متن اصول ، جلسه ۳۵۲ ، سه شنبه ، ۱۸ اردیبهشت ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

سه شنبه ۹۷/۲/۱۸ (جلسه ۳۵۲)

 

کلام در این فرمایشی بود که محقق صدر از محقق اصفهانی در تقریب کفایه نقل کرد که مرحوم محقق اصفهانی این طور تقریب می کند که هر ضدی با عدمش در یک رتبه است ، سواد با عدم سواد در یک رتبه است ، بیاض و عدم بیاض هم در یک رتبه است عدم بیاض مقدم بر سواد نیست. وقتی که عدم بیاض مقدم بر سواد نشد پس سواد هم مقدم بر بیاض نیست یعنی ضدین هیچ تقدم و تاخر ی با هم ندارند.

محقق صدر خب ما این جا الان در واقع یک نقطه کوری دارد و آن اینکه شما اقای حاج شیخ سواد و عدم سواد نقیضین ا ند در یک رتبه اند ، بیاض و عدم بیاض نقیضین اند در یک رتبه اند، اما چطور می خوای عدم یکی را بر وجود دیگری ربط بدهی این را باید ربطش دهد بعد با قیاس مساوات بیاد مثلا بگه ا لمتقدم مع المتقدم متقدمٌ مثلا . ربط این چه جوریه؟

ربطی که ما دیروز دادیم  این طوری بود که عدم سواد و عدم بیاض این ها در یک رتبه اند چون لا میز فی الاعدام من حیث العدم، عدم یک چیز است وقتی یک چیز است رتبه  در آن معنا ندارد . رتبه قطعا باید دو چیز باشد، این یک چیز است.رتبه درش معنا ندارد.

محقق صدر  این ربط را این طوری توضیح می دهد، می فرماید: عدم سواد در رتبه سواد است. و این عدم سواد مقدم بر بیاض نیست چون اگر بخواد این عدم سواد مقدم بر بیاض باشد معناش این است که بیاض متاخر باشد و عدم سواد متقد م باشد. این نمی شود.

یک خورده عبارتش مغلق است البته راحه الحلقوم است شاید تقریرات نا رسا باشد وگرنه عبارت خودش… ایشان می فرماید اگر شما بگی عدم بیاض یا عدم سواد مقدم بر بیاض است این خلف و تحافت لازم میاد چون الان سواد را در نظر بگیرید با عدم سواد در یک رتبه ا ست ، بیاض و عدم بیاض هم در یک رتبه است خب اون کسی که میگه عدم احد الضدین مقدمه است برای ضد آخر یعنی عدم بیاض رتبه اش مقدم بر سواد است، سواد متاخر است. خب حالا می آییم از طرف بیاض حساب می کنیم. بیاض متوقف است بر عدم سواد چون متوقف بر عدم سواد است پس بیاض رتبه اش می شود متاخر، در آن قبلی رتبه عدم بیاض متقدم شد ما هم گفتیم نقیضین در یک رتبه اند وقتی عدم بیاض در رتبه متقدم شد قطعا بیاض هم طبق این نقیضان در یک رتبه اند می شود متقدم. باز همین بیاض از این طرف چون متاخر از عدم سواد است. میشود متاخر. پس بیاض هم متاخر شد و هم متقدم. عدم بیاض هم متاخر شد و هم متقدم. این خلف و تحافت و محال است یعنی لازم می آید شی ای که متقدم است متاخر باشد، شی ای که متاخر باشد متقدم باشد، یک دفعه دیگر عرض می کنیم.

این  استدلال دو مقدمه دارد:

یک مقدمه که نقیضان در یک رتبه اند و عدم هر ضدی با وجود ضد آخر مقدم نیست ما کاری با معیت نداریم ، مقدم نیست چون شما میگی سواد متوقف  است بر عدم بیاض ، پس عدم بیاض می شود علت و مقدم، عدم بیاض مقدم است چون نقیضان لا یرتفعان ، بیاض هم مقدم میشود، پس تا حالا بیاض مقدم شد، حالا همین بیاض باز متوقف بر عدم سواد است پس  این بیاض باز می شود متاخر، چون متوقف بر عدم سواد  است بیاضی که متقدم بود شد متاخر، عدم بیاضی که متقدم بود شد متاخر، و نمی شود یک شی ای هم متقدم باشد و هم متاخر. که این روح دور است.

پس لبّ و روح دور این شد که بیاضی که متقدم فرض شد ، شد متاخر. عدم بیاضی که متقدم فرض شد، شد متاخر.  و نمی شود یک شی  ای هم متقدم و متاخر باشد. قیاس مساوات را می چیند ، کار را تمام می کند.

این استدلال دو تا اشکال دارد که خود حاج شیخ هم متوجه این اشکالات هست ولی تقریبی که ایشان نوشته ، این تقریب در کلام حاج شیخ نیست ، انصافش این است که حاج شیخ، نسبت به تقریب اینکه چه جوری یکی را به دیگری وصل می کند، و آقای صدر مدعی است این تقریبش با تقریب آقای خویی فرقش این ا ست که تقریب آقای خویی یک مقدمه را مسلم می گیرد که ضدین در یک رتبه  اند و لی در این تقریب اصلا کاری ندارد به اینکه ضدین در یک رتبه اند، اما چه جوری ؟ این چه جوری اش را من در عبارت حاج شیخ ندیدم. نه در تعلیقه نه در متن، هست یک خط، و در تعلیقه اشکال کرده اما ربط  اینا را چه جوری… چون این با آن نقیض در یک رتبه اند او با این نقیض در یک رتبه اند، این را چه جوری می خواد به او ربط بدهد ، این دیگر کلام حاج شیخ نیست.

خب این تقریبی است که محقق صدر کرده و تقریب درستی هم هست یعنی تقریب درستی برای فرمایش حاج شیخ است.

خب، این تقریب دو تا اشکال دارد:

یک اشکال این است که خود حاج شیخ هم در تعلیقه حواسش هست این را می فرماید . حاج شیخ می فرماید شما می خوای چه کار کنی؟ اگر میخوای فقط به این مقدار که ثابت کنی عدم احد الضدین مقدم بر ضد آخر نیست ، نه معیت دارد، نه؛ اصلا ما کاری به معیت نداریم. فقط میخوایم بگیم تقدم ندارد که علت باشد اگر این مقصودت است این یک ا شکال دارد و آن اینکه حاج شیخ می فرماید ما قبول نداریم نقیضان در یک رتبه هستند کی میگه نقیضان در یک رتبه اند ؟ این خودش اول کلام است.

اگر میخوای معیت را ثابت کنی ، معیت اشکال دومی هم دارد که وارد قیاس مساوات می شود، حالا کار نداریم ولی این برهانی که ایشان دارد این برهان اشکالش همین  است که کی گفته ا رتفاع نقیضان ، نقیضان در یک رتبه اند. اصلا عرض کردیم کی هست بگه من رتبه را می فهمم. این رتبه یک اصطلا حی است که درست کردند که هر جایی علت و معلول باشد، خب به ا ین معنا نقیضین نه در یک رتبه اند نه تقدم و تاخر دارند چون نقیضین نه معلولی عله ثالثه هستند و نه اینکه تقدم و تاخر دارند، خب این یک نکته بود که باقی مانده بود و ما عرض کردیم.

یک نکته دیگر قبل از ورود به تفاصیل ، دیروز عرض کردیم حاج شیخ می فرماید ما دور را قبول نداریم چون سواد متوقف بر عدم بیاض است. بعد شما میگی عدم بیاض متوقف است بر سواد ، عدم بیاض می شود سواد. ما قبول نداریم. عدم بیاض می شود عدم عدم بیاض . بله؛ عدم عدم بیاض در خارج ملازم است با سواد، این از باب تلازم ا ست نه  اینکه سواد مصداق عدم عدم باشد، چون  امر عدمی چه جور میشه مصداقش ا مر وجود ی باشد؟ محال است.  مفاهیم عدمیه مصداق وجودیه داشته باشند.

محقق صدر اشکال کرد که لازمه  این حرف، تعدد واجب الوجود ا ست در مبدا اعلی چون ممکنه موجود شدند، این موجود متوقف  است بر یک موجود قبلی، متوقف است، متوقف است،متوقف است….  می رود، میرود تا خداوند سبحان. پس این یک واجب الوجود.

یک واجب الوجود دیگر داریم،و آن  اینکه عدم من ، متوقف است بر عدم عدم من، باز عدم عدم من متوقف است بر عدم عدم عدم من، باز عدم عدم عدم عدم من متوقف است بر عدم عدم عدم عدم عدم من ، خب میرود تا یک جایی باید برسد به یک عدمی، چطور این وجودات باید به یک جایی ختم شوند اون هم باید به یک جایی ختم شود، شما باید دو تا واجب الوجود داشته باشی، منتها و لو این دو تا واجب الوجود، متلازمین اند، اشکال ندارد دو تا داشته باشیم. خب بگی ما دو تا واجب الوجود داشته باشیم، میگه محال است، حالا یا برهان واجب الوجود یا برهان اینکه دو تا واجب الوجود محال است. چون دو تا واجب الوجودی که متلازم اند این ها قطعا یا باید علت دیگری باشد یا بایستی معلولی عله ثالثه باشند دو واجب الوجود که یکی علت دیگری نیست چون اگر علت بخواد که واجب الوجودنیست بلکه ممکن  الوجود است.

اینا معلولی عله ثالثه هم نیستند چون واجب الوجود اگر علت بخواد که هر دو تا می شوند ممکن الوجود.

این حرف از محقق صدر عجیب است که این چه حرفی است؟! اگرعدم عدم عدم عدم عدم عدم عدم من احتیاجی به یک واجب الوجود برای چه دارد؟ امر عدمی که علت نمیخواد که.

اولا یکی از اغلاط همین ا ست که عدم من متوقف بر عدم عدم من نیست. این حرفی که میگویند نقیض علت، عله لنقیض المعلول این حرف جایش در رودخانه قم است! از این ور خودتان میگویید عدم علت نمی خواد. عدم که چیزی نیست ما دو تا واجب الوجود را می خواهیم چه کار کنیم؟ عدم من کی گفته متوقف است بر عدم عدم من؟! میگه نقیض علت علهٌ لنقیض المعلول میگیم گفتند که خیلی حرف ها را گفتند، مگر هر حرفی که گفتند… لذا اصلا من نمیدانم این چه ربطی به تعدد واجب الوجود دارد؟

چون این خلاصه آن تهش یا وجود است یا عدم. اگرعدم است که دیگر احتیاج به واجب الوجود ندارد. اگر مثلا عالم هیچ مخلوقی نداشت، عالم نبود، عدم محض بود بگیم عدم محض یک واجب الوجود می خواد. میگیم یا الله. میگه آن واجب الوجود هم عدم محض است. این حرف مما یضحک به الثکلی است. ما که میگوییم عالم واجب الوجودمیخواد چون این ممکن نبوده موجودشده خب کی این و به وجود آورده؟ ولی چیزی که نیست در ا زل خب نیست دیگر . آقا کی این عدم را ..؟ عدم که کسی … بعد معنا دارد کسی بگه یک واجب الوجودی بایدباشد که او  خودش هم معدوم باشد؟ این از آن  حرف های مسیحی ها هم چیزتر می شود. تعدد  واجب  الوجود چیه؟

این فرمایش حاج شیخ فقط یک اشکال دارد و آن اینکه نقیض انسان که لا انسان ا ست نقیض لا  انسان ، انسان است نه لا لا انسان ، چون لا لا انسان اگر امر عدمی باشد گفتیم عدم که تمییز ندارد، این که شد خودش پس شد اجتماع نقیضین. قطعا امر وجودی است به قول چیز.. شبهه در مقابل بدیهی ا ست یک حرفی حاج شیخ زده به یک وسیله ای می خواسته از دور خارج بشه. چون خیلی از مواقع در کلام اساتید فن هم حضوری و هم درکتب، وقتی یک مطلبی باطل است میخواد  اشکال کند بیست تا اشکال می کند که نوزده تا و نیم ش خراب تر از آن مطلب  است ، نمیشود … .و گرنه  این حرف ها که عدم عدم عدم عدم به درد شب شعر می خورد.

هذا تمام الکلام در این براهینی که قائم شده بود برای اینکه شی ای که احد الضدین ، عدم ضد آخر مقدمه اش است ، براهین نفی مقدمیت، دیگرمطلبی فکر نمی کنم باقی مانده باشد و ما عرض نکرده باشیم، من ندیدم درکلمات و آنچه به ذهن ما رسیده بود بضاعت مزجات را عرض کردیم . بقیه ان شا اله امام زمان می آید کامل میکند اینکه بعضی میگویند حضرت می آید می خندد نه؛ حضرت می آید کامل می کند.

اما تفصیل. آقا جمال خوانساری تفصیل داده فرموده اگر ضد موجود باشد بخواد ضد آخر موجود بشود این متوقف است بر عدم این ضد. اما ا گر نه ؛هیچ کدام از ضد ها موجود نباشد مثل دیواری که بی رنگ است، حالا شیء بی رنگ که می گن عقلا محال است . محال است یعنی چون چیزی که بی رنگ ا ست قابل دید نیست هر چیزی یک رنگی دارد تا …. هر چیزی رنگ ندارد قابل دید نیست. حالا فرض کنید یک دیواری که بی رنگ  است ،یک چیزی که بی رنگ است،این که بی رنگ است، این را هر رنگی که بخواد بکند ضد کند این متوقف نیست بر عدم آخر.

تفصیل داده بین ضد موجود و ضد معدوم. این تفصیل به شیخ اعظم هم نسبت داده شده.

سه کلمه در جواب این تفصیل هست و ما هم حق را به آقا جمال خوانساری و شیخ اعظم می دهیم.

کلمه اول این است که آخوند می فرماید ظهر مما ذکرنا که لا فرق بین ضد موجود و ضد معدوم خب او روی حساب خودش که هر ضدی با عدم ضد آخردر یک رتبه است ، تقدم ندارد او دیگر فرقی بین وجود و عدم نگذاشته.

یک جوابی حاج شیخ اصفهانی داده که انصافا اگر کسی بخواد جواب فنی بده بهتر  از جواب ا یشان پیدا نمی شود.

یک جوابی محقق خویی داده. جواب ا یشان همان جواب حاج شیخ است که نصف جواب ایشان را گرفته توضیح داده بعد رها کرده، یعنی بزنگاه را حل نکرده ، بزنگاه را حاج شیخ حل کرده.

خب اول ما کلام محقق خویی را که روان تر است عرض می کنیم بعد به فرمایش حاج شیخ می پردازیم.

محقق خویی می فرماید فرقی بین ضد موجود و معدوم نیست. چون این اضداد دو قسم ا ند :

یک قسم اضدادی که اختیاری هستند ، افعال اختیاری مثل صلات ، ازاله، اکل و شرب . در اینها به مجرد اینکه مثلا کسی نماز می خواند می خواد حالا ازاله کند خب همین قدر که ا راده ازاله کرد، چون اراده صلات از بین می رود خود به خود صلات هم منعدم می شوددیگر لازم نیست بگه چکار می کنی؟ زود باش نجس شده این مسجد؟ میگه صبر کن من باید صلات را اول معدوم کنم ، باید  ازاله کنم مگر نشنیدی تفصیل آقا جمال خوانساری را من  الان دارم صلات را از بین می برم، یک خورده دیگرش مانده میگه یعنی چه صلات را …؟همین قدر که شخص اراده ازاله کرد همین قدر که من اراده تکلم کردم، سکوت خود به خود معدوم میشود ، چون سکوت، بقایش به اراده و اعمال قدرت من است ، هر جا اعمال قدرت را ترک کردم، او از بین می رود لذا اصلا تعبیر ضد موجود غلط است، این همان توضیحی است که حاج شیخ شاید یک خط و نیم ولی ایشان شاید دو صفحه.این همان کلمه حاج شیخ است که درست هم هست که در افعال اختیاریه به مجرد اینکه مکلف اعمال قدرت نکرد در بقاء آن ضد موجود و اعمال قدرت کرد در آن ضد معدوم، ضد موجود از بین می رود.

اما عمده مشکل در اضداد تکوینیه است مثل این دیواری که سیاه است میخواهد سفیدش کند. خب باید این سیاهی را از بین ببرد.

محقق خویی می فرماید نه؛ این هم متوقف نیست. این جا ای کاش کلام حاج شیخ را توضیح می داد، ولی اینجا از حاج شیخ جدا شده.

خب اقای خویی! که شنیدم فرمودی هر پیغمبری که بیاد معجزه اش اصول باشه شاخش را می شکنم خب این سیاهی این دیوار سیاه را بخوای سفید کنی این را چه جور میخوای سفید کنی متوقف نیست بر اینکه سیاهی را از بین ببری؟ میفرماید نه ؛چون این سفیدی روی دیوار ممکن الوجود است یا واجب الوجود است؟ آیا ممکن ا لوجود در حدوثش احتیاج به علت دارد یا در بقائش هم احتیاج به علت دارد؟ خب قطع در بقائش هم احتیاج به علت دارد چون علت احتیاج حدوث ممکن الوجود نیست، حدوث شی نیست علت احتیاج امکان این موجود  است. لذا باید این لحظه به لحظه اعمال و اعطاء وجود بشود .

خب اگر قطع شد علتش، این هم از بین می رود. دیگر از بین بردن نمی خواد.خود علتش که  از بین رفت، از بین می رود.

ممکنه کسی بگه آقای خویی! اینی که شما می فرمایید که ممکن الوجود….

خب اقای خویی این چیه؟ الان این ساختمان بناش کو؟ میگه سی سال پیش مرده. این ماشین چی؟ این ماشین هم اونی که درست کرده قبرش هم نبش کردند پسرش هم دفن کردند باز پسرش هم جنازه اش پوسید نوه اش هم همان جا دفن کردند خب اینا چیه؟

می فرماید این ها در واقع سرش ا ین  است که علت را تشخیص ندادند. علت این بنا، بنّا نیست. علت این بنا این چسبندگی آجر و سیمان و گل و .. به هم ا ست هر لحظه آن چسبندگی و آن استقرار از بین برود این ساختمان خراب می شود .

لذا ممکن ا لوجود در حدوث احتیاج به علت دارد، در بقاء هم احتیاج به علت دارد به این کلمه تکوینیات را تمام کرده.

خب آقای خویی!این کلمه ناقص است. درست است ، ممکن  الوجود همانطور که در حدوث علت می خواد در بقاء هم علت می خواد ،این ساختمان در بقاء هم علت می خواد ولی به قول شما این چسبندگی آجر و سیمان و … به قول امروزی ها اتصال این اتم های این آجرها و آن عناصر و اینا اونا الان هست؟ علتش هست دیگر. مثل این بنا که بنّاش مرده خودش هست، خب باید آن علت را یک کسی از بین ببرد یا نه؟الان کسی که میخواد اینجا یک ساختمان جدید را درست کند، درسته ممکن الوجود در بقاء احتیاج به علت دارد ولی آن علت الان موجود  است ، کسی که میخواد یک ساختمان جدید درست کند باید این را برطرف کند یا نه؟ شما می گی وقتی…

خلاصه باشه علت بقاء این را باید از بین ببرد یا نه؟ مگر اینکه آقای خویی این حرف را بزند حالا این حرف را من صد در صد نمی توانم درکلامش نبوده، شاید من از چشمم مخفی بوده، مگر اینکه بگه متوقف بر اعدام علت است نه بر اعدام خودش، اینکه در واقع نزاع لفظی است آقای خویی! فایده ندارد، اونی که هست اینکه درست است که ممکن الوجود در بقاء احتیاج به علت دارد ولی این سیاهی روی این دیوار فعلا علت مبقیه اش هست، علت مبقیه اش هم آن چسبندگی آن ذرات رنگ است به  این دیوار. خب الان اگر کسی بخواد این را سفید کند آن علت را باید از بین ببرد خب این می شود وجود ضد آخر متوقف است بر اعدام این ضد.

حالا عرض کردم دیگر کسی بخواد اصرار کند و مکابره کند بگه نه، متوقف نیست بر از بین بردن سواد ، متوقف است بر از بین بردن علت سواد

ش…

ا. نه؛ در اراده …

ش..

ا. نشد. آن اراده را اعدام نمی کند اصلا همین  که  اراده جدید می کند خود به خود معدوم می شود

ش…

ا. نه ؛ هیچی کار نمی کند

ش…

ا. از بین برود که او از بین بردن نمی خواد. اون عرض کردم که آن به آن اعمال می خواد، وقتی آن به آن اعمال می خواد وقتی که من اراده کردم ازاله کنم یعنی اعمال اراده صلات نکردم او دیگر بتون آرمه ا ست  کلام حاج شیخ.

ش…

ا. حالا ما با ثمره …این ثمره و اینها خواهد آمد که چرند و پرند است البته چرند و پرند کتابی است که دهخدا نوشته نه اینکه فکر کنی .

خب آقای خویی باید یک چیزی بیاد این را از بین ببره. اونی که آقای خویی در کلامش مخفی است و اصل بزنگاه است و در تقریرات نیست این  است که بله؛ ممکن الوجود در بقاء احتیاج به علت دارد، ولی بین امور تکوینی وافعال ارادی فرق است.

در افعال  ارادی لحظه به لحظه از شخص مکلف اعمال قدرت میشود. ولی در اینجا علت آن ممکن الوجود ربطی به مکلف ندارد ،مکلف باشد یا نباشد، او علتش موجود است، خب یک کسی باید آن علت را از بین ببرد و اصلا آقای خویی حالا ما فنیا را گذاشتیم کنار ما واقعا از شما سوال می پرسیم اگر کسی بگه من میخوام بروم پشت بام، نصب سلم لازم است بدون نصب سلم نمی شود. متوقف است بر نصب سلم . کسی میاید میگه مهندسی را می آورد میگه این ساختمان را نمی پسندم من این نقشه را میخوام، میگه این ساختمان را باید خراب کنی بعد ساختمان دیگر درست کنی . خب توقف مگر چیه؟ مگر اینکه مقدمه واجب، واجب است ما نمی فهمیم توقف یعنی چه؟ واقعا وقتی که یک ضدی موجود است خب این متوقف  است بر دیگری.این ارتکازی و عرفی اش است فنی را هم عرض کردیم لذا در تکوینیات مرحوم محقق خویی کلامش نا تمام  است حالا دیگر ممکن  است در قبر… قطعا در قبر همین را می گوید که مقصودم همین ها بوده مقرر یک چیز دیگری نوشته ان شاا له همین طور  است.

این جواب محقق خویی.

حاج شیخ در این تکوینیات یک جواب فنی داده که ان شاءالله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *