تقریر عقائد ، جلسه 9 ، مهدی اشرفی

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

بیان شد که شیعه سه مدعی دارد اول آنکه امیر المومنین علیه السلام افضل الصاحبه می باشد و قول برخی مانند تفتازانی که افضلیت را بر طبق خلافت ذکر کرده است، غلط می باشد دوم آنکه تمام ایراداتی که به فضائل امیر المومنین علیه السلام برخی از معاندین عامه بیان کرده اند باطل می باشد و سوم آنکه حتی یک فضیلت برای ابوبکر و عمر و عثمان ثابت نمی باشد، چه رسد به آنکه افضل صحابه باشند.

امروز دو فضیلت امیر المومنین علیه السلام را مورد بررسی قرار می دهیم اول: نزول سوره هل اتی فی شأنهم علیهم السلام دوم: شان نزول آیه شریفیه «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُون‏». برخی بر این دو فضیلت، اشکال سندی و نیز اشکال دلالی کرده اند.

در مورد سوره هل اتی مرحوم مظفر در کتاب دلائل الصدق این چنین نقل می فرمایند که «روى الجمهور أنّ الحسن و الحسین مرضا، فعادهما رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلم و عامّه العرب، فنذر علیّ صوم ثلاثه أیّام- و کذا أمّهما فاطمه، و خادمتهم فضّه- لئن برئا. [اگر امام حسن و امام حسین علیهما السلام خوب شوند سه روز، روزه بگیرند]

فبرئا و لیس عند آل محمّد قلیل و لا کثیر [هیچ چیزی نداشتند]، فاستقرض أمیر المؤمنین علیه السّلام ثلاثه أصوع‏[۱] من شعیر [امیر المومنین علیه السلام سه مَن جو قرض نمودند «در کتاب الغدیر مرحوم علامه امینی قدس سره این روایات را مفصلا بیان فرموده اند، در آنجا آمده است که از یک مرد یهودی خیبری حضرت قرض نموده اند»] ، و طحنت فاطمه منها صاعا، فخبزته خمسه أقراص، لکلّ واحد قرص [حضرت زهرا سلام الله علیها یک مَن آنرا آرد کردند و پنج عدد نان پختند تا هر یک، قرض نانی داشته باشند].

و صلّى علیّ المغرب، ثمّ أتى المنزل [امیر المومنین علیه السلام نماز مغرب را که خواندن و به منزل رفتند]، فوضع الطعام بین یدیه للإفطار [غذا را مقابل حضرت قرار دادند]، فأتاهم مسکین و سألهم، فأعطاه کلّ منهم قوته، و مکثوا یومهم و لیلتهم لم یذوقوا شیئا [مسکینی به درب خانه آمد و اهل خانه نان ها را به آن مسکین دادند و در آن شب هیچ کدام چیزی نخوردند].

ثمّ صاموا الیوم الثانی، فخبزت فاطمه صاعا آخر، فلمّا قدّمته بین أیدیهم للإفطار، أتاهم یتیم و سألهم القوت، فتصدّق کلّ منهم بقوته [در روز دوم نیز تمام نان ها را اعطاء نمودند].

فلمّا کان الیوم الثالث من صومهم و قدّم الطعام للإفطار، أتاهم أسیر و سألهم القوت، فأعطاه کلّ منهم قوته، و لم یذوقوا فی الأیّام الثلاثه سوى الماء [در این سه روز غیر از آب چیزی میل نفرمودند].

فرآهم النبیّ صلّى اللّه علیه و آله و سلم فی الیوم الرابع، و هم یرتعشون من الجوع [آن قدر گرسنگی بر این ذوات مقدس چیره شده بود که از شدت گرسنگی می لرزیدن]، و فاطمه علیها السّلام قد التصق بطنها بظهرها من شدّه الجوع و غارت عیناها [حضرت زهرا سلام الله علیها از شدت گرسنگی بدن مبارکشان نحیف شده بود و چشمانشان فرو رفته بود]، فقال صلّى اللّه علیه و آله و سلم: وا غوثاه! یا اللّه! أهل محمّد یموتون جوعا! [حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم این چنین فرمودند که یا الله اهل بیت محمد «صلی الله علیه و آله و سلم» از شدت گرسنگی مشرف به مرگ شده اند]

فهبط جبرئیل فقال: خذ ما هنّأک اللّه فی أهل بیتک [حضرت جبرئیل عرضه داشتند آنچه تو را نسبت به اهل بیت خویش خوشنود می کند بگیر]. فقال: و ما آخذ یا جبرئیل؟ [حضرت فرمودند چه بگیرم] فأقرأه: هَلْ أَتى‏[۲]»

در کتاب دلائل صدق از قول فضل بن روزبهان این گونه آمده است: ذکر بعض المفسّرین فی شأن نزول السوره ما ذکره، و لکن أنکر على هذه الروایه کثیر من المحدّثین و أهل التفسیر [بسیاری از اهل محدثین و مفسرین آنرا انکار کرده اند]، و [اشکال دلالی:] تکلّموا فی أنّه هل یجوز أن یبالغ الإنسان فی الصدقه إلى هذا الحدّ [آیا جایز است انسان در صدقه به قدری مبالغه نماید که به این حد برسد]، و یجوّع نفسه و أهله حتّى یشرف على الهلاک‏[۳] [به حد مرگ برسند]، و [حال آنکه خداوند می فرماید:] قد قال اللّه تعالى: وَ یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ[۴]؟! و العفو: ما کان فاضلا من نفقه العیال‏، و قال رسول اللّه: «خیر الصدقه ما کان صنوا عفوا». [صنو در لغت به سه درختی اطلاق می شوند که یکی پس دیگری در آمده باشد لذا معنای حدیث این گونه می شود که صدقه باید پی در پی و مستمر باشد نه آنکه یک مرتبه بیشتر نباشد اما عفو به معنای اضافه و زیاده می باشد]

به این کلماتی که ایشان ذکر نموده، دو اشکال وارد می باشد، اول اشکال سندی و دوم اشکال دلالی

اما اشکال سندی: این روایت را بیش از پنجاه نفر از عامه در کتب خویش نقل کرده اند. مرحوم علامه امینی در جلد سه کتاب الغدیر این چنین نگاشته است: قال : لسنا من کذب الرافضه فی تأویلهم و یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیما و أسیرا . وإن المراد بذلک علی رضی الله عنه ، بل هذا لا یصح ، بل الآیه على عمومها و ظاهرها لکل من فعل ذلک.

در حالی که شیعه تنها نفرموده است که این آیه مختص امیر المومنین سلام الله علیه است تا بتوان گفت شیعه دروغ می گوید بلکه امت کبیره و جمعیت زیادی از ائمه تفسیر و حدیث این روایت را نقل کرده اند و به نحو مسند در مدونات خویش ذکر کرده اند[۵]

مرحوم علامه امینی در کتاب الغدیر، سی و چهار منبع ذکر می کنند که برخی، دارای چند کتاب می باشد. بنابر این متجاوز بر پنجاه کتاب این قضیه و روایت را نقل کرده اند.

اولین فردی را که نام می برند أبو جعفر الإسکافی می باشد این در کتابی که در رد جاحظ نوشته است می گوید: لسنا کالإمامیه الذین یحملهم الهوى على جحد الأمور المعلومه [ما مثل شیعه نیستیم که مطالب معلوم و آشکار را از روی هوا رد نماییم] ، و لکننا ننکر تفضیل أحد من الصحابه على علی بن أبی طالب [ما تردید نداریم که احدى از صحابه پیغمبر برتر از على بن ابیطالب نمى‏باشد]، و لسنا ننکر غیر ذلک [اما غیر آن را منکر نیستیم] إلى أن قال : و أما إنفاقه فقد کان على حسب حاله و فقره و هو الذی أطعم الطعام على حبه مسکینا و یتیما و أسیرا ، وأنزلت فیه و فی زوجته و ابنیه سوره کامله من القرآن .

دومین نفر، الحکیم أبو عبد الله محمد بن علی الترمذی می باشد که در کتاب نوادر الأصول این مطلب را ذکر کرده است

سومین نفر، الحافظ محمد بن جریر الطبری أبو جعفر می باشد که این قضیه را در سبب نزول هل أتى  در کتاب الکفایه بیان کرده است.

چهارمین نفر، شهاب الدین ابن عبد ربه المالکی می باشد که این مطلب را در العقد الفرید، در حدیث احتجاج مأمون خلیفه عباسی نقل می کند که در آن حدیث مامون می گوید: یا إسحاق ؟ هل تقرأ القرآن ؟ ! قلت : نعم . قال : إقرأ علی : هل أتى على الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا ، فقرأت منها حتى بلغت : یشربون من کأس کان مزاجها کافورا . إلى قوله : ویطعمون الطعام على حبه مسکینا ویتیما وأسیرا. قال : على رسلک ، فیمن أنزلت هذه الآیات ؟ ! قلت فی علی . قال : فهل بلغک أن علیا حین أطعم المسکین والیتیم والأسیر قال : إنما نطعمکم لوجه الله ؟ ! وهل سمعت الله وصف فی کتابه أحدا بمثل ما وصف به علیا ؟ ! قلت : لا . قال : صدقت لأن الله جل ثناؤه عرف سیرته [۶]

هم چنین حاکم نیشابوری و حافظ ابن مردویه أبو بکر اصفهانی و آلوسی [ایشان در تفسیر خود می گوید این خبر مشهور می باشد] و ابو اسحاق ثعلبی و ابو الحسن واحدی نیشابوری و زمخشری و خوارزمی و ابو موسی مدینی و فخر الدین رازی و محمد بن طلحه شافعی، ایشان در کتاب خود شعری در این قضیه گفته است و آن عبارت است از:

هم العروه الوثقى لمعتصم بها      *      مناقبهم جاءت بوحی وإنزال

مناقب فی الشورى و سوره هل أتى     *     و فی سوره الأحزاب یعرفها التالی

و هم أهل البیت المصطفى فودادهم    *      على الناس مفروض بحکم و إسجال

و سایر افرادی که مرحوم امینی قدس سره در کتاب الغدیر بیان نموده اند. بنابر این نقل این حدیث مختص شیعه نمی باشد تا بتوان گفت که آن کذب می باشد.

اما اشکال دلالی: همان گونه که بیان شد اشکال شده بود که این چنین فعلی مرجوح و مطرود می باشد چرا که خداوند متعالی می فرمایند وَ یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ، یعنی انسان باید زیاده را انفاق کرد و نیز حضرت رسول صل الله علیه و آله فرمودند: خیر الصدقه ما کان صنوا عفوا.

از اشکال جوابهای داده شده است، اول آنکه در قرآن آیه شریفه می فرماید «لَنْ‏ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى‏ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون»[۷] و نیز آیه شریفه «وَ یُؤْثِرُونَ‏ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ‏ وَ لَوْ کانَ‏ بِهِمْ‏ خَصاصَه»[۸] [و دیگران را بر خویش ترجیح مى‏دهند هر چند خود نیازمند باشند]

علاوه بر آن که وجود مقدس امیر المومنین و خاندان مطهر ایشان علیهم صلوات الله در این چند روز به حد مرگ نرسیده بودند، بلکه گرسنگی می کشیدند. اگر انسان گرسنگی بکشد و دیگری را، بر خویش مقدم سازد ـ و یُؤْثِرُونَ‏ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ ـ  آیا کاری پسندیده نیست؟ آیا این عمل ایثار نیست؟ ایثار جزء مسلمات است.

مرحوم مظفر خود پاسخ می دهند که بایزید بسطامی به خاطر اینکه خویش را ادب کند، یکسان آب نمی نوشد در عین حال فضل بن روزبهان او را تمدیح می کند و حال آنکه معقول نیست که انسان یکسان آب نخورد. چطور که این عمل کاری خوب و نیکوست اما اینکه انسان ایثار کند و چیزی را که خود احتیاج دارد برای رضایت خداوند متعال به دیگری دهد، کاری زشت و ناپسند می باشد، مگر قرآن نمی گوید« وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه‏» [۹]

اگر این کلام فضل بن روزبهان صحیح باشد، فعل شخصی که برای دفاع از جان دیگر خود را به خطر می اندازد مانند امیر المومنین علیه السلام و همچنین ـ بنابر قول عامه ـ  فعل ابوبکر که همراه حضرت رسول صل الله علیه و آله و سلم از مکه به مدینه هجرت کرده است باید فعلی قبیح و مذموم باشد.

بنابر این علاوه بر اینکه انسان با سه روز امساک و نخوردن غذا، دچار مشکل نمی شود، حضرات معصوم در این سه روز نان نمی خوردند اما آب میل می فرمودند، امروزه در این بیمارستان ها افرادی هستند که مدتها طولانی فقط سرم به دستاشان وصل است و غذا نمی خوردند.

افرادی را ما دیده ایم که حتی به مدت ۴۸ ساعت روزه بوده اند، از شدت خستگی قبل از افطار به خواب رفته اند و بعد از سحر از خواب بیدار شده اند و در این مدت هیچ چیزی نخورده اند.

همچنین عفو در لغت دارای دو معنا می باشد اول، فاضل طعام و دوم اجود طعام. صنو نیز درست می شود چرا که در چند و پشت سر هم این اطعام صورت گرفته است.

علاوه بر اینکه این اشکال شبه در مقابل بدیهی است چرا که این قضیه را بسیاری از عامه نقل کرده اند لذا در نهایت این آیه شریفه آن روایات را تخصیص می زند. وقتی که عامه و خاصه شان نزول این آیه را در قضیه اطعام امیر المومنین و خاندان بزگوارشان نقل کرده اند، در این صورت این آیه مخصص خیر الصدقه می شود چرا که خداوند سبحان این عمل را تحسین نموده است.

بنابر این در خصوص این آیه و این قضیه نه جای اشکال دلالی وجود دارد و نه جای اشکال سندی.

اما در مورد فضیلت دیگری که برای امیر المومنین علیه السلام نقل شده است و آن عبارت است از «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُون‏».

مرحوم مظفر در کتاب دلائل صدق از قول مرحوم علامه می فرمایند أمّا القرآن، فآیات: الأولى: إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ‏. أجمعوا على نزولها فی علیّ علیه السّلام‏، و هو مذکور فی [الجمع بین‏] و در ادامه ولی را معنا نموده اند

فضل بن روزبهان اشکال دلالی کرده است که مراد از ولی، ناصر می باشد نه آنکه به معنای امام باشد.

مسلم است که اشکال سندی اگر در این قضیه وجود می داشت قطعا بیان می نمودند و به اشکال دلالی اکتفا نمی کردند.

اما اشکال دلالی نیز صحیح نمی باشد چرا که ولی در این آیه شریفه به هر معنایی که بخواهد باشد، دلالت می کند بر صفتی که خداوند سبحان آن را در سه نفر حصر فرموده است و آنها عبارت اند از خود خداوند سبحان، حضرت رسول صل الله و آله و سلم و امیر المومنین و اولاد معصومین آن حضرت علیهم السلام

بنابر حتی اگر به معنای نصرت باشد آیه بدین معنا خواهد بود که آن نصرتی که امیر المومنین علیه السلام می نمایند غیر نصرتی است که سایر مردم خواهند کرد. حصر را نمی توان منکر شد

مرحوم علامه امینی قدس سره می فرماید، قال : قد وضع بعض الکذابین حدیثا مفترى  أن هذه الآیه : إنما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون نزلت فی علی لما تصدق بخاتمه فی الصلاه ، و هذا کذب بإجماع أهل العلم بالنقل [برخی از کذابین «شیعه» حدیثی افتراء بسته اند که آیه ی در مورد امیر المومنین نازل شده است زمانی که انگشتر خود را در نماز صدقه داد در حالی که این مطلب کذب می باشد]

مرحوم علامه امینی در پاسخ می فرمایند: لیت شعری کیف یعزو الرجل إلى أهل العلم إجماعهم على کذب الحدیث و هم یستدلون بالآیه الشریفه وحدیثها هذا على أن الفعل القلیل لا یبطل الصلاه ، و أن صدقه التطوع تسمى زکاه . ویعدونها بذلک من آیات الأحکام [ ۱ ] وذلک ینم عن اتفاقهم على صحه الحدیث .

[ای کاش من مى‏دانستم چگونه این مرد، به اهل علم نسبت اجماع بر کذب حدیث مى‏دهد در حالی که آنان به آیه شریفه و حدیثش تحت این عنوان که فعل قلیل مبطل نماز نیست، و صدقه مستحبى را زکوه مى‏گویند، استدلال مى‏ کنند و آن را از آیات احکام شمرده‏اند]

مرحوم علامه امینی برخی از افرادی که این حدیث را نقل کرده اند بیان می کنند ۱ – القاضی أبو عبد الله محمد بن عمر المدنی الواقدی ۲ – الحافظ أبو بکر عبد الرزاق الصنعانی۳ – الحافظ أبو الحسن عثمان بن أبی شیبه الکوفی۴ – أبو جعفر الإسکافی المعتزلی ۵ – الحافظ عبد بن حمید الکشی أبو محمد ۶ – أبو سعید الأشج الکوفی ۷ – الحافظ أبو عبد الرحمن النسائی صاحب السنن ۸ – ابن جریر الطبری ۹- ابن أبی حاتم الرازی ۱۰- الحافظ أبو القاسم الطبرانی ۱۱ – الحافظ أبو الشیخ أبو محمد عبد الله بن محمد الأنصاری و غیر این افراد که در کتاب الغدیر بیان شده اند.

اما لفظ حدیث عبارت است از عن أنس بن مالک أن سائلا أتى المسجد و هو یقول : من یقرض الملی الوفی و علی علیه السلام راکع یقول بیده خلفه للسائل أی اخلع الخاتم من یدی . قال رسول الله : یا عمر ؟ وجبت . قال : بأبی أنت وأمی یا رسول الله ما وجبت ؟ ! . قال : وجبت له الجنه و الله ، و ما خلعه من یده حتى خلعه الله من کل ذنب و من کل خطیئه . قال : فما خرج أحد من المسجد حتى نزل جبرئیل بقوله عز و جل : إنما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه وهم راکعون.

حسان بن ثابت در مورد این قضیه شعری سروده است و آن عبارت است از:

أبا حسن تفدیک نفسی و مهجتی           *               و کل بطئ فی الهدى و مسارع

أ یذهب مدحی و المحبین ضایعا ؟ !        *               و ما المدح فی ذات الإله بضایع

فأنت الذی أعطیت إذ أنت راکع            *               فدتک نفوس القوم یا خیر راکع

بخاتمک المیمون یا خیر سید              *                و یا خیر شار ثم یا خیر بایع

فأنزل فیک الله خیر ولایه                  *                  وبینها فی محکمات الشرایع [۱۰]

پس بنابر این، آیه دلالت می کند که فضلتی برای امیر المومنین علیه السلام ثابت است که سایر مردم به آن دسترسی ندارند. همین مقدار کافی ست که فضیلت امیر المومنین علیه السلام بر سایر مردم ثابت شود.

لذا به کسانی که این اشکالات را بیان کرده اند نمی توان گفت که از روی حدق و کینه این سخنان را بیان کرده اند بلکه بخاطر خبث ذات، به بیان این اشکالات پرداخته اند و می گویند که اجماع داریم که حدیث دروغ می باشد در حالی که بیش از ۶۴  نفر از عامه آن را نقل کرده اند.

مرحوم میر شرف الدین از احمد بن حمبل نقل میکند که با اینکه امیر المومنین علیه السلام دارای دشمن های بسیاری بوده است اما وقتی تمام کتب را بررسی کردند کوچکترین نقصی برای ایشان نتوانستند ذکر و ثابت کنند و یا اشکالی بر یکی از فضیلت های ایشان بکنند که خود عامه قبول داشته باشند

و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

 

 

[۱] [ ۳) الأصوع، جمع الصاع: و هو الذی یکال به، و مقداره أربعه أمداد؛ انظر: تاج العروس ۱۱/ ۲۹۰ مادّه« صوع».

[۲] [ ۱) سوره الإنسان ۷۶: ۱- ۳۱.

[۳] [ ۲) انظر: منهاج السنّه ۷/ ۱۸۵.

[۴] [ ۳) سوره البقره ۲: ۲۱۹.

[۵] [الغدیر جلد ۳ ص ۱۰۷]ج إن الواقف على هذه الأضحوکه یعرف موقع الرجل من التدجیل لحسبانه إن فی مجرد عزو هذا التأویل إلى الرافضه فحسب ، وقذفهم بالکذب ، واتباع ذلک بعدم الصحه حطا فی کرامه الحدیث الوارد فی الآیه الشریفه ، وهو یعلم أن أمه کبیره من أئمه التفسیر والحدیث یروون ذلک ویثبتونه مسندا فی مدوناتهم . وإن کان لا یدری فتلک مصیبه . پاسخ- کسى‏که به شیوه استدلال مسخره و مضحک این مرد واقف گردد مى‏تواند دروغ پردازیهاى دیگرش را نیز دریابد. او گمان کرده به مجرد نسبت تأویل به رافضیان دادن و آن را دروغ و نادرست خواندن، در ارزش حدیثى که ذیل آیه شریفه رسیده، منقصتى وارد ساخته است. در حالیکه او خود مى‏داند گروه بسیارى از پیشوایان تفسیر و حدیث، آن را روایت کرده و در کتب حدیث خود ثبت کرده‏اند، و اگر عذرش نادانى و بى‏خبرى از آن حدیث است، این خود مصیبت بزرگى است.

[۶] مأمون گفت: یا اسحاق آیا قرآن مى‏خوانى؟ گفتم بلى گفت: براى من بخوان- هل أتى على الانسان حین من الدّهر لم یکن شیئا مذکورا. من خواندم تا رسیدم به‏ و یشربون من کأس کان مزاجها کافورا. تا قول خداى تعالى: و یطعمون الطّعام على حبّه مسکینا و یتیما و اسیرا. مأمون گفت اجازه بده آیا درباره چه کسى این آیات فرود آمده،؟ گفتم: درباره على. گفت: آیا تو مى‏دانى وقتى على مسکین و یتیم و اسیر را اطعام میکرد. انّما نطعمکم لوجه اللّه گفت؟.و آیا شنیده‏اى خدا در قرآن کسى را توصیف کند چنانکه از على توصیف کرده است؟. گفتم: نه. گفت: راست گفتى، زیرا خداى بزرگ سیرت و احوال على را میدانست‏

[۷] آل عمران ۹۲

[۸] حشر ۹

[۹] بقره ۲۰۷

[۱۰] «اى ابا الحسن جانم، و خونم، و جان و خون هر کس در راه هدایت، چه تند یا کند گام بر میدارد، فدایت باد»

«آیا مدح من و مدح دوستانت تباه خواهد شد؟ نه، مدحى که در راه خدا انجام شود تباه نمى‏گردد».

«توئى آنکس که در هنگام رکوع، جان همه مسلمانان فدایت اى بهترین رکوع کننده».

«انگشترى مبارکت را عطا کردى اى بهترین آقا، واى بهترین خریدار در آنجا، واى بهترین فروشنده».

«آنگاه خداوند درباره‏ات بهترین ولایت را نازل ساخت و در شرایع محکمش آن را بیان داشت».

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *