تقریر فقه-مایحرم علی الجنب ۳,۴,۵-مختاریان

دانلود فایل ورد

الثالث: المکث فی سائر المساجد بل مطلق الدخول فیها على غیر وجه المرور

در این مسأله غیر از مرحوم سلار و مرحوم صدوق مخالفی وجود ندارد و همه قائل به حرمت شده اند و آیه و روایاتی بر این حرمت دلالت می کنند که آنها را ذکر می کنیم

قوله تعالی: لا تَقْرَبُوا الصَّلاهَ وَ أَنْتُمْ سُکارى‏ حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ وَ لا جُنُباً إِلَّا عابِرِی سَبِیلٍ‏  نساء آیه ۴۳

مقصود از صلاه در آیه شریفه مکان صلاه است به قرینه کلمه عابری سبیل چون عبور از صلاه معنا ندارد بلکه مکان صلاه است که عبور از آن معنا دارد و از آنجایی که مقصود از مکان صلاه مساجد می باشد چون مساجد هستند که وضع اولیه آنها برای نماز و عبادت می باشد لذا آیه شریفه می فرماید در حال جنابت فقط عبور از مکان صلاه یعنی مساجد بدون اشکال است لذا مکث اشکال دارد و حرام می باشد

منها: وَ فِی الْعِلَلِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَهَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالا قُلْنَا لَهُ الْحَائِضُ‏ وَ الْجُنُبُ‏ یَدْخُلَانِ‏ الْمَسْجِدَ أَمْ لَا قَالَ الْحَائِضُ وَ الْجُنُبُ لَا یَدْخُلَانِ الْمَسْجِدَ إِلَّا مُجْتَازَیْنِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یَقُولُ‏ وَ لا جُنُباً إِلَّا عابِرِی سَبِیلٍ حَتَّى‏ تَغْتَسِلُوا الْحَدِیث‏                      وسائل ج۲ ص۲۰۷

منها: عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ جَمِیعاً عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لِلْجُنُبِ أَنْ یَمْشِیَ فِی الْمَسَاجِدِ کُلِّهَا وَ لَا یَجْلِسْ فِیهَا إِلَّا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ وَ مَسْجِدَ الرَّسُولِ ص‏          وسائل ج۲ ص۲۰۶

منها: وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ جَمِیلٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ‏ الْجُنُبِ‏ یَجْلِسُ‏ فِی‏ الْمَسَاجِدِ قَالَ لَا وَ لَکِنْ یَمُرُّ فِیهَا کُلِّهَا إِلَّا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ وَ مَسْجِدَ الرَّسُولِ ص‏                                                               وسائل ج۲ ص۲۰۵

منها: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ یَعْنِی ابْنَ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْجُنُبِ یَجْلِسُ فِی الْمَسْجِدِ قَالَ لَا وَ لَکِنْ یَمُرُّ فِیهِ إِلَّا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ وَ مَسْجِدَ الْمَدِینَهِ الْحَدِیث‏ همان ص ۲۰۶

بررسی مختار مرحوم سلار

مرحوم سلار به خاطر وجود برخی از روایات قائل به کراهت شده است. این روایات را ذکر و بررسی می کنیم

منها: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَمْرٍو وَ أَنَسِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ ع فِی وَصِیَّهِ النَّبِیِّ ص لِعَلِیٍّ ع‏ إِنَّ اللَّهَ کَرِهَ لِأُمَّتِیَ الْعَبَثَ فِی الصَّلَاهِ إِلَى أَنْ قَالَ وَ إِتْیَانَ الْمَسَاجِدِ جُنُباً.             وسائل ج۲ ص۲۰۶

منها: قَالَ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ إِنَّ اللَّهَ کَرِهَ لِی سِتَّ خِصَالٍ وَ کَرِهَهُنَّ لِلْأَوْصِیَاءِ مِنْ وُلْدِی وَ أَتْبَاعِهِمْ مِنْ بَعْدِی وَ عَدَّ مِنْهَا إِتْیَانَ‏ الْمَسَاجِدِ جُنُبا                                                                                               وسائل ج۲ ص۲۰۷

منها: وَ فِی الْمَجَالِسِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُوسَى عَنْ غِیَاثِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ کَرِهَ لِی سِتَّ خِصَالٍ وَ کَرِهْتُهُنَّ لِلْأَوْصِیَاءِ مِنْ بَعْدِی وَ عَدَّ مِنْهَا إِتْیَانَ الْمَسَاجِدِ جُنُبا                                                                                              وسائل ج۲ ص۲۰۹

منها: مَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیُّ فِی الْمَحَاسِنِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ الدَّیْلَمِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ سِتَّهٌ کَرِهَهَا اللَّهُ لِی فَکَرِهْتُهَا لِلْأَئِمَّهِ مِنْ ذُرِّیَّتِی وَ لْتَکْرَهْهَا الْأَئِمَّهُ لِأَتْبَاعِهِمُ الْعَبَثُ فِی الصَّلَاهِ وَ الْمَنُّ بَعْدَ الصَّدَقَهِ وَ الرَّفَثُ فِی الصَّوْمِ وَ الضَّحِکُ بَیْنَ الْقُبُورِ وَ التَّطَلُّعُ فِی الدُّورِ وَ إِتْیَانُ الْمَسَاجِدِ جُنُباً الْحَدِیثَ.   وسائل ج۲ ص۲۰۹

یرد علیه: همانطور که مرحوم خویی و دیگران فرموده اند کراهت در لغت با کراهت اصطلاحی فرق دارد. کراهت در لغت به معنای مبغوض و حرام است و اینکه کراهت را در مقابل حرمت به کار می برند این در فرمایش فقهاء می باشد و در لغت این طور نیست و شاهد این مطلب که کراهت در این روایات نیز در مقابل حرمت نیست بلکه به معنای لغوی می باشد این است که برخی از این فقراتی که در روایت ذکر شده است مثل الرفث فی الصوم و التطلع فی الدور و المن بعد الصدقه  حرام می باشند و از اینها هم بگذریم نهایتش این است که کره مجمل می باشد و در جامع بین حرمت و کراهت استعمال می شود ولی باز این امر باعث نمی شود که از حکم حرمت رفع ید کنیم چون روایات حرمت ظهور در حرمت داشتند ولی این روایات مجمل می باشند

نکته: البته مرحوم خویی فرموده مرحوم سلار در وضع قائل به کراهت شده و اصحاب کلام مرحوم سلار را درست متوجه نشده اند

بررسی مختار مرحوم صدوق

مرحوم صدوق می فرماید نوم در مساجد جنبا جایز است

ان قلت: دلیل مرحوم صدوق این روایت است

صحیحه محمد بن قاسم، وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنِ‏ الْجُنُبِ‏ یَنَامُ‏ فِی‏ الْمَسْجِدِ فَقَالَ‏ یَتَوَضَّأُ وَ لَا بَأْسَ أَنْ یَنَامَ فِی الْمَسْجِدِ وَ یَمُرَّ فِیهِ.                                                 وسائل ج۲ ص۲۱۰

مرحوم خویی می فرماید اگر ما بودیم صناعت به این روایت ملتزم می شدیم چون نسبت این روایت با آیه شریفه عام و خاص مطلق است چون آیه به طور مطلق نهی می کند ولی این روایت می فرماید اگر جنب وضو بگیرد نومش در مسجد حرام نیست اما از آنجایی که اصحاب حتی مرحوم صدوق از این روایت اعراض کرده اند لذا به این روایت عمل نمی کنیم و آن را حمل بر تقیه می کنیم چون موافق مذهب حنابله است

اشکال: برخی گفته اند طبق صناعت فقهی نمی توان اخذ به این روایت کرد چون آیه می فرماید جنب حق داخل شدن در مسجد را ندارد مگر اینکه غسل کند و روایت می فرماید جنب حق داخل شدن در مسجد را ندارد مگر اینکه وضو بگیرد لذا رابطه بین آن دو عام و خاص من وجه است و با هم معارض می باشند

جواب مرحوم خویی: حتی تغتسلوا در آیه شریفه قید حکم نیست بلکه قید موضوع است یعنی آیه شریفه می فرماید جنب حق داخل شدن در مسجد را ندارد مگر اینکه غسل کند و جنابتش برطرف شود لذا حکم در آیه شریفه مطلق است و با از بین رفتن موضوع برداشته می شود ولی در روایت حکم مقید است

اشکال: برخی گفته اند توضأ در روایت به معنای لغوی اش که اغتسال است می باشد لذا مدلول این روایت همان مدلول آیه شریفه است

یرد علیه: اولا وضو در لسان ائمه علیهم السلام به معنای اصطلاحی آن به کار می رود نه به معنای لغوی و متفاهم عرفی نز از آن همین معنای اصطلاحی می باشد ثانیا فرض روایت در این است که این شخص جنب است و نوم برای او جایز می باشد مثل امرار بر مسجد که بر فرض جنب بودن جایز است نه اینکه فرض روایت جواز نوم در مسجد در صورتی که جنب غسل کند باشد

التحقیق: همانطور که مرحوم صاحب عروه فرمودند مکث حرام است

و أمّا المرور فیها بأن یدخل من باب و یخرج من آخر فلا بأس به‏

بر این مطلب صحیحه زراره و محمد بن مسلم دلالت می کند

وَ فِی الْعِلَلِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَهَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالا قُلْنَا لَهُ الْحَائِضُ‏ وَ الْجُنُبُ‏ یَدْخُلَانِ‏ الْمَسْجِدَ أَمْ‏ لَا قَالَ الْحَائِضُ وَ الْجُنُبُ لَا یَدْخُلَانِ الْمَسْجِدَ إِلَّا مُجْتَازَیْنِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یَقُولُ‏ وَ لا جُنُباً إِلَّا عابِرِی سَبِیلٍ حَتَّى‏ تَغْتَسِلُوا الْحَدِیثَ.                      وسائل ج۲ ص۲۰۷

فرع: حکم دور زدن جنب در مسجد چیست؟

التحقیق: دور زدن جنب در مسجد جایز نیست چون موردی که جایز بود و روایت بر آن دلالت می کرد اجتیاز و ممر و راه عبور قرار دادن مسجد بود

ان قلت: روایت سهل بن زیاد بر جواز مرور جنب دلالت می کند

وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ جَمِیعاً عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لِلْجُنُبِ‏ أَنْ‏ یَمْشِیَ‏ فِی‏ الْمَسَاجِدِ کُلِّهَا وَ لَا یَجْلِسْ فِیهَا إِلَّا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ وَ مَسْجِدَ الرَّسُولِ ص‏    وسائل ج۲ ص۲۰۶

جواب مرحوم خویی به روایت سهل بن زیاد

اولا سند این روایت ضعیف است (چون سهل بن زیاد اعتبار ندارد و اینکه می گویند سهل بن زیاد معتبر است چون اشکال کسانی که به او اشکال کرده اند به خاطر روایاتی است که در عقائد ذکر کرده و به این خاطر او را غالی شمرده اند این درست نیست) چون مشکل سهل بن زیاد عدم توثیق است

ثانیا با غمض عین از اشکال سندی نیز نمی توان به مدلول این روایت اخذ کرد چون رابطه این روایت با روایات دیگر عام و خاص من وجه است لذا با آن روایات معارض است (به این بیان که صحیحه زراره و محمد بن مسلم بر حرمت دخول جنب در مسجد مگر در حال اجتیاز و مرور دلالت می کرد و بودن یا نبودن مشی نیز در آن تأثیری نداشت و روایت سهل بن زیاد بر حرمت دخول جنب در مسجد به غیر مشی دلالت می کند و بودن یا نبودن اجتیاز نیز در آن بی تأثیر است) و از آنجایی که صحیحه زراره و محمد بن مسلم مرجح دارد لذا آنرا اخذ می کنیم. مرجح این صحیحه موافقت آن با آیه شریفه الا عابری سبیل است چون خداوند در قرآن عنوان عبور را که همان اجتیاز و مرور می باشد استثناء کرده است

یرد علیه: چون دخول مسجد به صورت مشی مخالف آیه شریفه است که در آن عبور است لذا باید مسجد معبر باشد

التحقیق: یا باید بگوییم این دو روایت با هم تعارض و تساقط می کنند و رجوع به عام فوقانی می کنیم که آیه شریفه الا عابری سبیل است دو حرف می شود زد تساقط می کنند و رجوع به عام فوقانی می کنیم که الا عابری سبیل است یا اینکه اگر کسی گفت کتاب مرجع نیست بلکه مرجح است در اینجا روایاتی که می گوید غیر عبور حرام است ترجیح داده می شود

و اگر کسی گفت کتاب مرجع نیست مرجح است در اینجا می گوییم روایاتی که می گوید غیر عبور حرام است ترجیح داده می شود

لذا علی ای تقدیر جواب صحیح بعد از اشکال سندی این است

و اگر کسی گفت مرور به معنای اجتیاز نیست بلکه به معنای مشی می باشد در اینجا همین جواب بالا می آید که تعارض و ….

و کذا الدخول بقصد أخذ شی‏ء منها فإنه لا بأس به‏

بیان تهافت در کلام مرحوم صاحب عروه توسط مرحوم خویی: مرحوم خویی می فرماید یک بحثی در اینجا مطرح است و آن اینکه آیا اخذ فی حد نفسه جایز و وضع فی حد نفسه حرام است یا اینکه دخول به خاطر اخذ جایز و به خاطر وضع حرام است؟

اگر قائل به اولی شویم یعنی بگوییم جواز اخذ و حرمت وضع ذاتی و فی حد نفسه است در این صورت بر جنب جایز نیست که برای اخذ چیزی از مسجد داخل آن شود چون شارع فرمود اخذ از مسجد بر جنب جائز است و نفرمود دخول برای وضع بر جنب جایز است و همچنین اگر بدون دخول نیز چیزی را در مسجد وضع کند و بگذارد حرام است اما اگر قائل به دومی شویم یعنی بگوییم جواز اخذ و حرمت وضع از جهت دخول است در این صورت بر جنب جایز است که بر اخذ چیزی داخل مسجد شود و همچنین می تواند چیزی را از خارج بدون اینکه داخل مسجد شود در مسجد وضع کند و قرار دهد

ایشان در ادامه می فرماید کلام و فتوای مرحوم صاحب عروه تناقض دارد چون در ثالث (سومین چیزی که بر جنب حرام است) یکی از چیزهایی که استثناء می کند این است که می فرماید کذا الدخول بقصد اخذ شیء منها ولی در رابع( از محرمات بر  جنب) می فرماید الدخول فی المساجد بقصد وضع شی‏ء فیها بل مطلق الوضع فیها و إن کان من الخارج أو فی حال العبور به عبارت دیگر ایشان در فرع ثالث جواز اخذ را به سبب دخول می داند و در فرع رابع حرمت وضع را ذاتی و فی نفسه می داند

بیان روایاتی که در این زمینه وارد شده است

منها: مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ أَبِی دَاوُدَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ فَضَالَهَ بْنِ أَیُّوبَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْجُنُبِ وَ الْحَائِضِ یَتَنَاوَلَانِ مِنَ الْمَسْجِدِ الْمَتَاعَ یَکُونُ فِیهِ قَالَ نَعَمْ وَ لَکِنْ لَا یَضَعَانِ فِی الْمَسْجِدِ شَیْئاً.    وسائل ج۲ ص۲۱۳

منها: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ فِی کِتَابِ الْعِلَلِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَهَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: الْحَائِضُ وَ الْجُنُبُ لَا یَدْخُلَانِ الْمَسْجِدَ إِلَّا مُجْتَازَیْنِ إِلَى أَنْ قَالَ وَ یَأْخُذَانِ مِنَ الْمَسْجِدِ وَ لَا یَضَعَانِ فِیهِ شَیْئاً قَالَ زُرَارَهُ قُلْتُ لَهُ فَمَا بَالُهُمَا یَأْخُذَانِ مِنْهُ وَ لَا یَضَعَانِ فِیهِ قَالَ لِأَنَّهُمَا لَا یَقْدِرَانِ عَلَى أَخْذِ مَا فِیهِ إِلَّا مِنْهُ وَ یَقْدِرَانِ عَلَى وَضْعِ مَا بِیَدِهِمَا فِی غَیْرِهِ الْحَدِیث‏                                                                  وسائل ج۲ ص۲۱۳

منها: وَ رَوَاهُ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ فِی تَفْسِیرِهِ مُرْسَلًا عَنِ الصَّادِقِ ع إِلَّا أَنَّهُ قَالَ: یَضَعَانِ فِیهِ الشَّیْ‏ءَ وَ لَا یَأْخُذَانِ مِنْهُ فَقُلْتُ مَا بَالُهُمَا یَضَعَانِ فِیهِ وَ لَا یَأْخُذَانِ مِنْهُ فَقَالَ لِأَنَّهُمَا یَقْدِرَانِ عَلَى وَضْعِ الشَّیْ‏ءِ فِیهِ مِنْ غَیْرِ دُخُولٍ وَ لَا یَقْدِرَانِ عَلَى أَخْذِ مَا فِیهِ حَتَّى یَدْخُ

                                                                                                                                                                                   وسائل ج۲ ص۲۱۳

کلام مرحوم خویی: ظاهر صحیحه زراره و محمد بن مسلم این است که خود اخذ و وضع موضوعیت دارند و موضوع جواز و حرمت می باشند نه اینکه حکم آنها به جهت دخول باشد. مضافا بر اینکه هر عنوانی که در خطاب اخذ می شود ظهور در موضوعیت دارد و حمل بر طریقیت خلاف ظاهر است. ظهور روایت عبد الله بن سنان نیز مثل صحیحه زراره و محمد بن مسلم در موضوعیت اخذ و وضع می باشد.

اما روایت علی بن ابراهیم عکس دو روایت قبلی است ولی قابل اخذ نیست چون اولا مرسله است و ثانبا کسی به آن عمل نکرده است و مورد اعراض اصحاب می باشد

یرد علیه: روایت محمد بن مسلم و عبد الله بن سنان بر جواز اخذ و وضعی که مستلزم دخول در مسجد نباشد دلالت می کنند چون ظاهر اینکه راوی در این دو روایت سؤال می کند این است که یک متاعی داخل مسجد است و برای برداشتن آن باید داخل مسجد شود و تعلیلی که در روایت محمد بن مسلم ذکر شده نیز مؤید این کلام ما می باشد زیرا از آنجایی که متاع به مثل عبا و اینها گفته نمی شود بلکه به مواد غذایی و امثال آن متاع می گویند لذا کسی برای قرار دادن متاع در مکان مورد نظرش آنرا پرت نمی کند بلکه تا آن مکان می رود و آنرا در جای خودش قرار می دهد و تعجب است که مرحوم خویی در خیلی از موارد اطلاق مقامی را مطرح می کند و می فرماید چیزهایی که مما یغفل عنه العامه است را امام علیه السلام باید بیان کند ولی در اینجا به این اطلاق تمسک نکرده در صورتی که حق تمسک به این اطلاق است زیرا اینکه راوی سؤال می کند و امام علیه السلام در جواب می فرماید چیزی را از مسجد بر ندارد عرف از این فرمایش امام علیه السلام این را می فهمد که داخل شدن به مسجد برای وضع چیزی حرام است اما اینکه وضع از خارج نیز حرام باشد چنین چیزی را نمی فهمد لذا اگر مراد امام علیه السلام حرمت اینگونه وضع ها نیز بوده است باید آنرا بیان می کرد زیرا این موارد مما یغفل عنه العامه می باشند. و لذا برخی مثل مرحوم گلپایگانی به بل مطلق الوضعی که مرحوم صاحب عروه بیان فرموده اشکال کرده اند

التحقیق: لذا اینکه مرحوم صاحب عروه فرمود بل مطلق الوضع اشکال دارد این درست نیست بلکه اگر بدون دخول در مسجد متاع را در مسجد قرار دهد اشکال ندارد چون ظاهر روایت دخول است لذا اگر از بیرون بخواهد چیزی را بگذارد اشکالی ندارد

و المشاهد کالمساجد فی حرمه المکث فیها

ادله ای برای حرمت مکث جنب در مشاهد شریفه اقامه شده است

دلیل اول: برخی گفته اند مشاهد مشرفه در حکم ملحق به مساجد می باشند چون علت حرمت دخول جنب در مسجد شرافتی و تقدسی است که برای مسجد می باشد و از آنجایی که جنب منقصت دارد لذا ورود او با شرافت و تقدس مسجد نمی سازد همین امر در مشاهد مشرفه نیز می آید چون این مشاهد بیت الله می باشند

اشکال مرحوم خویی: ظاهر ادله این است که این احکام بر نفس خود مسجد مترتب است نه اینکه به خاطر شرافتی که مسجد دارد این احکام بر آن بار شده باشد

دلیل دوم: ائمه علیهم السلام و مشاهد مشرفه از شعائر می باشند لذا باید تعظیم شوند و ورود جنب به این اماکن خلاف تعظیم است

اشکال مرحوم خویی: یک تعظیم و یک هتک داریم. هتک به تمام مراتبش حرام است ولی این طور نیست که تعظیم نیز به همه مراتبش واجب باشد تا ترک آن حرام شود لذا نام امام ششم علیه السلام را به دو شکل می توان بیان کرد تاره می گوییم امام صادق علیه السلام واخری این طور می گوییم مولانا و رئیس مذهبنا و شفیعنا امام صادق علیه و علی آبائه ابنائه السلام در اینجا شکل دوم تعظیم بیشتری نسبت به شکل اول دارد ولی نمی توان گفت کسی که به شکل اول نام حضرت علیه السلام را ببرد فعل حرام مرتکب شده است البته یک چیز را منکر نیستیم که اگر کسی تعظیم ائمه علیهم السلام را انجام ندهد به طوری که موجب هتک به آنها بشود این حرام است

نکته: البته اگر کسی مرتبه آلیه تعظیم را به قصد هتک به جا نیاورد این شخص فعل حرام انجام داده است

ان قلت: دخول جنب بر امام علیه السلام هتک امام  علیه السلام می باشد

جواب مرحوم خویی: این طور نیست که دخول جنب بر امام علیه السلام هتک به آن حضرت علیه السلام باشد بلکه چه بسا موجب تعظیم امام علیه السلام نیز بشود مثل اینکه شخصی به مشهد مشرف شده و دو ساعت هم بیشتر در این شهر نیست و از طرفی هم جنب شده در اینجا می گوید اگر به زیارت امام علیه السلام نروم به امام علیه السلام بی احترامی کرده ام لذا به زیارت امام علیه السلام مشرف می شوم

بررسی روایایی که در این باب وارد شده است

اکثر روایات این باب یا از ضعاف است و یا اینکه مرسل می باشد و فقط دو روایت است که سندشان تمام می باشد

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ فِی بَصَائِرِ الدَّرَجَاتِ عَنْ أَبِی طَالِبٍ یَعْنِی عَبْدَ اللَّهِ بْنَ الصَّلْتِ عَنْ بَکْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ: خَرَجْنَا مِنَ الْمَدِینَهِ نُرِیدُ مَنْزِلَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع- فَلَحِقَنَا أَبُو بَصِیرٍ خَارِجاً مِنْ‏ زُقَاقٍ‏ وَ هُوَ جُنُبٌ وَ نَحْنُ لَا نَعْلَمُ حَتَّى دَخَلْنَا عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع- قَالَ فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى أَبِی بَصِیرٍ فَقَالَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ- أَ مَا تَعْلَمُ أَنَّهُ لَا یَنْبَغِی لِجُنُبٍ أَنْ یَدْخُلَ بُیُوتَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ فَرَجَعَ أَبُو بَصِیرٍ وَ دَخَلْنَا.                                                                                                          وسائل ج۲ ص۲۱۱

اشکالات وارد بر این روایت

اشکال اول: لاینبغی ظهور در کراهت و ینبغی ظهور در استحباب دارد

جواب مرحوم خویی: لاینبغی در روایات با لاینبغی در لسان فقهاء فرق دارد. در روایات مقصود از لاینبغی همان معنای لغوی آن می باشد که به معنای ظلم است لذا لاینبغی در اینجا به معنای حرمت می باشد

یرد علیه: حق این است که لاینبغی در لغت به معنای حرمت نیست بلکه مقصود از آن معنایی جامع بین کراهت و حرمت می باشد

اشکال دوم: ابوبصیر عمدا با جنابت نزد امام علیه السلام رفت و قصدش از این کار امتحان امام علیه السلام بود برای اینکه ایمانش قویتر شود و شاهد آن هم این است که در این باب روایت دیگری نیز وجود دارد

عَلِیُّ بْنُ عِیسَى فِی کَشْفِ الْغُمَّهِ نَقْلًا مِنْ کِتَابِ الدَّلَائِل‏ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا أُرِیدُ أَنْ یُعْطِیَنِی مِنْ دَلَالَهِ الْإِمَامَهِ مِثْلَ مَا أَعْطَانِی أَبُو جَعْفَرٍ ع- فَلَمَّا دَخَلْتُ وَ کُنْتُ جُنُباً قَالَ یَا بَا مُحَمَّدٍ- مَا کَانَ لَکَ فِیمَا کُنْتَ فِیهِ شُغُلٌ تَدْخُلُ عَلَیَّ وَ أَنْتَ جُنُبٌ فَقُلْتُ مَا عَمِلْتُهُ إِلَّا عَمْداً قَالَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلْتُ بَلَى وَ لَکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی فَقَالَ یَا بَا مُحَمَّدٍ قُمْ فَاغْتَسِلْ فَقُمْتُ وَ اغْتَسَلْتُ وَ صِرْتُ إِلَى مَجْلِسِی وَ قُلْتُ عِنْدَ ذَلِکَ إِنَّهُ إِمَام‏                   وسائل ج۲ ص۲۱۱

این روایت سند ندارد چون علی بن عیسی در کشف الغمه است

اینکه هر یک از این دو روایت یک واقعه جدایی را نقل می کنند یا هر دو روایت یک واقعه را نقل می کنند مهم نیست چون به هر حال همین که احتمال دارد ابوبصیر برای امتحان این کار را کرده باشد روایت قبلی از ظهور می افتد البته روایت دیگری نیز وجود دارد

مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ الْمُفِیدُ فِی الْإِرْشَادِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ‏ دَخَلْتُ الْمَدِینَهَ وَ کَانَتْ مَعِی جُوَیْرِیَهٌ لِی فَأَصَبْتُ مِنْهَا ثُمَّ خَرَجْتُ إِلَى الْحَمَّامِ فَلَقِیتُ أَصْحَابَنَا الشِّیعَهَ- وَ هُمْ مُتَوَجِّهُونَ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع- فَخِفْتُ أَنْ یَسْبِقُونِی وَ یَفُوتَنِی الدُّخُولُ إِلَیْهِ فَمَشَیْتُ مَعَهُمْ حَتَّى دَخَلْتُ الدَّارَ فَلَمَّا مَثُلْتُ بَیْنَ یَدَیْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع نَظَرَ إِلَیَّ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا بَصِیرٍ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ بُیُوتَ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَوْلَادِ الْأَنْبِیَاءِ لَا یَدْخُلُهَا الْجُنُبُ فَاسْتَحْیَیْتُ فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی لَقِیتُ أَصْحَابَنَا فَخَشِیتُ أَنْ یَفُوتَنِی الدُّخُولُ مَعَهُمْ وَ لَنْ أَعُودَ إِلَى مِثْلِهَا وَ خَرَجْتُ.                                                                                                                                   وسائل ج۲ ص۲۱۱

یرد علیه: اگر مقصود ابوبصیر این بوده که امام علیه السلام با علم امامتش به او خبر دهد و ایمانش بیشتر شود دیگر نیازی نبود که امام علیه السلام به او بفرماید قم فاغتسل چون با این فرمایش حضرت علیه السلام که فرمود تدخل علی و انت جنب، ابوبصیر به مرادش رسید و دیگر نیازی به این نبود که حضرت علیه السلام بفرماید قم فاغتسل و این ذیل بی معنا می شود لذا از آنچه گفته شد معلوم می شود که قم فاغسل ظهور در هیچ یک از حرمت و کراهت ندارد

سَعِیدُ بْنُ هِبَهِ اللَّهِ الرَّاوَنْدِیُّ فِی الْخَرَائِجِ وَ الْجَرَائِحِ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ عَنْ زَیْنِ الْعَابِدِینَ ع أَنَّهُ قَالَ: أَقْبَلَ أَعْرَابِیٌّ إِلَى الْمَدِینَهِ فَلَمَّا صَارَ قُرْبَ الْمَدِینَهِ خَضْخَضَ‏ وَ دَخَلَ عَلَى الْحُسَیْنِ ع وَ هُوَ جُنُبٌ فَقَالَ لَهُ یَا أَعْرَابِیُّ أَ مَا تَسْتَحِی تَدْخُلُ إِلَى إِمَامِکَ وَ أَنْتَ جُنُبٌ أَنْتُمْ مَعَاشِرَ الْعَرَبِ إِذَا خَلَوْتُمْ خَضْخَضْتُمْ فَقَالَ الْأَعْرَابِیُّ قَدْ بَلَغْتُ حَاجَتِی فِیمَا جِئْتُ لَهُ فَخَرَجَ مِنْ عِنْدِهِ فَاغْتَسَلَ وَ رَجَعَ إِلَیْهِ فَسَأَلَهُ عَمَّا کَانَ فِی قَلْبِهِ.                                                                                             وسائل ج۲ ص۱۹۳

خضخض به معنای استمناء است

قد بلغت حاجتی فیما جئت له یعنی من به قصد امتحان شما آمدم و به واسطه خبر دادن شما از جنابتم به مقصودم رسیدم

اشکال مرحوم حائری: چون کار این اعرابی حرام بوده امام علیه السلام او را نهی کرده است

یرد علیه: این هم درست نیست چون اگر این طور بود حضرت باید می فرمود  اما تستحیی… و انت استمنی نه ایکه بگیود و هو جنب لذا این کلام دلالت بر حرمت نمی کند و چه بسا حضرت می خواسته با این جمله قصد اعرابی را هم جواب دهد

فتلخص مما ذکرنا، رویات این باب یا ضعف سندی دارند و یا اینکه دلالاتشان تمام نیست لذا دلیلی بر حرمت دخول جنب به مشاهده مشرفه وجود ندارد

مرحوم خویی و مرحوم شیخ مرتضی حائری فرموده اند برخی از احکام به شکلی می باشندکه شیوع دارند. ما نحن فیه نیز از همین قسم است چون خیلی از مردم و شاگردان ائمه علیهم السلام نزد آن بزرگواران می رفتند و اگر ورود جنب به محضر آن بزرگواران حرام بود بین مردم شایع می شد و همه از آن مطلع می شدند به عبارت دیگر لو کان لشاع و بان

مرحوم حائری در ادامه می فرماید بر فرض اینکه این ادله تمام باشند باز نمی توان به مشاهد مشرفه تعدی کرد و بگوییم دخول جنب در این مشاهد حرام است چون موضوع این روایات دخول جنب بر امام علیه السلام می باشد ولی ما نحن فیه بحث در مورد دخول جنب به مشاهد مشرفه است و این دو با هم فرق دارد یکی دخول و ورود جنب به امام علیه السلام است و دیگری دخول جنب به مکانی که دفن فیه الامام علیه السلام است

فرع: اگر این حکم را بپذیریم و قائل به حرمت دخول جنب به مشاهد مشرفه شویم محدوده این مشاهد که جنب نمی تواند با آنها داخل شود چه مقدار است؟

کلام مرحوم خویی: حکم حرمت فقط برای همان غرفه ای است که قبر امام علیه السلام در آن است و رواق ها را شامل نمی شود

التحقیق: حق این است که اگر کسی قائل به حرمت دخول جنب به مشاهد مشرفه شود این حکم فقط برای آن غرفه ای که قبر امام علیه السلام در آن است نیست و در اینکه محدوده آن چقدر است باید دید دلیل ما بر الحاق چیست اگر مقصود ما این باشد که اینها بیت النبی و الامام علیهم السلام است در این صورت رواق ها را هم شامل می شود لذا اذن دخول در این مشاهد را نیز باید در رواق ها خواند و لو اینکه در اذن دخول این طور آمده که وقتی وارد شدی عتبه را ببوس چون سر اینکه در اذن دخول این طور آمده این است که در آن موقع عتبه فقط آن اتاق بوده ولی الآن محدوده آن بیشتر است

فرع: اگر حکم حرمت را بپذیریم و قائل شویم که دخول جنب بر ائمه علیهم السلام حرام است در این صورت حکم فرزندان و همسران ائمه علیهم السلام چگونه است؟

کلام مرحوم خویی: اگر دلیلی بر حرمت داخل شدن جنب بر ائمه علیهم السلام دلالت کند در این صورت می گوییم فرزندان و همسران ائمه علیهم السلام از این حکم مستثنی هستند

ان قلت: این حکم یعنی حرمت دخول جنب به مشاهد مشرفه مشهور است

جواب مرحوم شیخ مرتضی حائری: چنین شهرتی در اینجا وجود ندارد چون مقصود از شهرت، شهرت بین قدماء است که در بین آنها چنین شهرتی نیست و شهرتی که در مورد این حکم ادعا شده بین متأخرین می باشد

ان قلت: برخی از روایات بر این دلالت می کنند که سر اینکه برخی از اماکن مسجد قرار داده شده اند به این خاطر است که قطره ای از خون نبی یا وصی نبی علیهم السلام در آن ریخته شده است لذا با توجه به این روایات در مورد ائمه علیهم السلام نیز باید به طریق اولی بگوییم که دخول جنب بر این بزرگواران حرام است چون وقتی خون آن وجودات مقدس این قدر احترام دارد به طریق اولی احترام خود آن وجودات مقدس بیشتر است

جواب مرحوم شیخ مرتضی حائری: این روایات سند ندارد و اگر هم سند داشته باشند می گوییم این مطلبی که در این روایات ذکر شده حکمت است نه اینکه علت باشند و الا اگر علت باشد در این صورت لازم می آید در هر جایی که خون این بزرگواران مثل جنگ و مانند آنها ریخته شده باشد دخول و ورود جنب به این مکان ها حرام باشد

مرحوم حائری در ادامه می فرماید بر فرض اینکه این ادله تمام باشند باز نمی توان به مشاهد مشرفه تعدی کرد و بگوییم دخول جنب در این مشاهد حرام است چون موضوع این روایات دخول جنب بر امام علیه السلام می باشد ولی ما نحن فیه بحث در مورد دخول جنب به مشاهد مشرفه است و این دو با هم فرق دارد یکی دخول و ورود جنب به امام علیه السلام است و دیگری دخول جنب به مکانی که دفن فیه الامام علیه السلام است

فرع: اگر این حکم را بپذیریم و قائل به حرمت دخول جنب به مشاهد مشرفه شویم محدوده این مشاهد که جنب نمی تواند با آنها داخل شود چه مقدار است؟

کلام مرحوم خویی: حکم حرمت فقط برای همان غرفه ای است که قبر امام علیه السلام در آن است و رواق ها را شامل نمی شود

التحقیق: حق این است که اگر کسی قائل به حرمت دخول جنب به مشاهد مشرفه شود این حکم فقط برای آن غرفه ای که قبر امام علیه السلام در آن است نیست و در اینکه محدوده آن چقدر است باید دید دلیل ما بر الحاق چیست اگر مقصود ما این باشد که اینها بیت النبی و الامام علیهم السلام است در این صورت رواق ها را هم شامل می شود لذا اذن دخول در این مشاهد را نیز باید در رواق ها خواند و لو اینکه در اذن دخول این طور آمده که وقتی وارد شدی عتبه را ببوس چون سر اینکه در اذن دخول این طور آمده این است که در آن موقع عتبه فقط آن اتاق بوده ولی الآن محدوده آن بیشتر است

کلام مرحوم خویی: ایشان می فرماید هر چند ادله حرمت دخول در مشاهد مشرفه تمام نیست ولی چون جماعتی از فقهای قائل به حرمت شده اند لذا ما نیز در اینجا احتیاط می کنیم

التحقیق: احتیاط مرحوم خویی جا ندارد و ما قائل به حرمت می شویم چون درست است که ادله تمام نیست ولی چون عوام دخول جنب بر این مشاهد را حرام می دانند لذا لازم نیست ما در اینجا احتیاط کنیم چون ممکن است این احتیاط باعث جری شدن شود و بعدا فقیهی به خود اجازه دهد حکم به جواز کند

الرّابع: الدخول فی المساجد بقصد وضع شی‏ء فیها بل مطلق الوضع فیها و إن کان من الخارج أو فی حال العبور

الخامس: قراءه سور العزائم و هی سوره اقرأ و النّجم و الم تنزیل و حم السجده، و إن کان بعض واحده منها ، بل البسمله أو بعضها بقصد إحداها على الأحوط، لکن الأقوى اختصاص الحرمه بقراءه آیات السّجده منها

سه قول در مسأله است

قول اول: قرائت جزئی از این سور نیز بر جنب حرام است ولو بسمله به قصد یکی از این سور باشد

قول دوم: حرمت فقط مخصوص آیات سجده است

قول سوم: خواندن کل سوره حرام است ولی اگر کسی بعض از سوره را بخواند ولو اینکه آیه سجده دار در آن باشد اشکالی ندارد

وَ فِی کِتَابِ الْعِلَلِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَهَ وَ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی حَدِیثٍ قَالَ‏ قُلْتُ‏ لَهُ‏ الْحَائِضُ‏ وَ الْجُنُبُ‏ هَلْ‏ یَقْرَءَانِ مِنَ الْقُرْآنِ‏ شَیْئاً قَالَ نَعَمْ مَا شَاءَا إِلَّا السَّجْدَهَ- وَ یَذْکُرَانِ اللَّهَ عَلَى کُلِّ حَالٍ.                                                                                                                  وسائل ج۲ ص۲۱۶

سند روایت تمام است

از آنجایی که قرائت سجده معنا ندارد لذا در الا السجده دو احتمال وجود دارد یا مقصود از آن سوره سجده است و یا اینکه مقصود از آن آیه سجده می باشد. مرحوم خویی می فرماید چون در آن دو احتمال وجود دارد لذا مجمل می شود و به قدر متیقن اخذ می کنیم که قدر متیقن در اینجا آیه سجده می باشد

یرد علیه: اشکال کلام ایشان از فرمایشان خودشان در تنقیح معلوم می شود چون خود ایشان در تنقیح فرموده برخی از اسامی هستند که هم بر کل و هم بر جزء صدق می کنند مثلا تاره کسی از شما می پرسد کجا زندگی می کنید می گویید در قم در صورتی که شما در قسمتی از قم زندگی می کنید و اخری می گویید مساحت قم فلان مقدار است که کل قم مرادتان است در هر دو مورد استعمال قم حقیقی است قرآن نیز از همین قبیل است زیرا اگر کسی یک صفحه قرآن می خواند می گویند قرآن می خواند و اگر هم کل قرآن را بخواند باز می گویند قرآن می خواند. اما سوره این طور نیست لذا اگر کسی نصف سوره را بخواند در اینجا نمی گویند سوره را خواند چون سوره بر کل صدق می کند نه بر جزء. لذا اشکال ما به ایشان این است که در اینجا قدر متیقن سوره سجده است لذا جنب می تواند برخی از سوره را بخواند حتی اگر در این بعض آیه سجده باشد

روایت دیگری نیز در مقام است

جَعْفَرُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ سَعِیدٍ الْمُحَقِّقُ فِی الْمُعْتَبَرِ قَالَ: یَجُوزُ لِلْجُنُبِ وَ الْحَائِضِ أَنْ یَقْرَءَا مَا شَاءَا مِنَ الْقُرْآنِ- إِلَّا سُوَرَ الْعَزَائِمِ‏ الْأَرْبَعِ‏- وَ هِیَ‏ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ وَ النَّجْمُ- وَ تَنْزِیلُ السَّجْدَهُ وَ حم السَّجْدَهُ.                                  وسائل ج۲ ص۲۱۸

رَوَى ذَلِکَ الْبَزَنْطِیُّ فِی جَامِعِهِ عَنِ الْمُثَنَّى عَنِ الْحَسَنِ الصَّیْقَلِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّه‏

کلام مرحوم خویی: این روایت یک اشکال سندی و یک اشکال دلالی دارد

اشکال سندی: مثنی بن الولید را شاید بتوان گفت مشکلی ندارد چون مرحوم کشی از علی بن حسن بن فضال نقل کرده که در مورد مثنی بن الولید گفته لابأس به اما حسن بن زیاد صیقل توثیق ندارد

ان قلت: بزنطی از اصحاب اجماع است که مرحوم کشی در مورد آنها فرموده اجمعت الاصابه علی تصحیح ما یصح هؤلاء

قلت: دو قول در اینجا وجود دارد یک قول این است که اصحاب اجماع از ثقه نقل می کنند که خیلی از علماء این قول را قبول نکرده اند و قول دیگر اینکه مرحوم شیخ فرموده بزنطی، صفوان، ابن ابی عمیر و اضرابهم لایروون و لایرسلون الا عن ثقه

در این کلام مرحوم شیخ مناقشه ای شده برخی مثل مرحوم خویی و مرحوم تبریزی اشکال کرده اند که این کلام مرحوم شیخ همان کلام مرحوم کشی است که فرموده اجمعت الاصابه علی تصحیح ما یصح هؤلاء و اقروا لهم بالفقه و شهادت مستقلی نیست

در مقابل برخی گفته اند مرحوم شیخ در اینجا شهادت مستقل به این سه تن داده و ربطی به کلام مرحوم کشی و اصحاب اجماع ندارد

التحقیق: در سابق این مطلب را مفصل بحث کردیم و گفتیم اگر این شهادت مرحوم شیخ یک شهادت مستقل است مقصود از اضرابهم چه کسانی است برخی در جواب گفته اند مرحوم شیخ در یک جای دیگری جعفر بن بشیر را ذکر کرده و ما به این جواب اشکال کردیم که جعفر بن بشیر یک نفر است و اضرابهم یک نفر نیست لذا کلام مرحوم شیخ یک کلام مستقلی نیست و مرادش غیر از اصحاب اجماع نیست

البته یک شبهه ای اخیرا در ذهن ما اخیرا آمده که اگر مقصود مرحوم شیخ اصحاب اجماع است چرا این سه نفر که از دسته وسط هستند را ذکر کرده است. اصحاب اجماع در سه دسته که هر دسته شش نفر می باشند واقع شده اند. شش نفر اول اصحاب صادقین علیهما السلام و شش نفر دوم از اصحاب امام صادق علیه السلام و شش نفر سوم از اصحاب امام رضا علیه السلام به بعد می باشند. بزنطی جزء دسته سوم است چون از امام کاظم علیه السلام روایت ندارد فضلا از اینکه از امام صادق علیه السلام روایت داشته باشد و صفوان نیز متأخر از اینها می باشد و ابن ابی عمیر نیز از اصحاب امام صادق علیه السلام نمی باشد لذا اگر مقصود مرحوم شیخ اصحاب اجماع بود حداقل از دو دسته دیگر نیز یک نفر را ذکر می کرد و این طور هم نیست که اینها از اجلاء اصحاب اجماع باشند که بگوییم مرحوم شیخ اجلاء را ذکر کرده چون بعید از بزنطی از محمد بن مسلم و زراره که امام علیه السلام در مورد آنها فرمود اگر نبودند لندرس آثار النبوه بالاتر باشند

اشکال مرحوم خویی: بر فرض هم کلام مرحوم شیخ در عده که می فرماید لایروون و لایرسلون الا عن ثقه شهادت مستقل باشد وثاقت حسن بن زیاد صیقل ثابت نمی شود بلکه فقط وثاقت مثنی بن ولید ثابت می شود

اشکال دلالی مرحوم خویی به روایت: سوره غیر از قرآن است و قرآن بر جزء صدق می کند ولی سوره این طور نیست

یرد علیه: در سوره باید تفصیل داد به این صورت که اگر امر به خواندن سوره ظهور در کل دارد و جزء را شامل نمی شود ولی اگر از خواندن آن نهی شود در اینجا جزء سوره را هم شامل می شود لذا اگر کسی از خواندن سوره نهی شود و نصف آنرا بخواند در اینجا می گویند چرا سوره را خواندی مگر از این کار نهی نشده بودی ولی اگر امر به سوره شود و نصف آنرا بخواند می گویند تو سوره را نخواندی بلکه نصف آنرا خواندی

فتلخص مما ذکرنا، اگر سند روایت تمام بود قائل می شدیم که خواندن هر قسمتی از سور عزائم بر جنب حرام است

بیان مختار: از مطالبی که ذکر شد حق در مطلب نیز روشن شد. حق و مختار این است که چون الا السجده مجمل است و معلوم نیست مراد حرمت خواندن سوره است یا آیه لذا اخذ به قدر متیقن می کنیم که حرمت خواندن آیه سجده می باشد و می گوییم خواندن آیه سجده بر جنب حرام است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *