تقریر عقائد، بحث صفات الواجب، جلسه دوم ، محمدحسن احمدی

بسم الله الرحمن الرحیم

چهارشنبه ۹۶/۹/۲۹ (جلسه ۲)

 

کلام در استحاله تسلسل و بررسی برهان تطبیق بود.

تقریبا برخی از محشین کلامیون و فلاسفه مهمترین و دقیق ترین براهین را همین برهان تطبیق دانسته اند.

ما هم در جلسه گذشته به صورت اجمالی این برهان را ذکر کردیم و انشاءالله در این جلسه مفصل آن را مورد بررسی قرار میدهیم.

مطالبی را که امشب بررسی میکنیم در کتابهایی مثل شرح مقاصد تفتازانی و شرح مواقف جرجانی و همچنین شوارق الالهام مرحوم لاهیجی و یا مرحوم خواجه در تجرید و مرحوم علامه حلی در کشف المراد و اسفار ملاصدرا و میرداماد و غیر ذلک در بسیاری از کتب بیان شده است.

یکی از کتبی که این مطالب را به تفصیل بیان کرده، شرح المقاصد تفتازانی است.

ملاصدرا نیز عبارات تفتازانی را عینا نقل کرده و در آخر هم یک جمله در جواب تفتازانی گفته که آن هم ظاهرا از کلمات محقق دوانی بیان شده است و متعلق به خود ملاصدرا نیست.

 

مطلب اول

تعریف خود برهان تطبیق است به اینکه اساساً برهان تطبیق یعنی چه؟

آنچه در تعریف برهان تطبیق بیان شده این است که ما ابتدا یک دسته از اشیائی که ادعا شده نامتناهی هستند را در نظر میگیریم.

مثلاً مجموعه اعداد طبیعی و یا مجموعه اعداد صحیح را در نظر می گیریم که یک مجموعه غیر متناهی هستند.

بعد چند عدد از ابتدای این مجموعه را برمیداریم  یعنی به عنوان مثال مجموعه اعداد طبیعی که از یک شروع می شود را چهار عدد از ابتدای آن برمیداریم و این مجموعه را از پنج شروع می کنیم.

بعد همین مجموعه ای که از عدد پنج شروع شده است را با مجموعه اصلی که از عدد یک شروع می شود، تطبیق می کنیم.

یعنی عدد یک را در مقابل عدد پنج و همچنین عدد دو را در مقابل عدد شش و عدد سه را در مقابل عدد هفت و همینگونه الی آخر قرار می دهیم.

وقتی این کار را انجام دادیم از دو حالت خارج نیست یا تمام این دو مجموعه ای که ما در کنار هم گذاشتیم به صورت کامل با هم مطابقت دارند که این غیر ممکن است زیرا ما از یک مجموعه چهار عدد را کم کرده ایم و معنا ندارد این مجموعه با مجموعه ای که کامل بوده مساوی و مطابق باشد.

به بیان دیگر فرض ما این بود که یک مجموعه را از عدد یک شروع کردیم و مجموعه دیگر را از عدد پنج شروع کردیم که نتیجتا از دو حالت خارج نیست.

 

حالت اول

این است که تمام اعداد این دو مجموعه با هم مطابقت داشته باشند به گونه ای که هیچ عددی در هیچ کدام از دو مجموعه تک باقی نماند و هر عددی از هر مجموعه یک نظیر در مجموعه مقابل داشته باشد.

 

حالت دوم

این است که اعداد یک مجموعه از اعداد مجموعه دیگر کمتر باشد که در این صورت قطعا بعضی از اعداد به صورت تک باقی میمانند.

حالا اگر بگوییم هیچ عددی به صورت تک باقی نمی‌ماند که محال است زیرا فرض این است که ما از یکی از این دو مجموعه، چهار عدد را برداشته ایم فلذا‌ معنا ندارد که یک مجموعه ای که چهار عددش را برداشته ایم با مجموعه ای که هیچ عددی از آن برداشته نشده مطابقت کامل داشته باشد و هیچ عددی تک نمانده باشد و گرنه مستلزم تساوی کل (سلسله پیش از تقطیع) و جزء (مقدار باقیمانده که جزء سلسله پیشین است) می‌شود.

زیرا وقتی ما از یک مجموعه چند عدد را برمیدارم آن مجموعه جزء میشود و هیچوقت یک مجموعه جزء با مجموعه کل مساوی نیست.

فلذا قطعا در این تطبیق، از آن مجموعه ای که کامل بوده چند عدد باقی میماند که عددی در مقابلش نیست.

خوب وقتی چند عدد در مجموعه کامل تک باشد و مقابلش عددی قرار نگیرد در اینصورت معلوم میشود که آن مجموعه کل که چهار عدد آن را برداشتیم محدود شده است و متناهی است و الا اگر متناهی نبود که نباید از مجموعه مقابل عددی اضافه می آمد. خوب وقتی خود این مجموعه کل متناهی بوده قطعا مجموعه جزء هم متناهی است و متناهی به اضافه متناهی هم که متناهی میشود فلذا از این قاعده بدست می آید که ما مجموعه نامتناهی نداریم و تسلسل هم که نامتناهی است محال است.

به بیان دیگر مفاد برهان تطبیق آن است كه اگر سلسله اى را بى نهايت فرض كنيم، و تعداد محدودى از حلقه هاى آن را حذف كنيم، اين سؤال پيش مى آيد كه آيا سلسله مفروض قبل از حذف برخى حلقه هاى آن، با سلسله اى كه بعد از حذف به وجود آمده، برابرند يا نه؟ اگر پاسخ مثبت باشد برابرى كل و جزء پيش مى آيد كه محال است زیرا سلسله بعدى جزئى از سلسله قبلى است و با حذف برخى حلقه هاى آن به وجود آمده است.

اما اگر پاسخ منفى باشد در آن صورت بايد گفت سلسله اول كه بى نهايت فرض شده بود، محدود و متناهى است، زيرا سلسله اى كه تنها يك يا چند عضو اضافه بر يك مجموعه متناهى (مجموعه دوم) دارد خود نيز بايد متناهى باشد.

این تعریف برهان تطبیق است که بوعلی سینا در شفاء و خواجه در تجرید و افراد دیگری که در ابتدای بحث نام بردیم همه این برهان را ذکر کرده‌اند.

اما برای این برهان یک جوابهای حلی و یک جوابهای نقضی بیان شده است.

یک جواب حلی تفتازانی داده است و یک جواب حلی ملاصدرا بیان کرده است که البته عرض کردیم اصل جواب ملاصدرا برای محقق دوانی است.

یک جواب حلی هم تفتازانی نقل می‌کند که معلوم نیست آیا از مشهور است و یا از قوم و یا اینکه از شخص دیگری نقل کرده است. این سه جواب حلی است که انشاءالله ما امشب بیان می کنیم.

یک جواب های نقضی هم بیان شده است که یکی نقض هایی است که بر اصل برهان وارد شده است و یکی هم نقض هایی است که بر مقدمه برهان وارد کرده‌اند.

مجموع این جواب ها پنج مطلب است که با تعریف برهان تطبیق شش مطلب میشود که انشاءالله قصد داریم در این جلسه بیان کنیم.

 

مطلب دوم

مطلب دوم بحث امشب ما بیان نقض هایی است که به اصل برهان تطبیق وارد شده است.

خلاصه برهان این بود که ما دو مجموعه را در نظر میگیریم یکی کل و دیگری جزء و این دو مجموعه را با هم تطبیق میکنیم.

تفتازانی نقض هایی را برای این برهان بیان کرده که ملاصدرا آنها را با این عبارات ذکر میکند؛

«نقض اصل الدلیل بأنه لو صح لزم أن تکون الأعداد متناهیةً».

شما میگویید یک مجموعه را در نظر میگیریم و از آن چند عدد را برمیداریم و این مجموعه کم شده را با مجموعه اصلی تطبیق میکنیم.

خوب لازمه حرف شما این است که مجموعه اعداد طبیعی هم متناهی باشد.

زیرا طبق برهان شما ما در مجموعه اعداد طبیعی چهار عدد اول را برمیداریم که یعنی مجموعه‌ای داریم که از عدد پنج شروع شده است.

و همین مجموعه‌ای که از عدد پنج شروع شده است را با مجموعه‌ اصلی که از یک شروع میشود تطبیق میکنیم و عینا همان استدلال شما اینجا هم منطبق است و در نتیجه طبق استدلال شما مجموعه اعداد طبیعی نیز باید متناهی باشد و حال آنکه قطعا نامتناهی است.

پس یک نقضی که برای این برهان آورده اند مجموعه اعداد طبیعی است.

 

نقض دیگری که آورده اند مجموعه معلومات خداوند سبحان است.

به اینکه اگر برهان تطبیق درست باشد لازم می‌آید که مجموعه معلومات خداوند سبحان نیز متناهی باشد.

به عنوان مثال ما مجموعه کلی معلومات خداوند سبحان را در نظر میگیریم.

سپس چهار علم را از این مجموعه برمیداریم.

فی المثل علم خداوند سبحان به وجود زید و عمرو و بکر و خالد را برمیداریم.

حالا این دو مجموعه (یعنی مجموعه معلومات خداوند سبحان و مجموعه معلومات خداوند سبحان منهای علم به زید و عمرو و بکر و خالد) را با هم تطبیق میکنیم.

حالا آیا از مجموعه کل چیزی باقی میماند یا خیر؟

اگر بگویید باقی نمیماند که لازمه اش تساوی کل(معلومات خداوند سبحان) و جزء(معلومات منهای علم به چهار نفر) است که محال است.

اگر هم بگویید از مجموعه کل، چهار مورد اضافی میاید و باقی میماند که در نتیجه این مجموعه کل متناهی بوده است فلذا معلومات خداوند سبحان طبق این برهان متناهی است.

 

نقض دیگری که بیان شده در حرکات فلکیه است.

به اینکه مثلا شما حرکات زهل را در نظر بگیرید و این سه دوره را بردارید.

مثلا سالهای ۹۵ و ۹۶ و ۹۷ را بردارید.

خوب این را هم اگر تطبیق کنیم باز همان حرفهای قبلی پیش میاید که لازمه‌اش این است که حرکات فلکیه متناهی باشد و حال آنکه همه قبول دارند نامتناهی است.

در نتیجه بنابر این نقض ها، قائلین به صحت برهان تطبیق یا باید قبول کنند که برهان تطبیق غلط است و یا اینکه بگویند که مجموعه اعداد طبیعی و یا معلومات خداوند سبحان متناهی است که البته این دومی انکار واضحات است فلذا باید بپذیرند که برهان تطبیق غلط است.

این بیان کامل حرف کسانی است که به برهان تطبیق نقض کرده اند.

 

اما واقعیت این است که نقض آوردن به مجموعه اعداد طبیعی غلط است.

زیرا منظور ما از اینکه تسلسل محال است یعنی یک مجموعه بی نهایت موجود بالفعل.

عدد یک امر موهومی است.

لذا اینکه میگویند مجموعه اعداد طبیعی نامتناهی است نه اینکه نامتناهی در خارج وجود دارد بلکه این عدد را ذهن میسازد.

یعنی میگوییم یک و باز یکی در ذهن اضافه میکنیم میشود دو.

باز یکی در ذهن اضافه میکنیم که میشود سه.

باز یکی در ذهن اضافه میکنیم که میشود چهار.

لذا شما هر عددی را که تصور کنید ذهن یکی اضافه میکند.

ولکن هر جا خسته شد میایستد.

این بخلاف مانحن فیه است.

در مانحن فیه میخواهیم بگوییم یک سلسله موجودات متحقق فعلی در خارج موجود است.

لذا عدد، یک چیز موهوم است زیرا ما بی نهایت عدد نداریم بلکه هر کسی که هر عددی را تصور کند، یکی اضافه میکند باز یک عدد دیگر بدست می‌آید ولکن این ذهن و شمارش یک جا خسته میشود و متوقف میشود زیرا اصلا این شخصی که میشمارد به هر حال یک جا زبانش و عقلش و ذهنش از کار میفتد. فلذا مجموعه اعدادی که تصور میشود محدود و متناهی است.

معلومات خداوند سبحان هم همینطور است.

چه کسی گفته که معلومات خداوند سبحان غیر متناهی است؟

این اول کلام است بلکه متکلمین معتقدند که معلومات خداوند سبحان هم متناهی است.

حالا ممکن است کسی بگوید معلومات خداوند سبحان هم به موجودات تعلق میگیرد و هم به معدوم تعلق میگیرد.

منافاتی ندارد چون معدوم در واقع عدم شیئی است که بخواهد وجود پیدا کند. یعنی شیء معدوم نیز باید بگونه‌ای تصور شود.

فلذا همانگونه که موجودات محدود هستند، معدوم نیز محدود است.

لذا ما قبول نداریم که معلومات خداوند سبحان نامتناهی است.

اما نقض به حرکت فلکیه شبیه این است که کسی بگوید این اتاق دقیقا وسط دنیا است و اگر منکر هستید اندازه بگیرید.

اصلا چه کسی گفته که حرکات فلکیه نامتناهی است؟!

اصلا ما معنای این حرف را نمیفهمیم.

بالاخره این عالم مخلوق است و در یک جایی متوقف میشود، همانطور که از یک جایی شروع شده و ازلی نبوده است.

خوب هر چیزی که شروع و پایانی داشته باشد قاعدتا محدود و متناهی است.

بنابر این اشکالاتی به این نقض ها وارد شده است که اشکالات درستی هم هست فلذا این نقض ها برهان تطبیق را نفی نمیکند.

هذا تمام الکلام در نقض هایی که به اصل این برهان وارد کرده اند.

 

مطلب سوم

اما‌ نقض هایی بر مقدمه این برهان وارد شده است.

این برهان یک مقدمه داشت به اینکه شما از مجموعه اعداد طبیعی چهار عدد را برمیدارید.

این مجموعه اعداد طبیعی که از پنج شروع میشود را با مجموعه اعداد طبیعی که از یک شروع میشود تطبیق میکنیم. در اینصورت قطعا یکی از دو مجموعه افراد اضافی دارد که در مجموعه دیگر نظیر ندارند و از اینجا معلوم میشود که هر دو مجموعه متناهی است.

خوب به این حرف نقض کرده‌اند و گفته‌اند شما یک مجموعه‌ای را در نظر بگیر که تکرار عدد یک است یعنی (۱-۱-۱-۱-۱-۱…).

حالا یک مجموعه‌ای را در نظر بگیرید که از عدد یک و دو و تکرار این دو عدد درست شده است. یعنی (۱-۲-۱-۲-۱-۲-۱-۲…).

آیا این مجموعه‌ای که فقط از تکرار یک تشکیل شده غیر متناهی است یا متناهی؟

قطعا غیر متناهی است زیرا هر کس بگوید یک باز یک عدد یک میتوان اضافه کرد.

همچنین مجموعه‌ای که از تکرار یک و دو تشکیل شده نیز غیر متناهی است زیرا باز هر چه بگوییم عدد یک و عدد دو باز هم میتوان اضافه کرد.

حالا که معلوم شد هر دوی این مجموعه ها نامتناهی هستند سؤال میکنیم که آیا مجموعه اول که فقط تکرار یک است انقص از مجموعه دوم هست یا خیر؟

خوب قطعا انقص است زیرا معنی ندارد تکرار یک با تکرار یک و تکرار دو مساوی باشد.

فلذا در این مثال یک مجموعه از مجموعه دیگر انقص است و در عین حال هر دوی این مجموعه ها غیر متناهی هستند.

 

نقض دیگری هم کرده‌اند به اینکه شما در یک مجموعه معلومات خداوند سبحان را در نظر بگیرید و در یک مجموعه مقدورات خداوند سبحان را در نظر بگیرید.

خوب هم مقدورات خداوند سبحان و هم معلومات خداوند سبحان غیر متناهی است.

حالا آیا مقدورات خداوند سبحان انقص از معلومات خداوند سبحان هست یا خیر؟

قطعا انقص است زیرا علم خداوند سبحان به محال هم تعلق میگیرد مثل علم به اجتماع نقیضین و اجتماع ضدین و غیر ذلک.

ولکن قدرت خداوند سبحان به محال ها تعلق نمیگیرد.

خوب در این صورت ما دو مجموعه نامتناهی را در نظر گرفتیم که در عین حال یک مجموعه غیر متناهی(مقدورات خداوند سبحان) از یک مجموعه غیر متناهی دیگر(معلومات خداوند سبحان) انقص است.

شما در برهان تطبیق گفتید وقتی ما از یک مجموعه کلی چهار فرد را برداریم، جزء میشود و جزء انقص است فلذا محال است که جزء که انقص است با کل مساوی باشد فلذا هر دو متناهی است.

خوب ما نقض هایی را بیان کردیم که در آن یک مجموعه انقص از مجموعه دیگر است و در عین حال هر دو مجموعه غیر متناهی نیز هستند.

پس ما در مطلب سوم نقض هایی را به مقدمه برهان که میگوید چون این انقص است پس کاملا منطبق نمیشود، به این مقدمه نقض وارد کردیم.

خوب نقض اولی که در این مطلب از دیگران نقل کردیم درست است.

یعنی تکرار مجموعه یک و تکرار مجموعه یک و دو با هم منطبق نمیشود و در عین حال غیر متناهی است.

حالا در مورد مقدورات خداوند سبحان ممکن است کسی بگوید که مقدورات خداوند سبحان متناهی است و حالا ما فعلا در مقام بیان این مطلب نیستیم ولکن نقض اول درست است و نمیتوان آن را منکر شد.

 

مطلب چهارم

مرحوم علامه حلی یک جوابی در کشف المراد ذکر کرده است که البته این جواب در کلمات تفتازانی و دیگران هم هست.

ایشان میفرماید؛

شما در برهان تطبیق میگویید که ما دو مجموعه جزء و کل را با هم منطبق میکنیم.

دراینصورت اگر تعدادی از افراد مجموعه کل تنها بماند و همتایی در مجموعه جزء نداشته باشد، معلوم میشود که این مجموعه متناهی بوده است.

زیرا اگر نامتناهی بود که باید تمام افراد این مجموعه همتایی میداشت و تنها نمیماند.

وقتی میگویند به چهار نفر از مردم سیب نرسید که مجموع سیب های داخل این باغ، متناهی و محدود باشد و الا اگر نامتناهی باشد که هر چه سیب برداریم باز باید به همه سیب برسد.

مرحوم علامه حلی یک جواب حلی داده است و فرموده است؛

ما میگوییم وقتی از مجموعه کل چهار عدد کم کنید و کل منهای چهار را با مجموعه کل منطبق کنید باز هیچ فردی از مجموعه کل بی نظیر و تنها نمیماند.

قائلین برهان تطبیق میگویند این محال است زیرا تساوی جزء و کل لازم می‌آید.

علامه حلی میگوید این تساوی نیست و در عین حال که از یک مجموعه چهار فرد کم شد ولکن این کم با آن مجموعه کل بصورت کامل منطبق میشود.

اینجا در واقع یک مطلبی نباید خلط شود.

یک وقت هست که ما دو مجموعه محدود را در نظر میگیریم و از یکی چند فرد را بر میداریم، در اینصورت قطعا مجموعه جزء انقص است و تساوی محال است.

اما در مانحن فیه ما دو مجموعه نامتناهی را فرض کرده ایم.

حالا اگر از یکی چند فرد را برداریم به چه دلیل نمیتوانیم این دو مجموعه را بصورت کامل بر هم منطبق کنیم؟

قائلین به برهان تطبیق در واقع اینجا یک قیاس غلط کرده اند.

ایشان در واقع مجموعه نامتناهی را با مجموعه متناهی قیاس کرده اند و این یک قیاس باطل است.

اینکه بگوییم چون در دو مجموعه متناهی اگر از یکی چند فرد را کم کنیم انقص از مجموعه دیگر میشود پس در دو مجموعه نامتناهی نیز همینطور است، این یک قیاس باطل است.

حرف ما این است که بالوجدان دو مجموعه نامتناهی با این فرض هم به صورت کامل منطبق میشوند.

حالا شما میخواهید اسم این انطباق کامل را تساوی بگذارید یا هر چیز دیگری مخیر هستید.

ما که در الفاظ دعوی نداریم.

ما میگوییم اگر اسم این را تساوی گذاشتید ما دیگر کبرای شما که میگویید در دو مجموعه غیر متناهی محال است جزء با کل مساوی باشد را قبول نداریم.

زیرا شما این کبری را از قیاس غیر متناهی با متناهی بدست آورده اید و حال آنکه این قیاس شما باطل است.

به بیان دیگر وقتی شما ادعایی میکنید یا باید این مطلب شما از بدیهیات باشد و یا اینکه برهانی پشت آن خوابیده باشد.

این حرف شما بدیهی که نیست پس باید استدلالی را ذکر کنید.

استدلال شما هم که قیاسی است که ما آن قیاس را باطل میدانیم فلذا اصل ادعای شما باطل است.

خوب به نظر ما این جواب مرحوم علامه حلی کاملا متین است.

 

مطلب پنجم

بعضی دیگر در کلماتشان گفته‌اند که برهان تطبیق کاملا درست است.

 

إن قلت؛ این نقض هایی که بیان شد را چگونه جواب میدهید؟

میفرماید موارد این نقض ها در واقع تخصیص خورده است.

ممکن است گفته شود «عقلیة الأحکام لا تخصصوا».

حکم عقلی که تخصیص بردار نیست.

بالاخره یا تسلسل عقلا محال است و یا عقلا محال نیست لذا معنی ندارد بگوییم که تسلسل در اعداد محال نیست ولی در فلان موضوع محال است.

مگر این قانون راهنمایی و رانندگی است که بگوییم از ساعت دوازده شب تا شش صبح تخصیص خورده است!

در جواب میگوید این در واقع تخصص است و ما سرّ اين تخصص را در اول ذكر كرديم.

سرّ تخصص هم این است که مجموعه اعداد موهوم است و ما بالفعل در خارج بی نهایت عدد نداریم. لذا این تخصصا خارج است.

چون اعداد گرچه بی نهایت است ولی در مقام فعلیت در خارج محدود است چون همانطور که قبلا هم گفتیم به هر حال شمارنده یک جایی خسته میشود و از شمارش باز میماند.

این بخلاف مانحن فیه است چون در مانحن فیه ما باید بی نهایت موجود بالفعل در خارج داشته باشیم. اعداد که اینگونه نیست.

لذا این در واقع تخصص است و برهان از ابتدا ضیغ است.

خوب این جواب همانگونه که قبلا هم گفتیم درست است البته منظور ما از درست یعنی این جواب خوبی برای نقض است.

یعنی در واقع جواب نقض داده شد گرچه اصل برهان غلط است به دلالیل دیگری که ذکر کردیم ولکن این نقض وارد نیست و این جواب نقض است.

 

مطلب ششم

تفتازانی میگوید که اصلا برهان تطبیق غلط است و در واقع یک مغلطه است.

تفتازانی میگوید که تطبیق کار و حکم عقل است. تطبیق که یک امر خارجی نیست.

فی المثل اگر شما الان در این طرف اتاق ده نفر را قرار دهید و در آن طرف اتاق نیز ده نفر را قرار دهید.

خوب این عقل است که این ده نفر را با آن ده نفر تطبیق میکند.

یعنی این در واقع عقل است که میگوید نفر اول این طرف با نفر اول آن طرف.

نفر دوم این طرف با نفر دوم آن طرف. نفر سوم این طرف با نفر سوم آن طرف و همینطور تا نفر دهم را تطبیق میکند.

خوب در اینصورت هر جایی که عقل خسته شود از تطبیق، ناچار میایستد.

به بیان دیگر تفتازانی میگوید این تطبیق در واقع حکم عقل است فلذا برهان تطبیق غلط است زیرا این تطبیق هم مثل اعداد موهوم است و در خارج و بالفعل یک حدّ يقفى دارد چون عقل هم یکجا خسته میشود و یا از کار میفتد و تطبیق متوقف میشود.

ملاصدرا این جواب تفتازانی را رد میکند که البته ردیه اش را از قول محقق دوانی نقل میکند.

جوابی که ملاصدرا میگوید چیست؟

میگوید ما در واقع دو نوع تطبیق داریم.

یک نوع از تطبیق هست که عقل با یک صورت اجمالی تطبیق میکند.

یک نوع از تطبیق هست که عقل با یک صورت تفصیلی تطبیق میکند.

مثالی که میزند این است که شما یک ریسمانی را در نظر بگیر که این ریسمان بصورت گِرِه گره است يعنی بی نهایت گره دارد.

حالا اگر یک نفر ابتدای این ریسمان را بکشد، با این کار بی نهایت گره جابجا میشود.

در واقع با یک عمل بی نهایت گره جابجا میشود.

اما اگر این ریسمان تکه تکه باشد و هر تکه ای یک گره داشته باشد.

در اینصورت اگر کسی بخواهد این گره ها را تکان دهد باید هر گره ای را جداگانه حرکت دهد و چون فرض این است که این گره ها بی نهایت است لذا جابجا کردن همه آنها غیر ممکن است زیرا بالاخره یک جا انسان خسته میشود و دیگر توان جابجایی گره بعدی را ندارد.

در مانحن فیه هم یک وقت هست که تطبیق در سلسله علت و معلول است.

در اینجا عقل با یک عنوان کلی هر علتی را با مقابلش میسنجد فقط با یک حرکت. خوب این تطبیق کامل فقط با یک حرکت عقل صورت گرفت.

بله یک وقت هست که ما یک مجموعه علت و معلول‌ نداریم بلکه تعداد متفردات و منفصلات و موجودات در عرض هم است، خوب در اینصورت تطبیق همه غیر ممکن است چون هر کدام را جداگانه باید در مقابل دیگری بگذارد فلذا یک جایی خسته میشود و تطبیق متوقف میشود.

لذا به نظر ملاصدرا برهان تطبیق در یک سلسله غیر متناهی که علت و معلولی است و به هم ربط دارد، مثل همان ریسمانی است که بی نهایت گره دارد ولکن چون به هم متصل است فقط با یک حرکت جابجا میشود

فلذا تطبیق این غیر ممکن نیست بلکه خیلی راحت هم هست چون با یک حرکت انجام میشود.

در نتیجه تفتازانی در همه موارد تطبیق را محال دانست ولی ملاصدرا قائل به تفصیل شد.

تا اینجا ما تمام آنچه در برهان تطبیق لازم بود را بیان کردیم.

فعلا برهان تطبیق باطل شد زیرا یک قسمتی از نقض تفتازانی به مقدمه و همچنین جوابی که علامه حلی در رد برهان تطبیق ذکر کرد، بدون جواب ماند.

و للکلام تتمة انشاءالله در جلسه آینده.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *