متن اصول ، جلسه ۳۴۸ ، سه شنبه ، ۱۱ اردیبهشت ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

سه شنبه ۹۷/۲/۱۱ (جلسه ۳۴۸)

کلام در این بود که امر به شی مقتضی نهی از ضد هست یا نه؟ یک برهان این بود که بله؛ چون عدم هر ضدی مقدمه است برای ضد آخر. و مقدمه واجب واجب است عدم این ضد می شود واجب پس خود ضدش یعنی ترک این عدم که فعل ا ین ضد است می شود حرام؛ لذا امر به شی مقتضی نهی از ضد است.

در اینجا همه مناقشات آخوند، در این بود که عدم احد  الضدین مقدمه برای ضد آخر نیست. عدم هر ضدی در رتبه ضد آخر است. اینا معیت رتبی دارند نه تقدم رتبی تا علت بشود.

اگر کسی بگه اینا معیت رتبی دارند. آخوند در کفایه فرموده این دور لازم می آید چون احدالضدین سواد بود، متوقف است بر عدم بیاض، شما میفرمایید. چرا؟ چون میگید عدم هر ضدی مقدمه است برای ضد آخر، می شود متوقف.خب از این طرف هم عدم بیاض متوقف است بر سواد مگر شما نمی فرمایید سواد متوقف است برعدم بیاض؟ بله؛ خب عدم بیاض هم متوقف است بر سواد. این دور است.

اگر بگی عدم بیاض متوقف است بر سواد چرا؟ به خاطر اینکه مگراین سواد و بیاض ضدین نیستند ، تمانع ندارند، هر کدام مانع از دیگری نیست؟ خب یکی از اجزاء عدم، مانع است، علت عدم مانع  است، مانع که بیاد شی معدوم میشود.

پس عدم بیاض متوقف است بر سواد، سواد متوقف بر عدم بیاض، این میشود دور. دور محال است. پس اگر قرار باشد احد ا لضدین که سواد باشد متوقف بر عدم دیگری باشد، بگی مستلزم این باشد که عدم آن ضد هم متوقف بر وجود این ضد باشد، چون تالی فاسد است فالمتقدم مثله. مقدم هم فاسد می شود.

آخوند در کفایه از آقا جمال خوانساری این طور نقل می کند که سواد متوقف است بر عدم بیاض، چون توقف الشی علی عدم مانعه چون معلول وقتی موجود می شود که همه اجزاء علت تامه موجود شود، یکی از اجزائش مقتضی است ، یکی از اجزائش شرط است، یکی از اجزائش هم فقد المانع است. اما از این ور شما می گید عدم البیاض متوقف است بر سواد چرا؟ چون مانع ا ست. آقا جمال خوانساری فرموده نه ؛عدم بیاض متوقف بر سواد نیست. چون کی عدم بیاض متوقف بر سواد می شود؟ وقتی که مقتضی بیاض موجود باشد، شرط بیاض موجود باشد، مانع نگذارد. اما ا گر یک جایی مقتضی موجودنبود ، خب عدم بیاض در واقع به علت عدم مقتضی است به علت عدم شرط است ، به علت مانع نیست، ممکنه کسی بگه در جاهایی که به خاطر مانع است چی؟؟

خلاصه یک جایی هم به خاطر  مانع میشود در آنجا دور میشود؟

می فرماید هیچ جا نوبت به مانع نمی رسد. چون همیشه عدم احد الضدین منشأش عدم مقتضی است هیچ وقت نوبت به مانع نمی رسد. مستند به مانع نیست. چون این دو تا ضد یا می خواد از یک نفر صادر بشود، یا از دو نفر میخواد صادر بشود.

اگر میخواد از یک نفر صادر شود، خب این هیچ وقت اراده ، به تحقق دو تا ضد تعلق نمی گیرد، تا شخص بگه من اراده کردم هم ازاله را هم صلات را، ولی مانع وجود دارد از تحقق ازاله مثلا. و آن صلات ا ست که ضد ا ست، همیشه اراده به یک وجود تعلق می گیرد، به احد الضدین تعلق می گیرد، چون اراده ازلیه بر اساس حکمت بالغه  ای که دارد وقتی که می داند دو تا ضد موجود نمی شود خب یک ضد را اراده می کند، وقتی یک ضد را اراده کرد، ضد دیگر اصلا مقتضی ندارد، چون ضد دیگر اراده به او تعلق نگرفته، مقتضی ندارد، اونی که مقتضی دارد، احد الضدین است.

این نسبت به اون جایی که دو تا ضد، بخواد از یک شخص صادر بشود.

ش. دراین صورت اصل مانعیت به مشکل بر میخورد.نه اینکه با این بیان تیکه دومش حل بشود.یعنی اصلا احد الضدین مانع در دیگری نمی شود.نه فقط عدم یکی متوقف نباشد بر ضد دیگر.

ا.  اولا اصل ما نعیت از بین نمی رود. مانع معناش این نیست که ما … معنای مانع ، مانع فعلی نیست ،معنای مانع یعنی اونی که صلاحیت دارد. لوکان فیهما آلهه الا الله لفسدتا.

ش…. استناد داده نمی شود به…

ا. استناد فعلی داده نمی شود. عجله نکن. مانع لازم نیست استناد فعلی داشته باشد.

ش… مانع فعلی مانع است نه..

ا. نه؛ الان اگر رطوبت در حتی یک جایی که لباس خشکی افتاده روی آتش، آیا رطوبت مانع از سوختن هست یا نیست؟ هست ولی در اینجا فعلا موجودنیست.

اما اگر بگی دو تا ضد میخواد مستند به دو تا ضد باشد. یکی میخواد اراده کند این دیوار را سیاه کند، یکی میخواد اراده کند ،سفید کند، آنجا چی؟ آنجا که مقتضی نسبت به هردو موجود است؟ اینجا چه ا شکال دارد؟

اینجا را مرحوم آخوند می فرماید مقتضی ذات اراده که نیست. اراده قادر است ، ا راده به شرط قدرت است، خلاصه یکی از ا ین دو تا مغلوب  است. وقتی یکی از این دو تا مغلوب است، دیگری که غالب است، او مقتضی دارد ،باز این یکی که مغلوب است مقتضی ندارد چون مقتضی ذات اراده که نیست، مقتضی در واقع عبارت است از اراده به شرط قدرت، اراده تنها که ….

الان کسی بگه من اراده دارم مقتضی دارم که این ساختمان حسینیه ارک را دو متر به آسمان بلند کنم، آصف برخیا چیکار کرده یک تخت را آورده من دو متر بلندمی کنم. میگه خب ،چه جور مقتضی دارد؟ میگه اراده می کنم بلند کنم. میگه خب پس چرا بلند نمی کنی؟ میگه شرطش نیست. یا مانع وجوددارد. تو قدرت نداری.وقتی تو مقتضی داری که تو قدرت داری و لی یک نفر آنجا چسبیده ولی آنجا اگر تو خودت قدرت نداری اون هم برود کنار باز تو نمیتوانی بلند کنی، اینکه مقتضی نداری.

پس اگر این دو ضد مستند به دو نفر باشد، باز مقتضی نسبت به احد الضدین موجوداست ، به ضد آخر موجود نیست.

لذا همیشه در عالم عدم احد الضدین ، مستند به عدم مقتضی است، هیچ وقت مستند به مانع نمی شود.

آخوند می فرماید این جواب اقا جمال دور را برطرف کرده چون دور یعنی الف فعلا متوقف است بر ب، و ب هم فعلا متوقف است بر الف، ازاله فعلا متوقف است بر عدم صلات و عدم صلات هم فعلا متوقف است بر ازاله ، بر عدم صلات متوقف نیست. دور مرتفع شد. اما آن قائله دور و محذور دور و نکته استحاله دور، او مهم است که باقی است.

نکته استحاله دور این است که یک شی ای در عین حال که معلول است قابلیت داشته باشد وصلاحیت داشته باشد که علت باشد، این محال است، دور هم که محال است منشأش این است که شی ای که معلول است صلاحیت داشته باشد که علت باشد، و این قائله و نکته استحاله دور در مقام موجود  است چون میگیم ازاله متوقف است بر عدم صلات ؟بله چون مدعای شما این است. عدم صلات لو وجد محالا شما می گی نمی شه خب نشه. لو وجد محالا المقتضی للوجود و شروط الوجود آیا می تواند این عدم مستند باشد به مانع یا نمی تواند؟ قطعا میتواند شما خودت هم قبول کردی. خب قضیه شرطیه صدق و کذبش ربطی به صدق و کذب جواب شرط ندارد.

شما الان می گی فساد  ارض معلول تعدد آلهه است میگی برو خدا پدرت را بیامرزد. تعدد آلهه کجا بود. میگه ما نگفتیم هست ، فساد ارض معلول است. صلاحیت استناد عدم احد الضدین به ضد آخر در جایی که مقتضی موجود است در جایی که شرائط موجود است آیا می تواند این احد الضدین مستند باشد به وجود ضد آخر؟یا نمی تواند؟ اگر بگی نمیتواند پس شما تمانع را منکر شدی. تمانع یعنی می تواند . اگر بگی می تواند نکته استحاله دور هست.

لذا آخوند می فرماید درست است که جواب آقا جمال اشکال دور را حل می کند ولی آن نکته استحاله قائله ای که منشأ دور شده ، او در مقام موجود  است.

این جوابی ا ست که آخوند در کفایه داده.

به ا ین فرمایش آخوند چند تا اشکا ل کردند. یک اشکال از مرحوم ایروانی است که ایشان فرموده اینکه اراده ازلیه بر اساس حکمت الهی قطعا به احد ا لضدین تعلق می گیرد این درست است اما اگر میخواد دو تا ضد را مخلوق ایجا د کند آنجا چرا دو تا اراده نکند. اینجا چه اشکالی دارد؟

بله، از آنجایی که اراده ذات اقدس الهی علت تامه وجود  است به محال تعلق نمی گیرد، اذا اراد شیئا ان یکون کن فیکون خداوند اراده دو تا ضد نمی کند. چون اراده دو تا ضد یکی از دو تا تالی فاسدها را دارد. یا باید بگیم اراده اش منفک از مراد شد. که این محال است تعالی الله عن ذلک علوا کبیرا یا اراده اش منجر می شود به اجتماع ضدین در خارج که این هم محال است.

اما در عبد و مخلوق چه اشکال دارد اراده به این شخص ، اراد ه کند وجود دو تا ضد را ؟ میگه خب اراده کردی چرا انجام نمیدهی؟ میگه مانع وجوددارد. پس اراده می شود. در خداوند نمی شود.

این اشکال به این مقدار که محقق ایروانی در تعلیقه کفایه ذکر کرده غلط است . چون مخلوق هم بداند که این دو ضد  اند هیچ شخص عاقل حکیمی فعل  محال را اراده نمی کند . اگر بنده می دانم از این در نمی توانم خارج شوم ، این درب قفل است، نمی توانم درب را باز کنم، بگم من ا راده خروج دارم مانع وجود دارد میگه شما اراده بالایی را ازدست دادی. وقتی نمیتوانی خارج بشوی اراده چه چیزی می کنی؟ جور در نمیاد.

مگر شخصی نداندکه اینها ضد اند و اگر نه اگر بداند این ها ضد اند، و قدرت ندارد که …

ولی اصلا من خیال می کنم آخوند نمی خواد اینا را بگه و لو این توجیهی که می کنیم صدر و ذیل کلام آخوند را نمی شود جمع کرد. چون هر کار کنی یک گوشه اش می ماند ولی مقصود آخوند این  است که اراده این عبد و مخلوق ، مخلوق اراده خداوند است تا اراده ازلی تعلق نگیرد من نمیتوانم اراده کنم. وقتی اراده ازلیه تعلق گرفت من میتوانم اراده کنم ، خب وقتی اراده ازلیه به دو تا ضد تعلق نمی گیردمن هم نمیتوانم اراده کنم.

ش. اراده که تعلق گرفته.

ا. اراده ازلیه که نمی تواند تعلق بگیرد به دو تا  اراده ضد من به دو تا فعل، چون  اراده ازلی باید تعلق بگیرد به فعل تا من بتوانم اراده کنم.

ش. اراده من تعلق گرفته. اراده یعنی اختیار دیگه.

ا. نه، اراده خب باید او فعلی را که … این نکته ای که  الان فرمودی که اراده من را می خواهم عرض کنم:  اراده خداوند تعلق میگیرد به اراده من خب  اراده من که آخوند می فرماید از مراد منفک نیست چون  اراده ، آخوندفرمود : شوق  اکید محرک عضلات. اگر اراده خداوندتعلق گرفته به اراده من که من اراده دو ضد کنم پس علت تامه دو تا ضد موجود شده.

ش. آخوند فرمود…. شانی است.

ا. اراده شانی ا ست؟ شانی است به این معنا …

ش…

ا. اولا اینکه آخوند در اینکه اراده محرک عضلات است ، علت تامه است. این در کفایه به مشکل برخورده چون حتی در واجب معلق، در واجب معلق می فرماید این اراده دارد که اگر شرائط موجود شد، بعد می فرماید حتی  جایی هم که شرائط نباشد . اراده می کند صبح فردا را  لذا اونی که در واجب معلق فرموده با اونی که در بحث طلب و اراده فرموده و در معنای اراده فرموده اینا متناقضین اند ، عرض کردم، کفایه را هیچ کس نمیتواند جمع کندهر جایش را بگیری یک گوشه  اش رها می شود.

آخوندظاهر ا مقصودش این است و گرنه معنا ندارد که بفرماید ا گر بخواد از یک شخص صادر شود، اراده ازلی .. خب اگر  این طور بود می فرمود اگر بخواداز یک شخص صادر شود،اراده شخص واحد به دو تا ضد تعلق نمی گیرد، چرا می بری به ا راده ازلی ؟ این که می برد به ا راده ازلی این یعنی می خواد با دستگاه خود ش حل کند که این اراده مستند می شود به اراده ازلی . منتها  این توجیهی که ما می کنیم اگر صدر کلام آخوند را درست کنیم باز ذیلش درست نمی شود ،چون اگر اراده از دو نفر بخواد صادر شود خب جناب آقای آخوند! چرا قدرت را قاطی میکنی این دو اراده من ، اراده من و زید معلول اراده ازلی هست یا نیست؟ خب اگر معلول اراده ازلی هست شما عین همان جوابی که ا ز یک شخص می خواد صادر شود همان جواب را در دو شخص بیار ، چرا در دو شخص کلمه قدرت را میاری که گیر کنی!چون من می خوام این دیوار را سیاه کنم ، دیگری میخواد سفید کند شما می گی اگر ا راده من مستند به  اراده ازلی است ، ذات اقدس حق ا ست، اون هم چون اراده اش از مراد منفک نمی شود، تعلق نمی گیرد به آن شیء محال ، پس قطعا خداوند اراده نفرموده که من اراده کنم سیاه کنم و اراده کند که زید هم اراده کند سفید کند.

ش. از یک شخص اراده نشده.

ا. چه فرق می کند از یک شخص و دو شخص؟ چون خداوند که میداند این دو تا در خارج محقق نمی شود.

ش..

ا. از یک شخص هم محقق نمی شود در یک زمان. در یک زمان یک نفر میخواهد هم سیاه کند و هم سفید کند خب قطعا نمیتواند

ش. هم ازاله  کند هم نماز کند

ا. در یک زما ن نمیتواند. نه؛ از یک شخص هم نمیشود از دو شخص هم نمی‌شود.در او سفیدی و سیاهی معنا دارد در  ازاله و صلات دو شخص.. مگر اینکه طوری باشد کسی باشد بخواد نماز بخواند دیگری نتواند ازاله کند، مثلا.

ش……… طبق این مبنا است که اراده تکوینی  خداوندتعلق بگیرد …

ا. در مورد آخوندبله دیگر. چون بحث ما در اراده تکوینی است.

ش..

ا. چرا، اصلا اگر آخوند نفرماید اراده …

ش…

ا. اون دیگر اشکال بر آخوند و فلاسفه است .

ش. نظر آخوند این نیست. نظر آخوند این است که شقاوت ذاتی که دارد

ا. خب اون شقاوت ذاتی را کی داده؟

ش. اون اراده خداوند…

ا. میدانم. آخونددر واقع یک تیکه ریسمان اضافه کرده.

ش. آخوند شق جدا ذکر کرده.

ا. نه شق جدا نیست . اینجا فکرش کار کرده، ریسمان اضافه را پرت کرده.

ش. اراده الهی که تعلق ..

ا. قطعا اراده الهی تعلق می گیرد به افعال عباد.

ش. شقاوت ذاتی..

ا. اولا شقاوت ذاتی را کی داده؟ مثل این می ماند که من پنجره را باز می کنم که دزد بیاد.

ش..

ا. خیلی خوب همان میشود. عرض کردم . یک تیکه اضافه کرده اخوند اینجا فکرش کار کرده آن تیکه را پرت کرده. درست هم هست. این شقاوت ذاتی و اینها در بحث تجری و …. چیکار کند و گرنه او که …

به همین جهت بعضی اسم مسلک آقای آخوند را می گذارند مسلک شبه جبر( در این کلمه که آیا جعل  است یا جبر صدای استاد واضح نبود ولی ظاهرا جبر است). حالا لفظ را عوض کردند مثل این می ماند که کسی بگه این پنجره نیست این شبه پنجره است. میگه پنجره را به اونی میگن که قدش نیم متر است.

خلاصه در نهایت منتهی میشود به اراده خداوند. افرأیتم ما تمنون اانتم تخلقونه ام نحن الخالقون چطور در اینجا نطفه را مرد می ریزد ولی خداوند خلقت را به خودش نسبت میدهد چون همه چیز را خودش انجام می دهد. تازه در شقاوت بدتر ا ست چون در اینجا نزدیکی به اختیار خود عبد بوده. مرد و زن بوده.

افعال همه عباد ، افعال خداوند همه منجر به اراده ذات اقدس الهی است کسی که الشیء ما لم یجب لم یوجد را اطلاقش را قبول ….

و گرنه اگر این طوری باشد اونجا هم بگو … چرا اونجا در یک شخص اراده خداوند را داخل کردی. خب اینکه اراده خداوندرا داخل می کندمعناش این است که یا مستقیما به اراده یا چون اراده کرده شقی خلقش کند لذا شقاوت اون کار را انجام داده .

لذا این حرف درست در نمیاد و آقای ایروانی اینکه شما بفرمایید این در اراده خداوند درست می شود ولی در اراد ه مخلوق یعنی چه؟ اصلا آخوندکه نمی خواد در خالق و مخلوق صحبت کند بحث ما در مخلوق است. لذا اگر ان طوری باشد هیچ وقت عدم ا حد الضدین مستند به ضد اخر نیست. در خداوند این طور در غیر خداوند این طور.

چرا تفصیل می دهد بین یک مکلف و دو مکلف.

این را جمع نمیشود کرد ولی اشکال شمای آخوند هم وارد نیست.

یک اشکال دیگری که محقق خویی کرده و کلام محقق نایینی هم همین است . اقای نایینی فرموده اراده به دو تا ضدتعلق نمیگیرد. محقق خویی اشکال کرده که کی گفته مقتضی تعلق نمیگیرد؟؟

این فرمایش محقق خویی هم واقعا به این مقدارش که در محاضرات نوشته که خلاف وجدان است، یعنی  اقای خویی! کسی می داند اینا ضدین اند و قابل تحقق نیستند در عین حال اراده می کند بعد بگی مقتضی موجود است ، مانع جلویش است. خب قطعا این نیست. ولی بعضی اشکال دقیق تر کردند که لعل و بالاتر از لعل که مقصود اقای خویی هم همین است ولی دقیق تر  اشکال کردند که علتش چیه که خداوند ضدین را اراده نمی کند؟ علت می خواد. غیر از این است که چون تمانع وجوددارد؟ چرا یک مکلف اراده نمی کند دو تا فعل ضد را در یک زمان غیر از ا ین است که تمانع وجود دارد؟

لذا شما آقای آخوند در واقع جنگ را یک کوچه عقب بردی ولی جنگ از بین نرفته، مستشکل اشکال میکرد که سواد و بیاض با هم دیگر هیچ وقت مقتضی هاش با هم موجود نمی شود ، بلکه می خواد توضیح بده میگه چون اراده مقتضیه اراده نمی شود .

خب مستشکل به ا ین مجیب به این آقا جمال که شما از او دفاع کردی در این جهت ،بر میگردد میگه اقای آقا جمال طبق دفاع آخوند اراده بیاض و اراده سواد آیا ضدین اند یا نه ؟ بین  این دو تا اراده ها؟ خب اگر اراده می کند یکی را دیگری را اراده نمی کند اون عدم اراده دیگری منشأش چیه؟اون هم درست کن. چون تمانع بین دو تا اراده هست یا نیست؟ اگر نیست چرا می فرمایید یک شخص یا ذات اقدس حق اراده ازلی  اش تعلق نمی گیرد چرا تعلق نمی گیرد؟ خب سر ا ینکه تعلق نمی گیرد این است که چون تمانع وجود دارد. و گرنه اگر تمانع نباشد، تعلق می گیرد. شما از سواد و بیاض خودت را خلاص کردی ولی در اراده سواد و بیاض باز که خودشان ضدین  اند. در آنجا می گفتی سواد متوقف است بر عدم بیاض، عدم بیاض متوقف است بر سواد، خب در اینجا هم میگیم اراده سواد متوقف است بر عدم اراده بیاض و عدم اراده بیاض متوقف است بر اراده سواد ، مقتضی اش کو؟

ش. خود سواد و بیاض.

ا. اخه بحث سوادو بیاض ، مشکل لفظ سواد و بیاض نیست کلام این است که این ضدین …

چون اگر این برهان درست باشد حکم الامثال فیما یجوز و فیما لا یجوز سواء اگر توقف درست باشد در همه … درست ا ست. اگر توقف درست نباشددر هیچ جا درست نیست.

شما آقای آخوند! در دو تا حل نکردی.

من خیال می کنم این که آخوند برده به اراده ازلی. چرا برده به اراده ا زلی؟ آخوندبه این مقدار که هالی اش می شده که یک شخص عاقل دو اراده به دو تا ضدنمی کندچرا برده به اراده ازلی ؟ همانجا می فرمود یا این ضدین از یک شخص صادر شود یا از دو شخص می خواد صادرشود از یک شخص بخواد صادر شود، شخص واحد دو تا اراده ی دو تا ضد نمی کند. راحت می کرد خودش را چرا برده به اراده ازلی؟

سر اینکه برده به اراده ازلی سرش همین  است که اگر کسی بگه آخوند! اراده سوادو اراده بیاض که هر دو تا موجود نمیشود یکی اش به خاطر مانع است میگه نه به خاطر مانع نیست اون اراده هم که موجود نمیشود به خاطر عدم مقتضی است چون  مقتضی اراده من ،اراده ازلیه ذات حق  است و اراده ازلیه ذات حق محقق نمی شود .

من خیال می کنم این در ذهن آخوند بوده  و گرنه اگر به بقال خیابان ارم هم بگی که اراده دو تا ضد با خد اکه کاری نداره میگفت یک شخص عاقل دو تا ضد را اراده نمی کند چرا برده به اونجا ؟ این که داره می بره به اونجا به خاطر این است که اگر کسی مثل محقق ایروانی یا دیگران بگن ما نقل کلام می کنیم از این دو تا ضد یعنی از سواد و بیاض به دو تا ضد قبلش، دو تا ضد قبلش اراده سواد  و اراده بیاض.

ش. خب ما نقل کلام می کنیم به اراده ازلی خداوند.

ا. اراده ازلی خداوند که اون ذاتی اش است.

ش. یعنی می تواند …

ش. او اصلا مقتضی نیست او اصلا ذاتش است اونجا دیگر نقل کلام ندارد. چون دیگر دو تا اراده نیست بلکه ذاتش است.مثل این ا ست که بگی خداوند چرا خالق ندارد میگی چون مقتضای ذاتش است اگر خالق داشت که واجب الوجود نبود.

این توجیه …اگر چه گفتیم اخوند که این زحمات را می کشد ولی باز ذیل کلامش را نمی شود جمع کرد ولی احسن التوجیه این است.و للکلام تتمه ان شاءالله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *