تقریر رجال ، جلسه دوم و سوم ، خادمی

بسم الله الرحمن الرحیم

تقریرات درس استاد احمدی شاهرودی حفظه الله تعالی

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

ادله اعتبار کتب اربعه

مرحوم محدث نوری ادله اعتبار کتب اربعه را در فوائد موجود در خاتمه مستدرک(فائده رابعه) بحث کرده است و بعید است دلیل دیگری موجود باشد.

برخی از این ادله اثبات قطعیت می کند و برخی هم اثبات اعتبار لکن برای مافرق نمی کند.

ایشان می فرماید: گرچه ادله فقه ادله اربعه است اما تمامی احکام مستفاد از قرآن و اجماع و عقل خیلی قلیل است لذا عمده روایات است و عمده آنها کتب اربعه و عمده آن هم کتاب کافی است:

و المتکفّل لعمدتها الکتب الأربعه، و کتاب الکافی بینها کالشمس بین نجوم السماء، و امتاز عنها بأمور، إذا تأمّل فیها المصنف یستغنی عن ملاحظه حال آحاد رجال سند الأحادیث المودعه فیه، و تورثه الوثوق، و یحصل له الاطمئنان بصدورها، و ثبوتها، و صحّتها بالمعنى المعروف عند الأقدمین (یعنی روایتی که وثوق به صدور می آورد)‏.[۱]

دلیل اول ودوم : مدح های موجود نسبت به کافی و کلینی

این دلیل مبتنی بر دو مقدمه است:

مقدمه اول:

اصحاب و بزرگان شیعه در حق او سخنانی فرموده اند که به برخی از آنها اشاره می شود:[۲]

  • قال الشیخ المفید فی شرح عقائد الصدوق: و قد ذکر الکلینی فی کتاب الکافی- و هو أجلّ کتب الشیعه، و أکثرها فائده.

اکثرها فائده نظر به کمیت کتاب ندارد و گرنه کتبی که حجیم تر از کافی بوده هم در آن زمان موجود بوده است.

  • قال المحقق الکرکی فی إجازته للقاضی صفیّ الدین عیسى: و منهاجمیع مصنّفات و مرویّات الشیخ الإمام السعید، الحافظ المحدّث الثقه، جامع أحادیث أهل البیت (علیهم الصلاه و السلام) أبی جعفر محمّد بن یعقوب الکلینی،… و هذا الشیخ یروی عمّن لا یتناهى کثره من علماء أهل البیت (علیهم السلام) و رجالهم، و محدّثیهم، مثل علی بن إبراهیم بن هاشم‏.
  • قال الشهید فی إجازته للشیخ زین الدین أبی الحسن علی بن الخازن:

و به- أی بهذا الإسناد- مصنّفات صاحب کتاب الکافی فی الحدیث، الذی لم یعمل للإمامیّه مثله‏.

و در کتاب ذکری اینگونه می فرماید: و لا یضرّ الإرسال، فإنّ الکلینی (رحمه اللّه) ذکرها فی کتابه، و الشیخ فی التهذیب‏. این تعبیر که همینکه کلینی نقل کرده دلیل بر عدم مضر بودن ارسال است یعنی مرحوم کلینی تنها در صدد جمع آوری روایات نبوده است.

  • قال المولى محمد أمین الأسترآبادی فی فوائده المدنیّه: و قد سمعنا عن مشایخنا و علمائنا أنّه لم یصنّف فی الإسلام کتاب یوازیه، أو یدانیه‏.

محدث نوری می فرماید : مقصود از مشایخ او افراد بزرگی بوده اند مانند: صاحبا المعالم، و المدارک، و الآمیرزا محمّد صاحب الرجال‏.

  • قال العالم الجلیل الشیخ حسین- والد شیخنا البهائی- فی کتابه الموسوم بوصول الأخیار: أمّا کتاب الکافی فهو للشیخ أبی جعفر محمّد بن یعقوب الکلینی، شیخ عصره فی وقته، و وجه العلماء و النبلاء، و کان أوثق الناس فی الحدیث، و أنقدهم له، و أعرفهم به، صنّف الکافی و هذّبه‏ و بوبه فی عشرین سنه، و هو یشتمل على ثلاثین کتابا، یحتوی على ما لا یحتوی علیه غیره. إلى آخره‏.

تعبیر به انقد یعنی آگاه به سند و تعارض و…داشته است.

  • قال العلامه المجلسی فی مفتتح شرحه على الکافی: و ابتدأت بکتاب الکافی للشیخ الصدوق، ثقه الإسلام، مقبول طوائف الأنام، ممدوح الخاصّ و العامّ، محمّد بن یعقوب الکلینی- حشره اللّه مع الأئمه الکرام- لأنّه کان أضبط الأصول و أجمعها، و أحسن مؤلّفات الفرقه الناجیه و أعظمها.

بنابراین مرحوم کلینی طبق تصریح بزرگان از فقها دارای اوصافی ازجمله اوثق الناس، انقد، اعرف به حدیث است که هیچیک از راویان و صاحبان کتب در این حد نیستند.

مقدمه دوم:

این تعابیر که عبارت های اکثر بزرگان شیعه است نه یکی دو نفر، دلالت می کند که افراد دیگر به هر میزان که ثقه باشندو کتاب آنها معتبر باشد، مرحوم کلینی و کتاب اودر اعتبار، از همه آنها بهتر است.

مثلا درباره جعفر بن بشیر فرموده اند روایات او معتبر است زیرا کتاب او معتبر است و اصحاب بر او اعتماد کرده اند. خوب وقتی او ناقد و ضابط است، کلینی که اضبط و اوثق از اوست قطعا باید کتاب او هم معتبر باشد.

دلیل سوم:

مرحوم کلینی و نواب اربعه در بغداد بوده اند و تمام عمرش هم در بغداد بوده است که در سال …و معمولا اصحاب و شیعه نسبت به حوائج دنیوی و پیرامون کتب از نواب سوال می کردند، چگونه می شود که کلینی بااینکه در عصر نواب اربعه بوده و کتاب او عظمت داشته و معروف بوده چگونه مردم نرفتند پیرامون آن از نواب اربعه سوال کنند! و کوچک ترین قدحی درباره او هم وارد نشده است. محدث نوری می فرماید البته من نمی خواهم بگویم این نقل امام زمان که فرموده الکافی کاف لشیعتنا دلیل دارد زیرا حتی ملاامین استرآبادی که اخباری بوده و هرروایتی را قطعی می داند، هم در صدور این جمله تشکیک کرده است.

مثلا نسبت به کتاب شلمغانی که تا نائب حضرت شنید فرمود که بیاورید تا بنگرم اینگونه آمده : راوی نقل می کند سمعت روح بن أبی القاسم بن روح یقول: لمّا عمل محمد بن علی الشلمغانی کتاب التکلیف، قال الشیخ- یعنی أبا القاسم رضی اللّه عنه- اطلبوه إلیّ لا نظره، فجاؤا به، فقرأه من أوّله إلى آخره، فقال: ما فیه شی‏ء إلّا و قد روی عن الأئمه (علیهم السلام) إلّا موضعین أو ثلاثه، فإنّه کذب علیهم فی روایتها (لعنه اللّه).

یا نسبت به کتاب التکلیف اینگونه آمده است:

سمعت أبا جعفر محمّد بن أحمد الزکوزکی (رحمه اللّه) و قد ذکرنا کتاب التکلیف و کان عندنا: أنه لا یکون إلّا مع غال، و ذلک أنّه أوّل ما کتبنا الحدیث، فسمعناه یقول: (و أیش) «۲» کان لابن أبی العزاقر فی کتاب التکلیف، إنّما کان یصلح الباب و یدخله إلى الشیخ أبی القاسم الحسین بن روح (رضی اللّه عنه) فیعرضه علیه و یحکّکه، فإذا صحّ الباب خرج فنقله، و أمرنا بنسخه- یعنی أنّ الذی أمرهم به الحسین بن روح رضی اللّه عنه.[۳]

چگونه کتاب او را طلب می کند تا نگاه کند اما کتاب کلینی را نگاه نمی کند! پس معلوم می شود که اگر روایاتش ایراد می داشت از نواب اربعه می رسید درحالیکه کوچکترین قدحی به ما نرسیده است.

دلیل چهارم:

شهادت مرحوم کلینی در دیباچه کافی:

ایشان می فرماید: قلت: إنّک تحب أن یکون عندک کتاب کاف، یجمع [فیه‏] جمیع فنون [علم‏] الدین. إلى أن قال: بالآثار الصحیحه عن الصادقین (علیهم السلام) و السنن القائمه التی علیها العمل، و بها یؤدّى فرض اللّه عزّ و جلّ، و سنه نبیّه (صلّى اللّه علیه و آله

مرحوم کلینی در پاسخ او فرمود: و قد یسرّ اللّه- و له الحمد- تألیف ما سألت، فأرجو أن یکون بحیث توخیت، فمهما کان فیه من تقصیر فلم تقصّر نیّتنا فی إهداء النصیحه، إذ کانت واجبه لإخواننا و أهل ملّتنا.[۴]

ان قلت: نیت مرحوم کلینی در ابتدا همین بوده که بر طبق آن عمل شود لکن در اثناء نوشتن از این نیت برگشت یا نیتش را فراموش کرد به ویژه که نوشتن کافی ۲۰ سال طول کشیده است.

قلت: مرحوم کلینی این مقدمه را بعد از نوشتن کافی نوشته است زیرا فرموده و قد یسر الله تالیف ماسالت. و فرقی نمی کند که کلینی شهادت جزئی بدهد و فلان راوی را توثیق نماید ویا شهادت کلی به این نحو بدهد.

اقول: فکر نمی کنم بهتر از محدث نوری، کسی استدلالی دیگر بر اعتبار کتب اربعه ذکر کرده باشد و بهتر از مرحوم آقای خویی هم کسی در ردّ این ادله، مناقشه ای بیان نکرده است.

لکن اینها فایده ندارد بلکه باید ببینیم اگر اصحاب، کتاب کلینی را تلقی به قبول کرده اند حتی اگر اشکالات بر محدث نوری هم وارد باشد فایده ندارد.

ممکن است کسی بگوید کلینی طبق اجتهادات خودش راوایات را آورده مثلا مبنایش اصاله العداله بوده یا قائل به اعتبار روایات کسی صاحب کتاب بوده یا قائل به اعتبار شیخ اجازه بوده است.

جواب این است که اگر همه اصحاب بر کتاب او اعتماد کرده اند واجماع در کار باشد، این اشکالات وارد نیست چون ولو اصاله العداله ای بوده باز هم حجت است زیرا در فرض اجماع نمی شود که همه فقها اشتباه کنند لذا معلوم می شود که از ائمه اخذ کرده اند والا چگونه امکان دارد که باوجود روایات ناب در موارد دیگر اختلاف کرده اند اما در اینجا اختلاف نکرده اند.

پاسخ به ادله :

اما جوابی که از  ادله مذکوره بیان شده است :

اما اجلّ بودن کافی اولا: معنایش اعتبار کل روایات نیست بلکه یعنی همه خصوصیات کتب دیگر را باید داشته باشد لذا اگر اشکال آقای خویی ثابت شد که فقها به کافی عمل نکرده اند معلوم می شود اجل کتب یک معنای دیگری دارد ثانیا: منافات ندارد اجل بودن با اعتبار همه روایات مثل اینکه به بحار الانوار اجل بگویند لذا ممکن است اجل بودن از این باب باشد که از همه کتب اصول اصحاب اخذ شده مشتمل بر اصول و فروع و اخلاقیات است و مبوب و طبق قاعده است و اجتهاد کرده و عنوان باب را زده و اکثر روایاتش معتبر است لذا اجل بودن صدق می کند بر اینکه کافی جامع امتیازات کتب دیگر است ولو اینکه ممکن است همه روایاتش معتبر نباشد.

اما اینکه کلینی اوثق و اثبت است معنایش این نیست که هر خصوصیتی که ثقات دارند باید او هم داشته باشد زیرا ممکن است انسان، نسبت به سائر افراد اوثق باشد اما اشتباه هم داشته باشد واما اصاله عدم اشتباه در مواردی است که نقل عن حس باشد نه اجتهادی و عن حدس. بله اگر کلینی می گفت راویان این کتاب معتبرند و ما شک می کردیم در اجتهادی بودن یا عن حس بودن، می گفتیم اصاله الحس جاری می شود اما کلینی فرموده روایات صحیح نقل کرده ام در این موارد جای اصاله الحس نیست زیرا اعتماد و یقین با قرائن هم ممکن است ایجاد شود و با نقل فرق دارد.

اما اینکه در ۲۰ سال تالیف شده هم منافات ندارد با عدم اعتبار برخی روایات کافی بلکه ممکن است کلینی برای پیدا کردن برخی روایات به شهرهای مختلف می رفته لذا طول کشیده بلکه زمانهای متاخر هم برخی مانند علامه امینی برای پیدا کردن برخی روایات مسافرت می کردند و وقت می گذاشتند ، ثانیا: تبویب روایات هم موثر در طولانی شدن زمان تالیف کافی بوده است.

ثالثا : روایات هر بابی چه منافات دارد که روایت اول و دوم هر بابی معتبر بوده و روایات دیگر دارای آن درجه اعتبار نبوده است.

اما اینکه در بغداد و در محضر حضرت حجت بوده، گاهی فرد منحرفی کتابی را می نویسد و مردم به او بدبین هستند و یا خود نواب اربعه نسبت به او بدبین هستند لذا کتاب را احضار می کند اما کسی که خودش معتبر است و روایات را جمع می کند اما اعتقاداتش خوب است و خوف از انحراف جامعه شیعه به سبب روایات او وجود ندارد اما نسل های بعد صحت و ضعف روایات را تعیین کنند.

مثل علمایی که کتاب برخی را تقریض می زده اند که اصول کتاب او ضرری نمی زده به شیعه اگر چه ممکن است همه مطالب آن را تایید نکنند.

اما نسبت به دلیل چهارم :

محال است که کسی ۲۰ سال کتاب بنویسد و بگوید همه روایات من معتبر است چون معمولا انسان دچار غفلت می شود و این اشکال در رساله مراجع هم می آید،[۵] زیرا در برخی موارد، فقیه از روی غفلت خلاف مبانی خودش فتوا می دهد اما بر روی رساله می نویسد عمل به رساله مجزی است حتی اگر بگوید من فتاوا را بر طبق حجت می نویسم باز هم پیش می آید که برخی موارد بر خلاف حجت نگاشته شده است لکن این علم اجمالی منحل می شود به اینکه می گوییم ممکن است آن موارد خلاف حجت در باب حیض بوده یا در مستحبات بوده است.

ثانیا : مشتمل بودن کتاب بر آثار صحیح هم منافات ندارد که هم همه اخبار صحیح در آن بیاید و هم اخبار غیر صحیح زیرا نفرموده که این کتاب فقط آثار صحیحه دارد. ان قلت: در این صورت نقض غرض مولف می شود زیرا فرموده اخبار صحیح را نقل کرده ام قلت: روایات غیر صحیح مضر نیست، زیرا روایات نامعتبر، همان مفاد روایات صحیح را بیان می دارد مثلا در یک باب که ۱۰ روایت است ۴ تا از آن غیر معتبر است لکن هم مضمون با روایات معتبر همان باب است.[۶]

حتی اگر روایت ضعیفی را نقل کرده ممکن است از این باب باشد که قاعده مقتضای احتیاط بوده به دلیل علم اجمالی مثلا لذا ضعف روایت هم تنافی با غرض مولف ندارد .

واما این اشکال و جواب ها هیچ کدام گره گشا نیست بلکه عمده این است که ببینیم آیا اصحاب و بزرگان مانند شیخ صدوق ، شیخ طوسی و… با کافی شریف معامله کتاب معتبر می کردند یا خیر؟

[۱] . مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، الخاتمهج‏۳، ص: ۴۶۳.

[۲] . مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، الخاتمهج‏۳، ص: ۴۶۴.

[۳]. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، الخاتمهج‏۳، ص: ۴۷۲.

[۴] . کافی، ج۱، ص۷.

[۵]. این اشکال در توثیقات رجالیون هم می آید که قطعا برخی موارد را اشتباه کرده اند. استاد جواب داده اند این علم اجمالی منحل می شود و می گوییم چه بسا این از مواردی است که این راوی اخبار غیر الزامی را نقل کرده است.

[۶] . این کلام در صورتی صحیح است که همه روایات هر باب هم مضمون باشند اما از برخی روایات در ذیل هر باب مطالبی استفاده می شود که در روایات معتبر همان باب وجود ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *