عقائد-متن جلسه سوم

بسم الله الرحمن الرحیم

کلام در این بود که این حضرت زهرا سلام الله علیها احتجاجی که در مقابل ابوبکر کرد این بود که فرمود این فدک را که دست ما بوده و وکیل من در این فدک زراعت میکرده برای چی بیرونش کردید و اخراجش کردید و فدک را گرفتید؟

 حضرت سلام الله علیها دو تا ادعا داشت:

ادعا که عرض میکنیم نه ادعای به معنای فقهی در باب قضاوت یعنی دو تا مطلب داشت و دو تا ادعای به معنای لغوی داشت

یکی این بود که فرمود این فدک نهله و هبه است که پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین به من هدیه و هبه فرموده وقتی این آیه ی شریفه ی و آت ذا القربی حقه نازل شد دستور داد خداوند سبحان به خاتم الانبیاء که فدک را بایستی ببخشی به فاطمه و جبرائیل آمد و ظاهرا حضرت در خانه ی ام سلمه فکر کنم تشریف داشت جبرایل آمد مشرف شد و به حضرت عرض کرد بیا بریم تا با بالهایی که دارم فدک را خط کشی کنم و مساحتش را تعیین بکنم

بعد جبرایل در محضر پیامبر گرامی اسلام بود پیغمبر گرامی اسلام تشریف برد و برگشت حدود فدک را جبرایل تعیین کرد

خوب در آنجا ام ایمن بود امیر المومنین علیه السلام و ام سلمه بود و همه ی آنها را شاهد گرفت بر این که شما شاهد باشید که من فدک را دادم به حضرت زهرا سلام الله علیها

و این فدک برای من است چرا شما میگیرید

خوب در مقابل ابوبکر گفت باید بینه بیاورید و اگر بینه نیاورید ما قبول نمیکنیم این حرف را از شما

در این روایتی که الان میخوانم که بعد دوستان زحمت میکشند انشا الله این را سندش را از کتب عامه و کتب خاصه هر چی که دارد سندش را اخراج میکنند و آن روایت این است که

لما قبض رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و جلس ابوبکر مجلسه بعث الی وکیل فاطمه سلام الله علیها فاخرجه من فدک فاتته فاطمه سلام الله علیها فقالت یا ابابکر انک ادعیت انک خلیفه ابی و جلست مجلسه و انت بعثت الی وکیلی فاخرجته من فدک و قد تعلم ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم تصدق بها علی و ان لی بذلک شهودا فقال ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم لایورث

این آدرسش در اختصاص شیخ مفید است ولی خوب  در روایات عامه هم زیاد است و آدرس زیاد نقل کرده

بعد میآید تا اینجا که

فقال ابوبکر فان عایشه تشهد و عمر انهما سمعا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و هو یقول النبی لایورث فقالت هذا اول شهاده زور شهدا بها فی الاسلام این اولین شهادت زور و به نا حقی است که در اسلام داده شده ثم قالت فان فدکا انما تصدق بها علی رسول الله و لی بذلک بینه فقال لها هلمی ببینتک قال فجائت بام ایمن و علی علیه السلام فقال ابوبکر یا ام ایمن انک سمعت من رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ما یقول فی فاطمه بعد فقالا سمعنا رسول الله یقول ان فاطمه سیده نساء اهل الجنه ثم قالت ام ایمن فمن کانت سیده نساء الجنه تدعی ما لیس لها بعد و انا امرئه من اهل الجنه  خوب ام ایمن هم پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند از اهل بهشت است ما کنت لاشهد بما لم اکن سمعت من رسول الله صلی الله علیه و آله  یک زنی که اهل بهشت باشد به شهادت پیغمبر صلی الله علیه و آله میاید شهادت بدهد به دروغ به چیزی که نشنیده ؟

فقال عمر دعینا ام ایمن من هذه القصه  اینها را بگذار کنار

در یک عبارت دیگر است که به حضرت زهرا سلام الله علیهاعرض کرد که این اباطیل را بگذار کنار شاهد بیاور

فقالت کنت جالسه فی بیت فاطمه سلام الله علیها و رسول الله صلی الله علیه و آله  جالس حتی نزل علیه جبرائیل فقال یا محمد صلی الله علیه و آله قم فان الله تبارک و تعالی امرنی ان اخط لک فدکا بجناحی من این فدک را خط بکشم محدوده اش را تعیین بکنم فقام رسول الله صلی الله علیه و آله مع جبرئیل فما لبث  ان رجع چیزی طول نکشید برگشت فقالت فاطمه سلام الله علیها یا ابه این ذهبت فقال خط جبرئیل لی فدکا بجناحه جبرئیل فدک را بوسیله ی بالش برای من تعیین کرد و حد لی حدودها و حدودش را هم برای من مشخص کرد فقالت یا ابه انی اخاف العیله و الحاجه من بعدک خوب من به حساب دیگر بعد از شما دیگر اوضاع چی بشود من عیال وارم اولاد دارم زندگی دارم حاجت دارم فتصدق بها علی این را به من هبه بکن فقال صلی الله علیه و آله و سلم هی صدقه علیک فاقبضیها و قبض هم داد قالت نعم فقال رسول الله صلی الله علیه و آله یا ام ایمن اشهدی و یا علی اشهد شما شاهد باشید

خوب این روایتی را که من خواندم یک روایات دیگری دارد که آیه نازل شد که و آت ذا القربی حقه بعید نیست که تواتر معنوی داشته باشد که اینقدر روایات در این زمینه زیاد است که بعید نیست که تواتر معنوی داشته باشد حالا بعضی جاهاش به این بیان است و بعضی جاهاش به  این بیان است که در ذیل آیه ی شریفه به هر جهت این را پیغمبر به من داده و این هم شاهد

فقال عمر عمر در جواب گفت که شهادت تو ام ایمن که انت امرئه و لانجیز شهادت امرئه وحدها و شهادت زن تنها که مقبول نیست و اما علی فیجر الی نفسه امیر المومنین علیه السلام هم شهادتش مقبول نیست چون این شهادت به نفع خودش است خوب به هر جهت برای زوجه برای خودش است قال فقامت مغضبه حضرت بلند شدند در حالی که غضبناک بودند و قالت اللهم انهما ظلما ابنه نبیک

فاشدد وطئتتک علیهما فقال علیه لها امیر المومنین علیه السلام  به حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود ایتی ابابکر وحده برو یک وقتی که ابابکر تنها بود فانه ارق من الآخر او رقیق القلب تر است

چند تا روایت من برخورد کردم دو سه تا روایت دیگر هم بود که حضرت وقتی با ابوبکر احتجاج فرمود بعد ابوبکر گفت من میایم مسجد و قبول دارم و میایم و با شما بیعت میکنم و خلافت را به شما واگذار میکنم فرمود تو یک شیطانی داری اگر آن شیطانت بگذارد عمر

اینجا هم اینطوری  دارد حالا یک روایتی هم دارد که عمر سیئه من سیئات ابی بکر حالا من آن روایت را درست ندیدم جاهاش را ببینم چه جوری است از این روایت بر میآید که شیطنت عمر بیشتر بوده حالا آن روایت را اگر بررسی کنید در حاشیه بد نیست چون من خودم خیلی مواقع روی منبر این جمله را میگویم که آن جرمی که فردای قیامت ابوبکر را دارد آن جرم را عمر حتی ندارد چون در واقع آن مصداق این است که به حساب کسی که حسنه ای را سن سنه حسنه فله اجر من عمل بها و من سن سنه سیئه فعلیه وزر من عمل بها مقبولیت اجتماعی عمر نداشت که به حساب خودش را جلو بیاندازد و ابوبکر او را جلو انداخت به همین خاطر و اگر ابوبکر عمر بیشتر از دو سال میکرد قطعا عمر او را میکشت

سوال

بله نهایتش این که شما میگویید این هم است

خوب بعد عرضم به حضور شما که ادعیت مجلس ابی حضرت زهرا سلام الله علیها تشریف بردند به حساب پلوی ابوبکر و این جمله را فرمودند ادعیت مجلس ابی و انک خلیفته و جلست مجلسه شما ادعا میکنید که جای پدر من نشستید و خلیفه ی پیغمبرید و لو کانت فدک لک اصلا فرض کن فدک مال تو ثم استوهبتها اگر من طلب میکنم که به ما ببخش لوجب ردها علی خوب ما این قدر که ارزش داریم خلاصه به هر جهت تو جای پدر من نشستی من دختر پیغمبرم اصلا فدک مال تو بعد فلما اتتها و قالت له ذلک وقتی که این جمله را فرمود قال صدقت فدعی بکتاب فکتبه لها برد فدک نوشته ای داد فخرجت و الکتاب معها حضرت خارج شد و کتاب دست مبارکش بود نوشته دست مبارکش بود فلقیها عمر عمر بهش برخورد کرد فقال یا بنت محمد صلی الله علیه و آله  ما هذا الکتاب الذی معک این ورق چیه دستت است قالت کتاب کتبه لی ابوبکر برد فدک این نوشته ی ابوبکر است که فدک را به من برگردانند فقال هلمیه الیّ فابت ان تدفعه الیه گفت که بیار بده به من حضرت زهرا سلام الله علیها ابا فرمود و نداد فرفثها برجله و کانت حاملا باسمه المحسن فاسقطت المحسن من بطنها این عرضم به حضور شما که این محسن که میگویند شاید حالا اینجا تشدید دارد شاید هم از لحاظ عربیش بله

فکانی انظر الی قرح فی اذنها حین نفخ ثم اخذ الکتاب فخرقه  فمکثت خمسه و سبعین یوما مریضه مما ضربها عمر ثم قبضت بعد فلما حضرتها الوفاه وقتی که حضرت زهرا سلام الله علیها زمان شهادتش رسید به امیر المومنین علیه السلام عرض کرد که من یک وصیتی به شما دارم اگر ضمانت میکنی انجام بدهی که هیچ چی و الا اوصیت الی ابن زبیر و الا به ابن زبیر وصیت میکنم فقال علی علیه السلام

آن جمله را نوشته و در پاورقی هم نوشته که یعنی آنچنان که به حساب کانی انظر یعنی از اثر این ضربه آن استخوان شکست اصلا و کسر الضلع لیس ینجبر الا بصمصام عزیز مقدتر که به حساب یعنی صدای این شکستن تو گوش آدم آمد آن طور حضرت سلام الله علیها

بله عرضم به حضور شما ککه در اینجا ما چند تا بحث را میخواهیم طرح بکنیم خوب بحثای امشب دقیقه و کار زیاد میخواد

مطلب اول که ما میخوایم طرح بکنیم اینه که حالا این یک جمله ی تاریخیه من عرض میکنم شما برید دنبالش این مهمه که ابوبکر این کار را ده روز بعد از شهادت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم انجام داده زمانی که بیعت گرفته از همه بعد از اینها بوده خوب این به قول امروزی ها اصلا تو چه حقی داری مگر تو مدعی العمومی؟ مگر تو خلیفه ای تو چه کاره ای قبل از آنی که به حساب به قول امروزی ها رایت مسجل بشه شما چه کاره ای که آمده ای فدک را میگیری؟ به شما چه مربوطه مگر اگر بر فرض یک چیزی فیء مسلمین باشد هر کسی حق دارد برود بگیرد الان فرض کنید یک کسی که مجتهد و حاکم شرع نیست میتواند بیاید و مطالبه کند از مردم سهم امام را زکات را نه میگوید شما چه کاره ای به شما چه ربطی دارد؟ باید حاکم شرع باشد باید کسی باشد که ولایت شرعیه داشته باشد به حساب شما که الان هنوز خلافتت رسمی نشده به قول امروزی ها خوب چرا این ادعا را میکنی تو چه کاره ای که این ادعا را میکنی؟ این معلوم میشود که پس شما نقشه داشتی و الا اگر نقشه نداشتی هنوز چیز نشده مثل کسی میماند که از پیش هنوز زمان انتخابات نیامده بودجه ها را میگیرد و یواش یواش برای خودش امکانات درست میکند میگوید آقا تو معلوم میشود که یک خبری است و الا تو بیاست ببینیم چه میشود خوب این یک مساله ای است که از لحاظ تاریخی باید بررسی شود از لحاظ شرعی هم غیر از حاکم شرع و کسی که ولایت شرعی دارد کسی نمیتواند مدعی انفال مسلمین شود یا زکات را مطالبه کند یا عرضم به حضور شما مثلا سهم امام را بیاید مطالبه کند

سوال

جواب

نه سقیفه نشسته بودند داشتند نقشه میریختند نقشه غیر از بیعت است ببین سقیفه بله ولی داشتند نقشه میریختند مثل این میمایند که مثلا الان مثل اینهایی که میخواهند ریس جمهور شوند دو سال مانده به انتخابات یک لجنه هایی تشکیل میشود میگویند ما بریم چی میگن؟ این به حساب توی مردم مثلا رایزنی بکنیم سران قوم را ببینیم کی را ببینیم کی را ببینیم سقیفه چند نفر نشسته بودند رایزنی بکنند بیعت که هنوز نبوده که حالا این را از لحاظ تاریخی باید بررسی شود من هم الان خیلی در این زمینه چیزی عرض نمیکنم فقط به عنوان یک سوال که این بررسی شود و این خودش یک نکته ی مهمی است که معلوم میشود که این بیعت ها به زور بوده چون به قول یکی شما یا علم غیب داری یا از کجا داری پیش پیش کارای کسی که خلیفه است را دارید انجام میدهید ؟

نکته ی دوم  که باز در فقه خیلی مهم است که این باید بررسی شود در کتب عامه این است که اگر مثلا فرض کنیم که یک حاکم شرعی در زمان خودش یک چیزی بوده از اموال حکومت این اموال حکومت را داده به یک نفر خوب به حسب ظاهری میبینیم دستش است و تحت تصرفش است و تحت امکاناتش است و استفاده میکند خوب این وقتی داده دست یک نفر حاکم بعدی چه حقی دارد که شرعا میتواند بیاد او را از او بگیرد یا مطالبه کند که به چه دلیل کی به تو داده بابا الان اینی که الان ید و حیازت اماره بر ملکیت است پس الان اگر این طوری باشد هر حکومتی که آمد بیاید برود یکی یکی در خانه ها آقا این بانک بوده قبلا شما از کجا خریدی سندت را بیاور چیزت را بیاور این طوری نیست بله یک وقت است مدعی دارد یک وقت است قرائن و شواهدی است ولی بنده یک چیزی را حاکم شرع به من داده حالا بعد بیاید حاکم شرع بعدی بگوید این اموال را از کجا آوردی؟ به تو چه از کجا آوردم دزدیدم به تو چه که از کجا آوردم؟ ید اماره ی ملکیت است اصلا در آن روایت دارد و به حساب ضرورت مسلمین است و اصلا ضرورت تمام ادیان و مذاهب بر همین است و الا اگر این طور نباشد که همه ی اموال مردم هر روز باید در دادگاه باشند در آن روایت شریفه دارد که من شهادت بدهم ملکش است ؟ خوب من چه میدانم ملکش است شهادت میدهم که دستش است فرمود نه مگر از او نمیخرید؟ عرض کرد چرا میخرم خوب اگر ملکش نیست چطور میخرید؟ فرمود شهادت بدهید که ملکش است مگر این همه مردم که الان میروند معامله میکنند چه اموال حکومت چه غیر حکومت خوب یک کسی چیزی که دارد بعد حاکم میآید یکی یکی بسم الله از کجا آوردی اینها را؟ در کجای به حساب فقه نه فقه عامه است نه فقه شیعه است برای چه این کار را کرده و اگر این پس عرضم به حضور شما یکی یکی همین طور بیان این خودش مساله ی مهمی است که آیا حاکم حق دارد شرعا اموالی که دست مردم است ولو آنهایی که دست مردم است از حاکم دیگر بوده اولش ولی دست اینهاست این بگوید آقا بینه بیار دلیل بیار مدعی که ندارد بله یک وقت یک کسی میآید ادعا میکند آقا این مال من است من خریدم یکی میگیود نه دروغ میگوید این مال من است و نفروختم خوب ولی وقتی هیچ مدعی ندارد چه حقی است که کسی ادعای حتی نمیشود گفت قسم بخورد یکی بیاید به من بگوید آقا قسم بخور که این خونه مال توا است میگویم به تو چه مربوطه اه مرتیکه ی احمق قسم بخور یعنی چه برای چی قسم بخورم قسم مال وقتی است که یک مدعیی باشد آن وقت قاضی میگوید قسم بخور ولی همین طوری پس یکی یکی عرضم به حضور شما حاکم شرع با یک گروه در خانه های مردم را بزند بیا بیرون قسم بخور این خانه مال تو است اصلا این نه یهودی نه مسیحی نه مجوسی نه کمنیست وهیچ دینی این حرف را نمیزند نه عقل نه شرع لذا اصلا به چه وجهی آمده به حساب ابوبکر این ادعا را کرده خوب این اولا

سوال

جواب نه اصلا صحبت بینه نیست عرض میکنم آن بینه برای وقتی است که نزاع باشد این اصلا مطلبی است که یک چیزی که دست افراد است که مردم نمیروند یکی یکی آنها را مواخذه کنند

نکته ی دوم این است که این هم خیلی مهم است که باید در فقه بررسی شود که ندیدم بررسی شود الان اگر یک شخصی آمد گفت آقا این خانه مال شماست گفت بینه بیار من بینه نداشتم مدعی هم ندارد که بینه بیار اینها اصلا قاضی حق دارد از من بگیرد ببین یک وقت است قاضی میگوید من به طبق بینه ام باید حکم کنم این درست است حکم کردن یک مطلب است مالی را از دست کسی گرفتن یک مطلب است شما الان هیچ دلیلی ندارید که این خانه مال من است منم هیچ دلیلی ندارم که این خانه مال من است ولی شما میخواهید این را تصرف کنید این دلیل میخواهد به چه دلیل شما تصرف میکنید؟ دلیل میخواهد جزء مباهات اولیه نیست که حیازت کرده باشد و رفته باشد از بیابان جمع کرده باشد خوب شما باید دلیل بیاورید ابوبکر شما به چه حسابی خوب حضرت زهرا سلام الله علیها بینه نداشت بسیار خوب بینه نداشت شما هم نتونستید طبق موازین شرعی حکم کنید که فدک مال حضرت زهرا سلام الله علیها است بسیار خوب به چه دلیل شما فدک را میگیرید به عنوان فیء مسلمین به چه دلیل خوب شاید این فدک مجهول المالک باشد شاید مال فقرا باشد شاید مال کسی باشد مگر اگر کسی الان من را محاکمه کرده و آمد و گفت شما مدارکت جعلی است که این خانه مال شما است قاضی حق دارد خانه  ی من را بگیرد به چه دلیل قاضی نهایتش این است که خانه را از دست من بگیرد اما حق ندارد که این خانه ای را که از دست من گرفته این را به حساب بگیرد و تصرف کند و منافعش را خرج بکند این ها به چه دلیل این خودش مساله ای است که حتی حاکم شرع حق ندارد چنین کاری کند خوب این نکته که بابا الان به چه دلیل ببین یک ادعایی کرد حضرت سلام الله علیها که این خانه را به من هبه کرد این فدک را به من هبه فرمود خوب تو دلیل نداری خوب دلی نداری این که این را هبه نکرده این به چه دلیل یا باید بیایید استصحابی یه چیزی تمسک کنید الان اگر کسی بگوید این کتاب برای من است چرا میگوید به خاطر این که قطعا مال تو نیست خوب قطعا مال من نیست به چه دلیل مال تو است این الان اصلا ابوبکر در این روایات هیچ کدام دلیل نیاورده  که چرا فدک را میگیرد بله صحبت ارث است خوب ارث که نیست این ادعا دارد حضرت سلام الله علیها ادعا دارد این را به من بخشیده شما میگوید آقا بینه ندارید  خوب ندارم شما به چه دلیل میگیرد از من یک استصاحبی یک چیزی باید جاری کنید که استصحاب این است که این را به تو نبخشیده اون وقت استصحاب این است که این را به تو نبخشیده ید بر استصحاب مقدم است همه توی به حساب صغیر و کبیر توی اصول و فقه پر است و این نرخ شاه عباسی است همه نوشته اند که ید چه کسی بگوید اماره است چه بگوید اصل است قطعا بر استصحاب مقدم است خوب شما بر چه اساسی آمدی این فدک را گرفتی و گفتی دلیل نداری خوب دلیل ندارم و مال من نیست شما چرا میگیری مگر الان حاکم شرع اگر فرض کنید آمد و گفت این سندی که شما دارید جعلی است ادله ی محکم متقن مبرم شما مالک این خانه نیستید خوب ما نیستیم اما چرا تو بگیری به چه دلیل تو مالک این خانه ای هر دم بیلی که نمیشود شما قطعا نهایت کاری که میخواهید بکنید این است که به استصحاب تمسک کنید و استصحاب هم که اماره و ید مقدم بر استصحاب است ولو که کسی بگوید ید اصل است این سه تا نکته که باید تامل بشود

نکته ی چهارم که در این روایات شریفه است این است که حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود که من ید دارم امیر المومنین علیه السلام فرمود این ید دارد ید که مطالبه ی به بینه نمیشود این روایت شریفه عرضم به حضور شما در روایت کتاب سلیم بن قیس کوفی قالت فاطمه علیها السلام حین اراد ابوبکر انتزاعها و هی فی یدها وقتی که خواست این فدک را بگیرد و در دست حضرت بود الیست فی یدی و فیها وکیلی مگر نه این که فدک دست من است و مگر نه این که در فدک وکیل من است وقد اکلت غلتها و رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حی آخه بابا مگر نه این است که من غله ی این فدک را میخوردم در زمانی که پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله زنده بوده قالا بلی گفتند چرا قالت فلم تسالانی البینه علی ما فی یدی؟ برای چی به من میگویید بینه بیاور؟ قالا لانها فیء للمسلمین چون اینها فیء مسلمین است فان قامت بینه که هیچ چی و الا لم نمضها اگر بینه نباشد ما امضا نمیکنیم قالت لهما و الناس حولهما یسمعون حضرت به اینها فرمود و مردم هم میشنویدند افتریدان ان تردا ما صنع رسول الله و تحکما فینا خاصه بما لم تحکما فی سائر المسلمین آیا شما واقعا میخواهید آن کاری که پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله انجام میداده و حکمی که پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در مورد سایر مسلمین میکرده شما میخواهید برای من حضرت زهرا یک حکم به خصوص اجرا کنید ایها الناس اسمعموا ما رکبا هما ببینین اینها چه میگویند قالت  حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود بابا مساله اگر یک کسی بگوید که آقا آنچه که ان ادعیت ما فی ایدی المسلمین من اموالهم همان چیزی که عرض کردم اگر یه چیزی دست من است یک کسی بگوید آقا این مال مسلمین است تسالوننی البینه ام تسالونهم آنها به شما میگویند بینه بیار یا شما به آنها میگویید؟ قالا لا بل نسالک خوب حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود اگر یک چیزی دست مسملین باشد من بگویم مال منه شما به چه کسی میگویید بینه بیاور گفت به تو میگوییم بینه بیاور گفت خیلی خوب الان فان ادعی جمیع المسلمین ما فی یدی اگر همه ی مسلمین بگویند اینی که دست حضرت زهرا سلام الله علیها است مال من است تسالونهم البینه ام تسالوننی شما به مردم باید بگویید بینه بیاورید که میگویید مال منه یا به منی که دستمه مگر شما خودتان همین الان نگفتید که آنی که دستش است از او تقاضای بینه نمیشود فغضب عمر و قال ان هذا فیء للمسلمین و ارضهم  هی فی ید فاطمه تاکل غلتها گفت من به این ها کاری ندارم این فیء مسلمین است بینه میآورید بینه اگر بینه نمیآوردید که هیچ چی خوب چرا در سرتا سر فقه عامه و خاصه یک چیزی که دست کسی است این را مطلابه ی بینه میکنید فقط در دو مورد است در دو مورد است که به حساب انقلاب دعوی میشود و منکر میشود مدعی و مدعی میشود منکر یکی از آن دو مورد که مرحوم شیخ هم در رسائل بیان فرموده این است که یک شخصی مالی دارد دستش ادعا میکند من این مال را از زید خریدم زید هم خودش میگوید من این مال را نفروختم این جا آنی که میگوید خریدم ازش تقاضای بینه میشود این یک مورد است و یک مورد دیگر هم اگر شخصی باشد که عرضم به حضور شما مرده اینها به حساب ورثه میگویند که آقا این مالی که دست این است این مال را نفروخته ما میدانیم و ادعای علم میکنند که ما میدانیم نفروخته اینجا هم محل نقاش است بعضی ها هم فرمودند ذو الید باید بینه بیاورد خوب حالا در ما نحن فیه ابوبکر که کسی نیست که مال از او منتقل شده باشد به حضرت زهرا سلام الله علیها مورد اول که نیست مورد دوم هم که ابوبکر در این روایات هیچ کدام ادعا نکرده که من یقین دارم که این مال را به تو نبخشیده چون اگر میگفت من ییقین دارم که این مال را به تو نبخشیده دیگر شاهد بیاور یعنی چه اگر کسی یقین دارد که قول بینه برایش حجت نیست این که بینه بیاور این قولش معتبر نیست این معلوم میشود که خودش هم ادعای علم نکرده خوب این طبق موازین فقهی حق ندارد عرضم به حضور شما ابوبکر و عمر از حضرت زهرا سلام الله علیها درخواست بینه بکنند حضرت زهرا میشود منکر و بایستی قسم بخورد

خوب تا این جا باز اشکال بعدی این است که چرا حضرت زهرا سلام الله علیها مطالبه ی به بینه شد

حالا مطلب بعدی ما وارد اصل ماجرا که ابوبکر اصلا فرض کن حضرت زهرا سلام الله علیها مدعیه است منکره نه خوب بر چه اساسی ابوبکر به او میگوید بینه بیاور چون در روایات عدیده است که حتی خود ابوبکر بر میگردد به حضرت زهرا سلام الله علیها عرض میگوید والله انک صدقت دروغ گو نیستی هیچ کس به حضرت عرضم به حضور شما نسبت دروغ و اتهام را نداده و روایات عدیده ای که در این عرضم به حضور شما آیه ی شریفه ی در سوره ی احزاب آیه ی ۳۳ انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا من داشتم همین امروز به حساب اوائل شب بود یا قبل از مغرب بود داشتم همین تفسیر طبری را نگاه میکردم در ذیل این آیه ی شریفه دیدم روایات عدیده ذکر کرده که این اهل البیت امیر المومنین علیه السلام حضرت زهرا امام حسن امام حسین و پیغمبر گرامی اسلام خودش صلوات الله علیهم حدیثی که در این حدیث کسا همه آن روایات را نقل کرده فقط یک روایتی دیدم از عکرمه میگه که آمد داد زد که این اهل بیت نساء پیغمبرند آن هم از کسی نه خودش اینی که خود اینها اتفاقا این تفسیر روح المعانی را نگاه میکردم در این صحیح بخاری صحیح مسلم در مستدرک حاکم روایات زیادی که این انما یرید الله لیذهب الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا این به حساب در شان همین پنج نفر وارد شده ما الان این جهتش را لازم نداریم خوب مسلم است که حضرت زهرا سلام الله علیها داخل این آیه ی شریفه است و به کرات و مرات این آیه که در منزل ام سلمه نازل شد و حتی ام سلمه عرض کرد خود این روایات را اینها نقل میکنند عرض کرد حضرت فرمودند نه و انک علی خیر زن خوبی هستی اهل بهشتی اما نه این که داخل اینها باشی خوب چرا یک کسی را که آیه میفرماید ما اینها را هر گونه دنس و هر گونه گناه که اتفاقا نگاه میکردم خود تفسیر را دیدم معنا کردند که هرگونه عصیان و پلیدی و کار زشت و پلیدی و ذنب را همه را از اینها برداشته خوب چطور شد که از این شخص ادعای بینه کرد مگر بینه عرضم به حضور شما مثلا قوتش از این بیشتر است این نص آیه ی شریفه است بینه که میگویند حجت است به خاطر این است که بینه به حساب ظن قاضی را قوی تر میکند ولی اگر یک چیزی مافوق این آمد لذا همه نوشتند که با وجود علم حاکم بینه برایش معتبر نیست حالا اگر کسی هم اشکال بکند در آن علم های اجتهادی حاکم که مثلا از قرائن و اینها مثل اینهایی که الان مثلا از آزمایش دی ان ای و چه میدانم از حکم پلیس و چه میدانم از چی و اینهایی که الان قضات درست است ما هم اینها را قبول نداریم ولی وقتی که نص آیه ی شریفه که علم حسی است نه حدثی آن وقت شما مطابه ی بینه میکنید

دوم این که این جمله که خود حضرت فرمود مگر شما نشنیدید که پدرم فرمود فاطمه سیده نساء اهل الجنه واقعا یک زنی که خودش به حساب خانم ههه ی زنهای بهشت  است و در اوج است آن وقت این شخص میآید مالی که برای مسلمان ها باشد و مال غصبی باشد  ادعا بکند این مال من است این میسازد با این چیز و این جمله ای که حضرت فرمود فاطمه بضعه منی فمن آذاها فقد آذانی رضاها رضی فاطمه که آقای وحید هم خدا حفظش بکند این پرچمی که درست کرده و به این هیئت ها هم میدهد و در منزلش هم زده که از قول عامه خوب همین همین یکی بس است به قول ایشان اصلا همه ی کتب را آتش بزنند این جمله که من آذاها فقد آذانی رضاها رضی الله یا عرضم به حضور شما من سخطها فقد سخط الله این اصلا با غیر از مقام عصمت جور در نمیآید نه عصمت از گناه حتی عصمت از خطا چرا برای این که اگر قرار باشد حضرت زهرا سلام الله علیها عصمت از خطا نداشته باشد خوب یک کسی میآیدی یک عرضم به حضور شما اشتاهی میکند مثلا نستجیر بالله حضرت یک کسی میآید با او دعوا میکند او هم اذیت میشود خوب خداوند سبحان بر چه اساسی ناراحت میشود یعنی حق را نمیخواهد این دلالتش یعنی از همه ی یعنی از براهینی که من خیال میکنم در قرآن برای خداشناسی آمده این دلالتش برعصمت مهمتر است چون معنا ندارد خداوند سبحان رضایت خودش را و غضب خودش را در عرضم به حضور شما توی به حساب دایر مدار رضایت شخصی قرار بدهد این امکان ندارد

خوب ممکن است یک ان قلتی باشد  که آقا در روایات زیادی دارد که من آذی مومنا فقد آذی الله یا مثلا عرضم به حضور شما که این فالیئذن بحرب منی من آذی عبدی المومن این جوابش واضح است این دقت کنید میگویند تعلیق الحکم علی الوصف مشعر بعلیته وقتی که مثلا میگویند کسی که  روحانیت را اذیت و آزار بکند حکمش این است یعنی روحانیت را بعنوان روحانیت اذیت و آزار بکند و الا اگر یک کسی بگوید من نوکر روحانیت هم هستم این آقا خانه ی من را اشتباهی گرفته فروخته بعد بیاید بگوید آقا این من آذی مومنا فقد یئذن بحرب منی من آذی عبدی المومن یعین کسی که مومن را به خاطر ایمانش اذیت کند این است معنای روایات دلیل اصلا اگر همینه این که گفتن ندارد خوب این که دیگر رضای فاطمه سلام الله علیها رضای من است رضای همه ی رضای سلمان هم رضای من است این که چیز مهمی نیست این نکته در روایات خیلی مهم است تمام این که میگویند عالم را اکرام کن خوب اگر کسی عالم بوده و الان فراموش کرده بعد بگوید فلانی چقدر گفتم مثلا احمدی شاهرودی را احترام کن میگوید احمدی شاهرودی کجا؟ میگوید عالم میگوید عالم به خاطر علمش خوب اگر خدایی نکرده نستجیر بالله فراموش کرد و عالم نبود این به حساب ظهوری است که فکر نمیکنم لاتعتریه ریبت و لا شک این به خلاف جایی است که حضرت رضا و سخط خودش را دایر مدار شخص قرار کرده این خودش دلالت بر عصمته نه عصمت از گناه عصمت از خود اشتباه و این هم حدیثی نیست که مربوط به خاصه باشد عامه هم نقل کردند اصلا روایات زیادی که خود حضرت زهرا سلام الله علیها در لحظات عمر شریفشان وقتی که آن دو تا آمدند و اجازه خواستند حضرت امیر المومنین علیه السلام اجازه خواستند بعد حضرت فرمود که البیت بیتک و انا امتک وقتی که آمدند یک کلمه هی سلام میکردند حضرت هی رویشان را برمیگردند میرفتند آن ور مینشستند باز رویش را این ور برمیگرداند چند دفعه همین طور دارد که حولت وجهها بعد فرمود من یک سوال از شما میکنم انشدکما بالله هل سمعتما من ابی رسول الله مثلا من آذی فاطمه فقد آذانی ان الله لیغضب ببین ان الله لیغضب من غضب فاطمه خداوند سبحان ناراحت میشود از جایی که خوب اگر قرار باشد بنده اشتباه بکنم روی اشتباهم غضبناک بشم خدا غضبناک میشه؟ این که خدا نیست خرما هم اینطوری نمیشه اینه که اینها چه جور به چه اساسی آمد عرضم به حضور شما با توجه به این مطالب آمد این را محاکمه کرد که بینه بیاور ببین یک کاری که باید بشه که ما انشا الله ….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *