عقائد-متن جلسه چهارم

بسم الله الرحمن الرحیم

ادامه بررسی غصب فدک

کلام در این بود که حضرت زهرا سلام الله علیها به ابوبکر فرمود: «پیامبر صلی الله علیه و آله فدک را در زمان حیاتشان به من هبه فرموده بودند و در همان زمان حیات نیز من قبض کردم و در آن زمان نیز در دست من بود» لکن به خود حضرت اجازه دادند که منافع فدک را برای فقرای مسلمین خرج بفرمایند. ابوبکر عرض کرد که بینه بیاورید.

در جلسه گذشته بحث به این جا رسید که چرا حضرت زهرا سلام الله علیها مطالبه به بینه شد؟ اگر حضرت عصمت دارد و معصومه است به چه دلیل ابوبکر عرض کرد که باید بینه بیاورید و اگر یکی از شاهدان حضرت امیرالمومنین علیه السلام بود برای چه ابوبکر یا عمر گفت شهادت شما مقبول نیست؟ آیا به این دلیل که یجر نفعا است؟ مگر امیرالمومنین علیه السلام معصوم نبود مگر از معصوم کسی درخواست بینه و شهود می کند؟

در این جا به مناسبت وارد این بحث می شویم که حضرت زهرا سلام الله علیها و امیرالمومنین علیه السلام معصوم هستند و نبایستی مطالبه به بینه شوند و نکته ای که در کتابها ما ندیدیم به آن بپردازند این است که ابوبکر که از حضرت درخواست بینه کرد به این معنا که نستجیر بالله تو دروغ می گویی؟ یا دروغ نمی گویی ولی اشتباه می کنی؟

این که اشتباه می کنی اصلا در کلمات ابوبکر نیست ولی در کلمات ابوبکر هست که ما تو را تصدیق می کنیم و نمی گوییم دروغ می گویی. پس اگر اشتباه می کنی اصلا این کلام عمر غلط است که شهادت امیرالمومنین مسموع نیست زیرا یجر نفعا است. این که گفته می شود یجر نفعا مسموع نیست، متهم است و الا در اشتباه فرقی نیست بین این که یجر نفعا باشد و یا غیر یجر نفعا باشد. اصلا در باب قضاوت کسی ادعایی کرد و قاضی یقین دارد که او دروغ نمی گوید و معصوم است، آیا بایستی باز بینه مطالبه کرد یا نه قولش تصدیق می شود و عند العقلا اصل عدم خطا و غفلت است.

بررسی آیه تطهیر:

این که حضرت زهرا سلام الله علیها معصومه هستند و امیرالمومنین علیه السلام عصمت دارد هم از گناه و هم از خطا، نص آیه  شریفه یکی از ادله عصمت است. «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» این آیه دال بر عصمت حضرت زهرا و عصمت امیرالمومنین و عصمت حسنین علیهما السلام است زیرا وقتی این آیه نازل شد، حسنین علیهما السلام کوچک بودند و اتفاقا در قضیه فدک حسنین علیهما السلام هم شهادت دادند که این نحله مادر ما بوده و پیغمبر هدیه فرموده بودند. با توجه به این مطالب اگر ثابت شود که حضرت زهرا معصومه هست همین روایت فدک و همین آیه کافی است که ابوبکر و عمر کافرند بلا اشکال، یعنی هر کسی که در کفر آنها شک داشته باشد او اصلا فقیه نیست. امروز که کتاب الانوار الهیه مرحوم شیخنا الاستاذ را نگاه می کردم، دیدم کسی سوال کرده که حضرت زهرا سلام الله علیها شهیده است؟ و اگر فقیهی شهادت او را منکر شود شما قبول ندارید که او فقیه باشد؟ ایشان به ضرس قاطع فرموده بودند حضرت زهرا شهیده است و اگر کسی شهادت حضرت را منکر شود فقیه نیست زیرا روایت صحیح السند دارد.

در این آیه شریفه چهار کلمه وجود که یک کلمه از آن واضح و دیگر کلمات باید بررسی شوند. یکی کلمه انما است. دیگری کلمه یرید است. یکی هم کلمه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت این اهل البیت که عطف بیان یا اختصاص یا بدل از کم است، مقصود از آن چه کسانی هستند. یکی هم کلمه الرجس است.

در اهل البیت تقریبا اگر اشتباه نکنم در تفسیر المیزان، متجاوز از هفتاد روایت وارد شده که اهل البیت تفسیر شده اند به خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله، امیرالمومنین علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها و حسینین علیهما السلام. هیچ کس دیگری داخل در اهل البیت نیست. حدود چهل روایت از طرق عامه است و حدود سی تا از طرق خاصه است.

در تفسیرطبری که چندین روایت را ذکر کرده که اهل البیت اصحاب کساء هستند. از قول عکرمه فقط نقل شده که مقصود از اهل البیت نساء نبی هستند که اگر کسی بخواهد بگوید آیه مختص نساء نبی از خیلی از وادی به دور است زیرا اگر مختص نساء النبی می بود باید آیه عنکن می بود. نهایتا می توانند ادعا بکنند که نساء نبی نیز به همراه امیرالمومنین و حسنین علیهما السلام داخل در آیه اند که آن را نیز فقط عکرمه و کسی دیگر ادعا کرده.

روایاتی که در تفسیر طبری از صفحه 10 تا صفحه 13 نقل شده بیان می کند که مقصود از اهل البیت ائمه علیهم السلام هستند:

حدثني محمد بن المثنى، قال: ثنا بكر بن يحيى بن زبان العنزي، قال: ثنا مندل، عن الأعمش، عن عطية، عن أبي سعيد الخدري، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم:” نزلت هذه الآية في خمسة: في، و في علي، و حسن، و حسين رضي الله عنه، و فاطمة رضي الله عنها” إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرا.[1]

حدثنا ابن وكيع، قال: ثنا محمد بن بشر، عن زكريا، عن مصعب بن شيبة، عن صفية بنت شيبة قالت: قالت عائشة: خرج النبي صلى الله عليه و سلم ذات غداة، و عليه مرط مرجل من شعر أسود (اشاره به همان کسا)، فجاء الحسن، فأدخله معه، ثم جاء على فأدخله معه ثم قال: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً.[2]

حدثنا ابن وكيع، قال: ثنا محمد بن بكر، عن حماد بن سلمة، عن علي بن زيد، عن أنس أن النبي صلى الله عليه و سلم كان يمر ببيت فاطمة ستة أشهر، كلما خرج إلى الصلاة فيقول:” الصلاة أهل البيت” إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً.[3]

حدثني موسى بن عبد الرحمن المسروقي، قال: ثنا يحيى بن إبراهيم بن سويد النخعي، عن هلال، يعني ابن مقلاص، عن زبيد، عن شهر بن حوشب، عن أم سلمة، قالت: كان النبي صلى الله عليه و سلم عندي، و علي و فاطمة و الحسن و الحسين، فجعلت لهم خزيرة (ظاهرا یعنی فرشی و زیراندازی برای آنها پهن کردم) ، فأكلوا و ناموا، و غطى عليهم عباءة أو قطيفة، ثم قال:” اللهم هؤلاء أهل بيتي، أذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا”.[4] که خود ام سلمه داخل در اهل بیت نبود.

حدثنا ابن وكيع، قال: ثنا أبو نعيم، قال: ثنا يونس بن أبي إسحاق، قال: أخبرني أبو داود، عن أبي الحمراء، قال: رابطت المدينة سبعة أشهر على عهد النبي صلى الله عليه و سلم، قال: رأيت النبي صلى الله عليه و سلم إذا طلع الفجر، جاء إلى باب علي و فاطمة فقال:” الصلاة الصلاة” إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً.[5]

حدثني عبد الأعلى بن واصل، قال: ثنا الفضل بن دكين، قال: ثنا يونس بن أبي إسحاق، بإسناده عن النبي صلى الله عليه و سلم، مثله. حدثني عبد الأعلى بن واصل، قال: ثنا الفضل بن دكين، قال: ثنا عبد السلام بن حرب، عن كلثوم المحاربي، عن أبي عمار، قال: إني لجالس عند واثلة بن الأسقع إذ ذكروا عليا رضي الله عنه، فشتموه فلما قاموا، قال: اجلس حتى أخبرك عن هذا الذي شتموا، إني عند رسول الله صلى الله عليه و سلم، إذ جاءه علي و فاطمة و حسن و حسين، فألقى عليهم كساء له، ثم قال:” اللهم هؤلاء أهل بيتي، اللهم أذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا”. قلت: يا رسول الله و أنا؟ قال:” و أنت” قال: فو الله إنها لأوثق عملي عندي‏.[6]

حدثني عبد الكريم بن أبي عمير، قال: ثنا الوليد بن مسلم، قال: ثنا أبو عمرو، قال: ثني شداد أبو عمار قال: سمعت واثلة بن الأسقع يحدث، قال: سألت عن علي بن أبي طالب في منزله، فقالت فاطمة: قد ذهب يأتي برسول الله صلى الله عليه و سلم، إذ جاء، فدخل رسول الله صلى الله عليه و سلم و دخلت، فجلس رسول الله صلى الله عليه و سلم على الفراش و أجلس فاطمة عن يمينه، و عليا عن يساره و حسنا و حسينا بين يديه، فلفع عليهم بثوبه و قال: و إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً اللهم‏

هؤلاء أهلي، اللهم أهلي أحق”. قال واثلة: فقلت من ناحية البيت: و أنا يا رسول الله من أهلك؟ قال:” و أنت من أهلي”، قال واثلة: إنها لمن أرجي ما أرتجي.[7]

روایات خیلی زیاد است و در تفسیر المیزان هم که نظر کردیم در آن مطلب فنی زیادی ندیدیم.

در این آیه چه نساء نبی داخل باشند و چه داخل نباشند این آیه کفر ابی بکر را ثابت می کند و در عین حال نساء نبی نیز قطعا داخل نیستند به دو دلیل:

1- این دلیل که از اوضح واضحات می باشد این است که تا بحال هیچ کسی چه از عامه و چه از خاصه، قائل به عصمت نساء نبی نشده است.

2- چهل یا هفتاد روایت تصریح می کند که این آیه برای ائمه علیهم السلام است (اللهم هؤلاء اهل بیتی) و بسیاری از آن ها در خانه های زوجات نبی بوده و در هیچ کدام از آن روایات نیامده که یکی از آنها را داخل در آیه به حساب آورده باشد. حتی امه سلمه سوال کرد که آیا من داخل در اهل بیت نیستم؟ حضرت فرموده: نه تو بر خیر هستی. هیچ کسی هم قائل نشده که زوجات نبی داخل در اهل بیت باشند مگر عکرمه. حتی تفسیر روح المعانی و تفسیر فخر رازی را هم که نگاه کردیم همینطور بود و فقط این تعداد که تفسیر طبری روایت آورده را آن دو تفسیر نیاورده اند.

آیت الله صافی هم کتابی دارند به اسم«لمحات فی الکتاب و الحدیث و المذهب» که کلمه اهل البیت را به خوبی بررسی کرده اند که در بین کتابهایی که ما دیدیم بهترین بحث را ایشان کرده است و در این سن ما ندیدیم کسی غیر از ایشان و آیت الله وحید کاملا با حواس جمع و فکر باز باشند. کتابی نیز آیت الله صافی دارند به اسم صراط مستقیم که پاسخ به وهابیت است یا خودشان و یا آقازده شان به من می فرمودند که این کتاب را از حفظ نوشته اند.

اما نسبت به کلمه رجس:

رجس در لغت به معنای قذر معنا شده و ولی هم در کتاب مجمع البحرین و هم در کتاب نهایه ابن اثیر مقصود از قذارت، قذارت ظاهری نیست. در آیه َ «وَ أَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِم‏» یا « إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوه‏» رجس به همین معنای قذارت معنوی است.

در این آیه نیز قطعا قذارت به معنای ظاهری نیست زیرا معنا ندارد مثلا باقی مردم کثیف بودند و حمام هم نمی رفتند ولی حضرت امیرالمومنین همیشه پاکیزه بوده اند! این آیه دلالت بر پاکی از گناه دارد و آن هم گناهانی که زشتی آنها نزد مردم ثابت است مثل زنا. اصلا تعجب می کنم چه طور بعضی می توانند بگویند که عمر یا ابوبکر مسلمان هستند در حالیکه در روایت حضرت به ابوبکر فرمود که آیا اگر کسی نستچیر بالله بگوید حضرت زهرا سلام الله علیها عملی زشت انجام داده حرفش را قبول می کنی و به او می گویی بینه بیاور؟ عرض کرد بله. حضرت فرمود و اگر هم بینه آورد آیا حدّش می زنی؟ عرض کرد بله. امیرالمومنین فرمود پس تو قرآن را رد می کنی. عملی به زشتی زنا که طبع بشر از آن منزجر است را اگر آیه شامل نشود پس چه چیز را شامل می شود؟ آنها اصلا مسلمان نبودند. کسی که نص قرآن را رد می کند کفرشان کالشمس فی رابعه النهار است. به لحاظ فقهی آیا این کفر نیست مخصوصا بعد از آن که حضرت مطلب را بو او توضیح داد زیرا بعد از آن معلوم می شود که قرآن را قبول ندارد.

شما باید در لغت نگاه کنید و در سایت به عنوان تحقیق و تعمیق مطالبی را که عرض کردیم تحقیق کنند و توضیح دهند.

کلمه انما:

این کلمه از اداة حصر هست و فکر نمی کنم ادیبی در آن مناقشه کرده باشد.

کلمه یرید:

آیا این اراده تکوینی است یا به معنای اراده تشریعی است؟ بعضی گفته اند اراده تشریعی است یعنی خداوند می خواهد که اهل بیت از رجس دوری کنند. اشکال این سخن پر واضح است زیرا مگر این اراده در دیگران نیست؟ غیر از این پنج کسی دیگر مکلف نیست؟

بعضی گفته اند تقوای شدید مراد است یعنی خصوصیاتی که مازاد بر دیگران است. اما اشکال این حرف این است که تا به حال احدی ادعا نکرده که امیرالمومنین و حضرت زهرا و حسنین علیهما السلام تکلیف مازاد بر دیگران دارند. نسبت به پیامبر فقط فرموده اند که نماز شب بر ایشان واجب بوده است و مانند آن. هر حکمی که برای دیگران مستحب یا مکروه است بر ائمه هم مستحب یا مکروه است و ترک آنها هم رجس نیست. پس دو معنایی که از اراده تشریعی ذکر کردیم با این آیه نمی سازد.

اما اراده تکوینی:

آیت الله صافی تدقیقی از قول آیت الله بروجردی نقل می کند که ایشان در اراده تشریعی نظری خاص داشت که اگر کسی هم بگوید اراده تشریعی مقصود است، بعضی از اراده های تشریعی همراه با اراده تکوینی است و بعضی از اراده های تشریعی همراه با اراده تکوینی نیست. از قسم اول تعبیر می نماید به اراده جدی مثلا خداوند که تکلیف می کند عباد را به چه معنا است؟ معنایش این است که اراده جدی دارد که عباد فعل را اتیان کنند؟ جواب داده که وقتی می داند بعضی عمل نمی کنند اراده جدی یعنی چه؟

بعد فرموده تکالیف دو قسم است یکی تکلیف صوری و دیگری حقیقی. طلب صوری تکلیفی است که خداوند اراده جدی ندارد زیرا می داند که انجام نمی دهند. این تکلیف فقط برای اتمام حجت جعل می شوند. شاهد می آورد آیه «رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ» و «لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‏ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَة» . تکالیف حقیقی تکالیفی است که به عباد مطیعش می نماید. تکلیف حقیقی مساوی است با عصمت زیرا وقتی شارع اراده جدی دارد یعنی حتما انجام می دهد پس عصمت دارد. اگر بگویید انما یرید الله اراده تشریعی اعم است چه اراده جدی به دنبالش باشد و چه نباشد با انما نمی سازد و اگر بگویید اراده تشریعی است لکن اراده جدی هم به دنبال دارد که می شود عصمت. بعد ان قلت و قلت ای دارد که این معنا مختص به ائمه نیست و در دیگران هم هست مثل اوتادی که گناه نمی کنند.

ایشان می فرماید اراده جدی دو قسم است. یکی اراده تکوینی ای که به فعل مولی تعلق می گیرد بدون واسطه مثل این که خداوند درخت را می رویاند و یا این که به واسطه فاعل مختار انجام می دهد. بعد می فرماید آیه مختص به همین قسم است که ادامه مطلب در جلسه آینده.



[1]جامع البيان في تفسير القرآن، ج‏22، ص: 5

[2]جامع البيان في تفسير القرآن، ج‏22، ص: 5

[3]جامع البيان في تفسير القرآن، ج‏22، ص: 5

[4]جامع البيان في تفسير القرآن، ج‏22، ص: 6

[5]جامع البيان في تفسير القرآن، ج‏22، ص: 6

[6]جامع البيان في تفسير القرآن، ج‏22، ص: 6

[7]جامع البيان في تفسير القرآن، ج‏22، ص: 6

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *