متن فقه ، جلسه ۱۴۵ ، چهارشنبه ۲۶ آذر ۹۹

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین

جلسه ۱۴۵ (چهارشنبه ۲۶/۹/۱۳۹۹)

کلام در این بود که اگر در خیار غبن، عین باقی نبود و تلف شد بوده، آیا باز خیار باقی است یا باقی نیست؟ دو: اگر فسخ کرد و قیمی بود، رجوع به چه قیمتی بکند؟ قیمت یوم التلف؟ قیمت یوم القبض؟ قیمت یوم الفسخ؟ اعلی القیم؟

عرض کردیم ما دلیلی بر این که در باب فسخ به چه قیمتی رجوع کند نداریم.

اگر بگویید در مقبوض به عقد فاسد، به هر قیمتی رجوع می کند، اینجا هم به همان قیمت رجوع کند.

ما در مقبوض به عقد فاسد هم اینطور که در ذهنم هست، دلیل و روایتی نداریم که اطلاقی داشته باشد.

اگر بگویید در غاصب، اگر تلف شود به چه قیمتی رجوع می کند؟ اینجا هم همانطور است.

ما باید اول ببینیم روایاتی که در باب غصب، یا اگر ید گذاشته بر مال دیگری، حالا روی جهالت، یا اشتباه، یا عدوانا، مقتضای آن روایات چیست؟ و آیا می شود از آن روایات تعدی کرد به مقام یا نمی شود؟

یکی از روایاتی که به آن استدلال کرده اند که دلالت می کند بر ضمان قیمت یوم التلف، این روایت است عنِ‌ اَلْحُسَیْنِ‌ بْنِ‌ مُحَمَّدٍ عَنْ‌ مُعَلَّى بْنِ‌ مُحَمَّدٍ عَنِ‌ اَلْحَسَنِ‌ بْنِ‌ عَلِیٍّ‌ عَنْ‌ أَبَانِ‌ بْنِ‌ عُثْمَانَ‌ عَنْ‌ عَبْدِ الرَّحْمَنِ‌ بْنِ‌ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ‌ قَالَ‌: سَأَلْتُ‌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌ عَنْ‌ قَوْمٍ‌ وَرِثُوا عَبْداً جَمِیعاً فَأَعْتَقَ‌ بَعْضُهُمْ‌ نَصِیبَهُ‌ مِنْهُ‌ کَیْفَ‌ یُصْنَعُ‌ بِالَّذِی أَعْتَقَ‌ نَصِیبَهُ‌ مِنْهُ‌ هَلْ‌ یُؤْخَذُ بِمَا بَقِیَ‌ فَقَالَ‌ نَعَمْ‌ یُؤْخَذُ بِمَا بَقِیَ‌ مِنْه یوم أعتق

که اگر یک قومی عبدی را ارث بردند، مثلا چند برادر و خواهر یا اولاد بودند، بعضی از این قوم آمدند آن نصیبی که از این عبد داشتند را آزاد کردند مثلا دوتا برادر و دوتا خواهر بودند یک عبدی را از پدرشان ارث بردند، بعد یکی از این بردارها سهمیه ارث خودش را عتق کرد. اینجا حکم چیست؟

امام علیه السلام فرموده اند که اگر چنانچه آزاد کرد سهمیه خودش را این عبد کلا آزاد می شود چون اگر یک کسی بخشی از عبد را آزاد کند از ورثه، آن عبد کلا آزاد می شود منتها آن سهمیه دیگران را که کأنّ این اتلاف کرده و باعث شده آزاد شود، باید قیمتش را بدهد.

هَلْ‌ یُؤْخَذُ بِمَا بَقِیَ‌ فَقَالَ‌ نَعَمْ‌ یُؤْخَذُ بِمَا بَقِیَ‌ مِنْه یوم أعتق. خوب گفته اند یوم أعتق یعنی یوم الاتلاف.

خوب این روایت مشکل دارد علی رغم این که بعضی گفته اند دلالتش خوب است چون این روایت اولا اتلاف است نه تلف.

ثانیا این از باب عبد است و عبد خصوصیت دارد و شارع ممکن است در عبد، آن هم در اتلاف یک فرقی گذاشته باشد ما چطور می توانیم از این تعدی کنیم و بگوییم یوم التلف در قیمیات مطلقا باید بدهد.

نمی دانم این روایت را چطور بعضی گفته اند به آن می شود استدلال کرد؟ و چه ربطی دارد به یوم التلف و مطلق باشد.

روایت دوم روایت سماعه است.

وَ بِإِسْنَادِهِ‌ عَنِ‌ اَلْبَزَوْفَرِیِّ‌ عَنْ‌ أَحْمَدَ بْنِ‌ إِدْرِیسَ‌ عَنْ‌ أَحْمَدَ بْنِ‌ مُحَمَّدٍ عَنْ‌ أَبِی أَیُّوبَ‌ عَنْ‌ سَمَاعَهَ‌ قَالَ‌: سَأَلْتُ‌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌ عَنْ‌ مَمْلُوکَهٍ‌ أَتَتْ‌ قَوْماً وَ زَعَمَتْ‌ أَنَّهَا حُرَّهٌ‌ فَتَزَوَّجَهَا رَجُلٌ‌ مِنْهُمْ‌ وَ أَوْلَدَهَا وَلَداً ثُمَّ‌ إِنَّ‌ مَوْلاَهَا أَتَاهُمْ‌ فَأَقَامَ‌ عِنْدَهُمُ‌ الْبَیِّنَهَ‌ أَنَّهَا مَمْلُوکَهٌ‌ وَ أَقَرَّتِ‌ الْجَارِیَهُ‌ بِذَلِکَ‌ فَقَالَ‌ تُدْفَعُ‌ إِلَى مَوْلاَهَا هِیَ‌ وَ وَلَدُهَا وَ عَلَى مَوْلاَهَا أَنْ‌ یَدْفَعَ‌ وَلَدَهَا إِلَى أَبِیهِ‌ بِقِیمَتِهِ‌ یَوْمَ‌ تَصِیرُ إِلَیْهِ‌ قُلْتُ‌ فَإِنْ‌ لَمْ‌ یَکُنْ‌ لِأَبِیهِ‌ مَا یَأْخُذُ ابْنَهُ‌ بِهِ‌ قَالَ‌ یَسْعَى أَبُوهُ‌ فِی ثَمَنِهِ‌ حَتَّى یُؤَدِّیَهُ‌ وَ یَأْخُذَ وَلَدَهُ‌ قُلْتُ‌ فَإِنْ‌ أَبَى الْأَبُ‌ أَنْ‌ یَسْعَى فِی ثَمَنِ‌ ابْنِهِ‌ قَالَ‌ فَعَلَى الْإِمَامِ‌ أَنْ‌ یَفْتَدِیَهُ‌ وَ لاَ یُمْلَکُ‌ وَلَدُ حُرٍّ .

شخصی از امام صادق علیه السلام سوال کرد که یک کنیز مملوکه ای آمد پهلوی یک قومی، بعد او خودش خیال می کرد که حره است، مردی با او ازدواج کرد و بعد یک بچه ای آورد ، مولایش آمد و بینه آورد که مملوکه ی اوست و جاریه هم اقرار می کند. این مملوکه و بچه اش را می دهند به مولایش و بر مولای این مملوکه واجب است که بچه ی این مملوکه را بدهد به همینی که با او ازدواج کرده به قیمت آن بچه روزی که این مولا را او می دهد. … اگر پدرش پول ندارد، قال می رود کار میکند تا پول پیدا کند تا این دین را ادا کند و بچه را بگیرد. قلت اگر پدر گفت من نه این بچه را می خواهم و نه پول می دهم، قال امام باید پول این بچه را بدهد و ولد حر هیچ وقت مملوک نمی شود.

خوب این روایت دلالت می کند که باز قیمت یوم التلف را دارد می دهد. چرا؟ یوم تصیر الیه. خوب این یوم تصیر الیه، اگر بود یوم تصیر الیه، خوب این خوب بود، روزی که بچه را به او می دهد. خوب این روایت، دوتا اشکال دارد. یک اشکال سندی دارد که ما فعلا با سندش کاری نداریم. یک اشکال دلالی دارد که این روایت در واقع یوم الدفع را دلالت می کند نه یوم التلف. این می گوید بچه را روزی که می دهی به او. مخصوصا این که بعضی از نسخ به جای تصیر، یصیر دارد. حالا اگر نگوییم آن نسخه درست است، حداقلش این است که محتمل است آن نسخه باشد. خوب این روایت دلالت بر یوم التلف نمی کند. غیر از این که این روایت اشکال سندی هم دارد که عرض کردیم بعدا. چون احمد بن ادریس عن احمد بن محمد می گویند یک سقطی دارد که گفته اند حسن بن محبوب است. یعنی احمد بن ادریس عن حسن بن محبوب عن احمد بن محمد. حالا فعلا کاری نداریم چون سقط هم باشد، حسن بن محبوب باشد از اجلاء است و محمد بن عیسی هم همینطور فقط می ماند که بعضی توثیق ندارد. حالا فعلا بحث ما سند نیست. چون ما آن روایتی را بررسی سندی می کنیم که دلالت داشته باشد. این روایت دو اشکال دارد. یک اشکال این است که اولا این روایت خودش در واقع اتلاف است. غیر از این که اتلاف است، این روایت مربوط به عبد و بچه است و ما نمی توانیم از آن تعدی کنیم به ما نحن فیه.

روایت دیگر

إِسْمَاعِیلَ‌ بْنِ‌ مَرَّارٍ عَنْ‌ یُونُسَ‌ عَنْ‌ عَبْدِ اللَّهِ‌ بْنِ‌ سِنَانٍ‌ قَالَ‌: سَأَلْتُ‌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌ عَنْ‌ رِجَالٍ‌ اشْتَرَکُوا فِی أَمَهٍ‌ فَائْتَمَنُوا بَعْضَهُمْ‌ عَلَى أَنْ‌ تَکُونَ‌ الْأَمَهُ‌ عِنْدَهُ‌ فَوَطِئَهَا قَالَ‌ یُدْرَأُ عَنْهُ‌ مِنَ‌ الْحَدِّ بِقَدْرِ مَا لَهُ‌ فِیهَا مِنَ‌ النَّقْدِ وَ یُضْرَبُ‌ بِقَدْرِ مَا لَیْسَ‌ لَهُ‌ فِیهَا وَ تُقَوَّمُ‌ الْأَمَهُ‌ عَلَیْهِ‌ بِقِیمَهٍ‌ وَ یُلْزَمُهَا وَ إِنْ‌ کَانَتِ‌ الْقِیمَهُ‌ أَقَلَّ‌ مِنَ‌ الثَّمَنِ‌ الَّذِی اشْتُرِیَتْ‌ بِهِ‌ الْجَارِیَهُ‌ أُلْزِمَ‌ ثَمَنَهَا الْأَوَّلَ‌ وَ إِنْ‌ کَانَتْ‌ قِیمَتُهَا فِی ذَلِکَ‌ الْیَوْمِ‌ الَّذِی قُوِّمَتْ‌ فِیهِ‌ أَکْثَرَ مِنْ‌ ثَمَنِهَا أُلْزِمَ‌ ذَلِکَ‌ الثَّمَنَ‌ وَ هُوَ صَاغِرٌ لِأَنَّهُ‌ اسْتَفْرَشَهَا قُلْتُ‌ فَإِنْ‌ أَرَادَ بَعْضُ‌ الشُّرَکَاءِ‌ شِرَاءَهَا دُونَ‌ الرَّجُلِ‌ قَالَ‌ ذَلِکَ‌ لَهُ‌ وَ لَیْسَ‌ لَهُ‌ أَنْ‌ یَشْتَرِیَهَا حَتَّى تُسْتَبْرَأَ وَ لَیْسَ‌ عَلَى غَیْرِهِ‌ أَنْ‌ یَشْتَرِیَهَا إِلاَّ بِالْقِیمَهِ‌ .

عبد الله بن سنان می گوید از امام صادق علیه السلام سوال کردم یک جمعیتی که در یک امه ای مشترک بودند، گفتند به امانت می گذاریم پهلوی این شریکمان، او وطی کرد، امام علیه السلام می فرماید این در واقع زنا بوده چون امه مشترک را نمی توانند بدون اجازه و تحلیل بقیه یا تقسیم وطی کنند. خوب این حد می خورد. چقدر حد بخورد؟ ببینند سهمی این چقدر بوده از این امه؟ مثلا پنج نفر بودند شریک بودند، بیست درصدش به این می رسیده. بیست درصد از حد کم می شود. خوب این را به قیمت در می آورند. حضرت فرمود به مقداری که از پول او. حالا دارد که وَ تُقَوَّمُ‌ الْأَمَهُ‌ عَلَیْهِ‌ بِقِیمَهٍ‌… این امه قیمت می شود و اگر این قیمت الآنش کمتر از آن پولی بوده که این جاریه را خریده اند امام علیه السلام فرمود که آن ثمن جاریه را باید بدهند. اگر آن روزی که قیمت کردند قیمتش اکثر بود از ثمنش، چون این مقصر است ثمن از او گرفته می شود وَ هُوَ صَاغِرٌ در حال خفت و خواری مثل جزیه ای که کفار ذمی باید بدهند. بعضی می گویند این جزیه ای که اهل ذمه می دهند، نه این که بی احترامی باشد، این مثل این است که مسلمانها زکاه می دهند و اینها جزیه می دهند. خوب این حرفها، و هم صاغرون چیست؟ اینجا هم با خواری می دهد چون این وطیش کرده. حالا اگر بعضی از شرکا می خواهند بخرند، این واطی نمی خواهد بخرد. قال باید صبر کنند تا این امه استبراء بشود و غیرش نمی شود آن را بخرد الا بالقیمه. خوب گفته اند مراد از این قیمت ، قیمت یوم التلف است به خاطر این که آن روزی که وطیش کرده، کأنه اتلافش کرده و باید سهمیه بقیه را بخرد. خوب اتلافش کرده و باید سهمیه بقیه را بخرد، باز الکلام، الکلام. چون این روایت اولا اتلاف است. ثانیا باب عبد و امه است و نمی توانیم این روایت را دلیل قرار دهیم که می تواند قیمت یوم التلف را بگیرد.

روایت چهارم این روایت است که

وَ عَنْ‌ عَلِیٍّ‌ عَنْ‌ أَبِیهِ‌ عَنْ‌ عَبْدِ الرَّحْمَنِ‌ بْنِ‌ أَبِی نَجْرَانَ‌ عَنْ‌ عَاصِمِ‌ بْنِ‌ حُمَیْدٍ عَنْ‌ مُحَمَّدِ بْنِ‌ قَیْسٍ‌ عَنْ‌ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: قَالَ‌ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ‌ عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌ : فِی رَجُلٍ‌ أَعْطَى رَجُلاً وَرِقاً فِی وَصِیفٍ‌ إِلَى أَجَلٍ‌ مُسَمًّى فَقَالَ‌ لَهُ‌ صَاحِبُهُ‌ لاَ نَجِدُ لَکَ‌ وَصِیفاً خُذْ مِنِّی قِیمَهَ‌ وَصِیفِکَ‌ الْیَوْمَ‌ وَرِقاً قَالَ‌ فَقَالَ‌ لاَ یَأْخُذُ إِلاَّ وَصِیفَهُ‌ أَوْ وَرِقَهُ‌ الَّذِی أَعْطَاهُ‌ أَوَّلَ‌ مَرَّهٍ‌ لاَ یَزْدَادُ عَلَیْهِ‌ شَیْئاً.

مولانا امیر المومنین علیه السلام فرمود در مورد موردی که یک مردی را پولی داده به او، وصیف یعنی آنی که وصف شده، عبد یا مثلا گندم را خریده. پولی را به او داده که مثلا فلان چیز را شش ماه دیگر به او بدهد. آن آقای بایع گفت من اینی که به تو فروختم سلم، پیدا نمی کنم. تو بیا قیمت این جنس را، حالا عبد بوده یا هر چه که بوده، قیمتش را از من بگیر. این حق ندارد پول اضافه بگیرد. این یا باید وصیفش را بگیرد یا آن پولی که اول داده. این وصیف ظاهرا همان غلام است. حالا مهم نیست.

خوب این روایت باز ربطی به مقام ندارد چون می فرماید این معامله یا باطل است یا این صبر کند تا آن غلام گرفته شود. بنابراین این روایت اصلا مربوط به بحث ما نمی شود که اگر تلف شود، قیمت چه روزی را بدهد.

باز روایت دیگر روایت محمد بن قیس است.

عَنْ‌ مُحَمَّدِ بْنِ‌ قَیْسٍ‌ عَنْ‌ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: مَنْ‌ کَانَ‌ شَرِیکاً فِی عَبْدٍ أَوْ أَمَهٍ‌ قَلِیلٍ‌ أَوْ کَثِیرٍ فَأَعْتَقَ‌ حِصَّتَهُ‌ وَ لَهُ‌ سَعَهٌ‌ فَلْیَشْتَرِهِ‌ مِنْ‌ صَاحِبِهِ‌ فَیُعْتِقَهُ‌ کُلَّهُ‌ وَ إِنْ‌ لَمْ‌ یَکُنْ‌ لَهُ‌ سَعَهٌ‌ مِنْ‌ مَالٍ‌ نُظِرَ قِیمَتُهُ‌ یَوْمَ‌ أُعْتِقَ‌ ثُمَّ‌ یُسْعَى الْعَبْدُ فِی حِسَابِ‌ مَا بَقِیَ‌ حَتَّى یُعْتَقَ‌.

هر کس که شریک باشد در عبدی یا امه ای، قلیل یا کثیر، این حصه اش را اعطا می کند و پولدار هم هست. این باید سهمیه رفیقش را هم بخرد و کل عبد را آزاد کند و اگر پول ندارد قیمت این را در روزی که آزاد شده در نظر می گیرند بعد عبد می رود کار می کند، آن مقدار پولی که نسبت به روز اعطاء پیدا کرد، می دهد.

خوب این روایت هم گفته اند که دلالت می کند بر این که قیمت یوم التلف را بدهد. چرا؟ چون آن که نصیبش را عتق کرده، کأنّ تلف کرده.

خوب این روایت هم باز به درد ما نحن فیه نمی خورد به خاطر این که این روایت در واقع اتلاف است.

ممکن است بگویید نه اتلاف نیست چون انعتاق که نیست. شخص باید بقیه سهام را بخرد.

خوب می گوییم این در واقع اتلاف است. ما چطور می توانیم از یک روایتی که در مورد اتلاف واقع شده، تعدی کنیم به حکم تلف. نمی شود تعدی کرد و بر فرض هم که بشود تعدی کرد، این روایت مربوط به عبد و اینها است که شارع مقدس در آن توسعه داده و بنا را بر این گذاشته که زودتر آزاد شوند.

روایت بعدی روایت ابی الورد است.

مُحَمَّدُ بْنُ‌ الْحَسَنِ‌ بِإِسْنَادِهِ‌ عَنِ‌ اِبْنِ‌ مَحْبُوبٍ‌ عَنْ‌ عَلِیِّ‌ بْنِ‌ رِئَابٍ‌ عَنْ‌ أَبِی الْوَرْدِ قَالَ‌: سَأَلْتُ‌ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌ عَنْ‌ رَجُلٍ‌ قَتَلَ‌ عَبْداً خَطَأً قَالَ‌ عَلَیْهِ‌ قِیمَتُهُ‌ وَ لاَ یُجَاوَزُ بِقِیمَتِهِ‌ عَشَرَهَ‌ آلاَفِ‌ دِرْهَم قُلْتُ‌ وَ مَنْ‌ یُقَوِّمُهُ‌ وَ هُوَ مَیِّتٌ‌ قَالَ‌ إِنْ‌ کَانَ‌ لِمَوْلاَهُ‌ شُهُودٌ أَنَّ‌ قِیمَتَهُ‌ کَانَتْ‌ یَوْمَ‌ قُتِلَ‌ کَذَا ، وَ کَذَا أُخِذَ بِهَا قَاتِلُهُ‌ وَ إِنْ‌ لَمْ‌ یَکُنْ‌ لَهُ‌ شُهُودٌ عَلَى ذَلِکَ‌ کَانَتِ‌ الْقِیمَهُ‌ عَلَى مَنْ‌ قَتَلَهُ‌ مَعَ‌ یَمِینِهِ‌ یَشْهَدُ بِاللَّهِ‌ مَا لَهُ‌ قِیمَهٌ‌ أَکْثَرُ مِمَّا قَوَّمْتُهُ‌ فَإِنْ‌ أَبَى أَنْ‌ یَحْلِفَ‌ وَ رَدَّ الْیَمِینَ‌ عَلَى الْمَوْلَى فَإِنْ‌ حَلَفَ‌ الْمَوْلَى أُعْطِیَ‌ مَا حَلَفَ‌ عَلَیْهِ‌ وَ لاَ یُجَاوَزُ بِقِیمَتِهِ‌ عَشَرَهَ‌ آلاَفٍ‌ قَالَ‌ وَ إِنْ‌ کَانَ‌ الْعَبْدُ مُؤْمِناً فَقَتَلَهُ‌ أُغْرِمَ‌ قِیمَتَهُ‌ وَ أَعْتَقَ‌ رَقَبَهً‌ وَ صَامَ‌ شَهْرَیْنِ‌ مُتَتَابِعَیْنِ‌ (وَ أَطْعَمَ‌ سِتِّینَ‌ مِسْکِیناً) وَ تَابَ‌ إِلَى اللَّهِ‌ عَزَّ وَ جَلَّ‌ .

اگر مردی عبدی را بشد، قیمت عبد را باید بدهد. منتها قیمت نباید از دیه بیشتر بشود. دیه ده هزار درهم است. کی قیمت کند؟ قال اگر مولای این عبد شهودی دارد که روزی که آن را کشته اند قیمتش اینقدر بوده. آن را می گیرند. وَ إِنْ‌ لَمْ‌ یَکُنْ‌ لَهُ‌ شُهُودٌ عَلَى ذَلِکَ‌ کَانَتِ‌ الْقِیمَهُ‌ عَلَى مَنْ‌ قَتَلَهُ‌ مَعَ‌ یَمِینِهِ‌. خوب اینجا قاتل می شود منکر. قسم می خورد که قیمتش بیشتر از این نبوده. اگر قاتل حاضر نشد قسم بخورد، به مولایش گفت که تو قسم بخور، مولی اگر قسم خورد آن مقداری که قسم خورده را قاتل به مولی می دهد. منتها اینجا حق ندارد که بیشتر از ده هزار درهم.

خوب این روایت هم ربطی به مقام ندارد چون بحث اتلاف عبد است نه تلف و این هم که یوم الاتلاف پولش را می دهد، ندارد که تلف باشد. یک نکته ی دیگر هم که در این روایت هست این است که فرض این روایت این است که قیمت چه روزی را حساب کنند؟ قیمت روزی که کشته شده. خوب اتلاف است و غیر از آن هم عرض کردیم که بحث عبید است.

فتلخص مما ذکرنا این روایاتی که ما خواندیم و امثال این روایات در باب تلف هیچ دلالتی ندارد. ما هستیم و قاعده اولیه.

و للکلام تتمه ان شاء الله شنبه.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *