متن اصول ، جلسه ۳۴۷ ، دوشنبه ، ۱۰ اردیبهشت ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه ۹۷/۲/۱۰ (جلسه ۳۴۷)

کلام در این بود که آیا امر به شی مقتضی نهی ا ز ضد خاص هست یا نه؟ یک برهان ، برهان مقدمیت بود که وجوداحد الضدین متوقف است بر ضد آخر چون بین ضدین تمانع است و عدم المانع یکی از اجزاء علت است.

خب تمام هم مجیب این است که بگه تمانع از باب تلازم است یعنی احد الضدین ملازم است با عدم ضد آخر نه این که عدم ضد آخر تقدم داشته باشد و متوقف علیه باشد .

حاج شیخ تقدم طبعی را قبول کرد که مقدمه هست. اشکالی شد که دور لازم می آید چون توقف دارد احد الضدین مثلا سواد بر عدم بیاض از ا ین ور دیگه عدم بیاض هم متوقف بر سواد ا ست و از این دور است.

از این دور جواب هایی دادند یک جواب خودش داد یک جواب از شیخ انصاری نقل می کند که شیخ این طور جواب میدهد بعد به جواب شیخ اشکال می کند.

می فرماید اگر شما بگی عدم احد  الضدین یعنی عدم بیاض متوقف است بر ضد آخر، یعنی سواد. اگر بگی عد م الضدین یعنی عدم بیاض متوقف است بر سواد لازم میاد احدمحاذیر الثلاثه که عبارت اند از : اما استناد الوجودالی العدم یا باید بگی این وجود مستند به عدم است. یا باید ارتفاع نقیضین را قائل بشی یا تحقق معلول بلا عله. این قائل به دور گفت عدم  احد الضدین یعنی عدم بیاض متوقف است بر سواد می گی حالا اگر عدم احد الضدین نباشد فرض کنیم این عدم نیست یعنی عدم بیاض نباشد وقتی عدم بیاض نباشد این سه فرض دارد:

یا عدم بیاض که نیست وجود بیاض است یا نه ؛ عدم بیاض که نیست نه عدم بیاض است نه وجود بیاض است هیچ کدام نیست. این فرضی که اگر فرض شود که این عدم نباشد یعنی وجود باشد اگر شما بگی فرض می کنیم این عدم نباشد وجود هم نباشداین میشود ارتفاع نقیضین چون فرض کردی  عدم که نیست فرض کردی وجود هم نیست پس این میشود ارتفاع نقیضین ، ارتفاع نقیضین هم محال است . پس باید فرض کنی وقتی عدم بیاض نباشد قطعا بیاض ، وجود بیاض باشد. حالا این وجود بیاض دو صورت دارد:

یا میگی این معلولی است که اصلا علت ندارد یعنی یک چیزی که صلاحیت علیت داشته باشد برای این بیاض نیست اگر این را بگی لازم میاد معلول بدون علت. معلول بدون علت که محال است . پس قطعا بایدیک چیزی باشد که علتش باشد اگر یک چیزی باشد که علتش باشد اونی که علتش است چیه ؟ علتش عدم ضد آخر است یعنی عدم سواد این هم لازم میاد که وجود که بیاض است مستند باشد به عدم سواد، وجود که محال است علتش عدم باشد، عدم که نمیشود یترشح منه ا لوجود .

یک دفعه دیگر عرض می کنم : قائل به دور چی گفت؟ گفت اگر شما میگی سواد متوقف بر عدم بیاض است ما میگیم این دور لازم میاد. چون عدم بیاض هم متوقف برسواد  است. شیخ اعظم می خواد از این جواب بده که عدم بیاض محال است متوقف بر سواد باشد چون ما فرض میکنیم اگر این عدم بیاض نباشد حالا اگر فرض کردیم این عدم بیاض نیست یا بیاض هم نیست . اگر بگی نه؛ نه عدم بیاض ا ست نه بیاض است، خب این که می شود ارتفاع نقیضین. نه عدم بیاض است نه بیاض است این می شود ارتفاع نقیضین میگه نه؛ ارتفاع نقیضین که محال است. میگیم پس چی؟ میگه اگر فرض کردی عدم بیاض نباشد، بیاض باشد، میگیم بسیار خب! خب این بیاضی که موجود شده این بیاض از دو حال خارج نیست:

یا ما یصلح للعلیه دارد یا ما یصلح للعلیه ندارد. اگر بگی نه ؛این بیاض ما یصلح للعلیه ندارد میگه خیلی خب! این می شود معلول بلا عله که محال است.

میگه نه ؛ما یصلح للعلیه دارد آن ما یصلح للعلیه عدم ضد آخر است یعنی عدم سواد میگه خیلی خب . این لازم میاد استناد وجود، یعنی استناد بیاض به عدم سواد ، عدم که نمی تواند علت وجود باشد، عدم چیزی نیست که ا ز او وجود ترشح کند .

پس محال است که این دور شما درست بشه که عدم این ضد متوقف باشد بر ضد آخر تا دور بشه.

ش. متوجه نشدم چرا فرمودید فرض کنیم عدم بیاض ، بیاض بشه؟ چه ربطی داشت به مسئله؟

ا.آخر برهان خلف همین  است. برهان خلف این است که ا گر احد النقیضین یکی اش محال بشود قطعا این یکی محقق می شود.

ش. عدم بیاض … مستشکل می گفت عدم بیاض علت برای …

ا. می گفت حکم متوقف  است. میگیم حالا اگر این عدم بیاض متوقف نباشد. …

ش. فرض ا یشان چون در ازل است میگه علت عدم که نیست که سواد باشد …

ا. حالا شما که در ازل است را صبر کنید تقریب کلام شیخ اعظم تمام بشود

ش. خود تقریب را عرض می کنم.

ا. تقریب این است :عدم بیاض متوقف بر سواد . حالا ما میگیم اگر این سوادنباشد یعنی عدم بیاض محقق نشد ، اگر عدم بیاض محقق نشد، سه تا فرض دارد:

یا بیاض محقق میشود یا بیاض محقق نمی شود.اگر بیاض محقق نشود که  ارتفاع نقیضین است اگر بیاض محقق شود بیاض که امر وجودی است علت می خواد، علتش یا عدم ضد دیگر است می شود استناد وجود به عدم ، یا نه؛ علتش هیچی نیست، ما یصلح للعلیه وجود ندارد این هم که میشود معلول بلا علت.

ش. اولا علتش یک چیز دیگر است، ثانیا ..

ا. علتش یک چیز دیگر نیست.

ش. خیر علتش یک چیز دیگراست.

ا. یعنی چه یک چیز دیگر علتش است؟

ش. مثلا اراده کسی که می خواسته چه ربطی دارد به ا ینکه علتش همین دو تا باشد.

ا. پس علتش چیه؟ میگه فرض این است که ما یصلح للعلیه غیر از این عدم وجود ندارد. خلط نکن. اون بزنگاه از دست در رفت. شما وقتی میگی عدم بیاض متوقف است بر سوادیعنی می تواند برای تحقق عدم بیاض هیچ علتی وجود نداشته باشد غیر از سواد میگیم در همین فرض. در همین فرض که فرض این  است که هیچ علتی که صلاحیت داشته باشد وجودندارد ، لذا میگیم متوقف بر او است.

ش. این در مورد عدم بیاض  است نه در مورد بیاض.

ا. حالا در همین فرض. در همین فرض میگیم اگر این عدم نباشد. فرض می کنیم. در همین ظرفی که این عدم علت دیگری ندارد غیر از آن وجود فرض می کنیم در همین ظرف اگر این عدم نباشد.

ش. …

ا. فرض این است که یک چیز دیگری نیست.

ش…

ا. در همین فرض.

ش…

ا. خب احسنت الان که این عدم رفته در این فرض ، معلوم میشه علتش که بیاض است رفته یعنی عدم بیاضه. چون فرض این  است که علت دیگر که نداشته.

فرض این است که این ستون علتی غیر ازآن سقف ندارد به آن بالا جوش دادند میگه اگر فرض بشود، اگر آن سقف بخواد این ستون برداشته بشود، قطعا باید این سقف برداشته بشود در این فرض،  که ا ین ستون فقط به آن جا وصل است همان را بردارند. یک کلمه دارد حاج شیخ وآن اینکه : و ذلک لانه لو فرض  عدم هذا لفعل الذی یکون عله لترک ضده و  عدم ما یصلح للعلیه له یعنی فرض این ا ست که علت دیگری برای ا ین وجود ، وجود ندارد. چون عدمش فقط مستندبه او بوده، خب ا گر او برود وجود میاد. لذا ا صلا میتوانست از ا ول بگه اون بره وجود میاد، وقتی وجود آمد میشود استناد وجود به عدم.

ش. استناد وجود به عدم چه اشکالی دارد؟ خود قائلین اصلا همین را می گویند.

ا. کی گفته ؟؟ میگن وجود می تواند به عدم مستند باشد؟

ش. نه اینکه وجود بهش داده. ..

ا. نشد. وجود داده دیگر. چون فرض این است چیز دیگر ی نیست. چون وجود از کجا آمده؟ این وجود ا ز کجا آمده؟

ش. وقتی میگیم عدم البیاض متوقف است بر …

ا. اگر این عدم بوده یا مقتضی نبوده پس علتش وجود ضد آخر نبوده، وقتی علتش وجود ضد آخر است که همه جهات تمام باشد. خب اینجا اگر بخواد تبدیل به فعل باشد قطعا مستند میشود.

این را مرحو م حاج شیخ این طور جواب میدهد که شیخ انصاری در واقع خلط کرده بین عدم طاری و عدم ازلی. شما که داری میگی این عدم مستند است به وجود ضد آخر کدام عدم مستند به وجود ضد آخر است ؟ عدم طاری. چون عدم ازلی که اصلا خلقتی نبوده اراده بر خلقت نبوده، چیز ی نبوده، لذا این عدم ازلی که مستند نبوده، این عدم ازلی مستند به عدم اراده الهی است به عدم مقتضی به عدم مشیت الهی پس قطعا این عدم ، عدم طاری است . یعنی الان یک دیواری است سیاه، این سیاهی رفته سفیدشده خب قطعا اگر بخواد  این بیاض برود، این بیاض رفتنش به ا ین مرتبط است که کسی بیاد این دیوار را سیاه کند . خب حالا شما میگی اگر ما فرض کردیم این عدم نباشد، یعنی عدم بیاض نباشد ، اون عدم بیاض نباشد یعنی بیاض باشد،یا بیاض هم نباشد؟ میگیم نه؛ بیاض باشد. میگی خب این بیاض مستند به عدم است؟ میگیم نه؛ مستند است به علت سابق خودش ا ست قبل از آنی که سیاهی بیاد این بیاض مستند به چی بود؟ این سفیدی را چی از بین برد؟ سیاهی. حالا قبل از آنی که این سیاهی بیاد این معلول (بیاض) مبتنی بر چی بود؟  الان که  آن سیاهی رفته ا ین بیاض مستند به عدم سیاهی نیست مستند به همان علت سابقه خودش است اگر شما در عدم طاری بگی فرض کنیم که هیچ علتی وجود ندارد، این محال است. اگر در عدم ازلی میگی فرض کنیم هیچ علتی وجود ندارد اونجا ممکنه ولی در انجا در واقع ان عدم مستند به وجود نیست ان عدم مستند به عدم اراده ازلیه و مشیت الهیه است .

این اشکالی است که حا ج شیخ می کند. علی رغم اینکه حاج شیخ اصفهانی غیراز آن شدت و حدت ذهنش خودش استاد فن است ولی نمیدانم چرا اینجا کلمات مطارح الانظار را اگر همان ها را نقل می کرد شسته رفته تر بوداین کاری که کرده جهاتی از مناقشه و ابهام د ر فرمایش حاج شیخ وجود دارد.

یکی در دور است. اگر دیروز دقت کرده باشید من در دور هی به تلجلج می افتادم . وقتی به تلجلج می افتم معناش این است که این دور یک حلقه مخفی دارد من هم می خوام دور را تقریب کنم هم می خوام آن حلقه مخفی را نگم. لذا اگر به اندازه ذره ای دیروز حواس ها جمع بود مچ دست ما را میگرفتند . ممکنه بگید ما میتوانستیم ولی تواضع کردیم توریه کنند که حرام هم نباشد. حرمت هم که معلوم نیست هر کذبی از گناهان کبیره باشد. ولی دور را خود مرحوم .. در خود مطارح الانظار اونایی که نقل کردند دور را خیلی واضح نقل کردند حاج شیخ آمد دور را این طور نقل کرد که ما به تلجلج افتادیم :  فرمود شما میگی سواد متوقف بر عدم بیاض است . خب لازمه اش این است که بیاض متوقف باشد بر عدم سواد. چون ا ز این راه آمد: اگر مقدمه بیاض عدم سواد  است، لازمه مقدمیت این است که عدم ذی المقدمه عند عدم المقدمه، سواد متوقف بر عدم بیاض است ولی در لازمه می شود عدم سواد متوقف بر بیاض ، این که دور نشد. سواد متوقف بر عدم بیاض است لازمه مقدمیت این ا ست که بیاض متوقف باشد بر عدم سواد چون عدم ذی المقدمه عند عدم المقدمه.

ش…

ا. این دیگر نمی شود. این دیگر دور نمیشود. اصلا اینی که حا ج شیخ تقریب کرد این دور نمی شود. لذا من هم دیروز میخواستم این را نگم هی می پیچاندم ، هی جای سواد و بیاض را عوض می کردم. اگر کسی الان پیاده کرده باشد، هی جای سواد و بیاض را عوض می کردم. چون اگر عوض نمی کردم دور نمیشد. مثل این است که وجود من متوقف بر عدم دیگری است و وجود دیگری متوقف ا ست بر عدم من، به ا ین مقدار که دور نیست.چون دور باید متوقف و متوقف علیه بیاید یک شی باشد این دور را باید درست کرد در خود مطارح الانظار ، دور مثل نان سنگک ذکر شده ، اون جوری که از حاجبی یا غیر ایشان دور تقریب شده این است که : سواد متوقف است بر عدم بیاض  ، عدم بیاض هم متوقف ا ست بر سواد. چون تمانع دارند . عدم بیاض کی در خارج موجود می شود؟ وقتی که سواد باشد. لذا یک کلمه است: سواد متوقف است بر عدم بیاض و عدم بیاض هم متوقف بر سواد است. چون همانطور که میگید سواد متوقف ا ست بر عدم بیاض ، میگه تمانع دارند؟ میگه خیلی خب. پس عدم بیاض هم متوقف است بر سواد. این دور است.

لذا در موقع جواب دادن هم راحت جواب دادند . گفتند عدم بیاض متوقف بر سواد نیست. چون ممکنه عدم بیاض به خاطر عدم علت بیاض باشد نه به خاطر وجود سواد باشد.

حا ج شیخ همین جواب را داده ولی در دور یک خورده پیچانده. البته پیچانده نه اینکه مطارح را متوجه نشده چون پینچاندن ایشان به این خاطر بود ه که می خواسته دور را عمیق تر ذکر کند که کسی که بخواد اشکال کند چها رتا نفس بیشتر بزند. میگه مگه نمیگید سواد ، ذی المقدمه؟ میگه بله. مگر متوقف نیست بر مقدمه؟ میگه بله؛ میگه خب لازمه هر مقدمیتی یک قضیه نافیه هم هست. عدم ذی المقدمه عندعدم المقدمه. حاج شیخ جواب میده که درست است ، لازمه هر مقدمیتی یک قضیه نافیه هم هست. عدم ذی المقدمه عند عدم المقدمه. اما عدم ذی المقدمه عند عدم المقدمه معناش این نیست که قطعا متوقف بر عدم مقدمه است. عدم ذی المقدمه عند عدم المقدمه ممکنه از باب ملازمه باشد، نه توقف. خب همین جواب را همین جا داده دور را هم در مطارح مطر ح کرده. اگر بخواهیم دور که در کلام حاج شیخ د ر نهایه الدرایه ذکر شده بخوایم دور نهایه را درست کنیم چون ظاهرش دور نمی شودچون سواد متوقف است بر عدم بیاض، و از آن ور بیاض متوقف است بر عدم سواد، این که دور نیست اگر بخوایم دوررا درست کنیم یک جمله بعضی ها ، البته کلام حاج شیخ را کسی ذکر نکرده، ولی جمله ای را بعضی کلمات دیدم او به هدف زده. میگه وقتی شما قبول کردی این سواد متوقف است بر عدم بیاض، و عدم سواد متوقف است بر بیاض این معناش این است که بیاض هم میتواند علت باشد هم معلول باشد. شی واحد نمیتواند هم علت باشد و هم معلول. این که شما می گی عدم بیاض متوقف است بر بیاض، عدم سواد متوقف است بر بیاض یعنی بیاض میتواند علت عدم سواد باشد. از  این ور خود سواد میگی متوقف است بر عدم بیاض یعنی معناش این است که سواد هم میتواند وجودش علت باشد هم میتواند عدمش معلول باشد و این محال است که دو علت و معلول توقف بر هم داشته باشند ولی  این بیان دیگر گیر است ، آن بیانی که در مطارح است شسته رفته تر است.

این یک مناقشه در کلام حاج شیخ که دور را درست تقریب نکرد.

نکته دومی که در کلام حاج شیخ مناقشه هست اینکه شما تقدم طبعی را قبول کردی. فرمودی تقدم طبعی ملاکش این است که لا یکون للمتاخر وجودٌ الا و للمتقدم وجود و در مانحن فیه این طور هست چون سواد محقق نمیشود مگرعدم بیاض محقق بشود. خب میگیم درست شد. عین این تعریف بر عدم هم بار است. عدم البیاض لا یتحقق الا و قد تحقق ا لسواد میگه نه؛ نشد. میگیم چرا؟ میگه این از باب تلازم است. نه ا ز باب توقف. میگیم چرا؟ میگه چون عدم چیزی نیست. میگیم خدا خیرت بده ما هم میگیم آن تقریب تقدم طبعی که درست کردی لا یکون للمتاخر وجود الا و للمتقدم وجود لا یکون للسواد وجود الا لعدم البیاض وجودٌ اون هم از باب تلازم است. چه فرق میکند؟ او از کجاش در آوردی از باب توقف است؟ کی گفته اون هم از باب تلازم است.

اونی که آقای حاج شیخ شما میخواستی استدلال بکنی جان کلام بوده اون را شما متعرضش نشدی اونی را متعرض شدی که فایده ندارد مخصوصا اقای حاج شیخ به حدی گیر کردی که احدی نمیتواندخلاصت کند چون در ضدین لا ثالث لهما خودش که میرسد می فرماید حرکت وسکون که مثلا ضدین لا ثالث لهما باشد لایکون للحرکه وجودٌ الا و لعدم السکون وجود این وجودٌ از باب …… است. خب میگیم از این ور هم و لایکون لعدم السکون وجودٌ الا و للحرکه وجودٌ چون ضدین لا ثالث لهما هستند. میگه نه ؛ این دومی از باب تلازم است از باب توقف نیست چون عدم چیزی نیست که بخواد متوقف باشد.

میگیم جناب حاج شیخ ! دو تا گیر داری:

گیر اول این است که عدم چیزی نیست که بتواند متوقف باشد

گیر دوم این که آن تعریفی که برای تقدم طبعی کردی و تطبیق کردی بر مقام از کجا معلوم که از باب تلازم نباشد شاید از باب تلازم باشد؟؟ چون اون تعریف بر باب تلازم هم صدق می کند. شما میگی از باب تلازم نیست خب از کجا معلوم باید ثابت شود. اونی که باید ثابت کنی که ثابت نکردی چون ممکنه این کبرایی که شما گفتی صدق کند و لو در باب تلازم ، مثل ضدین لا ثالث لهما.

ش. عدم همیشه علت منحصره ندارد. همیشه علت …

ا. نشد.اصلا تقدم طبعی به علت نیست.

ش. ممکن است

ا. ممکنه . خدا خیرت بده.

ش. موجود است الا  اینکه ..

ا. وجود دارد. یک جایی که مقتضی هست چی مانع است؟

ش. شما فرض کنید جایی که مقتضی ….

ا. کافی است. یک جا کافی است.

این یک اشکال. اشکال دوم یعنی مناقشه سوم : 500 یا 1000سال چیزهایی در فلسفه گفته شده، اتوبان بوده پلیس راه هم نبوده رفتن. قابلیت قابل ، فاعلیت فاعل. از ا ین ور شما می فرمایید قابلیت قابل امری نیست. مطابقی نیست ، عدم محض  است ، امر انتزاعی است، مثل عدم ملکه. عدم محض است و چیزی نیست. قابلیت قابل یعنی چه ؟ اینها انتزاعی است.

خب الان اگر دستمال خیسی روی آتش می افتد، نمی سوزد چرا نمی سوزد؟ میگه قابلیت قابل نیست. قابلیت قابل نیست بعدکه خشک شد چر ا میسوزد؟ میگه قابلیت قابل آمد. شما که فرمودی قابلیت قابل یک  امر عدمی محض است ، انتزاع عقل است چطور یک عدم محض، انتزاعی عقلی، هیچی، در تحقق امر تکوینی دخالت دارد آقای حاج شیخ! می شود؟ این که محال است.

خلاصه سوختن که یک امر واقعی است این که یک امر تکوینی است ، دستمال هم که خیس بود ، نمی سوخت، حالا که خشک شده می سوزد شما هم می فرمایید قابلیت قابل نبود الان شد، وقتی به اینجا می رسی ، گیر می کنی می گی قابلیت قابل چیه ؟ قابلیت قابل عدم محض است وچیز ی ندارد اگر قابلیت قابل عدم محض  است انتزاع عقل است و هیچی نیست ، هیچی دخالت دارد در تحقق هستی؟ خلاصه  این سوختن نبودحالا سوختن شد این را که نمیتوانی منکر شی؟

پس این حرف ها بازی است. حالا یک کسی یک جوری شعر می گه شما این جور می گی. قابلیت قابل از کجا در آمده؟ مجاورت هم همین طور است. مجاورت میگی مصحح فاعلیت فاعل است. مصحح فاعلیت فاعل است یعنی چه؟ میگی هیزم، آتش مقتضی سوختن است، منتها وقتی پارچه دورباشد ، مصحح فاعلیت فاعل نیست.

میگیم این حرف ها را از کجا در آوردی؟ اخه ادم ا ز این جهت ناراحت می شود که به ا ندازه نصف ناخن  هم دلیل در این کلمات باشد. حالا یک وقتی دلیل هست و لو غلط ولی اینجا به اندازه پشت ناخن هم دلیل نیست.

خب ما میگیم مقتضی عبارت است از آتش مجاور. یعنی مجاورت داخل مقتضی است. میگی یعنی چه؟ میگیم الان هیزم این جا هست. ولی کبریت نیست که آتش بزنی . یک کسی میگه هیزم مقتضی سوختن است. میگه مقتضی سوختن است؟ بله؛ میگه پس چرا پارچه نمی‌سوزد؟ میگه مصحح فاعلیت فاعل ندارد. میگه یعنی چه؟ میگیم چطور وقتی پارچه یک متر فاصله دارد میگی هیزم مقتضی سوختن است، مصحح فاعلیت فاعل ندارد؟ حالا این پارچه هم روی هیزم است، خشک افتاده ، هیزم هم مقتضی سوختن است، این مصحح فاعلیت فاعل ندارد. مصحح فاعلیت فاعل چیه؟ این است که کبریت بکشه. اینا چی؟ اصلا کی گفته به شما که شما باید یک شرط درست کنی؟؟

ما اونی که می بینیم این است که هیزم تا آتش نگیرد و تا این پارچه کنارش نباشد نمیسوزد. حالا مقتضی چیه؟ ما منه الاثر. بله؛ این اثر وقتی است که این  کنارش باشد.

ممکنه بگی در مانع چی کار می کنید؟ میگیم کی گفته عدم مانع متمم قابلیت قابل است؟ قابلیت قابل از کجا در آمده؟

خب اگر این پارچه خیس است چرا نمی سوزاند؟ چون مانع وجوددارد، رطوبت مانع است وقتی مانع رفت مقتضی اثرش را می گذارد. قابلیت قابل یعنی چه؟ پارچه قابلیت سوختن دارد. نسوز که نیست. این قابلیت سوختن دارد. چون قابلیت سوختن یک امر تکوینی است. عرض کردم آقای حاج شیخ! این جور که معنا کردی اساس فلسفه را به هم زدی. همانی که همه فرار می کنند که امر عدمی محال است در تحقق امر تکوینی دخالت داشته باشد شما که در همان چاه افتادی رضوان الله تعالی علیک!!؟؟

این جوابش این است که پارچه قابلیتش تمام است. قابلیت یک امر تکوینی است ،یک ویژگی در پارچه نسوز نیست. ولی رطوبت که باشد، رطوبت مانع است، امر عدمی هم در کار نیست ، یک امر وجودی به نام رطوبت مانع میشود از این که مقتضی اثر بگذارد این اگر بذاری توی خیابان ارم هم اهل فن می فهمند هم اهل عرف لازم هم نیست زور بزنی.

تقدم طبعی هم معنا ندارد اصلا و للکلام تتمه ان شاءالله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *