تقریر رجال – جلسه 6- محمد خادمی

تقریر درس رجال – جلسه ۶

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

اشکال اول این بود که کلام مرحوم کلینی بر اعتبار همه روایات کافی دلالت ندارد.

اشکال دوم: لوسلم که کلینی شهادت داده بر صحت کتاب داده اما شهادت او که برای ما نفعی ندارد چون ممکن است اجتهادی باشد.

جواب داده اند وقتی نمی دانیم عن حس است یا عن حدس به اصاله الحس رجوع می کنیم.

دو تقریب برای اصاله الحس وجود دارد:

  1. تقریب اول که ظاهرا شیخ بهایی فرموده این است که یقین داریم که همه قرائن مورد اعتماد کلینی که ۵ قرینه است برای ما هم معتبر است طبق این تقریب قطع داریم لذا به اصاله الحس نیاز نداریم.

قال الشیخ بهاء الدین فی مشرق الشمسین، بعد تقسیم الحدیث إلى الأقسام الأربعه المشهوره: و هذا الاصطلاح لم یکن معروفا بین قدمائنا کما هو ظاهر لمن مارس کلامهم، بل المتعارف بینهم إطلاق الصحیح على ما اعتضد بما یقتضی اعتمادهم علیه، أو اقترن بما یوجب الوثوق به و الرکون إلیه، و ذلک بأمور:

منها: وجوده فی کثیر من الأصول الأربعمائه التی نقلوها عن مشایخهم بطرقهم المتّصله بأصحاب الأئمّه (علیهم السلام) و کانت متداوله فی تلک الأعصار، مشتهره اشتهار الشمس فی رابعه النهار.

و منها: تکرّره فی أصل أو أصلین منها فصاعدا، بطرق مختلفه، و أسانید عدیده معتبره.

و منها: وجوده فی أصل معروف الانتساب إلى أحد الجماعه الذین أجمعوا على تصدیقهم: کزراره، و محمّد بن مسلم، و الفضیل بن یسار، أو على تصحیح ما یصحّ عنهم: کصفوان بن یحیى، و یونس بن عبد الرحمن، و أحمد ابن محمّد بن أبی نصر البزنطی، أو على العمل بروایتهم: کعمّار الساباطی، و غیرهم ممّن عدّهم شیخ الطائفه فی العدّه، کما نقله عنه المحقّق فی بحث التراوح من المعتبر.

و منها: اندراجه فی أحد الکتب التی عرضت على الأئمه (صلوات اللّه علیهم) فأثنوا على مصنّفیها، ککتاب عبید اللّه بن علیّ الحلبی، الذی عرضه على الصادق (علیه السلام) و کتابی یونس بن عبد الرحمن و فضل بن شاذان، المعروضین على العسکری (علیه السلام).

و منها: کونه مأخوذا من الکتب التی شاع بین سلفهم الوثوق بها، و الاعتماد علیها، سواء کان مؤلّفوها من الفرقه الناجیه المحقّه، ککتاب الصلاه لحریز بن عبد اللّه، و کتب ابنی سعید، و علی بن مهزیار، أو من غیر الإمامیّه، ککتاب حفص بن غیاث القاضی، و کتب الحسین بن عبید اللّه السعدی، و کتاب القبله لعلیّ بن الحسن الطاطری، و قد جرى رئیس المحدّثین  على متعارف القدماء فحکم بصحه جمیع أحادیثه، و قد سلک ذلک المنوال جماعه من أعلام علماء الرجال لما لاح لهم من القرائن الموجبه للوثوق و الاعتماد.[۱]

فرق بین قرینه ۳ و قرینه ۵ این است که در سومی مولف، انسان خوبی بوده اما در اینجا خود مولف ارزشی ندارد اما کتابش مورد اعتماد است لذا اگر روایتی در غیر این کتاب نقل کند صحیح نیست.

اشکال اول :

قول کلینی که روایت را در یکی از اصول دیده چگونه قابل احراز است؟

جواب: کلینی ثقه است و فرقی نمی کند که بگوید فلانی ثقه است یا بگوید این روایت را در فلان کتاب دیدم و این که احتمال اجتهادش از توثیق کردن فردی خیلی کمتر است.

اشکال دوم:

به چه دلیل تمام قرائن منحصر در این ۵ قرینه باشد و کلام شیخ بهائی دلیل ندارد و ثانیا: همه قبول نکرده اند مثلا مرحوم وحید بهبهانی در رساله ای که در اجتهاد نوشته روایات کلینی را رد کرده است. محدث نوری جواب می دهد که وحید بهبهانی رساله ای در اخبار و اجتهاد نوشته و کتابی هم در تعلیقه نوشته که در تعلیقه اخبار کافی را قبول کرده است و رساله اخبار و اجتهاد را در جواب استادش سیدصدرالدین وملاامین استرآبادی نوشته که قائل به قطعی الصدور بودن اخبار کافی بوده اند و در تعلیقه قائل به قطعی الاعتبار بودن اخبار کافی شده و باهم تنافی ندارد.

ثانیا: مرحوم وحید بهبهانی تعلیقه را بعد از رساله اخبار و اجتهاد نگاشته است زیرا آن رساله اخبار را پس از زمان حیات استادش نوشته زیرا استادش حدود سال (۱۱۵۰ تا ۱۱۶۰) فوت کرده و تعلیقه را بعد از زمان فوت استادش نوشته زیرا در خیلی از موارد فرموده رحمه الله لذا از نظر قبلی خود برگشته است.

برخی اشکال کرده اند که اولا: منافات ندارد که بخشی از کتاب در زمان حیات نوشته شود و بخشی از آن در زمان موت استاد نوشته شود یا حتی دو کتاب را چون اینگونه نیست که اول کتاب قبلی را تمام کند لذا منافاتی با رحمه الله ندارد و ثانیا : خیای از موارد در تعلیقه مطالبی که در رساله اخبار نوشته را تایید کرده و شاهدش اینکه در تعلیقه می گوید کماذکرنا فی الرساله که معلوم می شود قبلش بوده و این هم جوابش روشن شد چون ممکن است تمام رساله قبل از تعلیقه نبوده باشد. لذا مناقشه وحید بهبهانی در اخبار کافی محرز نیست.

اشکال دوم: این است که آن قرائن محرز نیست زیرا روایاتی در تحریف قرآن وجود داردکه در کافی موجود است که از کتاب قرائات احمدبن محمدسیاری بوده و نجاشی درباره او می گوید ضعیف الحدیث مضطرب الروایه فاسد المذهب . ان قلت: فاسد المذهب است لکن نسخه او صحیح است. قلت: چگونه با وجود اینکه عده ای می گویند فاسد المذهب باشد به روایات او اعتماد می شود لذا قرینه ۵ اجتهادی می شود ومحرز نمی شود که کتاب سیاری مسلّم عندالاصحاب بوده است.

اشکال سوم: صحیح در قدما با صحیح در متاخرین از زمان احمدبن علی بن طاووس عام وخاص مطلق است زیرا صحیح در قدما خبری بوده که اعتماد به صدور آن داشتند یا رواتش عدل امامی بوده است. ابن طاووس اصطلاح را عوض کرده که صحیح آن است که رواتش عدل امامی باشد زیرا اصحاب قدما به عصر معصوم نزدیک بودند لذا قرائنی در دست آنها بوده که بدان اعتماد کنند اما آن قرائن نزد ما نیست.

لذا اینکه بین صحیح نزد قدما و متاخرین عامین من وجه باشد اشتباه است بلکه عام و خاص مطلق است یعنی هر خبر صحیح عندالمتاخرین نزدقدما هم معتبر است بخلاف عکس لذا حکم کلینی بر صحت احادیثش مستلزم صحت عندالمتاخرین نمی باشد.

 

 

 

[۱] . مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، الخاتمهج‏۳، ص: ۴۸۱.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *