تقریر رجال ، جلسه 7 ، محمد خادمی

تقریر رجال – جلسه ۷

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

عمده دلیل بر اعتبار کتاب کافی، شهادت کلینی است که اگر هم احتمال حدسی بودن دهیم به اصاله الحس رجوع می کنیم.

اشکالات :

اولا: همانطور که قبلا بیان شد کلینی اصلا شهادت نداده بر صحت تک تک روایات کتابش علاوه بر اینکه برخی اشکال کرده اند که کلام کلینی در خطبه تعارض صدر و ذیل دارد، زیرا فرموده و قد یسّر اللّه- و له الحمد- تألیف ما سألت، و أرجو أن یکون بحیث توخّیت‏ در ابتدا فرموده خداوند کمک کرد که خواسته ات را برآورده کردم اما سپس فرموده و امید دارم که همانی باشد که تو می خواستی پس معلوم می شود که خود کلینی هم یقین نداشته به صحت روایات که فرموده امیدوارم که چنین باشد.

برخی اینگونه حل کرده اند که مقصودش از صدر این بوده که در ابتدا قصدش جمع آوری روایات صحیح بوده و حین العمل هم دقت می کند که روایات صحیح را جمع کند اما در انتها نمی تواند حکم کند که همه روایات من صحیح است زیرا چه کسی می تواند بعد از ۲۰ سال و پس از جمع آوری بیش از ۱۶ هزار روایت  شهادت بدهد که همه روایات صحیح است.

لذا نمی توان قبول کرد که کلینی شهادت بر قطع به صدور داده اما اصاله عدم الغفله و عدم الخطا می گوید این روایات تنها معتبر است ونه اینکه قطعی الصدور باشد.

ثانیا: سلمنا که بر کلینی بر قطعیت روایات شهادت داده باشد اما ممکن است اجتهاد کرده باشد ورجوع به اصاله الحس هم صحیح نیست زیرا اصاله الحس در جایی است ما و کلینی در مبنا تفاوت نداشته باشیم لذا اصاله الحس در جایی است که کلینی بر طبق قرائنی حکم به صحت داده که ما هم آن قرائن را قبول داریم مثلا کلینی از اصل زراره نقل کرده و لکن نمی دانیم خودش دیده آن را یا اجتهاد کرده در این صورت می توان به اصاله الحس رجوع کرد. اما اگر مبانی رجالی فرق کند جای اصاله الحس نیست. مثلا اگر ندانیم که روایت را از اصل محمدبن مسلم نقل کرده یا از اصل زراره و ما هم اصل محمدبن مسلم را قبول نداشته باشیم اصاله الحس نمی گوید که روایت را از اصل زراره نقل کرده است.

مثلا رطوبت سرخ رنگی روی فرش افتاده و زید شهادت می دهد که خون است و چون من هم خون را نجس می دانم اگر شک دارم اجتهاد کرده یا دیده اصاله الحس می گوید شهادت داده اما اگر او عرق جنب از حرام را نجس می داند و شهادت بدهد رطوبتی روی فرش ریخته اما اصاله الحس نمی گوید که آن رطوبت خون است نه عرق.

اما اینکه شیخ بهایی فرموده قرائن مورد اتکاء کلینی در نزد ما هم مسلم است اثباتش با کرام الکاتبین است علاوه بر اینکه گفته شده کلینی کتاب قرائت سیاری هم داشته که نزد برخی معتبر نیست.

لذا نمی توان قطع پیدا کرد که تمام مبانی برای صحت نزد کلینی نزد ما هم حجت است تا بتوان به اصاله الحس رجوع کرد.

ثالثا:

سلمنا که تمام مبانی و مدارک کلینی نزد ما هم حجت است و یا اگر هم نزد ما معتبر نیست اما اصاله الحس جاری می شود لکن جماعت معتنا بهی از اصحاب و بزرگان روایات کلینی را نقل نکرده اند لذا چه بسا ایرادی داشته که روایات را قبول نکرده اند.

البته مرحوم وحید بهبهانی قرائنی ذکر می کند که محققین از محدثین روایات کافی را قبول کرده اند مانند شیخ صدوق رحمه الله که فتوایی داده و فرموده مدرکی غیر از کافی ندارد لذا معلوم می شود که کافی را معتبر می دانسته است.

اما کسانی که عمل نکرده اند نه از این باب که کافی را حجت نمی دانسته اند بلکه چه بسا چون خبر واحد بوده و خبر واحد را حجت نمی دانستند مانند سید مرتضی ویا معارض داشته عمل نکرده اند.

به این جواب چند اشکال شده است :

اولا : برخی از این افراد محققین که کافی را قبول کرده اند درست نیست مانند شیخ انصاری.

ثانیا: برخی از افرادی که کافی را رد کرده اند به جهت خبر واحد و معارضه نبوده بلکه به جهت حجیت ذاتی خود کافی بوده است مثلا گفته اند این روایت کافی که معارض هم دارد در وجه اشکال گفته اند چون روایت کافی مرسل است لذا به روایت مقابل آن عمل می کنیم لذا ولو عدم عمل به روایت کافی به جهت تعارض است اما وجه آن را ارسال بیان کرده اند و یا شیخ طوسی شهادت داده به اعتبار مرسلات ابن ابی عمیر که او و بزنطی و صفوان بن یحیی لاینقلون و لایرسلون الا عن ثقه

لذا برخی تفصیل داده اند و گفته اند که ما اصحاب اجماع را قبول نداریم مگر این سه نفر به جهت شهادت شیخ در حالی که آقای خویی جواب داده که شهادت شیخ همان کلام در اصحاب اجماع است و شهادتی مستقل از آن نیست زیرا شیخ فرموده بزنطی و صفوان و ابن ابی عمیر و اضرابهم خوب این اضراب چه کسانی هستند؟ در حالی که شیخ طوسی در جای دیگر اضراب را معنا نکرده است لذا قطعا به جماعتی نظر داشته که غیر از اصحاب اجماع نیست.

البته همین که احتمال دارد که کلام شیخ شهادت مستقل نباشد کافی است.

لذا خود شیخ طوسی در برخی موارد نسبت به روایت ابن ابی عمیر می گوید واول ما فیه هو الارسال لذا خودش هم قبول ندارد.

بنابراین اگر همه اصحاب به روایات کافی عمل می کردند کشف می شود که همه مبانی معتمد نزد کلینی اجماعی بوده اما اگر برخی هم اعتماد نکنند معلوم می شود همه مبانی کلینی مجمع علیه نبوده لذا شاید در نزد ما هم معتبر نباشد.

لذا وجهی برای رجوع به اصاله الحس نمی باشد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *