صوت اصول ، جلسه ۳۵۹ ، دوشنبه ، ۹ مهر ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه ۹۷/۷/۹ (جلسه ۳۵۹)

 

کلام در این اشکالی بود که محقق خویی بر محقق نایینی کرده بود . محقق نایینی فرمود این حرف محقق ثانی که اگر بعضی از افراد واجب موسع عبادی مزاحم باشد با یک واجب مضیقی ان فرد مزاحم رامی تواند به داعی امر به طبیعت بیارد، چون این مصداقش است.

محقق نایینی فرمود این باید تفصیل بدیم که ایا اشتراط قدرت در تکلیف از باب حکم عقل است به قبح تکلیف عاجز یا اقتضای خود خطاب است، اگر به اقتضای خود خطاب باشد نمیتواند بیاورد. چون اگر به اقضای خود خطاب باشد صلّ انصراف دارد به طبیعت مقدوره، صلات مقدوره و این فرد مزاحم اگر چه مصداق صلات است ولی مصداق صلات مقدوره نیست.

خب این فرمایش اقای نایینی بود. محقق خویی به محقق نایینی اشکال کرد که شما حتی بنابر اینکه اشتراط تکلیف به قدرت به حکم عقل باشد باز نمی تواند این تکلیف، این فرد مزاحم را به قصد امر بیاره، چون مگر شما نسبت بین اطلاق و تقیید را ، تقابل بینشان را ملکه و عدم ملکه نمی دانید؟ بله. در تقابل ملکه و عدم ملکه هر جایی ملکه محال باشد تقیید محال باشد، اطلاق هم محال است، اگر جایی قابلیت قید نباشد اطلاق هم ندارد، لذا فرمودید در توصلی و تعبدی ما نمی توانیم به اطلاق امر تمسک کنیم بگیم این امر توصلی است چون اگر تعبدی باشد نمی تواند قصد امر در متعلق امر اخذ کند لذا این تفصیلی که شما می دهید با مبنای شما در مطلق ومقید نمی سازد.

این اشکال محقق خویی بود.

محقق صدر اشکال کرد که اقای خویی! شما آن اطلاقی که در نظرت است با آن اطلاقی که نظر اقای نایینی است فرق می کند، اطلاق به دو معناست:

یکی به معنای ثبوتی . یعنی هر حصه ای را جمع کند اکرم العالم وقتی میگیم اطلاق دارد یعنی اکرم مطلق عالم ،  یعنی اکرم العالم هاشمیا، فاسقا ، عادلا، غیر هاشمی  ،همه اینها را حکم برایشان ثابت است.

در این اطلاق ثبوتی حق با شماست. درست ا ست. چون وقتی میخواد این حصه را بیاره ، این فرد مزاحم را بیاره نمی تواند حکم را برای فرد مزاحم ثابت کند ، اشکالت وارد است، اما اطلاق به معنای رفض القیود که معنای عدمی دارد یعنی این حکم مطلق است یعنی نه درش فرد مزاحم اخذ شده نه درش غیر فرد مزاحم اخذ شده، رفض شده، خب اطلاقی که نظر اقای نایینی است این معنای عدمی ا ست، که رفض القیود است نه معنای ثبوتی چون ایشان می فرماید نسبت بین اطلاق و تقیید ، تقابل ملکه و عدم ملکه  است خب  اگر اطلاق ،عدم ملکه  است می شود امر عدمی، اما اطلاق اولی، امر ثبوتی است، او که تقابلش ملکه و عدم ملکه نمی شود ،آن ثبوتی باشد می شود تضاد، یا… مقصود اینکه یک چیزی که دو امر وجودی باشند.

بنا بر این مسلک اطلاق ممکن است چون مقابل اطلاق تقیید به فرد مزاحم نیست ، تبدیل به فرد غیر مزاحم است تقیید به فرد غیر مزاحم است.  هر جایی تقیید به فرد غیر مزاحم ممکن شد، اطلاق هم ممکن می شود ، اطلاقی که امر عدمی است مقابلش تقیید به فرد غیر مزاحم ا ست، نه تقیید به فرد مزاحم، چون می گیم مطلق است یعنی نه قید مزاحمت و نه قید عدم مزاحمت اخذ نشده. خب بلا اشکال تقیید به فرد غیر مزاحم ممکنه.

این یکی از نتایج غریبه ای است که بر این مسلک بار می شود. که اتفاقا اگر تقابلش ملکه و عدم ملکه باشد، اطلاق عالم به حکم را شامل می شود چون مقابل اطلاق عالم به حکم و جاهل به حکم، تقیید به جاهل به حکم است.

این فرمایش محقق صدر است. عرض دیروزما این بود که اقای صدر! اقای نایینی توی بحث اطلاق و تقیید در تعبدی و توصلی وقتی بحث می کند مقابل اطلاق را تقیید به قصد قربت می گیرد ما میخوایم ببینیم این حکم مطلق است یعنی ایا هم به قصد قربت می شود  اورد هم بدون قصد قربت؟ یا نه ، حتما باید به قصد قربت اورده بشود؟ خب اونجا می فرماید چون تقیید متعلق به قصد امر محال است اطلاقش هم محال است در علم به حکم، ایا حکم اطلاق دارد؟ یعنی عالم به حکم را شامل می شود؟ و جاهل به حکم را شامل می شود یا مختص به عالم به حکم است؟ اونجا می فرماید چون تقیید موضوع به علم به حکم محال است پس اطلاقش هم محال است. در ما نحن فیه هم حرف محقق خویی این است که ایا این حکم فرد مزاحم را شامل می شود ؟ یا شامل نمی شود؟ فرد مزاحم را که شامل می شود خب نمی تواند مقید بکند به فرد مزاحم، پس قطعا این جا اطلاق دارد میگه نمی شود، اگر تقیید محال شد ، اطلاق هم محال می شود .

ش. من متوجه نیستم. اتفاقا توی ان بحث حرف محقق صدر تطبیق داده می شود . اونجا می خواستیم اطلاق را ثابت کنیم که توصلیت ثابت شود….این جا هم همین کار را بکنیم.

ا. توصلیت کی ثابت می شود؟ وقتی که بتواند قید تعبدیت را قید بزند وقتی نتواند قید بزند…

ش. وقتی ممکن نشد اطلاق برا فرد دیگه امکان ندارد.

ا. برا خودش هم ا مکان ندارد.

ش. اونجا اینو نمی خواست بگه ایشان.

ا. صبر کن به جوابت می رسی.

اون مطلبی که من خیال می کنم بر محقق صدر مخفی مانده این است که اقای صدر! ما مثلا میگیم ایا تکلیف مشروط به قصد قربت است یا نه می خوایم به اطلاق تمسک کنیم اون جا یقین داریم با قصد قربت صحیح است شک نداریم می خوایم بدانیم حکم مختص مقید است یا حکم نه، هم مقید را شامل می شود و هم بدون قید را؟ در عالم به حکم هم همین است. قطعا عالم به حکم ، حکم دارد منتها نمی دانیم ایا مختص به عالم به حکم است یا نه ، هم عالم به حکم را شامل می شود هم جاهل به حکم را ؟ خب اقای نایینی می فرماید در صورتی شما می توانی بگی حکم مختص نیس که در ما نحن فیه شارع بتواند مقید کند به قصد قربت ، میگیم حکم مختص به قصد قربت نیست، متعلق مقید نیست.بلا بشرط است ، موضوع مقید نیست اما اگر جایی نیت کند نمی شود. خب ما نحن فیه هم همین طور. چون یک وقت شما میگی این مسلک غلط است. حالا ما کار نداریم غلط است یا نه. ولی یک وقت شما می خوای از محقق نایینی دفاع کنی. دفاع نمی توانی بکنی.

بله یک مطلب هست که دقیق است اینکه اگر اقای صدر این طور اشکال می کرد در مقام که ا طلاق و تقیید دراینجا با اطلاق  و تقیید در موارد دیگه فرق می کند. اونجاها درست است اقای خویی، اقای نایینی نمی تواند او را به  اطلاق تمسک کند ولی اینجا قطعا می تواند. فرقش چیه؟

از این توضیحی که برا مثالها دادم فرقش معلوم شد که در باب موضوع حکم احتمال می دیم حکم مختص عالم باشد، احتمال اینکه حکم مختص جاهل باشد را احتمال نمی دهیم. در ما نحن فیه کسی احتمال نمی دهد حکم مختص فرد مزاحم باشد، این قطعا نیست ،احتما ل می دهیم حکم مختص فرد غیر مزاحم باشد، حالا می خوایم ببینیم حکم مختص شده به فرد غیر مزاحم یا فرد غیر مزاحم رفض شده؟

لذا اینجا تقیید مقابل اطلاق ، فرد غیر مزاحم است اقای خویی! نه فرد مزاحم. ولی محقق صدر ا ین را متوجه نشده. چون این اشکال را در همه جا به محقق خویی و نایینی گرفته بعد هم خودش میگه این از نتایج غریبه ای ا ست که بر این مسلک بار است این نتیجه غریبه بر  این مسلک نیست ، اقا ی صدر! در ما نحن فیه یک کلمه هست : اینکه اطلاق و تقیید در مقام با اطلاق و تقیید در جاهای دیگه فرق می کند چون اونی که ما میگیم ا گر تقیید ممکن باشد و رفض کرده باشد و حکم مطلق ا ست اونجایی ا ست که طرف احتمال می دهد حکم مختص به حصه باشد، احتما ل مید هیم مطلق باشد اون حصه ای که احتمال مید هد حکم به او مختص باشد  اگر بخواد نسبت به اون حصه به اطلاق تمسک کند که حکم مختص نیست ، غیر او را هم شامل می شود، آن حصه باید تقییدش ممکن باشد، در مقام ، آن حصه ای که ما احتما ل می دهیم فرد غیر مزاحم است نه فرد مزاحم. فرد غیرمزاحم اگر تقییدش ممکن شد خب تقیید نکردم ، درست است شاید اقای علم الهدی هم همین را می خواست بگه.

این  اشکال را به بیان دیگه ما به اقای خویی عرض کردیم که اینجا اشکال شما به اقای نایینی وارد نیست و ان اینکه یک وقت هست که اختصاص حکم به یک حصه ای را احتمال میدهیم یک وقت هست نه، احتمال میدهیم اصلا شمول حکم یک حصه را محال باشه، اگر احتمال بدهیم شمول حکم یک حصه را محال باشد، که یعنی اصلا حکم نمی تواند فرد را شامل شوداینجا بله، جای تمسک به اطلاق نیست ، اما اگر جایی قطع داریم شمولش اشکال ندارد احتمال میدهیم حکم مختص باشد، اینجا که اشکال ندارد، ما که احتمال نمی دهیم حکم مختص باشد به مزاحم ، بلکه احتمال میدهیم مزاحم را هم شامل می شود، شمولش مزاحم را اشکال ندارد. چون شارع نمی تواند حکم را به فرد مزاحم مقید کند ولی می تواند حکم را برای غیر مزاحم جعل کند و غیر مزاحم را خارج کند لذا این ا شکال محقق خویی وارد نیست البته اشکال محقق صدر هم وارد نیست.

ش. در انسان جاهل هم همین است.

ا. نه در جاهل ما قطع داریم که حکم، مختص به جاهل نیست احتمال میدهیم حکم مختص به عالم باشد لذا باید با عالم بسنجیم بله در عالم و جاهل یک اشکالی هست که همانطور که علم به حکم از انقسامات ثانویه ست جهل به حکم هم  از انقسامات ثانویه است. خب عالم به حکم را که شامل نمی تواند بشود ، اطلاق و تقیید است، جاهل به حکم هم که شامل نمی تواند بشود، پس می شود مبهم. این  اشکال را شیخناالاستاذ تبریزی کرده که  این هم درست نیست چون محقق نایینی می فرماید به نتیجه الاطلاق تمسک می کنیم فوقش میگه بله، خطاب اول مهمل است خب باشد به کجای دنیا بر میخورد؟

خب اما مع ذلک اشکال اقای نایینی واردنیست چه ما قائل بشویم تکلیف مشروط به قدرت است از باب حکم عقل چه قائل شیم انصراف دارد علی ای تقدیر اشکال اقای نایینی درست نیست چون اگر ما قائل شدیم تکلیف مشروط به قدرت است از باب انصراف خطاب و اقتضاء ذات خطاب ،خب چرا حکم می رود روی طبیعت مقدوره؟ روی طبیعت مقدوره نمی رود. شارع مقدس این تکلیف را جعل کرده به داعی بعث و زجر ، هر جایی که بعث ممکن باشد تکلیف اطلاق دارد هر جا که بعث ممکن نباشد تکلیف اطلاق ندارد خب اگر یک طبیعتی است که بعضی از افرادش مقدورند بعضی از افرادش غیر مقدورند اینجا بعث ممکن نیست؟ چرا. جامع بین مقدور و  غیر مقدور، مقدورٌ . جامع بین محال و ممکن ممکنٌ .

ش. … مثل اقای خویی که در اجتماع امر و نهی فرمودند …

ا. اگر الان این زیارت امام رضا (ع) مستحب است همین ا لان برا شما مستحب است .

ش . بحث در مستحبات نیست بحث در الزام است.

ا.ترخیص که ا ز استحباب اهون ا ست. الان به شما زیارت مستحب است و حال انکه چیز ندارد.

خب اتفاقا یک وقتی شیخنا الاستاد خب در ترخیص در تطبیق باید ترتبی باشد چون غیر ترتبی نمی شود تا رسید به تزاحم در غیر  الزامیات که فرمود در غیر الزامیات تراحمی نیست ، خب مستحب است نمی گه بیار. بعد اون جا من همین نقض را به ایشان کردم که این که با ترخیص در تطبیق .. ولی وقتی که نقض کردم محاسنش را دو دفعه این طوری به دهان گرفت و قبول کرد، یعنی دأبش این نبود که قبول کند ولی…

ش. …

ا. اجتماع امر و نهی فرق می کند چون اونجا امر و نهی است. حکم الزامی است. بعث به طبیعت است ، به فرد ترخیص است. طبیعت که مزاحم نیست، فرد مزاحم است.

تا اینجا را اقای خویی هم فرموده ، اقای صدر هم در کلماتش دارد شاید دیگران هم داشته باشند قطعا دارند.

آ ن نکته ای که من میخوام در بزنگاه مطرح کنم که هم محقق خویی از آن فرار می کرده هم اقای صدر، اون نکته این است که اقای خویی و اقای صدر هر دو تصریح دارند، یعنی حرف مال اقای خویی است، اقای  خویی می فرماید اگرمتعلق مقید باشد به مقدور، بگیم طبیعت مقدوره ، اشکال اقای نایینی واردنیست چون فرد مزاحم مصداق طبیعت مقدوره نیست. ولی این مقید نیست به طبیعت مقدوره. چون جامع بین مقدور و غیر مقدور،مقدورٌ ، جامع بین محال و ممکن ممکنٌ، لذا قید نمی زند. خب به این مقدار که اقای خویی اشکال کرده این اقای نایینی حرفش دقیقه اقای خویی!

چون یک وقت حکم به نحو قضیه خارجیه جعل می شود. مولا احراز می کند که این آقا می تواند ،فرد غیر مزاحم هم دارد لذا می گه نماز بخوان ولی وقتی حکم به نحو قضیه حقیقیه جعل می شود خب این مولا چکار بکند که یک فرد ی اصلا بر جمیع افراد قدرت ندارد ، جمیع افراد صلات بین الحدین قدرت ندارد،خب  اقای خویی! مولا که حکم را به نحو قضیه حقیقیه جعل می کند چه کار کند که ا ین را خارج کند ؟ اگر بفرماید اذا زالت الشمس فقد وجبت الصلاتان، میگیم این مطلق است ؟ میگه بله. خب عاجز را هم شامل میشود. ا ین قید را به کجا بزند؟ این را جواب بده محقق خویی!

بله بر  اشکال عقل هم وارد است ولی عقل را میگه شرط تنجز است.  اما اگر قدرت شرط تکلیف باشد این قید را به کجا بزند؟ اینکه شما قبول کردی که نعم، اگر طبیعت مقید باشد به قدرت ، حق با اقای نایینی است خب اقای نایینی میگه طبیعت قطعا مقید به قدرت است، این را چکار می کنی؟ اصل اشکال این است که باید جواب بدی.

از  این اشکال که مهم است ما دو جواب عرض کردیم که یک جواب  این است که نه؛ شارع به نحو قضیه حقیقیه می تواند دو کار را انجام دهد :

یک کار این است که طبیعت را مقید کند.

یک کار این است که موضوع را مقید کند بفرماید: یا  ایها الذین آمنوا ان کنتم قادرین علی الصلاه فصلّوا خب این ها هم قادر بر صلات اند. ان کنتم قادرین علی الطبیعه فاتوا بالطبیعه. خب من قادرم. به نحو قضیه حقیقیه جعل کرده ، عاجز را هم خارج کرد.

شاید محقق نایینی ، این بهترین توجیه است، که تفصیل داده این مطلب تو ذهنش بوده که اگر مقید (به صیغه اسم فاعل) عقل باشد خب عقل به قدر متیقن اخذ می کند. قدر متیقن این است که موضوع قید خورده.

اگر ظهورخطاب باشد ، خطاب مجمل می شود، منتها اگر آن مقدارهاش را اقای خویی! شاید شما تقریر را پایین بالا نوشتی یا در دل ا قای نایینی این جور بوده.

ش. اگر اشتباه نکنم میگه اگر عقل باشد به مکلف می خورده اگر …

ا. مرحبا بناصرنا. پس معلوم میشه حاج شیخ حسین حلی در عالم ذر توی خانه ما زندگی میکرده.

ش.  اشکال می کند؟

ا. بله ما هم اشکال می کنیم.

ش. چرا به قدر متیقن میخورده اگر عقل باشد؟

ا. چون اگر متعلق قید بخوره بعضی ا ز افراد خارج می شود ولی اگر متعلق قید نخورد ، خارج نمی شود.

اما حرف دوم ما این ا ست که محقق نایینی! حتی اگر طبیعت قید بخورد بگه یا ایها الذین امنوا اقیموا لصلاه المقدوره اصلا دیگه هیچ. تصریح هم بکند باز کلام شما درست نیست چون مگه شمانفرمودی جامع بین مقدور و غیر مقدور مقدور است خب صلات بین الحدین مقدور است کی گفته طبیعت مقدوره؟ یک کلمه را اقای نایینی خلط کرده اقای خویی هم دنبالش رفته ان یک کلمه این  است که کی گفته طبیعت مقدوره فقط افراد مقدوره مصداقش اند؟ طبیعت مقدوره مگرشما نفرمودی اقای خویی! که جامع بین مقدور وغیر مقدور مقدور است جامع بین محال و ممکن ، ممکن ا ست خب پس متعلق، طبیعت مقدوره است یک مطلب است افرادش منحصر است به افراد مقدوره یک مطلب دیگر است. اینا را باید از هم تفکیک کرد.

ش. متعلق این مقدوره چیه؟ افراد است یا طبیعت؟

ا. خودطبیعت دیگه. امر به طبیعت تعلق گرفته.

ش. بله امر به طبیعت تعلق گرفته ولی مقدوره ا ست به افراد

ا. با افراد چکار داری؟ طبیعت مقدوره. مقدوره صفت طبیعت است. طبیعت مقدوره در جایی می شود که بر بعض افراد قدرت داشته باشد.

خب بله عقلا کی طبیعت می شود مقدوره؟ وقتی که بر بعض افراد قدرت داشته باشم. یک کلمه است.

ش. طبیعت غیر مقدوره مصداق ندارد

ا. چرا؟ الان اینکه شما بخوای بری به کره خورشید طبیعت غیر مقدوره است. رفتن شما به کره خورشید بین الحدین از الان تا روز آخر عمرت می شود طبیعت غیر مقدوره.

ش. مصداق ندارد.

ا. بله دیگه اگر مصداق داشته باشد که می شود طبیعت مقدوره که. چون الطبیعی یوجد بوجوداحد افراده.

اصلا …

البته بشر همین است . اونی که ملا  است خرابکاری اش زیاد  است. اصلا این غفلت از اقای خویی ونایینی چه جور این غفلت واضح ازشان سر می زند که خود ت تصریح داری که طبیعت مقدور و غیر مقدور مقدور ا ست خب مقدور است دیگه.

از ا ینجا معلوم می شود که این بحث هم غلط است اقای خویی! که شما قائل بشی که ا گر امر تعلق به طبایع گرفته باشد بگید فرد مزاحم را به قصد امر می تواند بیاره ولی اگر امر به افراد تعلق گرفته باشد به نحو تخییر شرعی، اقای صدر تصریح می کند که نمی تواند به قصد امربیاره. این هم غلط است چون حتی اگر امر تعلق به افراد گرفته باشد، چه اشکال دارد که شارع امر کند به این فرد به شرط ترک دیگری چون تخییر شرعی است دیگه. مخصوصا که تخییر شرعی اگر برگردد به امر به جامع انتزاعی که بر میگرد، یعنی همه افراد امر دارند شارع میگه یکی از این چیزها را بیار. هر کدامش امر دارد اگر هر کدامش امر داشته باشد، خب میگه یکی از این ماموربه ها را عقل میگه بیار این چه اشکال دارد؟ اگر شارع امر بکند به همه افراد غیر مقدور ومقدور چه اشکال دارد؟

ش. جامع منظورتان است؟

ا. جامع نیست. به ا فراد است . چه جور مستحب غیر مقدور را اگر امر کند اشکال ندارد.

ش. به آن فرد بعث دارد یا ندارد؟

ا. بعث دارد ولی بعث اگری. چه اشکال دارد؟ چون امر به افراد تخییر شرعی است نه تخییر تعیینی .

ش. بعث اگر ی یعنی قضیه شرطیه؟

ا. بله.

ش. قضیه شرطیه که ربطی ندارد. فرض ا ین است که به خود فرد تعلق گرفته.

ا. به خود فرد شرطی  است دیگه، یعنی  اگر آن فرد را نیاوردی این فرد را بیار.

ش. این می شود قضیه حقیقیه

ا. اگه اونو نیاوردی این و بیار ، قید میخوره دیگه چون … و گرنه همه افراد را که نمی گه بیار.

مگر اینکه کسی بگه نه؛ شاید اقای فقیهی هم همیو میخواد بگه، که اگر امر تعلق گرفت به افراد ، امر به فرد غیر مقدور و لو به نحو مشروط این عرفیت ندارد.

ش. چه طور میشه عقلا امکان داشته باشد ولی عرفیت نداشته باشد؟

ا. اگر شارع الان امر کند بگه اگر صدقه ندی باید بری آسمان . اشکال داره؟

ش. این ورش نه، اون ورش آره.

ا. همین  است دیگه.

ش. باید بری آسمان اگه صدقه ندهی از ا ین ور بیا.

ا. نه ؛یکی است.

ش. امر به آسمان رفتن مشروط به صدقه ندادن این اشکال دارد.

ا.همین ا ست دیگه اگر صدقه ندادی برو به اسمان ، امر به آسمان رفتن است دیگه.من نمیگم صدقه بده اگر به آسمان نمی ری.

میگم اگر صدقه نمی دهی برو به آسمان، یا با اینکه برو اسمان اگر صدقه نمی دی، فرق می کند؟

ش…

ا. میگه عقلا نمی شه؟ میگه مقصودت از این عقل چیه؟ خوب اینا رو دقت کنید هم در اصول و هم در اعتقادات مهم  اند. میگه مقصودت چیه اگر صدقه ندی…؟ میگه مقصودم این است که این صدقه بدهد. ولی صدقه بدهد دو جور ممکنه :

یکی این است که بهش بگم صدقه بده

یکی هم این است که من امروز کیفم گرفته تفنن در عبارت. عقلا چه اشکال دارد؟ اگر عقلا کسی به شما بگه یا صدقه بده یا برو فلانی را بکش. یا نه معذرت میخوام اگر صدقه ندی فلانی را بکش. میگه اقا تو امر به کشتن می کنی؟ میگه خب برو صدقه بده میگه برا چه این حرف را می زنی ؟ میگه این و گفتم تا داعی بشود که صدقه بدهی .ا ین شاید انبعاث و تحریکش بیشتر باشد بعید نیست واقعا. چون تحریکش بیشتر است.

ش. پس داعی است نه امر.

ا. نه، امر ا ست.

ش. برو به آسمان ، …

ا. نه ، غرضش اونه. اون که در تطبیق هم همین ا ست او میگه اگر بپرسی یعنی من بروم فرد مزاحم را… میگه من نگفتم فرد مزاحم را بیار. ولی حالا شما میخوای عصیان بکنی بیار.

ش. خب این جواب جدید نشد. ….

ا. ترخیص در تطبیق ترتبی نیست.

ش. همین فرض و تصور می کنم.

ا. همین فرض که ترتبی نیست.چون واجب تخییری است، چون تخییر معناش همین  است. این ترتب ، از باب ترتب نیست ، کسی که قائل است امر تعلق گرفته به افراد قطعا می شودتخییر شرعی دیگه. خلاصه باید کاری کند دیگه و گرنه هیچ کس که نمیگه همه افراد نماز را بخوان.

تلخص مما ذکرناه، اشکال اقای نایینی وارد نیست. اشکال محقق خویی به اقای نایینی وارد نیست.اشکال محقق صدر به محقق ثانی وارد نیست.

این هم نسبت به اشکال دوم اقای خویی.

اشکال سومی که محقق خویی به اقای نایینی کرده این است که در حاشیه اجود در تعلیقه اجود این اشکا ل کرده که اقای خویی فرموده که شما میگی تکلیف جعلش اقتضا می کند متعلق ، مشروط به قدرت باشد، اینا را از کجا آوردی اقای نایینی! ؟ چون حقیقت وجوب طلب نیست. بعث نیست، زجر نیست، وجوب اعتبار فعل به ذمه عبد و ابرازش است خب من ا عتبار می کنم این فرد مزاحم را بر ذمه عبد. و ابراز می کنم این مثل حکم وضعی است کجاش اشکال دارد کجاش اقتضا دارد قدرت را؟

بله تنجز، و استحقاق عقاب منوط به این است که قدرت داشته باشد لذا قدرت شرط در تنجز است نه شر ط تکلیف.

محقق صدر وقتی که میخواد اشکال سوم محقق خویی را نقل کند این اشکال را از اجود نقل می کند. جوابی که خودش به اقای نایینی میدهد جوابی است که محقق خویی در محاظرات فرموده ولی اصلا محقق صدر به این جمله اشاره ای نمی فرماید.

ش . مبنای اقای خویی همیشه این است که قدرت شرط تکلیف است خب چه جور با این امر اعتباری جمع می شوند؟

ا.خب همینو عرض می کنم. میخوام همینو توضیح بدم که لذا هر جا  از اقای خویی نقل می کند می فرماید محقق خویی قدرت را شرط تنجز می داند و حال آنکه ان طور که اقای فقیهی فرمود در سرتاسر اصول ایشان قدرت را شرط تکلیف می داندو فقط  اینجاست که …

این اشکال به اقای خویی وارد است که اقای صدر هم کرده که ما یک روح تکلیف داریم، مراد جدی داریم، و یک مراد ا ستعمالی داریم .

در مراد استعمالی حق باشماست یعنی ربطی به قدرت ندارد. در مراد استعمالی اعتبار فعل است به ذمه عبد. اما اینکه اعتبار می کند فعل را به ذمه عبد و ا براز می کند غرضش بعث و زجر است اون روح تکلیف و مراد جدی آیا به داعی بعث هست اقای خویی یا به داعی بعث نیست؟ قطعا به داعی بعث است. خب بعث احتیاج به قدرت دارد، لذا این مسلک شما این وسط چه کاره است؟ بعث به غیر مقدور قبیح است لذا اقتضا دارد تکلیف مشروط به قدرت باشد. کلام ما در مراد استعمالی نیست، کلام ما در وجوبی است که مراد جدی است و به داعی بعث و زجر جعل می شود آن وجوب آیا باید قدرت برش باشد یا نباشد؟

ش. داعی که خارج از مفاد لفظ است اونجا هم همین و دارد ، اون داعی همین که یک … محقق می شود ولی …… خود ایشان ملتفت به این نکته است که داعی می خواد و داعی اش بعث است .

ا. اینایی که شما میگید ملتفت اند اینا را همه در محاظرات نوشته شده و درست است ولی … اقای صدر هم از محاظرات نقل نمی کند ، اون حرف محاظرات را به خودش نسبت میدهد.

ما میخوایم ببینیم اونی که در اجود فرموده درست است یا نه؟ در اجود ندارد از این حرفا.

و للکلام تتمّة ان شاءالله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *