فقه-متن دو جلسه اول سبّ-رجایی

تقریرات درس خارج استاد محترم حاج شیخ عبدالله احمدی شاهرودی حفظه الله                                                              مقرِّر : سید علی رجائی الموسوی

بسم الله الرحمن الرحیم

المسأله التاسعه من کتاب المکاسب المحرمه : فی حرمه سبّ المؤمن

درس ۱ ـ چهارشنبه ۱۹ / ۱ / ۱۳۹۴                        ( کتاب المکاسب ، چاپ کنگره / ج۱ / ص۲۵۳ )

    مرحوم شیخ انصاری در این مسأله می فرماید : ( سبّ المؤمنین حرامٌ فی الجمله بالادله الاربعه ؛ لأنه ظلمٌ و إیذاءٌ و إذلال ) … .

   مرحوم شیخ یکی از أدلۀ داله بر حرمت سب مؤمن را ظلم می داند ، اما حرمت ظلم به خاطر این است که ظلم ، قبح عقلی دارد ، لکن دو قسم ظلم داریم : ظلم عرفی و ظلم عقلی .

    اما ظلمِ عرفی عقلاً حرام نیست . مثلاً اگر یک کافر را چاقو بزنید یا مالش را بگیرید ، عُرف این را ظلم و عدوان می داند ولی این کار عقلاً حرام نیست ، زیرا عقل می گوید که این کافر ، حقِّ حیات ندارد بلکه حیات ، حقِّ خداوند سبحان است که به انسان ها داده است و می تواند بفرماید که این حق را از کافر بگیرید . پس شما با چاقو زدن و کشتنِ این کافر ، از او سلب حق نکرده اید و حال آن که ظلم به معنای سلب حق از ذِی حق می باشد ولی کافر نسبت به حیات ، ذی حق نیست .

    لذا اگر سؤال شود که چرا مرتد را إعدام می کنید ، مگر چه گناهی دارد ؟ در جواب می گوییم : چه بسا مرتد ، فی علم الله معذور باشد ولی کلام در این است که او نسبت به زنده بودن حقی ندارد . مثلاً اگر کسی با سکتۀ قلبی بمیرد ، در اینجا خداوند سبحان است که جانِ او را گرفته است ، حالا خداوند یک کسی را با سکتۀ قلبی جانش را می گیرد و یک کسی را به حاکم شرع می گوید که إعدامش کنید و این ها فرقی با هم ندارند … .

    پس همان طوری که خداوند سبحان اگر قلب کسی را از کار بیندازد ، ظلم نیست ، همین طور می تواند به بنده اش دستور بدهد که فلان شخص را إعدام کنید و این هم ظلم نمی باشد .

    بنا بر این در صدق ظلم در حق شخص چنین شرط است که باید ثابت شود که آن شخص ، صاحب حق بوده و حقش از او گرفته شده است . لذا اگر کسی زنای محسنه کرده و او را رجم می کنند ، این کار ظلم نمی باشد و حال آن که هر دو طرف یعنی زانی و مزنی راضی بودند و تعدی هم صورت نگرفته است ، لکن زانی حق ندارد که زنده باشد و خداوند سبحان که حیات را داده ، این حیات را    می خواهد از زانی بگیرد و هیچ ظلمی هم نیست .

    حالا در ما نحن فیه ، سبّ به تنهایی ظلم نیست بلکه سبِّ مؤمن ظلم می باشد ؛ زیرا مؤمن که احترام دارد ، این احترام را خداوند سبحان به مؤمن داده است و غیر مؤمن احترام ندارد و حرمت عقلیِ سبّ مؤمن و ظلم بودنش ، در طول این حق می باشد که این حقی را که خداوند سبحان به مؤمن داده اگر کسی به این حق تجاوز کند ، مرتکب حرام شده است .

    لذا این طور نیست که بگوییم سبّ ، ظلم است و عقلاً حرام است ، بلکه می گوییم سبّ به تنهایی ظلم نیست بلکه سبِّ مؤمن ظلم     می باشد و إلا خودِ مرحوم شیخ در مورد حرمت سبّ ، مواردی را استثناء می کند مانند متجاهر به فسق که سبّش ظلم نیست زیرا ظلم ، در طول و در راستای حق الهی است و خداوند اگر این حق را بردارد ، آن وقت دیگر ظلم هم صدق نخواهد کرد .

    پس ما یک ظلم عرفی داریم و یک ظلم حقیقی داریم ، اما آن ظلم عرفی که سیرۀ عقلاء آن را ظلم می دانند ، اصلاً حرمت ندارد بلکه چه بسا ممکن است واجب هم باشد مانند إقامۀ حد بر مرتد که بر حاکم شرع واجب است که مرتد را إعدام کند .

    اما مرحوم شیخ یکی دیگر از أدلۀ حرمت سبّ مؤمن را ، إیذاء بیان نمود ، لکن ما دلیلی نداریم که بفرماید إیذاء مطلقا حرام است ، مانند این که کسی خانه اش روضه باشد و صدای بلند گو بلند باشد و همسایه بگوید من إذیت می شوم ، در اینجا به او می گوییم اشکالی ندارد ، ما دلیلی نداریم که بگوید مطلقِ أذیت کردن حرام باشد ، یا مثلاً پدر به پسرش بگوید اگر پولت را به برادرت ندهی من أذیت     می شوم ، یا کسی بگوید صدای بلندگوی مسجد که اذان را پخش می کند من را أذیت می کند و … . می گوییم این نوع اذیت شدن ها دلیلی بر حرمت ندارد . اصلاً سیرۀ قطعیه متشرعه چنین بوده که ماست فروش و میوه فروش در کوچه داد می زدند و کسی هم جلوی این ها را نمی گرفت . ( مرحوم آیت الله بهجت در جواب استفتائی فرموده اند : اگر صدایی باشد که موجب ضرر و مریضیِ شنونده نباشد ، اشکال ندارد ) .

    اما آن إیذائی حرام است که یک نحوه تعدّی به غیر باشد مانند این که ولد کاری کند که جسارت به والدینش حساب شود مانند ( اُف ) که مثلاً به پدرش بگوید ( اَه چقدر حرف میزنی ! ) ، و إلا اگر به این نحو نباشد ، إیذاء به طور مطلق حرمت ندارد .

    بله ، در ما نحن فیه سبّ مؤمن چون إیذائش به هتک بر می گردد ، لذا حرام می باشد چون این ایذاء ، یک نحوه تعدی و جسارت به غیر می باشد ؛ ولی این اشکال به مرحوم شیخ وارد است که به ایشان می گوییم : شما در اینجا حرمت سبّ مؤمن را تعلیل نمودید به ظلم و إیذاء بودن ، ولی در صفحۀ بعد می فرمایید که سبّ مؤمن حرام است چه آن شخصی که سبّ شده متأذّی و متأثر بشود و چه متأثّر نشود ، پس حرمت سبِّ مؤمن ، دائر مدارِ إیذاء نیست و لذا دلیلِ شما أخص از مدعا می باشد .

    ما در اینجا حکم الله و حکم اولی را بیان می کنیم و اتفاقاً مرحوم صاحب جواهر در این بحث فرموده که ایذاء ، به طور مطلق دلیل بر حرمت ندارد .

    خلاصه این شد که ظلم در اینجا ظلم عرفی نیست چون ظلم عرفی و ظلمی که به سیرۀ عقلاء ظلم باشد ، دلیل بر حرمت ندارد ، بلکه اینجا ظلم حقیقی مراد است که در راستای حقی است که خداوند سبحان داده است . اما دلیلِ إیذاء هم درست نیست ، چون هم کُبرویاً ایذاء مطلقا دلیل بر حرمت ندارد و هم صُغرویاً به نظر مرحوم شیخ ، حکم دائر مدارِ ایذاء نیست .

    اما دلیل دیگر بر حرمت سبِ مؤمن که إذلال باشد ، این هم به معنای تنقیص و تحقیرِ مؤمن می باشد .

   

    اما دلیل چهارم بر حرمت سب مؤمن ، روایات بسیاری از طُرُق عامه و خاصه است که در این باب وجود دارد :

    ( یک جمله ای در کتاب حاشیۀ مصباح الفقاهه مرحوم آیت الله خوئی دیدم که نوشته بود تعجب می کنم از غزالی که لعن روافض را جایز می داند ولی لعن یزید را حرام می داند چون او را مؤمن می داند )       

    مرحوم صاب وسائل در وسائل الشیعه جلد ۸ صفحۀ ۶۱۰ باب ۱۵۸ از ابواب احکام العشره ، عنوان باب را چنین ذکر می کند :     ( باب تحریم سب المؤمن و عِرضه و ماله و دمه ) . اما روایاتی که در این باب ذکر شده اند به ترتیبی که مرحوم شیخ نقل نموده از این قرار است :

    حدیث ۳ ، موثقۀ أبی بصیر : وَعَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ فَضَالَهَ بْنِ أَیُّوبَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُکَیْرٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ : قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وآله :‏ سِبَابُ الْمُؤْمِنِ فُسُوقٌ وَ قِتَالُهُ کُفْرٌ وَ أَکْلُ لَحْمِهِ مَعْصِیَهٌ وَ حُرْمَهُ مَالِهِ کَحُرْمَهِ دَمِهِ .

    حدیث ۴ :  وَعَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ : قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وآله :‏ سَبَّابُ‏ الْمُؤْمِنِ‏ کَالْمُشْرِفِ‏ عَلَى الْهَلَکَهِ .

    خداوند سبحان در سورۀ بقره آیۀ ۱۹۵ می فرماید « وَأَنْفِقُوا فی‏ سَبیلِ اللهِ وَلا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَهِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنین‏ » حالا سباب المؤمن طبق این روایت مانند کسی که خودش را در هلاکت بیندازد .

    همچنین خداوند سبحان در سورۀ حج آیۀ ۳۰ می فرماید « … واجتنبوا قول الزور » ، که قول زور ، سب را هم شامل می شود ، چون قول زور یعنی قولِ نا حق و بیجا . نفرمایید که قول زور در روایت ، تفسیر به کذب شده است ، می گوییم  منافات ندارد ، زیرا تفسیر ، به عنوان بیانِ بعضی از مصادیق است و به عنوان حصر نمی باشد .

    حدیث ۲ : بِالْإِسْنَادِ ( یعنی همان إسناد حدیث ۱ که بیان باشد از : مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عِدَّهٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى ) عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ : إِنَّ رَجُلًا مِنْ تَمِیمٍ أَتَى النَّبِیَّ صلی الله علیه وآله فَقَالَ أَوْصِنِی فَکَانَ فِیمَا أَوْصَاهُ أَنْ قَالَ : لَا تَسُبُّوا النَّاسَ فَتَکْسِبُوا الْعَدَاوَهَ لَهُمْ‏ .

    این روایت می فرماید مردم را سبّ نکنید که باعث شود دشمنیِ شما در دل آن ها برود .

    لکن این که انسان کاری کند که عداوتش در دل دیگران برود ، این حرام نیست بلکه یک دستورِ اخلاقی است که خلاصه برای خودت دشمن درست نکن .

    حدیث ۱ : مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عِدَّهٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى علیه السلام :‏ فِی رَجُلَیْنِ یَتَسَابَّانِ قَالَ الْبَادِئُ مِنْهُمَا أَظْلَمُ وَ وِزْرُهُ وَ وِزْرُ صَاحِبِهِ عَلَیْهِ مَا لَمْ یَعْتَذِرْ إِلَى الْمَظْلُومِ .

    مرحوم شیخ در این روایت فرموده : ( وفی مرجع الضمائر إغتشاش و یمکن الخطأ من الراوی . والمراد ـ والله اعلم ـ أن مثلَ وزرَ صاحبه علیه لإیقاعه إیاه فی السبّ من غیر أن یخفف عن صاحبه شیء ، فإذا اعتذر إلی المظلوم عن سبّه وإیقاعه إیاه فی السبّ برأ من الوِزرین ) … .

    اما اغتشاش در ضمائر به این معنا نیست که ضمیرها اشتباه برگردد ، بلکه به این معناست که این روایت ، معنایش چیزِ بعیدی     می باشد ، چون می فرماید ( وَ وِزْرُهُ وَ وِزْرُ صَاحِبِهِ عَلَیْهِ ) یعنی هم گناه خودش و هم گناه دیگری بر گردن شروع کننده است و دیگری گناه ندارد و حال آن که دیگری هم گناه دارد و باید می فرمود ( و مثلُ وزر صاحبه علیه ) و یک کلمۀ (مثل) در اینجا کم دارد .

    بعضی ها مثل مرحوم علامۀ مجلسی و دیگران فرموده اند که این روایت درست است و إغتشاش در ضمائر ندارد ، به خاطر این که اگر اولی به دومی سبّ کرد ، در اینجا سبّ کردنِ دومی جایز است و خداوند در سورۀ بقره آیۀ ۱۹۴ می فرماید « … فَمَنِ اعْتَدى‏ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى‏ عَلَیْکُمْ … » ، لذا دومی حقش هست که جواب دهد . این مثل تسبیب الی الحرام می باشد ، یعنی اگر شما کاری کنید که دیگری خمر بخورد ، در اینجا گناه خمر خوردن آن شخص بر گردن شما هست و آن شخص گناه ندارد . در ما نحن فیه نیز اولی در واقع سبب شده که دومی فحش دهد و تسبیب الی الحرام کرده است .

    اما این که در روایت فرموده ( الْبَادِئُ مِنْهُمَا أَظْلَمُ ) ، کلمۀ ( أظلم ) در اینجا به این معناست که اگر دومی بیشتر فحش دهد ، آن وقت گناه اولی أظلم هست ، چون دومی فقط یک گناه دارد ولی اولی دو تا گناه دارد . لذا مرحوم آقای خوئی و دیگران به مرحوم شیخ اشکال کرده اند که روایت این گونه که شما نقل می کنید ، اصلاً در مجامع روایی نیست بلکه این طور است که ( ما لم یَتَعدّ ) ، یعنی دومی وزر ندارد تا وقتی که در حد تقاص و در حد اعتدال باشد ، ولی اگر بیشتر فحش دهد و تعدی کند ، آن وقت خودش بادیء می شود . یعنی همیشه بادیِ سب گناه دارد .

    ( حدیث ۵ : الْحُسَیْنُ بْنُ سَعِیدٍ فِی کِتَابِ الزُّهْدِ عَنْ فَضَالَهَ بْنِ نِزَارٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام : مَنْ کَفَّ عَنْ أَعْرَاضِ النَّاسِ أَقَالَهُ اللهُ نَفْسَهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النَّاسِ کَفَّ اللهُ عَنْهُ عَذَابَ یَوْمِ الْقِیَامَهِ ) .

درس ۲ ـ شنبه ۲۲ / ۱ / ۱۳۹۴

    بعد از بررسی أدلۀ أربعه در حرمت سبّ المؤمن ، اکنون باید در معنای سبّ بحث کنیم و سپس در موضوعِ این حرمت و سپس در مستثنیاتش بحث کنیم .

    مرحوم شیخ در اینجا می فرماید : ( ثم إن المرجع فی السب الی العرف . وفسّره فی جامع المقاصد بإسناد ما یقتضی نقصه إلیه ، مثل الوضیع والناقص . وفی کلام بعض آخر : أن السبّ والشتم بمعنی واحد . وفی کلام ثالث : أن السبّ أن تصف الشخص بما هو إزراءٌ ونقص ، فیدخل فی النقص کلُّ ما یوجب الأذی ، کالقذف والحقیر والوضیع والکلب والکافر والمرتد ، والتعبیر بشیءٍ من بلاء الله تعالی کالأجذم والأبرص ) … .

            اما معنای سبّ :

    در معنای سبّ گفته اند یعنی هر چیزی که موجب تحقیر و هتک دیگری شود و ظاهراً لغتِ فارسیِ مرادف ندارد و شاید معنای کلمۀ فحش هم با سبّ فرق کند و معنای کلمۀ سبّ ، عام تر از معنای فحش می باشد . اما در کُتُب لغت هم سبّ را معنا می کنند به شتم که این هم خودش معنایش واضح نیست .

    اما تقریباً در کتاب جواهر و غیر کتاب جواهر ، این معنا زیاد ادعا شده که [ ما یوجب الإضرار و التنقیص و التحقیر ] .

            اما موضوع حرمت سبّ مؤمن :

    تقریباً فیما نعلم فقط مرحوم مقدس اردبیلی و آن هم در غیبت اشکال کرده است و إلا موضوع حرمت سبّ ، عبارت است از مؤمن و شیعۀ دوازده امامی و غیر شیعه سبّش حرام نیست . دلیلش هم این است که روایاتی که وجود دارد ، همه در رابطه با سبّ مؤمن است . اما آن روایتی که می گوید ( جاء رجلٌ من تمیم … ) گفتیم که این روایت دلالت بر حرمت نمی کند ، بلکه معنایش این است که خلاصه اگر می خواهی دشمن برای خودت درست نکنی ، سبّ نکن ، در اینجا اگر به یهودی هم سبّ کنید دشمن شما می شود و این روایت ربطی به حرمت سبّ مؤمن ندارد .

    اما مؤمن حتی در قرآن کریم و حتی در لسان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله ، به معنای شیعۀ دوازده امامی می باشد . کما این که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله می فرمایند « ولولا أنت یا علی لم یعرف المؤمنون بعدی … » ، « حبُّک إیمان … » … .

    اما این که خداوند در سورۀ حجرات آیۀ ۱۴ می فرماید : « قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإیمانُ فی‏ قُلُوبِکُمْ وَ إِنْ تُطیعُوا اللهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحیم‏ » ، این آیه معنایش این نیست که آن ها اَلَکی می گفتند که ما مسلمان هستیم و در باطن ، دارای کفر بودند ، بلکه ایمان در این آیۀ شریفه به نظر بنده به معنای ولایت امیر المؤمنین علیه السلام     می باشد که محض ایمان است که این ولایت هنوز در قلب شما داخل نشده است ، و إلا معنا ندارد که بگوییم همۀ این افرادی که می گفتند ( آمنّا ) در دلشان ایمان نیاورده بودند و منافق بودند .

    مرحوم صاحب جواهر از مرحوم مقدس اردبیلی نقل می کند که غیب مخالفین هم جایز نیست چون آیۀ شریفه می فرماید « لا یغتب بعضکم بعضاً » ( حجرات : ۱۲ ) ، سپس مرحوم صاحب جواهر می فرماید شاید این فتوا از شدتِ ورعِ مرحوم مقدس اردبیلی بوده است ،  سپس در ذیل این مطلب می فرماید : این مخالفینی که ما به إظهار برائت از آن ها امر شده ایم و این ها با کفار هیچ فرقی ندارند و حرمتی هم ندارند ، از مرحوم مقدس اردبیلی تعجب می کنم که مقتضای ورع این بود که غیبتِ این ها را جایز می دانست . علاوه بر این که در ذیل همان آیۀ شریفه دارد که « أ یحب أحدکم أن یأکل لحم أخیه میتاً » و خداوند هم اُخُوت را بین مؤمنین بسته است که « إنما المؤمنون إخوه » ( حجرات : ۱۰ ) ولی غیر مؤمنین که برادر نیستند و در هیچ روایتی از غیرِ مؤمن ، تعبیر به أخ نشده است بلکه تعبیر به عامّه شده است مانند ( خذ ما خالف العامّه … ) یا تعبیر به ناس شده است مانند ( یصنع کما یصنع الناس … ) … .

    مؤمن در روایات تفسیر شده به کسی که ولایت امیر المؤمنین علیه السلام را داشته باشد که ( حبه إیمان و بغضه کفر ) و این هم به تنهایی نیست بلکه در مضمون روایات داریم ( کسی ولایت ما را منکر نمی شود مگر این که بغض ما در دلش باشد ) .

            اما مواردی از سبّ مؤمن که حرمتش إستثناء شده است :

    مرحوم شیخ می فرماید : ( ثم إنه یستثنی من المؤمن ، المظاهر بالفسق ، لما سیجیء فی الغیبه مِن أنه لا حرمه له ) … .

    مرحوم شیخ از حرمتِ سبّ مؤمن ، سبّ متجاهر به فسق را إستثناء می کند ، حالا آیا سبّش در خصوص همان فسقِ ظاهرش جایز است مانند این که شخصی معروف به دزدی باشد و به او دزد بگوییم ، ولی اگر به او أحمق بگوییم حرام است ، که مرحوم آقای تبریزی این استثناء را این گونه توضیح می فرماید ، لکن ظاهرِ عبارتِ مرحوم شیخ این است که متجاهر به فسق ، مطلقاً سبّش حرام نیست چون حرمتِ سبّ برای کسی است که احترام و کرامت داشته باشد ولی شخصِ متجاهر به فسق ، حرمت و احترام ندارد .

    اما آن روایتی که در این رابطه وارد شده نیز مطلق می باشد :

    مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ( یعنی مرحوم صدوق ) فِی الْمَجَالِسِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هَارُونَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ عَنْ أَبِیهِ عَبْدِ اللهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِیِّ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام  قَالَ: إِذَا جَاهَرَ الْفَاسِقُ‏ بِفِسْقِهِ‏ فَلَا حُرْمَهَ لَهُ وَ لَا غِیبَهَ .

    عَبْدُ اللهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ فِی قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنِ السِّنْدِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی الْبَخْتَرِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام قَالَ : ثَلَاثَهٌ لَیْسَ لَهُمْ حُرْمَهٌ صَاحِبُ هَوًى مُبْتَدِعٌ وَ الْإِمَامُ الْجَائِرُ وَ الْفَاسِقُ الْمُعْلِنُ بِالْفِسْقِ . وسائل الشیعه / ج۱۲ / ص۲۸۹ / ح ۴ و ۵

    اما این روایت دومی که سند ندارد چون ( أبی البختری ) تضعیف شده است و همچنین روایت اول هم سند ندارد . علاوه بر این که ما به این اطلاق نمی توانیم ملتزم شویم چون مثلاً اگر کسی ریش می تراشد ، در اینجا نمی شود او را مطلقا هتک کرد و آبرویش را برد .

    بعضی ها فرموده اند متجاهر به فسق غیبتش جایز است ، چون فرموده اند که این دلیل نمی خواهد به خاطر این که متجاهر به فسق ، موضوعاً از حرمت غیبت خارج می باشد ، زیرا غیبت به معنای بیانِ چیزِ مستور می باشد ولی وقتی واضح و آشکار باشد و همه آن را بدانند ، آن وقت بیانش غیبت نیست ، پس متجاهر به فسق ، تخصُّصاً از حکم حرمتِ غیبت خارج می باشد . لذا فرموده اند که فاسق را فقط در فسق علنی اش می توان غیبتش کرد ولی در فسق پنهانش نمی توان غیبتش کرد .

    اما مرحوم صاحب جواهر در اینجا این إستثناء را این گونه بیان می کند که ( المتجاهر بالفسق من الکبائر ) ، یعنی باید گناه کبیره انجام داده باشد ولی اگر گناه صغیره انجام داده ، هتکش جایز نیست . لکن این حرفِ مرحوم صاحب جواهر را هم نمی توان ملتزم شد زیرا یکی از گناهان کبیره ، عاق والدین است ولی آیا واقعاً اگر کسی عاق والدین شد و پدر و مادرش را أذیت کرد ، آیا می توان او را هتک کرد ، یا اگر کسی غیبت کرد آیا می توان او را هتک کرد و آبرویش را ریخت ؟!! در إرتکاز متشرعه این نوع افراد را سبّ   نمی کنند و آبرویش را نمی ریزند .

    متأسفانه این بحث ، درست بررسی نشده است و مرحوم آقای خوئی هم فقط فرموده در آن فسقی که علنی مرتکب شده می توان غیبتش کرد ، لکن این کلام مرحوم آقای خوئی هم ربطی به سبّ ندارد و فقط مربوط به غیبت می باشد ، زیرا اگر کسی غیبتش نسبت به موضوعی جایز باشد ، دلیلی نداریم که سبّش هم جایز باشد .

    بنده فکر نمی کنم که فقیه فتوا دهد به این که هر مُعلن به فسقی ، سبّش جایز باشد .

    بله ، یک مُعلن به فسق هایی هست که مثلاً از کسی که معاملۀ ربوی می کند شرعاً بدتر است ، مانند افرادی که کارشان هتّاکی است و آبروی مردم را می برند ، در اینجا لعنِ چنین شخصی جایز است ولی سبّش باز هم محل کلام است ، چون وقتی که شارع ، آکِلِ ربا را لعن کرده است و غارسِ شجری که می خواهد خمر درست کند را لعن کرده است ، پس این نوع افراد که کارشان هتّاکی است ، به طریق اولی ملعون هستند ولی سبِّ به غیر لعن ، این هم احتیاج به تأمل دارد .

    بنا بر این در مورد متجاهر به فسق ، فقط در آن فسقِ علنی اش و آن هم در مورد ذکر همان عیب ، دلیل بر سبّ داریم ولی سبّ به غیرِ ذکرِ همان عیب ، خالی از شبهه نیست .

            اما مورد دومی که مرحوم شیخ استثناء می کند ، اهل بدع می باشد :

    ایشان می فرماید : ( ویستشنی منه المبتدع أیضاً … ) سپس این روایت را به عنوان دلیل ذکر می فرماید :

    مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ‏ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وآله : إِذَا رَأَیْتُمْ أَهْلَ الرَّیْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْ بَعْدِی فَأَظْهِرُوا الْبَرَاءَهَ مِنْهُمْ وَ أَکْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ وَ الْقَوْلِ فِیهِمْ وَ الْوَقِیعَهِ وَ بَاهِتُوهُمْ‏ کَیْلَا یَطْمَعُوا فِی الْفَسَادِ فِی الْإِسْلَامِ وَ یَحْذَرَهُمُ النَّاسُ وَ لَا یَتَعَلَّمُونَ مِنْ بِدَعِهِمْ یَکْتُبِ اللَّهُ لَکُمْ بِذَلِکَ الْحَسَنَاتِ وَ یَرْفَعْ لَکُمْ بِهِ الدَّرَجَاتِ فِی الْآخِرَهِ . وسائل الشیعه / ۱۶ / ۲۶۷

    اما بِدَع در اینجا به چه معناست ؟ بعضی ها فرموده اند که در اینجا باید سبک و سنگین کنیم و آن بدعتی که او می گذارد باید ببینیم که خسارتش چقدر هست و آبرویش که می رود ، خسارتش چقدر هست . لکن چنین حرفی خلاف ظاهر روایت است .

    اتفاقاً مرحوم صاحب جواهر می فرماید : بعد از آن که سبّ معلن به فسق جایز است ، چطور ممکن است کسی در سبّ مخالفین شبهه کند و حال آن که آن ها أعظم فسق را علنی مرتکب می شوند و علمای آن ها قطعاً سبّشان جایز است چون آن ها بدعت در دین ایجاد   می کنند و دین را تحریف کرده اند .

    این تعلیلِ در روایت که می فرماید ( کَیْلَا یَطْمَعُوا فِی الْفَسَادِ فِی الْإِسْلَامِ ) ، معنایش این است که اگر کسی چنان نفوذی در میان مسلمانان دارد که می خواهد بدعت بگذارد و مردم را فریب دهد ، در اینجا انسان هر کاری انجام دهد که او را خانه نشین کند ، ثواب دارد ، یعنی هر نسبتی که به او بدهد حتی نسبت زنا اشکال ندارد هرچند ظاهرش شیعه باشد . مانند کسی که منکر رجعت باشد .

    شریعت سنگلچیِ ملعون منکر رجعت بود و می گفت کسی شهادت نداده و ما هم ندیدیم که کسی رجعت کرده باشد و برگشته باشد . مرحوم شیخ ابراهیم صاحب زمانی که از منبری های قّهار بود بر بالای منبر گفت که شریعتِ سنگلچی زنا زاده است چون ما ندیدیم و کسی هم شهادت نداده که پدرش با مادرش نزدیکی کرده باشد .