فقه -متن چهارشنبه ۱۹ شهریور۹۳-رجایی

تقریرات درس خارج استاد محترم حاج شیخ عبدالله احمدی شاهرودی                                                                       مقرِّر : سید علی رجائی الموسوی

درس اول – چهارشنبه ۱۹ / ۶ / ۹۳                                  بسم الله الرحمن الرحیم

فصل : فی الحیض

   و هو دم خلقه الله تعالى فی الرحم لمصالح و فی الغالب أسود أو أحمر غلیظ طری حار یخرج بقوه و حِرقه کما أن دم الاستحاضه بعکس ذلک … .

    در اینجا مرحوم صاحب عروه چند مطلب را بیان می فرماید : مطلب اول این است که حیض آیا معنای جامد دارد و اسم برای دَم است یا این که معنای حدثی و مصدری دارد و به معنای خارج شدنِ خون است ؟

    ظاهرِ آیات و روایات این است که حیض ، معنای حدثی دارد و مشتقاتی از آن ذکر شده از قبیل حائض ، تحیض ، یحضن ، مستحاضه و … ، و حال آن که معنای جامد ، نه اسم فاعل دارد و نه اسم مفعول دارد و نه مضارع دارد مگر این که به یک نحوی تأویلی برده شود .

    اما کلام مرحوم صاحب عروه از این که می فرماید ( وهو دمٌ خلقه الله تعالی فی الرحم … ) ، ظاهرِ این کلام در این است که ایشان حیض را به معنای جامد و اسم و وصف برای دَم قرار داده است و إلا باید می فرمود [ وهو خروج دمٍ … ] .

    حق این است که حیض ، معنای مصدری دارد و لکن در روایات بر خودِ دَم هم اطلاق می شود ، مانند این روایت :

    ــ وَعَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِیِّ قَالَ: دَخَلَتْ‏ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام امْرَأَهٌ فَسَأَلَتْهُ عَنِ الْمَرْأَهِ یَسْتَمِرُّ بِهَا الدَّمُ‏ فَلَا تَدْرِی حَیْضٌ‏ هُوَ أَوْ غَیْرُهُ قَالَ فَقَالَ لَهَا إِنَّ دَمَ الْحَیْضِ حَارٌّ عَبِیطٌ أَسْوَدُ لَهُ دَفْعٌ وَ حَرَارَهٌ وَ دَمُ الِاسْتِحَاضَهِ أَصْفَرُ بَارِدٌ فَإِذَا کَانَ لِلدَّمِ حَرَارَهٌ وَ دَفْعٌ وَ سَوَادٌ فَلْتَدَعِ الصَّلَاهَ قَالَ فَخَرَجَتْ وَ هِیَ تَقُولُ وَ اللهِ أَنْ لَوْ کَانَ امْرَأَهً مَا زَادَ عَلَى هَذَا . وسائل الشیعه / ‏۲ / ۲۷۵

    در این روایت راوی چنین می گوید که ( … عن المرأه یستمر بها الدم فلا تدری حیضٌ هو ) که ضمیرِ ( هو ) به ( دَم ) اشاره دارد و حیض در این روایت ، بر دَم اطلاق شده است .

    إن قلت : سؤال سائل که حکم شرعی درست نمی کند ، در این روایت آن زن چنین اطلاق نموده و حال آن که امام علیه السلام که حیض را بر دَم اطلاق نفرموده است !

    قلت : بحثِ ما در رابطه با حکم شرعیِ حیض نیست ، بلکه بحثِ ما در استعمال عرفی می باشد و می خواهیم ببینیم که عرب آیا کلمۀ حیض را بر دَم اطلاق می کند یا نمی کند . اصلاً در مواردی که ما می خواهیم در روایات ، شاهدِ استعمال بیاوریم ، در این موارد نه سند لازم است و نه لازم است که استعمال در کلام امام علیه السلام باشد . لذا در کُتُب نحوی خیلی موارد هست که برای شاهدِ استعمال ، به یک کلام عرب یا به یک شعر عرب استشهاد می کنند .

    اما روایتِ دیگری که کلمۀ حیض در آن بر دَم اطلاق شده ، این روایت است :

    ــ و ( محمد بن یعقوب ) عَنْهُ ( أی عن علی بن ابراهیم ) عَنْ أَبِیهِ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ یُونُسَ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ فِی حَدِیثٍ‏ : وَ کُلَّ مَا رَأَتِ الْمَرْأَهُ فِی‏ أَیَّامِ‏ حَیْضِهَا مِنْ‏ صُفْرَهٍ أَوْ حُمْرَهٍ فَهُوَ مِنَ الْحَیْضِ وَ کُلُّ مَا رَأَتْهُ بَعْدَ أَیَّامِ حَیْضِهَا فَلَیْسَ مِنَ الْحَیْضِ . وسائل الشیعه / ‏۲ / ۲۷۹

    مرحوم آقای خوئی در این روایت فرموده که در عبارتِ ( فهو مِن الحیض ) ، [ مِن ] بیانیه می باشد ، یعنی [ فهو حیضٌ ] ، و [ مِن ] نشویه نمی تواند باشد ، زیرا مادۀ دَم که حیض نیست بلکه مادۀ دم ، آن خون هایی است که در رَحِم جمع می شود و آن خون هم از غذا درست می شود . پس کلمۀ حیض در این روایت نیز بر دَم اطلاق شده است .

    إن قلت : إسماعیل بن مرار توثیق ندارد ، علاوه بر این که عبارتِ ( عن بعض رجاله ) ، بر مرسله بودنِ این روایت دلالت دارد .

    قلت : گفتیم که بحث ما در حکم شرعیِ حیض نیست ، بلکه بحثِ ما در استعمالِ عرب است که آیا حیض در کلام عرب ، بر دَم اطلاق شده یا نشده و ما شاهد بر استعمال می خواهیم .

    خلاصه این که کلمۀ حیض ، بر دَم اطلاق می شود هرچند که معنای مصدری هم در آن وجود دارد ، و خیلی از کلمات هست که استعمالشان از این قبیل است مانند ضَرب و شُرب و … .

    سپس مرحوم صاحب عروه در شرایطِ خون حیض می فرماید : و یشترط أن یکون بعد البلوغ و قبل الیأس فما کان قبل البلوغ أو بعد الیأس لیس بحیض و إن کان بصفاته و البلوغ یحصل بإکمال‌ تسع سنین و الیأس ببلوغ ستین سنه فی القرشیه و خمسین فی غیرها و القرشیه من انتسب إلى النضر بن کنانه و من شک فی کونها قرشیه یلحقها حکم غیرها و المشکوک البلوغ محکوم بعدمه و المشکوک یأسها کذلک‌ .

    از شرایط خون حیض این است که بعد از بلوغ و إکمال تسعین سنه باشد ، لذا اگر زنی کمتر از ۹ سال داشته باشد و خونی از او خارج شود ، هرچند همۀ صفات حیض را داشته باشد ، لکن این خون ، خونِ حیض نیست بلکه خونِ استحاضه است ، به خاطر روایاتی که در این باب ذکر شده است :

    ــ وَ عَنْ عِدَّهٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ : قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام : ثَلَاثٌ‏ یَتَزَوَّجْنَ‏ عَلَى‏ کُلِ‏ حَالٍ‏ ( یعنی لازم نیست عدّه نگه دارد ) الَّتِی لَمْ تَحِضْ ( یعنی کسی که اصلاً حیض نمی بیند و مشکل دارد ) وَ مِثْلُهَا لَا تَحِیضُ ( یعنی زنی که در یک سنّ قرار دارد که در آن سِنّ ، حیض نمی بیند ) قَالَ قُلْتُ : وَ مَا حَدُّهَا قَالَ إِذَا أَتَى لَهَا أَقَلُّ مِنْ تِسْعِ سِنِینَ ( یعنی اگر کمتر از ۹ سال داشته باشد ، خون حیض نمی بیند ) وَ الَّتِی لَمْ یُدْخَلْ بِهَا وَ الَّتِی قَدْ یَئِسَتْ مِنَ الْمَحِیضِ وَ مِثْلُهَا لَا تَحِیضُ قُلْتُ وَ مَا حَدُّهَا قَالَ إِذَا کَانَ لَهَا خَمْسُونَ سَنَهً. وسائل الشیعه / ‏۲۲ / ۱۷۹

    حالا به قول مرحوم آقای خوئی این بحث غلط است که بگوییم اگر یک خونی در رأس ۹ سال و در رأس إکمال تسع سنین دیده شود ، چه حکمی دارد ، زیرا خونِ حیض ، آنی نیست بلکه حداقل ۳ روز طول می کشد ، حالا این روزها یا باید قبل از ۹ سال باشد و یا باید بعد از ۹ سال باشد ، اگر این روزها قبل از ۹ سال باشد ، در این صورت قطعاً خونی که دیده می شود ، خون حیض نیست ، زیرا کسی که دو روز و نصفی قبل از ۹ سال خون می بیند و روز سوم سر ۹ سال خون ببیند ، چنین کسی را عرفاً می گویند که قبل از ۹ سال حائض شد . پس این بحث در اینجا جا ندارد بلکه کلام در بعد از ۹ سال می باشد .

    حالا نمی دانم چطور شده که مرحوم آقای خوئی از این روایت ، تعبیر به صحیحه کرده است و بعد هم در سند شیخ اشکال کرده است زیرا در این سند ، سهل بن زیاد وجود دارد که توثیق ندارد ، البته متجاز از دو هزار روایت از سهل بن زیاد نقل شده است .

    اما در اینجا دو اشکال وجود دارد : یک اشکال این است که چطور ممکن است که مرحوم کلینی با آن عظمتش ، کتاب مهمِّ و گرانقدرِ کافی را بنویسد و در این کتاب ، دو هزار روایت ضعیف ذکر کند ؟!!

    در جواب از این اشکال می گوییم : مرحوم کلینی در هر بابی ، تنها یک روایت ذکر نکرده است بلکه چندین روایت ذکر نموده است، پس اگر فتاوای مرحوم کلینی متوقف بود بر خصوص روایات سهل بن زیاد ، آن وقت این اشکال وارد است که می گوییم ممکن نیست که مرحوم کلینی با آن عظمتش ، این همه روایاتِ ضعیف را ذکر کند و بر طبقش حکم کند و بعد هم بگوییم که سهل بن زیاد ضعیف است ؛ لکن این طور نیست و کتاب کافی ، روایاتش متوقف بر روایات سهل بن زیاد نمی باشد .

    اما اشکال دیگر است که می گویند : سهل بن زیاد با دو هزار روایت ، از معاریف و از بزرگان حدیث می باشد و نمی توان گفت که توثیق ندارد .

    در جواب از این اشکال می گوییم : رواهِ ما بنایشان بر این نبوده که از ضعاف نقل نکنند . إتفاقاً به نظر بنده دو چیز در شیعه معجزه است ، یک این که مرحوم شیخ وقتی می خواسته کتاب تهذیب را بنویسد ، ایشان بنا نداشته که سند را بنویسد ، زیرا بعضی از خنّاس ها ایراد می گرفتند که چطور شما می گویید که أئمۀ ما معصوم هستند و حال آن که بعضی از این روایات متعارض است ، لذا مرحوم شیخ کتاب تهذیب را نوشت برای این که بین أخبارِ متعارضه جمع کند و بفرماید که تعارضی در کار نیست ، بعد خدا به ذهن ایشان انداخت که سندها را بنویسد ، و إلا اگر سندها را نمی نوشت ، آن وقت کتاب تهذیب از دست ما رفته بود . اما معجزۀ دیگر این است که بزرگان از ضعاف نقل می کردند که اگر این ها از ضعاف نقل نمی کردند ، آن وقت شیعه نقص داشت ، زیرا در هر بابی اگر فقط یک حدیث معتبر وجود داشته باشد فرق دارد با این که چند تا حدیثِ دیگر هم کنارش باشد که اطمینانِ قلب بیشتر می شود و بعضی وقت ها این روایاتِ ضعیف ، به حد تواتر می رسند . مثلاً در باب حرمت تبوُّل مستقبلاً الی القبله ، در این باب روایت معتبر وجود ندارد بلکه چندتا روایت وجود دارد که سندشان هم معتبر نیست ، لکن هر فقیهی در اینجا متوجه می شود که چطور ممکن است یک جَعّالی پیدا شود و حدیثی جعل کند به این که بول کردن رو به قبله حرام است و اصلاً داعی بر جعل وجود ندارد . از این ها گذشته اصلاً ممکن است مرحوم کلینی یک خبری را نقل کند که ضعیف است و لکن ایشان می گوید که من توثیقی به دست نیاوردم و من همۀ کتاب ها دستم نیست ، حالا چه بسا ممکن است یک عالمِ دیگری این روای را بشناسد و توثیقش کند و لذا مرحوم کلینی می فرماید که من این روایت را ذکر می کنم چون برای آینده به درد می خورد .

    اما این که محمد بن احمد بن عیسی قمی ، احمد بن عبدالله برقی را از قم بیرون کرد به خاطر این که از ضعفاء نقل می کرد ،      می گوییم ما که خصوصیاتِ این قضیه را نمی دانیم و ایشان فقط یک نفر است که این کار را کرده است و معصوم هم نبوده است .

    بله ، یک جاهایی است که واقعاً وهن بر مذهب می شود که در این صورت نباید از ضعاف نقل کرد .

    خلاصه این که این روایت ، سند ندارد و سهل بن زیاد مشکل دارد و توثیق ندارد . اما این که قبل از ۹ سال ، خون حیض وجود ندارد ، چنین حکمی إجماعی می باشد .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *