی که تلبس درآن صورت گرفته است کلام ایشان درست است امااگرمنظورحدث فیه التلبس باشددرآن اولی که متلبس به ذات میشودبلاشک«حَدَثَ»صدق میکند.

بنابراین:

ایشان میگویدچه بگوییم فعل ماضی دلالت برزمان بکندوچه بگوییم دارای خصوصیتی است که آن خصوصیت درزمانیات دال برزمان میکندجامعی وجودندارددرحالیکه ماجامع تصورکردیم.

امااستقبال:

اگربگوییم«ذهب غداً»قطعاغلط است ولی اگر«ذهب»رامجازاً در«یذهب»استعمال کندغلط نخواهدبودبلکه مجازاست وهیچ مشکلی ندارد.

لذاگفته میشودمضارع معلوم التحقق بمنزله ماضی است.

نتیجه:

تصویرجامع محذورثبوتی ندارد.

قول دوم :صاحب فصول:

تفصیل بین فعل متعدی ولازم.

فعل متعدی حقیقت دراعم است ولکن فعل لازم درخصوص متلبس حقیقت است.

دلیل:

مثلاً قام به کسی که نشسته یاخوابیده وقبلاً ایستاده بوده است صدق نمیکندولی ضارب درحینی که نشسته است باوضارب گفته میشود.

مرحوم آخوند:

این تفصیل بخاطراین است که تصرف درمبداصورت گرفته است چراکه اگرقائم رابه کسی که حدث فیه القیام ولو لحظه معنی کنیم،شخصی که الان متلبس به قیام نیست هم قائم است وضارب رااگربه کسی که الان متلبس به ضرب است معنی کنیم،شخص نشسته هم ضارب نیست.

تفصیل دیگردرکفایه:

اگرمشتق به ضدمبدءمتلبس شودمثل اینکه دیوارابیض بوده والان اسودشده است،صدق مشتق نمیکندولی اگربضدمبدءمتلبس نباشدصدق میکند.

آخوند:

این کلام درست نیست ودرهردومثال مجازاست منتهی درجائی که بضدمتلبس میشودعدم الصدق اوضح است.

تفصیل مرحوم ایروانی:

تفصیل ثلاثی:

اسم فاعل:برای ذاتی که تلبس بالمبدءولودرحال تلبس وضع نشده است.

اسم مفعول:برای اعم وضع شده است.

سائر:خصوص متلبس.

امااسم فاعل:

برای ذاتی وضع شده است که قابلیت تاثیردارد.مثلاً میگویندسم قاتل است.قاتل بودن سم،یعنی تاثیرداردنه اینکه الان بالفعل کسی راکشته باشد.

سوال:اگراسم فاعل رابمعنی قابلیت تاثیرمعنی کنیم پس کسی که فلج است به اوقائم گفته میشود؟خیر

جواب:قائم اسم فاعل  نیست بلکه صفت مشبهه است وبروزن فاعل است.جالس هم همینطور.

سوال:اگرمجردقابلیت کافی باشدبایستی گفته شودفرش ماشینی قاتل است چراکه ازموادنفتی درست شده است وقابلیت داردکه تبدیل به سم شود.

جواب:منظورازقابلیت یعنی قابلیت قریب نه هرقالبتی.

سوال:فاعل و مفعول متضایفین هستندوشمامیگویددرفاعل قابلیت کافیست ودرمفعول بایدتاثیرگذارباشدولازمه این کلام این است که ایندوباهم متضایفین نباشد.

جواب:اسم مفعول،مفعول نیست.درواقع مایک اسم مفعول داریم ویک مفعول.

مفعول یعنی مفعول مطلق چراکه مفعول یعنی اثرفعل که آن ضرب است.

بنابراین همانطورکه به مفعول معه وفیه مجازاً مفعول میگویندبه مفعول به هم مجازاً مفعول میگویند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *