شیوه فهرستی شیوه ای فراموش شده-سید محمد باقر ملکیان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

شیوه فهرستی، شیوه ای فراموش شده

چکیده

علمای شیعه در کنار توجهی که به علم رجال داشتند و به کتاب هایی در این زمینه نیز پرداختند، در ارزیابی و اعتبار سنجی روایات و کتب روایی به شیوه ای دیگر متوسل شدند که از آن به فهرست تعبیر می شود.

نگاهی به سلوک عملی علمای شیعه در عمل به روایات، جایگاه و نقش فهارس را در این باره نشان می دهد.

 

کلمات کلیدی: فهرست، علم رجال، اعتبار روایات

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

شیوه فهرستی، شیوه ای فراموش شده

در اعتبار سنجی روایات و سپس عمل به آنها ـ خصوصا در مباحث فقهی ـ مباحث سندی جایگاه ویژه ای ـ چه در بین شیعه و چه در بین أهل سنت ـ دارد.

بحث های سندی و رجالی از امتیازات انحصاری علمای مسلمین است که در بین علمای ادیان دیگر بی سابقه است.

با این حال علمای شیعه به سبب شرایط حاکم بر مجامع علمی آنها تنها به بحث های رجالی کفایت ننموده و شیوه ای نوین بنیان نهادند که از آن به شیوه فهرستی تعبیر می نماییم[۱].

با ذکر این مقدّمه به بیان شیوه فهرستی و جایگاه فهارس در این باره می پردازیم.

شیخ طوسی درباره شیوه عملی اصحاب امامیه در فرایند استنباط احکام فقهی می نویسد:

إنّ واحداً منهم إذا أفتى بشیء لا یعرفونه سألوه من أین قلت هذا ؟ فإذا أحالهم على کتاب معروف ، أو أصل مشهور ، وکان راویه ثقه لا ینکر حدیثه سکتوا وسلموا الأمر فی ذلک وقبلوا قوله ، وهذه عادتهم وسجیتهم من عهد النبیّ ـ صلّی الله علیه وآله ـ ومن بعده من الأئمه ـ علیهم السلام ـ ومن زمن الصادق جعفر بن محمّد ـ علیه السلام ـ الذی انتشر العلم عنه وکثرت الروایه من جهته[۲].

یعنی: هنگامی که یکی از علمای شیعه فتوایی نا آشنا بدهد، از او مستند این فتوا را می پرسند. پس اگر او به کتاب معروف و یا اصل مشهوری ارجاع دهد، و در عین حال راوی کتاب و اصل ثقه باشد، از پاسخ او ساکت می شند و سخن او را می پذیرند.

این عادت و شیوه علمای شیعه بوده است از روزگار پیامبر ـ صلّی الله علیه وآله ـ و ائمه ـ علیهم السلام ـ خصوصاً از روزگار امام صادق ـ علیه السلام ـ که علم از سوی ایشان منتشر شد و روایت از طرف ایشان زیاد نقل شد.

و درجای دیگری می نویسد:

وإذا کان أحد الراویین یروی الخبر سماعاً وقراءه، والآخر یرویه إجازه ، فینبغی أن یقدّم روایه السامع على روایه المستجیز .

اللّهم إلا أن یروی المستجیز بإجازته أصلاً معروفاً، أو مصنّفاً مشهوراً فیسقط حینئذ الترجیح[۳].

یعنی: [در ترجیح دو خبر] هر گاه یکی از دو راوی خبر را به صورت سماع و قرائت، و دیگری آن را به صورت اجازه نقل کند، بایست که شیوه سماع بر شیوه اجازه مقدم شود. مگر این که اجازه گیرنده اصل معروفی و یا تصنیف مشهوری را نقل کند، که در این هنگام سماع بر اجازه ترجیحی ندارد.

آنچه از مجموع کلمات شیخ می توان استظهار کرد این است که شیعه در فرایند استنباط احکام فقهی به هر روایتی عمل نمی کردند، بلکه عمل آنها به روایات دائر مدار نقل آنها در کتب معروفه  وأصول مشهوره است، آن هم به پیوست شرطی دیگر و آن این که مؤلّف کتاب و مصنّف اصل ثقه باشد.

برای تأیید و تأکید دیدگاه شیخ، کلمات دیگر محدثان و رجالیین شیعه را پی می گیریم.

طَبْرسی مؤلّف احتجاج در مقدّمه کتابش می نویسد:

لا نأتی فی أکثر ما نورده من الأخبار بإسناده …. إلا ما أوردته عن أبی محمّد الحسن العسکریu، فإنّه لیس فی الاشتهار على حدّ ما سواه …، فلأجل ذلک ذکرت إسناده فی أوّل جزء من ذلک[۴].

یعنی: روایاتی را که ما در این کتاب نقل می کنیم بدون ذکر سند است مگر آنچه را از [تفسیر] امام عسکری ـ ـ نقل کردم، چرا که این منقولات شهرت چندانی ندارد، بنابراین سندش را در ابتدای نقل از آن ذکر کردم.

ابن غضائری ـ رحمه الله ـ در شرح حال حسن بن محمّد بن یحیى معروف به ابن أخی طاهر می نویسد:

کان کذّاباً یضع الحدیث مجاهره و یدعی رجالاً غرباً لا یعرفون. و یعتمد مجاهیلاً لا یذکرون. و ما تطیب الأنفس من روایته إلا فیما یرویه من کتب جدّه الذی رواها عنه غیره و عن من کتبه المصنّفه المشهوره[۵].

یعنی: او دروغ گویی بود که آشکارا به جعل روایت می پرداخت و راویان غریبی را ذکر می کرد که کسی آنها را نمی شناخت و بر روایات راویانی مجهول اعتماد می نمود که هیچ کس نامی از آنها نمی برد. [بنابراین] به روایات او نمی توان اعتماد کرد مگر آن روایاتی را که از کتاب های جدّش و همچنین هر آنچه را از کتب مشهور دیگر نقل می کند، چرا که راویان دیگری غیر از او نیز این کتاب ها را نقل کرده اند.

و کلام او درباره سهل بن أحمد بن عبد الله بن سهل دیباجی‏ چنین است:

کان ضعیفاً یضع الأحادیث و یروی عن المجاهیل، و لا بأس بما رواه من الأشعثیات و بما یجری مجراها ممّا روى غیره[۶].

یعنی: او [در نقل حدیث] ضعیف بود و حدیث جعل می کرد و از راویان مجهول نقل روایت می کند، با این حال نقل کتاب اشعثیات و کتاب هایی همانند آن ـ که کسان دیگری غیر از او نیز این کتاب ها را نقل کرده اند ـ پذیرفته می شود.

و درباره حسن بن أسد طفاوی بصری می نگارد:

یروی عن الضعیف و یروون عنه و هو فاسد المذهب و ما أعرف له شیئا أصلح فیه إلا روایته کتاب علیّ بن إسماعیل بن شعیب ین میثم و قد رواه عنه غیره[۷].

یعنی: او از از راویان ضعیف نقل روایت می کرد، و راویان ضعیف نیز از او نقل روایت می کردند. مذهب او فاسد است. روایت درستی از او سراغ ندارم مگر نقل کتاب علیّ بن إسماعیل بن شعیب ین میثم، چرا که کسانی دیگری غیر از او نیز این کتاب را نقل کرده اند.

و علامه حلی درباره أحمد بن هلال عبرتائی می نویسد:

توقّف ابن الغضائری فی حدیثه إلا فی ما یرویه عن الحسن بن محبوب من کتاب المشیخه و محمد بن أبی عمیر من نوادره، و قد سمع هذین الکتابین جلّ أصحاب الحدیث و اعتمدوه فیها[۸].

یعنی: ابن غضائری در أحادیث او توقف می نمود مگر آنچه را از کتاب مشیخه حسن بن محبوب و کتاب نوادر محمّد بن أبی عمیر روایت می کند، چرا که این دو کتاب را بسیاری از أصحاب حدیث شنیده اند و در نقل این دو کتاب بر أحمد بن هلال اعتماد کرده اند[۹].

آنچه از مجموع این کلمات می توان برداشت کرد این است که راوی هر چند ضعیف، فاسد المذهب و جعل کننده حدیث باشد، ولی هرگاه یکی از کتاب های حدیث مشهور را نقل کند، روایت او پذیرفته می شود و مورد مناقشات رجالی قرار نمی گیرد.

نمونه این دیدگاه را در رویکرد ابن ولید به نسخه ای از کتاب یونس بن عبد الرحمن مشاهده می کنیم.

شیخ طوسی از شیخ صدوق چنین نقل می کند:

سمعت محمّد بن الحسن بن الولید ـ رحمه الله ـ یقول: کتب یونس‏ التی هی بالروایات کلّها صحیحه یعتمد علیها إلا ما ینفرد به محمّد بن عیسى بن عبید ولم یروه غیره، فانّه لا یعتمد علیه ولا یفتى‏ به[۱۰].

یعنی: از ابن ولید شنیدم که باور داشت کتاب های یونس بن عبد الرحمن که توسط راویان نقل شده است مورد پذیرش قرار می گیرد و به آنها اعتماد می شود، مگر روایاتی که تنها محمّد بن عیسى نقل کرده است و کسی دیگر آنها را نقل نکرده است، که به این روایات اعتمادی نیست و بر اساس آنها نمی توان فتوا داد.

با این حال نجاشی ـ به نقل از استادش ابن نوح سیرافی ـ این باور ابن ولید را مورد منقاشه قرار می دهد:

لا أدری ما رابه فیه، لأنّه کان على ظاهر العداله والثقه[۱۱].

یعنی: نمی دانم چه چیزی ابن ولید را در مورد محمد بن عیسی به شک و تردید انداخته، چرا که او ثقه و عادل بوده است.

در تحلیل این عبارات باید گفت:  از این عبارات چنین برداشت می شود که مدار در عمل، روایاتِ کتاب های مشهور بوده است، امّا گاه بعضی از راویان این کتاب های مشهور در نقل خود از این کتاب ها، اضافاتی نقل کرده اند که در نسخه های دیگر این کتاب ها نیست. راوی این اضافات اگر ثقه و راست گو باشد، آن اضافات مورد پذیرش قرار می گیرد و الا نه.

دعوای ابن ولید و دیگران در مورد کتاب های یونس بن عبد الرحمن نیز بر سر همین اضافاتی است که در یک نسخه از کتاب های یونس ـ یعنی نسخه ای که محمّد بن عیسى بن عبید نقل کرده است ـ وجود دارد.

ابن ولید بر این باور است که اضافات نسخه ای که محمّد بن عیسى بن عبید دارد و در نسخه های دیگر به چشم نمی خورد، قابل قبول نیست، ولی باور ابن نوح این است که محمّد بن عیسی ثقه است، پس اضافات او مورد پذیرش است.

البته  ـ چنان چه از عبارات اخیر هم می توان این مطلب را استظهار نمود ـ بر اساس شیوه فهرستی، نیازمندی به علم رجال به قوت خود باقی است، چرا که به هر حال نیاز به ارزیابی رجالی درباره صاحبان کتاب ها، و همین طور اسانید کتب غیر مشهوره باقی است.

این شیوه دقیقاً همانند رویکرد ما به روایت کتب اربعه است، بنابر این ارزیابی رجالی در این کتاب ها ـ از آنجایی که جزء کتب مشهوره اند ـ تنها به اسانیدی که در این کتاب ها نقل شده اختصاص دارد، و نیازی به بررسی رجالی پیرامون کتب اربعه نیست.

 

خلاصه سخن این که مناقشات رجالی پیرامون روایات کتاب های حدیثی مشهور ـ که پس از سیّد بن طاوس و شاگردان او رواج پیدا کرد[۱۲] ـ بر خلاف شیوه متعارف بین محدّثین متقدّم شیعه است.

شاهد بر این مدّعا این است که شیخ طوسی بعضی از روایات را از کتاب کافی نقل می کند، که این روایات با دو سند در کافی به چشم می خورد، یکی از این دو سند به حسب اصطلاح متأخّرین ضعیف و دیگری صحیح است، با این حال، شیخ سند ضعیف را نقل می کند[۱۳]، که ظاهراً توجیهی جز آنچه گفتیم دراین باره وجود ندارد.

شاهد دیگر این که اگر کتاب و مصادر رجالی تتبّع کنیم در می یابیم که أکثر توثیقات و تضعیفات پیرامون مؤلّفین و مصنّفین است.

به عنوان نمونه در کتاب رجال شیخ طوسی نزدیک به ۷۵% از توثیقات و تضعیفات پیرامون مؤلّفین است.

و یا در کتاب رجال ابن غضائری بیش از ۹۰% توثیقات و تضعیفات درباره مؤلّفین است.

و به همین سبب است که درباره بسیاری از راویانی که تألیف ندارند بلکه تنها به نقل کتب و مصنّفات دیگران بسنده کرده اند، توثیق یا تضعیفی به چشم نمی خورد.

از این دسته می توان به: أحمد بن محمّد بن حسن بن الولید ـ که شیخ مفید روایات فراوانی را از او نقل کرده است ـ، و  أحمد بن محمّد بن یحیی عطار ـ که شیخ صدوق روایات بسیاری را از او نقل کرده است ـ ، و نیز حسین بن حسن بن أبان اشاره کرد.

صاحب معالم در این باره می گوید:

ترک التعرّض لذکرهم فی کتب الرجال لیس إشعاراً بعدم الاعتماد علیهم ، فإنّ الأسباب فی مثله کثیره ، وأظهرها أنّه لا تصنیف لهم ، وأکثر الکتب المصنّفه فی الرجال لمتقدّمی الأصحاب اقتصروا فیها على ذکر المصنّفین ، وبیان الطرق إلى روایه کتبهم[۱۴].

یعنی: عدم بررسی مشایخ در کتب رجالی به سبب عدم وثاقت آنها نیست، بلکه اسباب گوناگونی در این امر وجود دارد که ظاهرترین سبب این است که آنها تألیفی از خود نداشته اند و از آنجا که بیشتر کتب رجالی به بررسی احوال صاحبان کتب و طرق آنها اختصاص دارد، این افراد (= مشایخ) مور بررسی رجالی قرار نگرفته اند.

 

بر اساس این شیوه، در کتب مشهور نیازی به بررسی سندی نیست و حتّی اگر کتابی به طریق وجاده نقل شده باشد، ارزش و اعتبار آن کاشته نمی شود.

در این باره تصریحات بسیاری از علمای شیعه به چشم می خورد که به نمونه ای از آن اشاره می نماییم:

محقّق مجلسی (پدر علامه مجلسی) می نویسد: وجاده ـ در صورتی که انتساب کتب به مؤلّفانش خالی از خدشه باشد ـ اشکالی ندارد[۱۵].

علامه مجلسی هم در این باره می گوید: أظهر  در وجاده، جواز عمل به کتاب هایی است که انتساب آنها به مؤلّفانش خالی از خدشه باشد، مانند کتب اربعه و دیگر کتب مشهوره[۱۶].

و خواجوئی می گوید: ضعف طریق به صاحبان کتاب یا أصول مشتهوره [در ارزیابی سندی] ضرری نمی رساند[۱۷].

 

از همین روست که قدماء روایات کتبشان را به سبب آن که از کتب مشهوره گرفته شده، روایات صحیحه می دانند.

شیخ صدوق در دیباجه کتاب من لا یحضره الفقیه می نویسد:

لم أقصد فیه قصد المصنّفین فی إیراد جمیع ما رووه، بل قصدت إلى إیراد ما أفتی به و أحکم بصحّته و أعتقد فیه أنّه حجّه فیما بینی و بین ربّی ـ تقدّس ذکره و تعالت قدرته ـ. و جمیع ما فیه مستخرج من کتب مشهوره علیها المعوّل و إلیها المرجع، مثل: کتاب حریز بن عبد الله السجستانی[۱۸].

یعنی: در این کتاب قصد نداشتم هر چه به من روایت کرده‏اند همه را بیاورم مانند دیگر مصنّفان که آنچه شنیده‏اند مى‏آورند، بلکه منظورم این بود که آن دسته از روایاتى که بدان فتوا می دهم و به صحّتش وثوق‏ و قطع دارم و بدان حکم می کنم بیاورم، و اکنون اعتقادم در باره‏اش چنین است که آن حجّت میان من و پروردگارم می باشد.

و آنچه در این کتاب ذکر شده تمامى مأخوذ و دریافت شده از اصول مشهوریست که همه اعتماد بر آنهاست و احکام را از آنها باید گرفت مانند: کتاب حریز بن عبد الله سجستانى.

و یا در کتاب مقنع می گوید:

إنّی صنّفت کتابی هذا، و سمّیته کتاب المقنع، لقنوع من یقرأه بما فیه‏، وحذفت الأسانید منه لئلا یثقل حمله، و لا یصعب حفظه، و لا یملّ قارئه، إذ کان ما أبیّنه فیه فی الکتب الأصولیه موجوداً مبیّناً عن المشایخ العلماء الفقهاء الثقات ـ رحمهم الله ـ[۱۹].

یعنی: این کتاب را مقنع نامیدم چرا که هر کس آن را بخواند به محتوای آن قناعت می کند [و نیاز به مراجعه به کتابی دیگر را ندارد].

و برای آسانی حمل آن، و این که حفظ نمودن مطالب آن آسان شود و خواننده از خواندش دلگیر و آزرده نشود، سند روایات را حذف نمودم، چرا که مطالب آن در کتب مشایخ و فقهای ثقه وجود دارد.

با این بیان معنی قول جمعی از علماء که بسیاری از أسانید و طرق  را تنها برای تیمّن و تبرّک می دانند بیشتر مشخص می شود.

محقّق مجلسی (پدر علامه مجلسی) در این باره می نویسد: ظاهر قدماء این است که مطالبشان را از کتب معتبره مشهوره نقل می کرده اند، پس هنگامی که صاحب کتاب ثقه باشد، خبر صحیح است، و نیازی به بررسی سندی نیست، چرا که نقل سند به کتب مشهور تنها برای تیمّن و تبرّک است[۲۰].

شیخ طوسی ـ قدس سره ـ هم در مشیخه عباراتی را نقل می کند که چنین مطلبی را می توان از آن استظهار نمود.

او در ابتدای مشیخه می گوید: ذکر طرق و اسانید در مشیخه تنها برای این است که روایات مرسل نشود[۲۱].

وی در خاتمه مشیخه و پس از ذکر طرق و اسانید می گوید: در این مشیخه، تنها بخشی از طرق و أسانید را ذکر نمودم، چرا که ذکر تمامی طرق و أسانید به طول می انجامد، و شرح آن در فهارس تألیف شده توسط شیوخ و نیز فهرستی که من نگاشته ام آمده است[۲۲].

در توضیح عبارت شیخ، این سوال مطرح است که معنی حواله دادن شیخ به فهرست شیوخ در کنار حواله دادن به فهرست خودش ـ آن هم به صورت یکسان ـ چیست؟

در پاسخ به این سؤال باید بگوییم: اگر مقصود از ذکر طرق و اسانید به کتب مشهوره در مشیخه تنها برای این است که روایات مرسل نشود،  در این هنگام فرقی در سندی که شیخ در فهرستش ذکر می کند با سندی که مشایخ دیگر در دیگر فهارس ذکر می کنند نیست.

و از اینجاست که حاجت مندی به فهارس روشن می شود، چرا که تشخیص اصول معروفه و کتب مشهوره تنها با مراجعه به فهارس امکان پذیر است.

اکنون سؤال مهمی که مطرح است این است که چگونه أصول و کتاب های مشهور حدیث را می توان از کتب و مصنّفات نا مشهور جدا کرد؟

پاسخ به این سؤال در گرو تحلیل عباراتی است که شیخ و خصوصاً نجاشی در فهرست خودشان آورده اند، چرا که در این دو فهرست تعابیری به چشم می خورد که از آنها شهرت بعضی از کتاب ها را می توان استظهار کرد، بلکه بعضی از این تعابیر به صراحت، شهرت کتابی را می رساند. به عنوان مثال در فهرست نجاشی این عبارات نشانگر شهرت کتب و مصنفات است:

أ. له کتاب کثیر الرواه؛ کتاب او توسط راویان بسیاری نقل شده است[۲۳].

ب. له کتاب یرویه عنه جماعه؛ کتاب او را جماعتی نقل کرده اند [۲۴].

ج. له کتاب یرویه عدّه من أصحابنا؛ کتاب او عده ای از اصحاب ما نقل کرده اند [۲۵].

د. له کتاب بروایات کثیره؛ کتاب او دارای نقل های بسیاری است[۲۶].

ه‍. له کتاب قد رواه جماعات من الناس (أصحابنا) ؛ کتاب او را جماعتی از مردم (یا اصحاب ما) نقل کرده اند[۲۷].

و. له کتاب رواه غیر واحد؛ کتاب او توسط بیش از یک نفر نقل شده است[۲۸].

ز. رواه هذا الکتاب کثیرون؛ راویان کتاب او بسیارند[۲۹].

ح. له کتاب تکثر الرواه عنه؛ راویان بسیاری از کتابش را نقل کرده اند[۳۰].

همچنان که در این فهرست ها تعبیراتی وجود دارد که از آنها عدم شهرت بعضی از کتاب ها را می توان استظهار کرد، مانند: له کتاب لم یروه إلا فلان؛ کتاب اورا تنها یک نفر نقل کرده است [۳۱].

 

فهارس قدمای شیعه

در پایان ذکر این نکته خالی از فائده نیست که تا کنون از قدمای اصحاب امامیه  قبل از شیخ طوسی و نجاشی هشت فهرست[۳۲] شناسای شده است:

  1. فهرست سعد بن عبد الله أشعری (متوفّی ۳۰۱ ه‍([۳۳]
  2. فهرست عبد الله بن جعفر حمیری (متوفّی حدود ۳۰۵ ه‍([۳۴]
  3. فهرست حمید بن زیاد نینوائی (متوفّی ۳۱۰ ه‍([۳۵]
  4. فهرست محمّد بن جعفر بن بطه (متوفّی حدود ۳۳۰ ه‍([۳۶]
  5. فهرست محمّد بن حسن بن ولید (متوفّی ۳۴۳ ه‍([۳۷]
  6. فهرست ابن قولویه (متوفّی ۳۶۸ ه‍([۳۸]
  7. فهرست شیخ صدوق (متوفّی ۳۸۱ ه‍([۳۹]
  8. فهرست ابن عبدون (متوفّی ۴۲۳ ه‍([۴۰]

متأسفانه این فهارس به دست ما نرسیده است، ولی شیخ و نجاشی در فهرست خودشان[۴۱] بسیاری از عبارات این فهارس هشت گانه را نقل کرده اند.

در این میان، فاضل ارجمند جناب آقای مهدی خدامیان آرانی بر اساس کلمات و عبارات شیخ و نجاشی به جمع آوری این فهارس هشت گانه پرداخته و آنها را در کتابی با عنوان «فهارس الشیعه» منتشر ساخته است؛ فللّه دره وعلیه أجره.

 

مصادر

الاحتجاج، أحمد بن علیّ طبرسی، تحقیق سیّد محمّد باقر موسوی خرسان، مشهد: نشر مرتضی، ۱۴۰۳ق: اول.

 الاستبصار فیما اختلف من الأخبار، أبو جعفر محمّد بن حسن طوسی (شیخ طوسی)، تحقیق سیّد حسن موسوی خرسان، تهران: دار الکتب الإسلامیه.

تهذیب الأحکام، ابو جعفر محمّد بن حسن طوسی، تحقیق سید حسن موسوی خرسان (شیخ طوسی)، تهران: دار الکتب الإسلامیه، ۱۳۶۴ ش: سوم.

الحدائق الناضره، یوسف بن أحمد بن إبراهیم بحرانی، قم: مؤسسه نشر إسلامی.

خاتمه مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، بیروت: مؤسسه آل البیت‰، ۱۴۱۸ه‍ : اول.

خلاصه الأقوال ، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی (علامه حلی)، تحقیق جواد قیومی، قم: مؤسسه الفقاهه، ۱۴۱۷ق: اوّل.

رجال النجاشی ، أحمد بن على بن أحمد بن عباس نجاشى، تحقیق: آیت الله سید موسی شبیری زنجانی، قم: مؤسسه نشر إسلامی، ۱۴۱۶ه‍ : پنجم.

روضه المتقین فى شرح من لا یحضره الفقیه‏، محمّد تقى بن مقصود علی مجلسى اصفهانی، تحقیق سید حسین موسوی کرمانی وعلی‏پناه اشتهاردی وسید فضل الله طباطبائى‏،‏ تهران: مؤسسه فرهنگی اسلامی کوشانپور، ۱۴۰۶ ه‍ : دوم.

العدّه فی أصول الفقه، محمّد بن حسن طوسی (شیخ طوسی)، تحقیق محمّد رضا انصاری قمی، ۱۴۱۷ق: اول.

الفهرست ، محمّد بن حسن طوسی (شیخ طوسی)، تحقیق سیّد عبد العزیز طباطبایی، قم: کتابخانه محقق طباطبایی.

محمّد بن یعقوب بن إسحاق کلینی، تصحیح علی أکبر غفاری، تهران: دار الکتب الإسلامیه، ۱۳۶۳ ش: پنجم.

المقنع، محمّد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، قم: مؤسسه امام مهدی، ۱۴۱۵ق: اول.

من لا یحضره الفقیه، محمّد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم: دفتر نشر اسلامی، ۱۴۱۳: دوم.

 

[۱]. این کمترین، این تعبیر و بسیاری از چهارچوب های اصلی این بحث را وامدار آیت الله مددی  ـ که سایه اش پایدار باد ـ می باشم.

[۲]. عدّه الأصول: ۱/۱۲۶ـ۱۲۷.

[۳]. عدّه الأصول: ۱/۱۵۳.

[۴]. الاحتجاج: ۱/۱۴.

[۵]. مجمع الرجال: ‏۲/۱۵۴.

[۶]. مجمع الرجال: ‏۳/۱۷۷.

[۷]. مجمع الرجال: ‏۲/۹۸.

[۸]. خلاصه الأقوال: ۲۰۲، رقم: ۶.

[۹]. خلاصه الأقوال: ۲۰۲، رقم: ۶.

[۱۰]. الفهرست: ۵۱۱ـ۵۱۲، رقم: ۸۱۳.

[۱۱]. رجال نجاشی، رقم: ۹۳۹.

[۱۲]. البته این که چه چیز سبب تغییر سلوک عملی متأخرین (= از روزگار ابن طاوس به بعد) شد، مجالی فراخ و فرصتی دیگر می طلبد؛ والأمور مرهونه بأوقاتها.

[۱۳]. وبه عنوان نمونه رک:

أ. کافی: ۴/۴۲۰، ح۲، ومقایسه کن با تهذیب الأحکام: ۵/۱۱۶، ح۵۱. به نظر می رسد مصدر این روایت مشیخه ابن محبوب است.

ب. کافی: ۶/۱۲۴، ح۴، ومقایسه کن با تهذیب الأحکام: ۸/۷۶، ح۱۷۶؛ استبصار: ۳/۳۰۳، ح۴. ظاهر مصدر این روایت، مسائل ابن بکیر است.

ج. کافی: ۷/۳۸۱، ح۳؛ ۸/۱۲۵، ح۹۵، ومقایسه کن با تهذیب الأحکام: ‏۶/۲۷۶، ح۱۶۲. ظاهر مصدر این خبر، کتاب مسائل علیّ بن سوید است.

[۱۴]. منتقى الجمان: ۱/۳۹ـ۴۰.

[۱۵]. روضه المتّقین: ‏۱/۷۳.

[۱۶]. مرآه العقول: ۱/۱۷۹.

[۱۷]. الرسائل الفقهیه: ۱/۸۸.

[۱۸]. من لا یحضره الفقیه: ۱/۲ـ۳.

[۱۹]. المقنع: ۵.

[۲۰]. روضه المّتقین: ۱/۲۹. و نیز رک: روضه المّتقین: ۱/۳۰؛ ۱/۱۳۳؛ ۱/۲۳۸؛ ۱/۲۷۹؛ ۱/۲۹۷؛ ۱/۴۱۱؛ ۲/۳۱۲؛ ۲/۶۹۲؛ ۱۴/۲۹؛ ۱۴/۷۱.

[۲۱]. تهذیب الأحکام (مشیخه): ۱۰/۵.

[۲۲]. تهذیب الأحکام (مشیخه): ۱۰/۸۸.

[۲۳]. به عنوان نمونه رک: رجال نجاشی، رقم: ۲۵؛ ۹۶۸.

[۲۴]. به عنوان نمونه رک: رجال نجاشی، رقم: ۲۴؛ ۲۷؛ ۲۸؛ ۳۱؛ ۳۲؛ ۳۶؛ ۵۰.

[۲۵]. به عنوان نمونه رک: رجال نجاشی، رقم: ۱۷۳؛ ۲۲۸؛ ۳۶۱؛ ۳۶۵؛ ۳۶۶؛ ۳۷۳.

[۲۶]. به عنوان نمونه رک: رجال نجاشی، رقم: ۱۲۰.

[۲۷]. به عنوان نمونه رک: رجال نجاشی، رقم: ۲۹۷؛ ۳۰۲؛ ۳۲۸؛ ۴۱۸؛ ۴۲۰.

[۲۸]. به عنوان نمونه رک: رجال نجاشی، رقم: ۴۳۲.

[۲۹]. به عنوان نمونه رک: رجال نجاشی، رقم: ۱۰۵.

[۳۰]. به عنوان نمونه رک: رجال نجاشی، رقم: ۵۸۲.

[۳۱] . به عنوان نمونه رک: رجال نجاشی، رقم: ۱۰؛ ۱۱۲۵.

[۳۲]. البته از جمله کتاب های سیّد مرتضی، کتاب فهرستی نیز برای او گزارش شده است. فهرست: ۲۸۸، رقم: ۴۳۲.  ولی به نظر می رسد این فهرست، تنها سیاهه ای از نام و مشخصات تألیفات خود او باشد نه چیزی بیشتر. از این روست که نشانه ای از این فهرست، در طرقی که شیخ و نجاشی ذکر کرده اند، به چشم نمی خورد. با این حال این مساله جای تأمل و بررسی بیشتری دارد.

[۳۳]. فهرست: ۲۱۵، رقم: ۳۱۶، وله فهرست کتب ما رواه.

[۳۴]. فهرست: ۲۹۴، رقم: ۴۴۰، فهرست کتبه.

[۳۵]. نک: رجال نجاشی، رقم: ۶۱۵، قال حمید بن زیاد فی فهرسته؛ ونیز رقم: ۶۷۵، قال حمید فی فهرسته‏.

[۳۶]. نک: رجاللنجاشی، رقم: ۵۰۷، ذکره ابن بطه فی فهرسته؛ ونیز رقم: ۱۰۱۹، وفی فهرست ما رواه غلط کثیر.

[۳۷]. نک: رجال نجاشی، رقم: ۷۱، ذکره محمّد بن الحسن بن الولید فی فهرسته.

[۳۸]. فهرست: ۱۰۹، رقم: ۱۴۱، وله فهرست ما رواه من الکتب والأصول.

[۳۹]. من لا یحضره الفقیه: ‏۱/۴، طرقی إلیها معروفه فی فهرس الکتب التی رویتها عن مشایخی وأسلافی ـ رضی الله عنهم ـ. و نیز رک: فهرست: ۲۰۱، رقم: ۳۰۰.

[۴۰]. فهرست: ۱۳، رقم: ۷، زاد أحمد بن عبدون فی فهرسته.

[۴۱]. کتاب نجاشی که امروزه به رجال نجاشی شهرت یافته در حقیقت کتاب فهرست است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *