عقائد – متن جلسه دوم

بسم الله الرحمن الرحیم

  دانلود صوت جلسه دوم

بحث امشب در دو مطلب واقع میشود:

مطلب اول: این است که حضرت زهرا سلام الله علیها دو ادعا داشت, یک ادعا این بود که این فدک را پدرم به من بخشیده و نحله است وجزو اموال پیامبر نیست وقبض هم کردم و دست امیر المومنین سلام الله علیه و دست حضرت زهرا سلام الله علیها بوده, وقتی که او گفت بینه بیار و حضرت باز امیر المومنین علیه السلام و ام ایمن را به شهادت اورد وگفت این فایده ندارد یا باید دو مرد بیاوری ویا یک مرد و دو زن که در دعاوی مالی قولش مسموع است وقتی که دگر این فرمایش حضرت را ابوبکر قبول نکرد در مرحله دوم خب فرمود که اگر هم به من نبخشیده ارث است, غیر از من که وارثی ندارد, البته ابن عباس هم چونکه عامه با خاصه در ارث اختلاف دارند,

 خاصه نظرشان این است که اگر یک دختر باشد تمام ارث را می برد, ولی عامه میگویند اگر یک دختر باشد حاجب هست, عمو وامثالشان حاجب است, ابن عباس هم ادعای ارث کرد, نزاع با امیرالمومنین علیه السلام داشتند که خود همین خلیفه اول یا خلیفه ثانی حق را به امیرالمومنین علیه السلام داد که شما وارث میشید, اما این نحله  که این اهمیتش بیشتر از ارث است,  چون اگر این نحله ثابت بشود، که حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود به من بخشیده، خب او ادعای بینه کرد، حضرت زهرا سلام الله علیها بینه نیاورد، امیرالمومنین علیه السلام وام ایمن شهادت دادند، حالا عجیب است اصلا در دعاوی مالی ان شاءالله بعدا بررسی میکنیم حتی قول مدعی با یمین مدعی و شهادت یک عادل ثابت میشود، یعنی احتیاج به ام ایمن هم نبود، تازه حضرت زهرا مدعی نبود، حتی اگر هم بود با شاهد واحد و ضم یمین مدعی این ثابت میشد، ان نکته ای که در این ادعای اول خیلی مهم است، این است که  چطور شد که ابوبکر حضرت زهرا سلام الله علیها را  متهم به کذب نکرد، نگفت تو دروغ میگی، برای چه قولش را قبول نکرد، چرا تصدیقش نفرمود، اگر قول  مدعی موجب علم حاکم بشود، حاکم از قول مدعی علم پیدا بکند، این خودش باز یک بحث فقهی است که ایا علم حاکم مقدم است، یا بینه؟ یعنی حاکم  اگر علم دارد که حق با مدعی است میتواند مطالبه بینه بکند؟ واگر مطالبه بینه کرد بینه نیاورد میتواند بر علیه خودش حکم بکند یعنی بر خلاف  علمی که دارد حکم کند؟ یا خیر علم حاکم حتی بر بینه مقدم است؟

خب چرا اینجا ابوبکر با اینکه ادعا نکرد و به حضرت زهرا سلام الله علیها عرض نکرد که تو دروغ میگوئی.. یک جمله هم من حالا همین مقدار که کتابها را تورق کردم , پیدا نکردم در جایی که در تاریخ حضرت زهرا سلام الله علیها را متهم کرده باشند که تو اشتباه میکنی، مثلا نسیان، جهل داری، این هم که نیست، لذا  بعضی از خود عامَه که اگر امشب برسیم ان شاءالله روایاتش را میخوانیم, این را  نوشته اند که  حالا گیریم عصمت حضرت زهرا سلام الله علیها  ثابت نشد، ولی مسلم است که حضرت زهرا را متهم به دروغ که نکردند، این چطور شد که ابوبکر این  قبول نکرد این ادعا را از حضرت زهرا سلام الله علیها.

یک جمله ای دارد ابن ابی الحدید میگوید از استادم علی بن فارقی سوال کردم که چطور شد که حضرت زهرا انقدر عظمت داشته, انقدر محبوب بوده، برای چه ابوبکر قولش را قبول نکرد، در حالی که غرامت سختی هم پرداخت کرد، وقتی حضرت زهرا سلام الله علیها خطبه را خواند انهایی که داخل مسجد بودند همه یا علی و واعلی واعی صدا زدند، چقدر پول تقسیم کرد بین افرادی که در مسجد بودند و افرادی که  بیرون مسجد تو مدینه بودند، زن و مرد، همه را حق حساب داد تا این آتش و حرارت و سرو صدا و داد وفریادها ساکت شد، خب فدک را می داد قال قضیه را میکند، مخصوصا حکومت نوپایی که خودش هنوز مشکل دارد، به هر جهت ان سران اصحاب پیامبر، بزرگان اصحاب، همه اینها مخالفند با ابو بکر ، ان شاء الله نقل خواهیم کرد که ابوسفیان از مکه لشکرکشی کرد وقتی فهمید که پیغمبر گرامی اسلام از دنیا تشریف بردند امد با ابوبکر به جنگ، حلقه محاصره تنگ شده بود، ابن ابی الحدید میگه من به استادم گفتم که خب این چکار داشد، این چه مشکلی بود، خب یا فدک را میداد یا مسکوت میگذاشت وحرفی نمیزد ومیگفت حضرت زهرا این دست شما باشه تا بعد ببینیم اوضاع چه میشود، همان دفعه اول که قاصد فرستاد چون هفته گذشته گفتیم که ۶مرتبه حضرت زهرا سلام الله علیها این مطلب را به ابوبکر سفارش کرد وبیان فرمود، خب همان دفعه اول به قاصد میگفت به حضرت زهرا عرض بکن که صبر کن تا بعد، میگوید استادم به شوخی و خنده گفت آخر اگر اینجا حضرت زهرا سلام الله علیها را تصدیق میکرد او کمه می دانست پشت پرده چیست، فردا حضرت زهرا سلام الله علیها می امد و میگفت که اصلا خلافت مال ماست، اگر میگفت دروغ میگویئ چطور دیروز ادعا کردم دروغ نگفتم, اگر میگفت راست میگویی خب همه کارها به هم میخورد..

خب این یک لطافتی در نامه حضرت رضا علیه السلام وقتی که مامون ملعون نامه نوشت به حضرت رضا علیه السلام که من میخواهم این خلافت را به شما بدهم ، حضرت قبول نکرد، حالا اگر ماها اگر باشیم حتی فقها، گاهی میبینیم که واقعا انسان سیره اهل بیت را که نگاه میکند خیلی از فهمهای حتی بزرگان اشتباه است،  حضرت فرمود: که این خلافت را خدا به تو داده که تو حق واگذاری نداری، اگر هم خدا به تو نداده که تو خودت غاصبی که تو خودت ضامنی، خب اگر ما بودیم میگفتیم دو روز هم دو روز است،برای اجرای احکام دین، ولی من خیال میکنم انی که مهمتر است این است که حضرت رضا علیه السلام میدانست که اگر امروز به مامون میگفت باشد، پس فردا نامه مینوشت خلعت کرد, اگر میگفت شما چکاره ای که خلع بکنی میگفت چطور روزی که بهت دادم نگفتی چکاره ای، ان وقت نه تنها که  خلافت را میگرفت مشروعیت خودش را هم در تاریخ ثابت میکرد، این خیلی مهم است که انسان … من گاهی به این اقایان طلبه ها میگویم شما چرا پول فلان اقا را میگیری .. میگوید ما میریم اجازه میگیریم.. گفتم اقا انها که پشت پرده است اون با این پول حقانیت خودش را جا می اندازد، وما طلبه ها هم امضاء میکنیم، اینجا میگوید استادم اینطوری به شوخی و خنده گفت، بعد خود ابن ابی الحدید یک جمله ای دارد، که نه این شوخی بود ولی واقعیتی بود که استاد میخواست بگوید منتها در لسان شوخی ومزاح، والا حقیقتی بود.

من خیال میکنم با این وضعیتی که پیش امده بود که واقعا ابوبکر حرفی نداشت که این فدک را بدهد، حتی بعد هم تصمیم گرفت کتاب نوشت، این سرش این بود که جمع بندی که میکند ، به قول ما طلبه ها تزاحم را میسنجه ، این حکومت متزلزل میشود، حالا این یک جهتی است که بعدا خواهد امد، ان مطلبی که امشب عرض میکنیم این است که  این فدک چه خصوصیتی داشت که حضرت زهرا سلام الله علیها انقدر مصرَ بود.

بقول امروزیها که به هرجهت یک حکومت نوپای اسلامی که الان تمام دنیای کفر به او چشم بسته، یهودیها، کفار قریش، ابوسفیان، همه قصد حمله دارند، یک اختلاف بین اصحاب دارد اتفاق می افتد، چرا حضرت زهرا سلام الله علیها انقدر اصرار به فدک داشتند، شما حساب کنید روز دهم بعد از شهادت خاتم الانبیاء صلی الله علیه واله وسلم، حضرت ادعای فدک را فرمود، در حالی که الان در مردم عوام اگر به یک زنی به یک دختری یا پسری قبل از چهلم صحبت ارث کنی میگویند خجالت نمیکشی صبر کنر چهلم بشود، حتی همانهایی که برای یک قران مال دنبا خودشان رامیکشند، تا چهلم بلکه چند ماه بگذرد صدایش را در نمی اورند، چه شد که حضرت زهرا سلام الله علیها که این قدر منزل ماندن برایش مهم بود که وقتی امیرالمومنین به پیامبر گرامی اسلام عرض کرد که کارها را تقسیم کن فرمود داخل منزل برای حضرت زهرا از درب ببیرون برای شما اینی که به امیرالمومنین فرمود علی جان اگر میتوانی کاری بکنی که زنت غیر از تو مرد نامحرمی را نبیند و مرد نامحرمی غیر از تو زنت را نبیند فافعل،  این نشانه ایمان است، یک دختری اینقدر داغ پدر برایش مهم است وشخصی که انقدر عفیفه است که به هیچ وجه تاریخ ثبت نکرده که حضرت زهرا در نماز جماعت پدرش شرکت کرده باشد، من همیشه در مساجد میگویم که زنها شما که می ایید به مسجد به نماز جماعت غلط است ، برای زن نماز در خانه ثوابش بیشتر است ؛ خب اگر قرار بود مستحب باشد حضرت زهرا سلام الله علیها پایش را میگذاشت ان طرف داخل میسجد میشد، دگر جماعتی هم در دنیا مهمتر از اینکه امام جماعت پیغمبر گرامی اسلام، مکان مسجد النبی ، ان هم یک قدم، حضرت زهرا سلام الله علیها که نمیخواسته صورتش بیرون باشد نستجیر بالله، چرا یک دفعه تاریخ نقل نکرد، همیشه میگویند معمولا میگن کسی امد داخل مسجد حضرت فرستادندش درب خانه حضرت زهرا این کار غلطی است که زنها بیایند در مسجد نماز جماعت، غیر از اینکه در روایات زیادی دارد که لیس لهن جماعه و جمعه حتی تشییع جنازه، خب چطور شد  که حضرت زهرا امد بیرون؟

بنظر من اگر  شیعه بتواند این جهت را خوب بپروراند در همین فاطمیه پخش کند، که خلاصه عامه حضرت زهرا سلام الله علیها را شما برایش قائلید و ابوبکر را هم احترام قائلید ، این عمل یکی از این دو تا کار اشتباهی است، چه معنا دارد که حضرت زهرا سلام الله علیها این همه  مقید بوده که داخل بیت، این همه حرمت، از این طرف برای مال دنیا حضرت زهرا ده روز بعد از شهادت خاتم الانبیا این کار را بکند، الان اگر یک دختر معمولی اینکار را بکند به او میگویند تو خجالت از خاک پدرت نکشیدی؟ خب صبر میکردی چهل روز، چطور شد که روز دهم  امدند؟

وجوهی ذکر کرده اند ۱_ مال دنیا برای ایشان ارزشی نداشته؛ امیر المومنین که میفرماید به خدا قسم این دنیای شما برای من از یک کفش کهنه ارزش کمتری دارد، منی که به یک قرص نان ونمک زندگی میکنم، خب نستجیر بالله حضرت زهرا سلام الله علیها که  دنبال مال دنیا نبود، وثانیا اگر انها دنبال مال دنیا بودند که در روایت دارد که شخصی امد خدمت امیرالمومنین؛ عمار، عرض کرد اقا بدهکارم چیزی ندارم، حضرت فرمود: ان سنگ را بردار برو بدهکاریت را بده،  خدا را بحق من قسم بده، ان سنگ را طلا میکند، عمار خدار به حق علی قسم داد، سنگ طلا شد، حضرت فرمود: بردار، عرض کرد  اقا من نمیتوانم این چند تن است، حضرت فرمود هر قدر میخوای بردار، عرض کرد من نمیتوانم بردارم، فرمود یک بار دیگر قسم بده خدا این سنگ را برای تو نرم میکند، سنگ نرم شد و مقداری برداشت، بعد یک بار دیگر قسم داد؛ بقیه طلا سنگ شد، بعد فرمود: عمار کجایی؟ فکر میکنی خداوند سبحان که حدید را برای حضرت داوود لین ونرم کردبرای چه بود؟ حضرت داوود خدا را به من قسم داد، حالا عمار خدا را علی قسم بدهد،  سنگ طلا میشود،  حضرت زهرا سلام الله علیها خدا را به علی قسم بدهد، معطل نان می ماند، بلکه خود امیرالمومنین که این همه درختان خرما، که باغی داشتند که در یک شب پای هر درختی نماز خواندند، امیرالمومنین علیه السلام معطل نان بوده؟  خب چطور شد که حضرت ادعای این فدک را کرد ان هم ۱۰ روز؟ اگر کسی بگوید اقا این بحثها موجب اختلاف امت اسلامی میشود، ونباید مطرح بشود، قطعا این حرف مزخرف و اشتباه است ومخالف ۱۰۰%سیره حضرت زهرا سلام الله علیها ست خب اگر اینطور بود که ایشان نباید در این زمینه صحبت میکرد، خب این هر چه بوده  اساس دین بوده، چون اگر انجا این قضی پیش نمی امد تا ابد کسی نمیتوانست جنایت خلفا را ثابت کند، اگر در تاریخ نباشد غیر از همین قضیه فدک کافی است.

در فدک هم خیلی تحقیق شده، اولا: دو تعبیر در روایات ما هست در یکی هست که هارون الرشید لعنه الله به اقا موسی بن جعفر عرض کرد که فدک چقدر است که ما به شما بدهیم، فرمود نمیتوانی، حضرت وقتی فدک را حدودش را ترسیم که کل قلمرو حکومت اسلامی زمان هارون، از این طرف به سمرقند، از ان طرف افریقا، کل این حکومت فدک بود؛ هارون گفت پس چه برای من می ماند، این بمعنای فدک ووسعتش نبوده ، این در واقع مثل این می ماند که کسی بگوید فلانی را دهانش را ببنید کشور دستت است، این به معنای این نیست که فلانی کشور است، بلکه یعنی این چشمه است، همه کشور از این ارتزاق میکند، فدک چشمه جهان اسلام بوده،  واتفاقا من خیال میکنم یکی از علتهایی که پیامبر گرامی اسلام فدک را به حضرت زهرا سلام الله علیها بخشید ونه به امیرالمومنین همین بود، چون کار به مشکل میخورد، بعد ممکن بود که بگویند این ارث نبوده بلکه بیت المال مسلمین بوده؛ بعد وقتی دختر ادعا میکند وجدانها زودتر قبول میکند،.

یک روایتی دیدم که حضرت سوال میکند که چرا ائمه ما علیهم السلام همه اولادهای قبلی هستند، یک نفر غریبه نیامده که امام بعد از اقا موسی بن جعفر علیه السلام مثلا من هستم، حضرت فرمود سرش این است که اگر اولاد منصب پیامبر را ادعا بکند پذیرش و مقبولیت اجتماعی ان بیشتر است ولی اگر برادر یا  غریبه ادعا کند مردم زیر بار کمتر می روند،  بعد خود اولاد هم هوای پدر را بیشتر دارد، در مردم هم همینطور است، خب میگویند این که وجهی ندارد که بخواهد…

ولذا سر اینکه فدک را داد به حضرت زهرا شاید این باشد که فردا اگر دعوا بشود، حضرت زهرا سلام الله علیها در مردم مدینه جایگاهش مافوق امیرالمومنین علیه السلام است وشاهدش هم این است که وقتی حضرت غریب شد که حضرت زهرا سلام الله علیها به شهادت رسید؛  چند وجه برای فدک ذکر کرده اند که از ان تعبیر میکنند به بلد و قریه ، هیچ کس فدک را به باغ تعبیر نکرده، مثلا مکه که ام القری بوده،  مکه جزو شهرهای بزرگ بوده، ولی قرآن از مکه تعبیر قریه وبلد میکند، لا اقسم بهذا البلد،  فدک را هم در کتب لغت و تاریخ همه تعبیر کرده اند به بلد ، یعنی یک سرزمین خیلی بزرگی بوده، در یک روایتی هست که سرمایه فدک به اندازه نخلهای بصره و کوفه بوده، مرحوم اقای خوئی رحمه الله در این بحث بلاد کبیره، که نماز شکسته هست یا خیر،انجا بعد از انی که میگوید عرف مسافر نمیگوید بعد استشهاد میکند که کوفه در زمان امیرالمومنین علیه السلام جزء بلاد کبیره بوده، یک چیزی مثل تهران، وخودش سرزمین سرسبزی بوده، بهترین منطقه عراق است، بصره ای که خودش معدن خرما بوده، نقل میکنندکه درختان خرمای ان ومحصولش به اندازه کل بصره و کوفه بوده، که در بعضی تعبیر شده به عراقین، که اصلا مثل یک کشور بوده، یک شهر بزرگی بوده، نه اینکه یک باغی بوده و ۴تا درخت داشته، خب برای چه حضرت زهرا سلام الله علیها انقدر اصرار داشت وبرای چه ابوبکر انقدر اصرار داشت که این فدک همین اول کار بگیرد؟ چند وجه برای اینکه فدک را ابوبکر اول بگیرد ذکر کرده اند که همه انها هم وجه خوبی است.

یکی از ان جهات این است که امیر المومنین علیه السلام اگرامکانات فدک دستش بود وپول فدک دستش بود قیام میکرد، پول می داد به مردم، الناس قد مالوا الی من له مال ومن لیس له مال الناس عنه قد مالوا.. به مردم پول بدی می ایند، همه می ایند، پول نداشته باشی، بچه خودت هم وقتی بفهمد مردی، خوشحال میشود، میگوید راحت شدیم باید خرجش میکردیم، مرحوم اقای تبریزی میفرمود تا پارسال در این خانه ما پرنده پر نمیزد امسال شلوغ شد، خب چرا علم من که از پارسال بیشتر نشده، خب چون انوقت پول نبود.

حتی این جمله را عمر به ابوبکر گفت: ان ابابکر  لما ولی قال له عمر ان الناس عبید هذه الدنیا، مردم دنیا پرستند،  ولایریدون غیرها، فامنع عن علی واهل بیته الخمس والفیئ وفدکا، حواست جمع باشد، فدک را خمس را، خمس غنائم جنگی را وفیء را که مال پیغمبر است اینها را به علی و بچه هایش را ندهی، فان شیعته اذا علموا ذلک .. وقتی شیعیان امیرالمومنین علیه السلام بدانند که  جیب امیر المومنین خالی است، دست علی چیزی نیست، بری پیشش فایده نداره،؛ ترکوا علیا واقبلوا الیک، روی به تو می اورند، رغبه فی الدنیا و محاماه علیها ، ففعل ابوبکر ذلک وصرف عنم جمیع ذلک،.

این دومی در واقع سیاست مدار پشت پرده بوده و امور را مرتب میکرده، ولو اینکه جرم ابوبکر بیشتر است چون مقبولیت اجتماعی نداشت عمر،  به هر جهت ابوبکر پیرمردی بود، وجهاتش بیشتر بود، والا دیوانه نبود که عمر که ابوبکر را بیاندازد جلو، خودش می امد، نه  اینکه ابوبکر دوسال عمر کرد، اگر میخواست بیشتر عمر کند عمر سرنگونش میکرد، چون  غرض این بود که خودش به حکومت برسد، فکر نمیکنم عامه هم مخالف این مطلب باشد؛ چون بارها به او میگفت پیر خرفت تو بدرد این کار نمیخوری، حتی تعبیرات زیادی از خود عامه هست،

مرحوم اقای تبریزی یک جمله قشنگی میفرمود: سر اینکه خمس اموال تا زمان امام صادق علیه السلام مخفی بود وایشان بیان فرمود؛ چون اگر این خمس را هم زمان پیامبر میفرمود عامه خمس را هم میگرفتند، اراضی خراجیه را که میگرفتند زکاتها و غنائم هم که مال انها بود، دیگه امام صادق علیه السلام ائمه با چه چیزی تبلیغ دین کنند؟ اگر بنظر من شیعه هیچ دلیلی بر حقانیتش نباشد غیر از همین خمس کافی است، چون اگر خمس را پیامبر میفرمود، همه کارها خراب میشد، زکات مقدارش نسبت به خمس یک بر ملیارد است، چون اکثر درامدهای مردم از زکات نیست، بلکه از تجارت است، همه زکات کل کشور را جمع کنی فکر نمیکنم به اندازه یک صدم خمس بازار تهران باشد.

خب این نکته اول که خواست دست امیرالمومنین علیه السلام خالی باشد.

نکته دوم: از لحاظ تاریخی، باید عامه جواب بدهند  که چطور شد که فقط ابوبکر و عمر  در این فدک خیلی حساس بودند؟ خلفای بعد خیلیهاشان حتی عمر بن عبد العزیز وقتی امد که فدک را برگرداند که به او اشکال کردند که داری سنت شیخین را کنار میگذاری، گفت که او یک خلیفه بوده و من هم یک خلیفه هستم وبعد گفت که اصلا فدک مال من است وبه من بخشیده اند، این بود که میخواستند حکومت اسلامی خب پول میخواهد، از یک طرف  الان حکومت عمال میخواهد پول میخواهد، ابوبکر وقتی خلیفه شد، چیزی د ستش نبود، اموالی نداشت، یک مقدار اموال بیت المال دست افراد بود؛ از هیچکدام هم پس نگرفت، همه را دست انها گذاشت، این خودش یک بحثی است که چطور شد که فقط به همین فدک گیر داد، والا انها را چرا به بقیه بخشید؟  از یک طرف این بود که این مالی نداشت که حکومت را بچرخاند؛ در خود این باز عمر در روایتی که در سیره حلبیه، ذکر کرده .. حینما کتب الخلیفه الاول کتابا للصدیقه الطاهره بعدم التعرض لها بفدک، وقتی که نامه نوشت که فدک مال تو  ودیگر ما متعرض نمیشویم فدخل عمر وقال ما هذا؟ قال ابوبکر کتاب کتبته لفاطمه بمیراثها من ابیها.. من این را نوشتم که بدهم حضرت زهرا میراث پدرش را بگیرد، فقال له: من ماذا تنفق علی المسلمین؟ وحال انکه وقد حاربتک العرب کما تری… چون عرض کردم که ابوسفیان در دو نوبت هم در نوبت اول امد به ابوبکر حمله کرد، که حتی  امد خدمت امیرالمومنین علیه السلام و به علی عرض کرد دستت را بیاور که من با تو بیعت کنم، من کمکت کنم که رابیفتی، منتها امیرالمومنین فرمود تو که بفکر مسلمانها نبوده ای تا به حال ..در زمان عمر انجا امد حمله کرد ، عمر یک پول زیادی به او داد وبه ان هم قناعت نکرد، معاویه را هم یک پستی به او داد و استاندارش کرد،  خب مغیره بن شعبه لعنه الله علیه ، حمله میکند، ابو سفیان و کفار قریش حمله میکند، ابوسفیان اصلا ایمان نیاوردند، حمله میکند، این ها را چطور میخواهی دفع کنی، پول از کجا میخواهی بیاوری؟

 فدک فقط وفقط پشتوانه  مالی صدر اسلام بوده، که  الان هم خود جزیره العرب، مساحت خاکی ان گرچه بیشتر از ایران است ولی آب در انجا کم است، منطقه آباد عربستان فدک است، اصلا انقدر عیون داشته که فواره میزده؛  بله طائف هم یک مقداری کشاورزی داشته، انگور داشته،  ولی منبع درآمد جزیره العرب از فدک بوده،  یعنی درست همان کاری که  کفار قریش  ویهود میکردند که قران میفرماید که به پیغمبر پول ندهید حتی ینفضوا من حوله، هیچ سلطنتی وهیج حکومتی بدون مال که امکان ندارد، اصلا حتی جبهه میخواهد شهید بشود، در جنگ هم باید نان بخورد،  این نه تنها که میخواسته دست امیرالمومنین علیه السلام را خالی بکند، .. از این جا معلوم میشود سر این که حضرت زهرا سلام الله علیها بعد از روز ۱۰ ام آمدند این ادعا را کردند، تازه بعد از روز دهم امده در مسجد، اما قاصد و ان رسول کی فرستاده، ممکنه همان روز اول فرستاده، من در تاریخ پیدا نکردم، ولی این مرتبه ۵ام حضرت بوده، یعنی وقتی که این قاصد فرستاده، اولین لحظه بوده، چون دیگه این اگر  بدستش بیفتد  وپشتش را نگیری وسرد بشود، ابوبکر قدرت پیدا میکند،  اول کار میخواسته او را خلع سلاح بکند، خب اینجا هم عمر به ابوبکر میگوید.

سوم : همین جنگ ابو سفیان وبقیه که عرض کردم.

چهارم این است که : خود ابوبکر تصریح دارد که این پول برای  مسلمین است ومن  میخواهم برای مسلمین خرج کنم؛ اصلا در این روایت یک حرف دیگری میزند، این ادعای  ابوبکر خودش تناقض است،  یک ادعایش این است که این فدک ما ل پیامبر بوده ولی تخصیص در ادله ارث است، در این روایت که ابن ابی الحدید نقل میکند میگوید اصلا مال پیامبر نبوده؛ همین که بعضیها هم در همین قم میگفتند که من اصلا به انها مرحوم هم نمیگویند، چون کسانی که در فدک مناقشه میکنند اگر در ولایت امیرالمومنین  ونبوت خاتم الانبیاء مناقشه میکردند  ضررش کمتر بودند، اگر اینها مروج کمونیست میشدند قطعا ضررش کمتر بود، که اینجا دارد که ان فاطمه سلام الله علیها جائت الی ابی بکر وقالت ان ام ایمن تشهد لی ان رسول الله صلی الله علیه واله وسلم، اعطائی فدکا، فاعتذر الیها ابوبکر، وقال ان هذا المال لم یکن للنبی، وانما کان مالا من اموال المسلمین، یحمل النبی به الرجال؛  مردان را به جنگ میفرستاده؛ وینفقه فی سبیل الله؛ فلما توفی رسول الله صلی الله علیه واله وسلم، ولیته کما یلیه یعنی اصلا منکر شد که این مال مال پیغمبر نبوده، یعنی این الان خودش معارض است با نحن معاشر الانبیاء لانورث است؛ یعنی ارث پیغمبر داشته،  شاهدش هم این است که بقیه اموال حضرت زهرا را نگرفت، بقیه خانه های زوجات را نگرفت، همه را رها کرد، خب پس این یعنی از اموال پیغمبر نبوده.

ادم واقعا شرمش می  اید که من شنیدم که تلویزیون عربستان سعودی در ان تاریخ گفته بود که مطلبی که ما  مدتها روی ان اصرار داشتیم از حوزه علمیه قم گفته شد، که الان هم متاسفانه در همین شهر قم بعضی از کسانی که رساله نوشته اند ومدعی مرجعیت ند حرفشان حرف هموست، فدک مال حضرت زهرا نیست، فدک جزء اموال مسلمین است وولایتش هم با خلیفه مسلمین است، الان هم هست، منتها چه میشود کرد وچه میشود گفت….

این حرف ابوبکر است.

مطلب دیگر اینکه  خود معاویه، آمد این فدک را سه قسم کرد، یک قسمش را داد به پسرش، یک قسمش را .. فلما ولی الامر معاویه بن ابی سفیان اقطع مروان بن حکم ثلثها واقطع عمر بن عثمان بن عفان ثلثها و اقطع یزید ثلثها و ذلک بعد موت الحسن بن علی علیه السلام، چون باز تا وقتی امام مجتبی علیه السلام بود اینها جرئت نداشتند؛ ائمه علیهم السلام، در عین حالی که همه انها نور واحد است، ولی یک ویژگی این پنج تن تا سید الشهدا سلام الله علیه داشتند؛ که مردم روی اینها یک حساب دیگری باز میکردند، اولا اینکه به هر جهت سبط پیامبر بودند، ودیده بودند که چقدر پیامبر به اینها محبت میکند، و بقول  حسین بن روح نوبختی که از وکلای خاص امام زمان علیه السلام بوده یک شخصی سوال میکند که اقا که همه ائمه علیهم السلام به شهادت رسیدند؛ همه شام غریبان داشتند؛  این چه سری است که امام حسین علیه السلام انقدر حساس است؟ اون جملاتی که  راجع به امام حسین هست؛ راجع به امام حسن نیست، حتی نسبت به امیرالمومنین علیه السلام ونسبت به حضرت زهرا و نسبت به خاتم الانبیا صلی الله علیه واله وسلم نیست؛  سرش چیست؟ انجا میفرماید که چون وقتی که پیغمبر گرامی اسلام به شهادت رسیدند، اصحاب وخود اهل البیت  هر وقت که  دلشان تنگ میشد یادگاری از اصحاب کساء داشتند؛ امیرالمومنین بود، حضرت زهرا بود…  وقتی که باز حضرت زهرا سلام الله علیها بازیادگاری بود ولی وقتی سید الشهداء  به شهادت رسید دیگر یادگاری از اصحاب کساء نداشتند؛ تعبیر نوبختی اگر اشتباه نکنم این است که در واقع روز شهادت امام حسین شهادت همه اصحاب کساء شد،  همه این داغها دوباره تازه شد لذا بعد هم معاویه حکومت نوپا بود که نمی توانست ان را تقسیم کند وبلافاصله به او اعتراض میکردند؛ ولی وقتی امام حسن به شهادت رسید قدرت بیشتر پیدا کرد.

واین هم خودش یکی از چیزهایی است که عامه باید جواب بدهند، چون معاویه خال المومنین است، وادم بدی نیست، جنگ بر علیه امیرالمومنین راه انداخته اجتهاد کرده خطا کرده؛ خب چرا این کار را کرد؟ اگر این حرف ابوبکر درست است که پیغمبر یا مال نداشته واین فیء مسلمین بوده چطور شد که بین این سه نفر تقسیم کرد؟ مال همه مسلمانها را که نمیشود به سه نفر داد ان هم به سه نفر پولدار؟!!

ثلثش را به یزید پسرت وثلثش را به پسر عثمان و ثلثش هم دادی به مروان بن حکم که والی مکه ومدینه بوده ظاهرا، خب این چطور میشود که از این طرف میگوید مال مسلمین بوده وپیامبر این را نفقه در سبیل الله میداده وابوبکر گفته من هم چون خلیفه اش هم باید همینکار را بکنم ولی معاویه که خلیفه نشد این کار را نکرد پس؟! باید جواب بدهند… غرض اینکه اینها علت اینکه بلافاصله حضرت زهرا سلام الله علیها اقدام کرد این بوده.. وبلافاصله وابوبکر اصلا هیچ چیز را مثل این فدک اصرار نداشت، من مطمئنم که نصف مدینه کشته میشد، به هیچ وجه من الوجوه اینها دست بردار فدک نبودند؛ چون فدک در واقع ان مرکز اصلی ومنبع حکومت اسلامی بوده غیر از اینکه شمشیر دولبه بوده؛ هم  دست امیرالمومنین را خالی پر میکرده و هم دست اینها را پر میکرده..

کسانی که وارد بحث اعتقادات میشوند این است که مقدمات بحث را خوب نمیپرورانند که طرف برایش خوب جا بیفتد مثل پزشکی ایران که کمتر از اروپا نیست ولی پرستاری خراب است لذا میرود بیمارستان میرمید و جنازه اش را بیرون می اورند؛ اینها از خود عمل دکتر مهمت است..

بنظر من حفظ شیعه در جهان اسلام بلکه حتی درجهان کفر منوط به این است که این مطالب گفته شود و پرورانده شود، واین را هم باید گفت که اگر این کار اشتباه است چه داعی داشت حضرت زهرا سلام الله علیها که در اولین روزهای خلافتی که وانفسا وانفسا بود چرا حضرت تحمل نکرد؟ با اینکه امیرالمومنین بیعت نکرد چون فرمود میترسم خونهای مسلمین ریخته شود واین مصیبت اعظم است که من خلافت را بگیرم، ولی در عین حال حضرت زهرا سلام الله علیها این کار را نکرد.. ولذا نباید گفت کسی بر خلاف سیره اهل بیت کار میکند.. این خودش خیلی مهم است که صولت مطلب باید بشکند اگر این مطلب صاف صاف است  چرا حضرت این کار را کرد.. که در تاریخ یک علامت سوال بگذارد.. اینکه الان ما باید چکار کنیم این مساله نظری است .. یک عالمی میگوید الان کیان تشیع دارد از بین میرود وباید گفت ویکی هم مثلا میگوید نباید بگوئیم.. با اینکه من این را قبول ندارم در بیان عقائد و تئوری دین هیچ وقت ائمه علیهم السلام ساکت نبودند.. من همیشه میگویم که این روایات بحار سه جلد مطاعن  غیر از ان روایات متفرقه کی گفت؟ در همان فضای اختناق هم به ما رسیده…

یک وقت کسی فکر نکند من میخواهم اسلام ضربه بخورد.. باید اینها هم گفته شود تا بعد اهل حل و عقد بنشینند فکر کنن.. این دیگر حرکت امیرالمومنین علیه السلام نزاع بود.. این کتاب نوشته شده در خانه نبود.. حضرت زهرا سلام الله علیه در حساسترین نقطه مبارزه که مسجد النبی بود امدند وصحبت فرمودند..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *