عقائد -متن جلسه اول

تقریرات عقائد استاد محترم احمدی شاهرودی حفظه الله                              ۱۰ / ۱۱ / ۱۳۹۲                                                                       مقرّر : سید علی رجائی

بسم الله الرحمن الرحیم

دانلود صوت جلسه اول

    ما فکر کردیم که چه بحثی را شروع کنیم که هم از مقصد دور نباشیم و هم اساسِ بحث باشد و مقدمه نباشد که طولانی شود ، و هم این که الآن این بحث ضرورتش بیشتر باشد بین جوان ها و دانشجوها و طلبه ها و إنشاء الله این بحث بین أغشار مختلف جامعه پخش شود .

    به ذهنم چنین آمد که بحث فدکِ حضرت زهرا سلام الله علیها را شروع کنیم ، لکن ابتدا سیر بحث را عرض می کنیم که إنشاء الله اگر عنایات بی بی سلام الله علیها شاملِ حالِ ما شود و شما نیز این بحث را طبق این سیری که عرض     می کنم خوب منقح کنید ، آن وقت در واقع می توان گفت که نصفِ بحث امامت مطرح شده است .

    در این بحث ، یک مقدار مختصری راجع به خصوصیات فدک ، تاریخچۀ فدک که سیرِ تاریخیِ آن چگونه بوده و خلفاء جور در زمان أئمۀ معصومین علیهم السلام برخوردشان با فدک چگونه بوده و ارزش و قیمت فدک که هم قیمت معنوی و هم قیمت مادیِ آن چگونه بوده که چه ضرورتی داشته که ابی بکر در ابتداء کار ، دست روی فدک بگذارد و چرا اینقدر مهم بوده که ابی بکر قبل از این که حکومتش استقرار پیدا کند ، اولین قدمی که در مخالفت با امیر المؤمنین علیه السلام برداشت ، غصب فدک بود .

     ابتدا باید بحث شود که فدک ، حق حضرت زهرا سلام الله علیها بوده و ابوبکر آن را غصباً گرفته و این غصب ، موجب ظلم به حضرت زهرا سلام الله علیها شده و در نتیجه ، مورد اذیت و غضبِ بی بی شده است ، حالا این بحث ها  اگر از نظر روایات و مبانی منقح و ثابت شود ، بعد از آن باید این بحث را مطرح کنیم و بگوییم کسی که خودش ظالم است و خودش منشأ غضبِ ذات اقدس حق شده ، و منشأ غضبِ بی بی شده که روایات عدیده ای از کُتب خودِ عامه وجود دارد که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود « إن الله تبارک و تعالی یغضب لغضب فاطمه » « من آذاها فقد آذانی » و نیز آیاتی که می فرماید « ومن یحلل علیه غضبی فقد هوی » « لا تتولوا الذین یؤذون النبی » ، حالا چنین شخصی آیا قابلیت خلافت را دارد یا ندارد ، و ادلۀ نقلی و عقلی ، چه چیزی را اقتضاء می کند ؟

     حالا اگر دیدیم که مقتضای ادلۀ نقلی و عقلی این است که چنین شخصی که ظلم کرده و موجب غضب پیامبر و موجب غضب ذات اقدس حق شده ، چنین کسی نمی تواند خلیفۀ مسلمین باشد ، این بحث که إنشاء الله تمام شود ، بعد از آن باید در این بحث وارد شویم که اگر مقتضای عقل و شرع این است که این شخص ، قابلیت حکومت و خلافت ندارد ، پس این ادله و روایاتی که بر عظمت ابوبکر ذکر کرده اند و روایاتی که بر رضایت پیامبر اسلام و أئمه صلوات الله علیهم اجمعین و روایاتی که بر رضایت اصحاب بر خلافت این شخص ذکر کرده اند و این اجماعی که هست و وجوهی که ذکر شده و روایاتی که عامه در تأییدِ ابوبکر و عمر نقل کرده اند ، این ها چه وجهی دارد و این ادله باید بررسی شود .

     حالا وقتی که این بحث ها مرتب شد ، بعد از آن باید در این بحث وارد شویم و بگوییم که یک مسلمان و یک انسانِ با وجدان ، برخوردش با یک شخص غاصب و ظالم و با یک شخصی که موجب غضب خداوند سبحان شده ، چگونه باید باشد . آیا باید برخوردش با رأفت باشد یا باید برخوردش با شدت و خشونت باشد . و این شخصی که موجب غضب خداوند سبحان شده و موجب اذیت پیامبر گرامیِ اسلام شده و موجب غضبِ فرزند پیغمبر شده ، آیا لعن و سب این افراد حتی در حد اسناد به زنا طبق موازین شرعی آیا جایز است یا جایز نیست .

     بعد از این بحث باید بحث کنیم که أئمۀ مصومین و امیر المؤمنین علیهم السلام برخوردشان با خلفاء چگونه بوده است ، یعنی اگر وظیفۀ عقلی و شرعیِ هر مسلمان معلوم شد ، بعد از آن باید ببینیم که امیر المؤمنین علیه السلام از این وظیفۀ عقلی و شرعی آیا تخطی نموده یا نه . و باید ببینیم که در طول تاریخ ، امیر المؤمنین علیه السلام برخوردشان با این ها آیا برخورد مغضوبانه بوده یا برخوردِ نرم بوده یا این که   لا اقل ، ممتنع بوده اند .

     سپس در این زمینه باید این بحث ها طرح شود که بگوییم این ادله ای که عامه ذکر کرده اند که ائمۀ ما سلام الله علیهم اجمعین در طول تاریخ نسبت به این ها نظرِ مثبت داشتند نه نظرِ منفی ، این ادله نیز باید بررسی شود .

     حالا وقتی همۀ این بحث ها را مطرح کردیم ، بعد از آن باید سیرۀ علماء و فقهاء شیعه را بررسی کنیم که آنان در طول این ۱۲۰۰ سال تقریباً ، برخوردشان نسبت به خلفاء چگونه بوده ، هم برخورد فتوایی و علمی ، و هم برخورد عملیِ آن ها چگونه بوده است .

     ما بنا داریم که این بحث ها متقن شود که هرکسی که این ابحاث را مطالعه کند ، مطلب برایش روشن شود ، لذا دیگر کاری نداریم که قانون و مصلحت و قاعدۀ ثانوی در این زمان چه بگوید ، بلکه می خواهیم ببینیم که یک شیعۀ امیر المؤمنین به قاعدۀ اولیه و به حکم اولی چکار باید بکند ، چون الآن در این زمانه اذهان بچه های شیعه به نحوی دارد خراب می شود که متأسفانه بسیاری از بزرگان شیعه هم مشکل عقیدتی پیدا کرده اند .

            اما نکتۀ اول این است که فدک از لحاظ تاریخی چه بوده ، که یک منطقه ای بوده که یهودی ها آمده اند و مصالحه کرده اند ، و باید ببینیم که مساحتش چقدر بوده و محصولش چقدر بوده و ارزش مالیِ آن چقدر بوده ، و موقعیت معنوی و اجتماعیِ آن چقدر بوده است و این بحث باید پیگیری شود .

            اما نکتۀ دوم که به آن اشاره می کنیم این است که معارضۀ حضرت زهرا سلام الله علیها راجع به فدک با ابوبکر  چگونه بوده و حضرت به چند صورت و در چند موقعیت برای دفاع از فدک اقدام فرمودند . بنده شش مورد را نوشته ام و ممکن است شما در تحقیقات خود ، موارد بیشتری را پیدا کنید :

     ۱ ـ اولین قدمی که حضرت زهرا سلام الله علیها برداشتند این بود که شخصی را نزد ابوبکر فرستادند که فدک را به ما برگردان . حالا این رسولی که رفته چه کسی بوده و برخورد ابوبکر با او چگونه بوده و نتیجه اش چه شده که إنشاء الله باید پیگری و تحقیق شود .

     ۲ ـ مواجهتها بنفسها له فی اجتماعٍ خاص . در مرحلۀ دوم وقتی قاصدِ حضرت زهرا سلام الله علیها نزد ابوبکر رفت و ابوبکر به او اعتنا نکرد و حق حضرت را نداد ، آن وقت حضرت خودشان مستقیماً مراجعه فرمودند و در یک اجتماع خاصی در مقابل ابوبکر ایستادند و چند نفر هم شاهد بودند که حضرت ، تقاضای حق خود را نمودند . این بحث هم باید پیگیری و تحقیق شود که این مجلس چگونه بوده و چه صحبت هایی رد و بدل شده است .

     ۳ ـ مرتبۀ سوم چنین بوده که بعد از گذشت ۱۰ روز از شهادت خاتم الانبیاء صلی الله علیه وآله و سلم ، حضرت زهرا سلام الله علیها به مسجد تشریف بردند و با ابوبکر احتجاج کردند و این خطبۀ غراء فدکیه را ایراد نمودند .

     ۴ ـ مرتبۀ چهارم در وقتی بوده که ابوبکر و عمر به زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها در اواخر عمر شریفشان برای عذرخواهی آمدند که در آن مجلس نیز حضرت قضیۀ فدک را مطرح نمودند .

     ۵ ـ مرحلۀ پنجم : خطابها علی نساء المهاجرین و الانصار ، یعنی وقتی زن های مهاجرین و انصار در مدینه به عیادت حضرت زهرا سلام الله علیها آمدند ، در آن جلسه نیز حضرت قضیۀ فدک را مطرح کردند .

     ۶ ـ مرتبۀ ششم : وصیتها بأن لا یحضر تجهیزها و دفنها ، یعنی حضرت سلام الله علیها وصیت کردند که نباید ابوبکر و عمر در تجهیز و دفن من شرکت کنند .

    با توجه به این ابحاث معلوم می شود که در طول سه ماه باقیمانده از عمر شریف حضرت زهرا سلام الله علیها ، نارحتی ایشان از ابوبکر و عمر برداشته نشد و در هر موقعیتی ، حضرت این مسئلۀ فدک را مطرح می کردند . حالا این چه نکته ای بوده که حضرت به هیچ وجه از آن دست برنداشتند و مرتب اصرار بر آن داشتند ؟!

     حالا باید بحث و بررسی شود که حضرت برای چه چنین کردند ، مخصوصاً که عصمت حضرت سلام الله علیها موردِ اتفاق عامه و خاصه می باشد . یعنی قدر متیقن از آیۀ « إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا » ، قدر متیقن از آیۀ تطهیر ، حضرت زهرا سلام الله علیها می باشد .

     حالا چگونه می شود که حضرت با این که عصمت داشتند و هوای نفس نداشتند ، با این حال قضیۀ فدک را مرتب پیگیری می کردند ؟!

    از این بحث که إنشاء الله خارج شویم ، بعد از آن در این بحث وارد می شویم که این حدیثی که ابوبکر برای غصب حق حضرت زهرا سلام الله علیها ادعا کرد که گفت [ نحن معاشر الانبیاء لا نورث ] ، نقل های مختلفِ این حدیث باید بررسی شود که در بعضی نقل ها دارد [ … لم نورث درهما و لا دیناراً ولا بستاناً ولا داراً ] و در بعضی نقل ها آمده که [ … وما ترکناه صدقه ] .

    اینجا یک بحث مهمی وجود دارد که حضرت زهرا سلام الله علیها که ادعای ارث نمود ، آیا این روایتِ ابوبکر به این معناست که تخصیص در ادلۀ ارث است که آیات و روایات ارث تخصیص خورده و فدک ، مال پیغمبر بوده ولی از جهت ارث ، تخصیص خورده ، یا این که معنای حدیث چنین نیست بلکه به این معناست که پیامبران اصلاً چیزی را مالک نمی شوند و هرچه که دست پیغمبر است ، مال خودش نیست بلکه صدقه است .

    حالا باید بررسی شود که اگر این روایت ابوبکر تخصیص در ادلۀ ارث باشد ، به یک نحو باید با این حدیث برخورد کنیم و اگر به معنای مالک نشدن پیامبر باشد ، به نحوی دیگر باید برخورد کنیم .

    حالا بر فرض این حدیثی که ابوبکر ادعا کرده سند و دلالتش بر مدعایش تمام باشد ، ولی وهن هایی بر این حدیث وارد است که باید بررسی شود که بر فرض که این حدیث اطلاقش تمام باشد ، آیا این وهن ها به نحوی هست که این حدیث را در سیرۀ عقلاء از حجیت خارج کند یا نه و آیا این وهن ها به نحوی هست که این روایت را طوری موهوم الصدور کند که اصلاً اطمینان به خلاف باشد و اگر اطمینان به خلاف نباشد ، لکن این حدیث را در سیرۀ عقلاء أخذ نکنند یا نه ؟

         اما وهن هایی که بر این حدیث وارد شده را یک یک اشاره می کنیم که هر مورد باید بررسی و تحقیق شود :

 

     ۱ ـ یکی از وهن ها این است که حضرت زهرا سلام الله علیها ، خطبه را در روز دهم بعد از شهادت خاتم الانبیاء صلی الله علیه وآله وسلم و لعنه الله علی أعدائهم اجمعین در مسجد ایراد فرموده و بعد از روز دهم ، ابوبکر راضی شد که قبالۀ فدک را بنویسد که فدک را به حضرت زهرا سلام الله علیها تحویل دهد ولی عمر ، جلوی او را گرفت .

     حالا این ابوبکر که بسیار مُصِرّ بر پس ندادنِ فدک بود و بعد از خطبۀ فدکیه گریه اش گرفت و دلش به حال حضرت زهرا سلام الله علیها سوخت ولی گفت که دینم به من اجازه نمی دهد و نمی توانم خلاف دستور پیغمبر رفتار کنم و نمی توانم فدک را به شما بدهم ، حالا چطور شد که روز بعدش قبالۀ فدک را نوشت و می خواست به حضرت تحویل دهد و عمر جلوی او را گرفت . آیا تبدُّلِ رأی برای او حاصل شد ؟! یا این که از ولایتش استفاده کرد و گفت هرچند این مال مسلمین است ولی من ولایت دارم و این را به حضرت زهرا سلام الله علیها می دهم ؟! و اگر چنین چیزی بود ، چرا همان روز اول این کار را نکرد . و اگر تبدُّلِ رأی حاصل شده ، آیا به این معناست که این حدیث را خودِ ابوبکر دید که اشتباه کرده یا دروغ گفته و شیطان از او جدا شد و گفت که بگذار من این کار خلاف شرع را انجام ندهم ؟!

     این ها باید بحث شود و این خودش یک وهن بزرگ بر این حدیث است .

     ۲ ـ وهن دوم این است که ابوبکر در ساعتی که خواست فوت کند که دورش را گرفته بودند ، گفت که ای کاش من در طول عمرم چند کار را انجام نمی دادم ، و یکی از کارها این بود که گفت ای کاش من فدکِ حضرت زهرا سلام الله علیها را غصب نمی کردم و به او بر  می گرداندم .

     حالا چرا او در آخر عمر پشیمان شده ؟! مگر کسی که به وظیفۀ شرعی اش عمل کند ، آخر عمر پشیمان می شود ؟! و اگر اشتباه هم کرده باشد ، باز هم پشیمانی ندارد چون جاهل بوده و معذور است ، بلکه پشیمانی مربوط به جایی است که انسان یک کار خلاف کرده باشد و عن علمٍ و عمدٍ پا روی وظیفۀ شرعی اش گذاشته باشد که در این صورت انسان موقع مرگ که می خواهد از دنیا بریده شود ، پشیمان می شود ، چون در آن موقع از روی هوای نفس و اغراض دنیوی آن خلاف را انجام داده و موقع مرگ که دیگر اغراض دنیوی کنار رفته ، لذا پشیمان می شود .

     ۳ ـ وهن سوم این است که ابوبکر وصیت کرد که مرا در خانۀ پیامبر دفن کنید و از عایشه اجازه گرفت که دخترم اجازه بده که من از سهم شما در خانۀ پیغمبر دفن شوم .

     در اینجا به ابوبکر می گوییم : این حدیثی که تو از پیامبر ادعا کردی ، این حدیث آیا مطلق است و همۀ اموال پیغمبر را شامل می شود یا این که فقط فدک را می گیرد ؟ اگر مطلق است ، پس اجازۀ تو از عایشه به چه درد می خورد . اگر بگویی که من خلیفۀ مسلمانها بودم و و برای دفن اجازه گرفتم ، در جواب می گوییم : تو از کِبار اجازه گرفتی و تکلیف صِغار و بچه های یتیم چه می شود .

     علاوه بر این که تو از قول پیامبر ادعا می کنی که حضرت فرمود [ ما ترکناه صدقه ] ، حالا از نظر فقهی بحث مهمی است که این آیا مثل أراضیِ خراجیه است که أراضیِ خراجیه فقط مالِ مسلمانهای آن زمان نیست ، بلکه مال مسلمانهای آن زمان و هر مسلمانی که تا روز قیامت بیاید می باشد . اگر أراضی خراجیه فقط مال مسلمانهای آن زمان باشد آن وقت حاکم شرع می تواند بگوید که من این را می فروشم ، ولی این حاکم شرع ، ولایتی بر مسلمانهای آینده ندارد . حالا این [ ما ترکناه صدقه ] آیا مربوط به مسلمانهای آن زمان است یا مال مسلمانهای الی یوم القیامه می باشد . حالا تو از چه کسی اجازه گرفتی و خودت را دفن کردی و چه حقی داشتی که خودت را در آنجا دفن کنی .

     این هم یکی از وهن هایی است که خود مدعی و ناقلِ این خبر ، بر خلافش عمل کرده است .

     ۴ ـ وهن بعدی این است که ابوبکر ، بیوت نساء نبی را نگرفت ، یعنی زن های پیغمبر که در خانه هایشان بودند ، این خانه ها را پس نگرفت . اگر قرار باشد که [ ما ترکناه صدقه ] ، آن وقت باید همۀ خانه های زن های پیغمبر را نیز از آن ها می گرفت . اگر قرار نیست که پیغمبر اموال داشته باشد ، پی تکلیف آن خانه ها چه می شود و به چه مجوزی آن ها در آن خانه ها ساکن بودند .

     اشکال شده که آیه که می فرماید « بیوتکنّ » به این معناست که آن خانه ها مال زن ها بوده . می گوییم اگر این طور است ، پس این روایت که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود « إن بین بیتی و منبری روضه من ریاض الجنه » در این روایت حضرت ( بیت ) را به خودش نسبت داد . حالا این « بیوتکنّ » آیا به این معناست که آن ها مالک هستند یا این که به عنوان این که در آنجا زندگی می کنند به آن ها نسبت داده شده و ظهور عرفی چه می باشد که باید بررسی و تحقیق شود .

     ۵ ـ وهن بعدی بر این خبر این است که این حکم الهی که [ نحن معاشر الانبیاء لا نورث ] ، چرا خداوند سبحان این حکم را در خزانۀ خودش مخفی کرده بود و بیان نفرموده بود تا زمان پیامبر ، و چه مصلحتی در إخفاء این حکم بود ؟! چون این حکم که مختص به دین اسلام نیست بلکه مال پیغمبران است ، و چطور شد که این حکم در طول تاریخ مخفی بود و این وظیفه هم وظیفۀ انبیاء بوده و با مردم کاری نداشته  و چطور شد که مصلحت در بیانش نبود تا زمان خاتم الانبیاء که در این زمان بیان بفرماید ؟!!

     لذا باید بررسی شود که اصلاً از لحاظ اصولی آیا عقلائی هست که یک حکمی که نسبت به همۀ انبیاء وجود داشته و همۀ انبیاء رفته اند و فقط یک نبی باقی مانده ، آیا عقلائی هست که خداوند این حکم را فقط برای همین پیغمبر بیان کند ؟!  این باید بررسی شود .

     ۶ ـ وهن دیگر این است که چطور شد که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم ، این حدیث را فقط به ابوبکر بگوید !! پیامبری که  « لا ینطق عن الهوی إن هو إلا وحیٌ یوحی » ، آیا معنا دارد که خدای ناکرده زبانم لال ، وحی الهی اینقدر بی معنا و مفتضح باشد که حضرت به ابوبکر این مطلب را بگویند ، و حال آن که اول باید به کسی بگویند که ادعای ارث می کند و حضرت اول باید این حکم را به حضرت زهرا سلام الله علیها می فرمودند . چطور شد که پیامبر این حکم را به خودِ بی بی سلام الله علیها و به امیر المؤمنین نفرمود و فقط به ابوبکر فرمود .

     علاوه بر این که پیامبر ، حقائق آینده را می دانسته و روایات بسیاری از حضرت نقل شده که فرمودند که در آینده چه بر سرِ اولاد من می آید تا جایی که آخر عمر فرمودند که قلم و دوات برایم بیاورید که شیعه و سنی نقل کرده اند … ، حالا حضرت وقتی این ها را می داند ، نباید یک کلمه به بی بی بفرماید که زهرا جان ، من ارث نگذاشتم و مبادا تو تقاضای فدک بکنی که اذیت بشوی . آیا معنای وحی الهی چنین است ؟!! چنین کاری را یک انسان ناقص العقل هم انجام نمی دهد چه رسد به کسی که لا ینطق عن الهوی إن هو إلا وحیٌ یوحی .

     ۷ ـ وهن دیگر این است که اصلاً در طول حیات پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم ، یک مورد نقل شده که پیامبر یک مطلب سرّی به ابوبکر فرموده باشند ، عامه و خاصه یک مورد هم نقل کرده اند . حضرت این حدیث را یا در حضور بقیه فرموده اند و یا     فقط به ابوبکر فرموده اند ، اگر در حضور بقیه بوده ، پس چرا وقتی ابوبکر این حدیث را ادعا می کرد ، چندتا شاهد ذکر نکرد ، و اگر حضرت این حدیث را مخفیانه به ابوبکر فرموده اند ، می گوییم در هیچ کجا از تاریخ وجود ندارد که پیامبر مطلبی را به طور مخفیانه به ابوبکر فرموده باشند .

     ۸ ـ نکتۀ دیگر این است که امیر المؤمنین علیه السلام ، وصی پیغمبر است و حدیث غدیر را کسی اشکال ندارد ، حالا ادعای ما در حدیث غدیر این است که امیر المؤمنین علیه السلام خلیفۀ پیغمبر و ریاست عامّۀ مسلمین و جانشین پیغمبر در همۀ امور می باشد إلا أنه لا نبی بعدی ، ولی عامه می گویند که حضرت ، جانشین علمی و شریعت است ، چون وقتی حضرت رسول در غدیر خم ایستاده و امیر المؤمنین را معرفی کرده ، این یک معنایی دارد ، و همۀ عامه و خاصه در این حدیث متفق هستند و فقط در معنایش با هم اختلاف دارند .

     حالا کسی که سخنگوی مطالب پیغمبر است و پیغمبر مسائل شرعی و بیان شریعت را به او واگذار کرده و کسی که هرکسی که در مسئله ای دچار مشکل می شده نزد او می رفته ، حالا چطور می شود که امیر المؤمنین علیه السلام چنین حدیثی را از پیغمبر نشنیده بود و ابوبکر فقط شنیده باشد ؟!!!

     مثل این می ماند که بنده بگویم که آراء من و مطالب من همه دست فلانی است و یک شخصی بیاید یک حرفی از من ادعا کند که هیچ کسی نشنیده باشد !!

    این ها یک بحث هایی است که باید إنشاء الله بررسی شود و هرکدامش بحث های دقیقی دارد . و باید مواد خام این بحث ها را دوستان تهیه کنند . و باید هم از متون عامه و هم از متون خاصه ، مواد این بحث تهیه شود .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *