متن اصول ، جلسه ۳۵۴ ، شنبه ، ۲۲ اردیبهشت ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه ۹۷/۲/۲۲ (جلسه ۳۵۴)

کلام در این بود  که ا مر به شی مقتضی نهی از ضد خاص هست یا نه؟ دو برهان اقامه شده بود :

یکی اینکه عدم احد الضدین مقدمه  است برای ضد آخر و مقدمه واجب، واجب است که این بحثش گذشت.

برهان دوم این بود که وجود هر ضدی ملازم است با عدم ضد آخر، و متلازمین باید متوافقین در حکم باشند خب وقتی ازاله واجب است ، ملازمه دارد با عدم صلات، عدم صلات می شود واجب، وقتی عدم صلات شد واجب، صلات که ضد عامش است می شود حرام، چون امر به شیء مقتضی نهی از ضد عام  است.

خب این برهان متوقف بر سه مقدمه است:

یکی اینکه وجود هر ضدی ملازم است با عدم ضد آخر.خب اینکه جای مناقشه ندارد و ملازمه هست.

مقدمه دوم اینکه متلازمین متوافقین در حکم باید باشند . برای این مقدمه چند جور استدلال کردند :

یک استدلال این است که نمی شود انسان اراده داشته باشد احد المتلازمین را و اراده نداشته باشد دیگری را ، قطعا اراده احد المتلازمین ملازم  است با اراده ملازم دیگر، حقیقت حکم هم که همان اراده است.

محقق خویی در این برهان مناقشه کرده فرموده اگر مقصود از اراده شوق موکد است، شوق موکد که از مقوله حکم نیست.

اگر مقصود  از اراده، اعمال قدرت  است، اعمال قدرت که ا صلا در حکم در تکالیف محال است، چون اگر خداونداعمال قدرت کند، این که منجر به جبر می شودو عبد کاره ای نیست، لذا حقیقت حکم چیزی غیر از اعتبار فعل در ذمه عبد و ابرازش نیست.

خب اگر چنانچه مولا ازاله را اعتبار کرده بر ذمه عبد، و ابراز کرده مجددا بخواد یک اعتبار دیگر کند بر ذ مه عبد برای عدم صلات و ابراز کند، این نه تنها ملازمه ندارد، بلکه اصلا لغو است، چون حکم به معنای اعتبار که امر تکوینی نیست که بگی در اختیار مولا نیست خود به خود این در می آید، این امر اختیاری است، خب این اعتبار از کجا؟

ثانیا لغو است می فرماید.

خب این فرمایش محقق خویی که ما اگر حقیقت حکم را همان اعتبار گرفتیم، این جای شبهه نیست که هر کس بگه وجوب احد المتلازمین ملازم است با وجوب آخر این باید گوش‌هایش را به دیوار میخ کنیم. اگر گفتی حقیقت، امر اعتبار است این یعنی چه؟ به چه دلیل باید این را اعتبار کنم؟ حالا آن لغویت محقق خویی را ما قبول نداریم. چون در مانحن فیه یک وقت یک ضد خاصی هست که اتفاقی ضد شده، همیشه ضد نیست، خب ممکنه شارع احد المتلازمین را واجب کند، یعنی دو تا شی را واجب کند گاهی مواقع در بعضی جاها ملازم باشد، ولی اگر…

ش…

ا. اعتبار دوم به اعتبار ملازم که نشده، به عنوان مطلق شده ولی گاهی این دو تا در بعضی حالات متلازم می شوند ، بله اگر متلازمین دائمی باشنداین درست است. ولی این مطلب تمام ا ست . این مطلب جای شبهه ندارد که اگر حکم از مقوله اعتبار باشد ،این اعتبار را نمی شود گفت اگر مولا اعتبار کرد فعل را به ذمه عبد و ا براز کرد قطعا ملازمش هم اعتبار می کند این هیچ برهانی ندارد.

اما شوق موکد این هم غلط است ، شوق به احد ا لمتلازمین، شوق به ملازم آخر نیست چه بسا ملازم آخر اصلا مبغوض باشد. ولی درما نحن فیه که کسرو انکسار می شود حاضر است آن مبغوض را انجام دهد به خاطر یک محبوب اشدی، اما این اراده به معنای اعمال قدرت این حق با محقق خویی است.

اراده به معنای اعمال قدرت، در تکالیف محال است ولی ما عرض کردیم محقق خویی! یک معنای اراده هست که نه به معنای شوق موکد است، نه به معنای اعمال قدرت  است، همانی که شما اسمش را گذاشتی غرض، میگی مولا می خواد آب بیارم، حالا می خواد اراده دارد که من آب بیارم، این به چه معناست؟ ما چه می دانیم. ولی شما آقای خویی هم باید ملترم بشید. چون وقتی رفع ما لا یعلمون جاری می کنی، می فرمایید این حکم منجز نیست یعنی چه؟ می فرمایید یعنی مولا غرض ندارد . غرض ندارد یعنی چه ؟ یعنی نمی خواد. آیا خواستن یک امر تکوینی است؟ اصلا خواستن چیه؟  به این معنا هم دو تا ملازم ، احدالمتلازمین با ملازم آخر باز لازم نیست متحد باشند، مثل اینکه میگه من از شما می خوام بری آب بیاری میگه آب آوردن ملازم است با اینکه من برق را روشن کنم. میگه من برق روشن کردن  از تو نمی خوام، من آب می خوام. ووقتی آب می خوای در اراده تکوینی شما وقتی بخوای آب بیاری، قطعا برق را هم روشن می کنی، منتها عرض کردم این اراده نیست، چون  اراده به معنای ان شاء فعل، و ان شاء لم یفعل این در ظرفی که من  اراده احد  المتلازمین دارم دیگر ان ملازم دوم  ان شاء فعل و ان شاءلم یفعل نیست ، قطعا باید انجام بدم. حالا شما اسم این را اراده می گذاری. بله در اراده تکوینی اراده احد ا لمتلازمین قطعا ملازم ا ست با اراده دیگر، آن اراده اختیاری که به اختیار عبد این کار انجام می شود آن متلازم دوم در اختیار عبد نیست، در ظرف اراده این متلازم، در ظرف اراده این فعل، قطعا آن فعل ملازم را هم انجام بدهد. این را اراده نمی گویند. حالا ممکنه کسی بگه ما همین را اسمش میگذاریم اراده. در خواستن هم ممکنه بگه شما می خوای از من آب بیارم. میگه میخوای برق را روشن کنم؟ میگه نه، کاری ندارم. میگی من بخوام آب بیارم باید برق را هم روشن کنم. نمی شود این ها متلازمین اند میگه اون دیگرروشن کن. ولی او مقصود و غرض من نیست. لذا این حرف که بعضی خودشان را به تعب انداختند حاج شیخ اصفهانی که حدود یک صفحه یا کمتر توضیح داده ، نکته ای هم ندارد، چون در اراده تکوینی پذیرفته ولی در اراده تشریعی نپذیرفته .

خب یک نقضی ممکنه کسی بکند که بگه الان من می دانم اگر الان این کار را انجام بدهم ملازم ا ست با یک حرامی، مثل اینایی که میگن من می خوام برم دکتر جراحی، میگه میخوای بری دکتر جراحی ملازم است با اینکه دست دکتر به بدنت بخورد نامحرمی تو و اینها حرام است. این طوری که شما میگویید پس  این گناه ندارد چون اراده نکرده و قصد نکرده.

این جوابش این است که اولا گناه و اراده و قصد و …اینا همه هبائا منثورا است. در گناه معناش این است که شما می دانی حواست هست، غافل نیستی و میتوانی ترک کنی.  اگر کسی فعل منهی عنه را انجام داد و متوجه هم هست که انجام می دهد، و میتواند ترک کند این عاصی است ، در  عاصی لازم نیست که این قصد کند عصیان را نه؛ اگر کسی الان می گه خدایا من خمر را نمی خورم  به قصد عصیان تو، کما اینکه در ا دعیه و اینها هم هست که خدایا من این کار ها را انجام نمی دهم به خا طر تمرد، شیطان گولم می زند و علاقه دارم و..  یک آدمی واقعا خیلی باید نطفه اش ایراد داشته باشد که بگه چون این عمل مبغوض خداست من به قصد عصیان خداوند انجام می دهم. نوعا انسان های فاسد انگیزه دنیوی دارند ، لذت داردو… و گرنه کسی …. پس این ها را بگیم معاقب نیستند. عقاب موضوعش این  است که یک فعلی را مکلف انجام می دهد ملتفت است به اینکه این گناه است و میتواند ترک کند، خب ما نحن فیه وقتی شخصی احد المتلازمین را انجام می دهد، و حواسش به ملازم آخر است ومی داند ملازم آخر حرام است ، و میتواند ترک کند ولی ترک نکند این می شود گناه.

حاج شیخ وارد شده که این ترک ، باید ترک عن اراده باشد و این که معاقب است،چون این ترک لا عن اراده است ، نمی دانم چرا این جملات را فرموده. نه؛ اگر الان یک کسی ترک لا عن اراده کند می رود خمر بخورد یک کسی جلویش را می گیرد، خب این گناه نکرده ولی  عن اراده هم ترک نکرده، اینا چی آقای حاج شیخ! این احتیاجی به این حرف هانیست. ترک لا عن اراده چیه؟ اونی که مسلم است اینکه این مصداق گناه است و هیچ شبهه ای هم ندارد.

عمده آن دلیل دوم است که متلازمین باید متحدین در حکم باشند چون اینا ازسه خارج نیست:

یا متوافقین در حکم اند. که اهلا و سهلا ثبت المطلوب

یا متخالفین در حکم اند. که ا ین محال است متلازمین متخالفین باشند.

یا نه ؛ملازم آخر حکم ندارد. خب ملازم آخر حکم ندارد این خلاف مقام اثبات است اگر هم عقلا بگیم دلیل نداریم بگیم هر واقعه ای از احد الاحکام الخمسه خالی نیست حد ا قلش این است که ادله ای داریم که هر واقعه ای از یکی از احکام خمسه خالی نیست.

خب یک روایتش را ما دیروز یعنی روز چهار شنبه عرض کردیم بعد شیخ علی قوچانی ، آخوند هم  ظاهرش در کفایه این است که این را می پذیرند که هر واقعه ای در عالم از احد الاحکام الخمسه خالی نیست.

روایاتی در کتاب کافی (باب فضل العلم) صفحه 59 (الرد الی الکتاب و لسنه و  انه لیس شیء من الحلال و الحرام و جمیع ما یحتاج الناس الیه و قد جاء فیه کتابٌ او سنهٌ ) هر چیزی عبد محتاج است در او کتاب یا سنتی آمده. این بابی است که مرحوم کلینی روایت اول محمد بن یحیی عن احمد بن محمد بن عیسی عن علی بن حدید عن مرازم عن ابی عبد الله  (ع) قال: ان الله تبارک و تعالی انزل فی القرآن تبیان کل شیء حتی والله ما ترک الله شیئا یحتاج الیه العباد حتی  لا یستطیع عبدٌ یقول لوکان هذا انزل فی القرآن الا و قد انزله الله فیه) خب جمیع ما یحتاج الیه العباد ، یکی از این متلازمین هم، عدم صلات هم، مما یحتاج الیه العباد است . خب یا این روایت دوم عن ابی جعفر (ع) سمعته یقول ان الله تبارک و تعالی لم یدع شیئا یحتاج الیه الامه شی ای را واگذار نفرموده الا انزله فی کتابه و بیّنه لرسوله و جعل لکلّ شیئ حدّا و جعل علیه دلیلا یدلّ علیه. خب جعل لکل شیء حدّا یعنی تکلیف . و جعل علیه دلیلا یدلّ علیه باز روایت دیگر است که: ما من شیء الا و فیه کتابٌ او سنهٌ یا  این روایتی که از امام صادق (ع) : ما خلق الله حلالا و لا حراما الا و له حدّ کحدّ الدار فما کان من الطریق فهو من الطریق و ما کان من الدار فهو من الدار حتی ارش الخدش فما سواه چیزی فروگذار نشده. باز روایات دیگری هم در این رابطه هست که این روایات دلالت می کنند بر اینکه خداوند هر فعلی که عبد به او احتیاج دارد ، این بهش حکمی جعل کرده.

از این روایات ما دو تا جواب می دهیم:

یک جوابش که در کفایه شیخ علی قوچانی در تعلیقه کفایه ذکر فرموده. که منافات ندارد که آن حکم متلازم دیگر در مقام انشا باشد و فعلی نشود اگر مقصودت این است که هر واقعه ای شارع برایش حکم جعل کرده و آن حکم فعلی است، ما این را قبول نداریم اگر مقصوداین است که نه؛ هر واقعه ای که یک حکم فعلی انشایی دارد ممکنه ان فعل انشایی فعلی بشود، ممکنه فعلی نشود، خب این ضرر نمی زند دیگر اینجا فوقش نتیجه اش  این می شود که نهی آن ملازم دیگر وجوب انشایی دارد نتیجه اش این می شودامر به شیء مقتضی نهی از ضد، اون هم میشودحرمت انشایی و حرمت انشایی اثر ندارد ما باید حرمت فعلی را ثابت کنیم.

این جوابی است که آخوند و شیخ علی قوچانی داده و جواب درستی هم هست چون خیلی از احکام هست که بیان نشده در زمان امام صادق (ع) بیان شده یا به مرور زمان بیان شده پس قطعا این طور نیست که حکم فعلی باشد..

ش…

ا. خب بیان شده اشکال ندارد وقتی حکم واقعی انشایی بود حکم ظاهری ..

ش…

ا. حکم انشایی آن را آخونددر واجب معلق جوابش را داده به خاطر اینکه این حکم، یک وقتی فعلی می شود، کافی ا ست دیگر. چون یک جایی باید جعل کند.

اما جواب دومی که ما عرض می کنیم و ا ین جواب امکن است. این است که هیچ جا در این روایات ندارد که خداوند برای هر چیزی که برای هر واقعه ای حکم جعل کرده. همه اش عباراتش این است : والله ما ترک الله شیئا یحتاج الیه العباد، عباد به او احتیاج داشته باشند، در متلازمین عباد احتیاج ندارد دیگر. وقتی که می داند این ملازم واجب است، آن ملازم هم …

مقدمه واجب، عباداحتیاج ندارد. چون وقتی او را واجب کرد عقلا باید من این را بیارم. تبیانا لکل شیءدیگر.

اما تبینا لکل شیء. مثل این است که می فرماید خداوند خمر را حرام نکرده تبیانا لکل شیء هست دیگر. خداوند برای متلازم نه حرمت جعل کرده ، نه اباحه و نه کراهت جعل کرده ، هیچی جعل نکرده. چه اشکال دارد؟ فرمود: تبیانا لکلّ شیء، بیّن فی کتاب الله. مثل این می ماند  که بیّن فی کتاب الله که خداوند شریک ندارد. بیّن فی کتاب الله که این عدم صلات حکم الزامی ندارد، شارع، حکمی برایش جعل نکرده، تبیان معناش این نیست که همه اش حکم  است. الان کسی می گوید حتی ارش الخدش ، خب ممکنه بفرماید این دیه ندارد. الان اگر کسی مال کسی دیگر را تلف کند میگن اگر مالیت نداشته باشد ضامن نیست. خب این کجای قرآن؟ خب قطعا ضامن نیست در قرآن است دیگر. این همه احکامی داریم که ….بیع ربوی،بیع مکیل و موزون بدون کیل و وزن فاسد است، فساد که جعل نمیشود یعنی شارع صحت را برایش جعل نکرده، شارع بطلان را که برایش جعل نمی کند.

الان  من نماز بی وضو خواندم، نماز بی وضو تبیان است؟ خب بله دیگر. باطل است که شارع بطلان را جعل نمی کند. تبیان کلّ شیء معناش این ا ست که در او بیان شده، خب بیان شده یکی از مصادیق بیان شدن این است که چیز ندارد..

این که عرض می کنم هر کس اصول خوب نخواند وارد روایات اعتقادی یا غیر اعتقادی که بشود قطعا مفسده و ضررش اکثر از نفعش است چون او نمی تواند روایات را معنا کند، قطعا نمی تواند معنا کند. من کتب زیادی دیدم از بعض آقایان به این نتیجه رسیدم که اگر نمی نوشتند ثوابش بیشتر بود.

ش…

ا. نه؛ هیچ حکم جعل نکرده، اباحه نیست. مال کسی را…

ش…

ا. بیع باطل است که اباحه جعل نمی کند. اباحه خودش از مجعولات است.

ش..

ا. نه اباحه نیست. اون ا باحه عقلی است ،  اباحه شرعی نیست. اباحه شرعی خودش جعل می خواد.

خب ما من شیء الا و فیه کتاب او سنهٌ خب بله هر شی ای درش کتاب و سنه است  و لو معنای سنت این است که این آمده که این حکم ندارد.

مضافا به اینکه روز 4 شنبه عرض کردیم که اصلا نه ،حکم دارد خب چه اشکال دارد که احد المتلازمین مباح باشد، ملازم آخر واجب باشد؟ اشکال دارد ؟ نه؛ میگه باید بیاری. میگه باید بیاری نه به خاطر مباح. اگر انسان … مثل این می ماند  که اگر من بخوام نماز بخوانم باید بلند شوم و بشینم ، این بلند شدن و نشستن ممکنه خودش مباح باشد، ولی به خاطر نماز اینجا عنوان و فعل دیگر آمده او واجب… نه اینکه عنوان دیگر بر این منطبق شده نه؛ ملازم است. یک فعل در خارج نیست. دو تا فعل در خارج است. چون مباح معناش این است که یعنی دلت میخواد انجام بدی ، دلت می خواد انجام ندی، فی حد نفسه. اما منافات ندارد که این مباح را به خاطر یک کار دیگری من مجبورم انجام بدهم. مثل مقدمه واجب ، مگر مقدمه واجب اونایی که منکر شدند وجوبش را خب این مقدمه مباح است ولی عقلا می گوید بیار. این اشکال ندارد.

لذا در ما نحن فیه ما دلیلی نداریم که قطعا بایستی این ملازم حکم داشته باشد. اگر هم بر فرض بگیم حکم داشته باشد، تنها حکمی که نمی تواند داشته باشد حکم حرمت است، فقط حرمت است که با وجوب جمع نمی شود، و گرنه اگر دو فعل است که یکی شما در ترکیب های انضمامی مگر شما ملتزم نمی شوید که مباحی با وجوبی جمع می شود، ترکیب انضمامی است، مثل این می ماند انسان وقتی نماز می خواند، قطعا وقتی می خواد به رکوع برود چشمش به فرش هم می افتد. چون نمی‌تواند چشمش را ببندد  مثلا یک حالتی دارد که پلک های چشم بسته نمیشود. پس نگاه کردن به فرش واجب است؟ نه. کاری ندارد.

لذا این حرف که احدالمتلازمین با ملازم دیگر حکمش متحد است، این بی   ربط است. اگر اون روایتی که عرض کردم در روز 4 شنبه آن روایت خیلی قدرتش از این روایات بیشتر است چون الا و قد امرتکم الا و قد نهیتکم که جواب دادیم ورفت.

ش. جواب دومی که فرمودید که با یک حکم دیگر، خب در ما نحن فیه که وجوب و حرمت است.

ا. کی گفته وجوب و حرمت است؟! ممکنه اباحه باشد.

ش. امر به شیء مقتضی نهی از ضد  است دیگر. یکی وجوبه دیگری حرمت است.

ا. تازه ما می خوایم ثابت کنیم امر به شیء مقتضی نهی از ضد است .

ش. ما می خوایم بگیم چون او واجب است، اون یکی هم می شود واجب.

ا. کی گفته می شود واجب. حرف همین است اصلا که می گیم کی گفته واجب می شود؟؟! بله؛ اگر واجب بود اون ضدش می شد حرام. الان ما فعلا صحبت ما در این است که کی گفته واجب است؟؟

ش. اشکال دوم شما…

ا. اشکال دوم این است که مباح است.

ش. بین مستحب و واجب تضادی نیست.

ا. یعنی اشکال ندارد متلازمین …. متلازمین یعنی عدم یک ضدی با ضد اخر ، منافات ندارد ضد آخر واجب باشد عدم این ضد مباح باشد.

آخوند هم که فرموده منافات ندارد که ا ین حکم انشایی باشد و فعلی نباشد چون در ارتکاز همه بوده که این حرف بی ربط و بی معنایی است، ولی نمی خوام بگم آخوندنمی توانسته این روایات را جواب بده نه؛ چون آخوندقدرت فکری اش بالا بوده ولی آخوند یک خاصیتی داشته که حوصله اینکه اصول کافی را بیاره و بررسی کند و …. این یکی از ایرادهای آخوند بوده که فقط رجل فکری بوده، خوب است ولی هشتاد درصد کار رجل فکری بودن است ولی 20 درصد کار را انسان بایستی … این حوصله نداشته.

شیخ علی قوچانی هم من خیال می کنم حوصله نداشته. یا حوصله نداشته یا ممکنه از دیگران در کتابهایی شنیده که روایاتی هست دلالت می کند … یا ممکنه وارد بحث نشده. چون نمی خواسته مفصل وارد بحث شود و الا من به اخوند نمی توانم نسبت بدم که قدرت جواب نداشته. به دیگران می توانم چنین چیزی را نسبت بدهم ولی به آخوند چنین نسبتی نمی دهم نه میگم قدرت داشته نه می گم قدرت نداشته. چون آخوندرجل متفکری بوده

این نسبت به برهان ملازمه. فتلخص مما ذکرنا که امر به شی مقتضی نهی از ضد خاصش است معنا ندارد.

محقق نایینی تفصیلی داده که در ضدین لهما ثالث امر به شی مقتضی نهی از ضد نیست ولی در ضدین لیس لهما ثالث امر به شی مقتضی نهی از ضد هست. چون ایشان تصور فرموده این که متلازمین با هم دیگر در حکم متحد اند مقصود از متلازمین یعنی هر کدام ملازم با دیگری باشد، یعنی وجود این ضد ملازم با عدم ضد آخر، و عدم ضد اخر ملازم با این ..

خب در ضد هایی که لیس لهما ثالث درست است مثل حرکت و سکون ، قیام و قعود. حرکت ملازم است با عدم سکون ، عدم سکون هم ملازم است با حرکت.

این را آقای خویی اشکال کرده که آقای نایینی! مقصود ما این است که هر ملازمی از ملازم خودش، اینجا اونی که امر دارد ، احد الضدین ا ست، خب احد الضدین با عدم ضد اخر، شما با اون ور چه کارداری؟ ما از آن ور نمی خوایم بیایم.

شیخ حسین حلی یک صفحه یا یک صفحه و نیم به محقق خویی ا شکال کرده بعد آخر سر هم فرموده نه ؛درست است همین مطلب.اول فرموده مقرّر…نمیدانم شیخ حسین حلی این کلمه ای که آخر فرمودی اول می فرمودی. محقق خویی یک ادعا دارد که مقصود از متلازمین در مقام ، این است. شما اشکال می کنید که نه؛ متلازمین یعنی دو طرفی. بعد میگی نه؛ همینی که آقای خویی فرمود. خب این که اشکال کردن ندارد.

بعدیک جمله دیگر آقای نایینی دارد به عنوان ان قلت و قلت. که ان قلت : درست است که هر ضدی با عدم ضد دیگر متلازم باشد این فقط مختص ضدین لیس لهما ثالث است اما در ضدین لهما ثالث هم می شود درست کرد. چیه؟ عدم هر ضدی ملاز م است با جامع اضداد دیگر . خلاصه ا ین وقتی سیاه نیست ، یا سفیدی یازردی خلاصه یک چیزهایی با جامع اونها.. اینها می شوند متلازمین ، وقتی متلازمین شدند ، جامع می شود واجب، جامع وقتی واجب شد این امر از جامع سرایت می کند به افراد. مثل کلی طبیعی چطور در کلی طبیعی بر مصادیق سرایت می کند اینجا هم بر مصادیق سرایت می کند.

خود محقق نایینی از این اشکال دو جواب می دهد:

یک جواب این است که ا ولا این کلی، کلی متأصّل نیست. مثل انسان نیست این کلی ای است که انتزاع می شود و این در امور انتزاعی درست نیست

و ثانیا اگر هم متاصل باشد چون می فرماید این کلی در خارج خودش موجود نیست ، تا این منطبق بشود و هر کدام وجود پیدا کند.

ش…

ا. نه؛ اولی می گه اصلا خودش امر انتزاعی ا ست. دومی در خارج و لو متاصل هم باشد، در خارج وجود منحاز ندارد.

این هم نمی دانم چرا محقق نایینی این زحمات را به خودش داده. امر از کلی سرایت می کند به فرد، ا ین غلط است. این در نواهی ا ست نه در اوامر. اگر شارع صلات را واجب کرد فرد که واجب نمی شود. لذا همه فرمودند اگر کسی ساعت 3 بعد از ظهر نماز بخواند بگه من سه رکعت نماز می خوانم به قصد امری که به همین نماز شده  این تشریع و بدعت است، امر وقتی به صرف الوجودتعلق می گیرد، صرف الوجود که به افرادمنحلّ نمی شود، لذا در واجب تخییری وقتی که امر به عنوان انتزاعی احدها یا احدهما تعلق گرفته این امر منحلّ نمی شودبه افراد. من افطر فی نهار شهر رمضان کفاره رفته روی جامع احدها. این غلط  است که بگیم عتق رقبه واجب است چون مصداقش است. عتق رقبه واجب نمی شود. این را اصلا محقق خوب متعرض نشده خوب هم کرده چون احتیاجی نبوده. محقق نایینی هم که زحمت کشیده سعی اش مشکور است این هم دو تا جوابی که داده خالی از شبهه نیست و جواب اصلی اش همانی است که ماعرض کردیم :وقتی امر تعلق می گیرد به جامع ، به صرف الوجود، او منحلّ نمی شود به افراد، این در نواهی است ، یا در اوامری که انحلالی باشد، اما در اوامری که مثل ما نحن فیه ، عدم مثلا صلات ، خب صلات اینجا امر به صرف الوجود به جامع تعلق گرفته.

یک شعبه کعبی هست که  این هم معلوم شد و احتیاج به بیان ندارد. کعبی گفته ما فعل مباح نداریم هر چی در عالم هست یا واجب است یا حرام است. ما فعل مبا ح نداریم چون هر چی در عالم هست قطعا واجب است. چون ما یکی از محرمات ما شرب خمر است خب ا گر انسان بخواد شرب خمر نکند باید قطعا مشغول کاری باشد، چون  انسان از یکی از افعال خالی نیست، الان یا شرب خمر می کنم یا شرب خمر نمی کنم، اگر شرب خمر نمی کنم مشغول یک فعلی هستم ، پس هر فعلی در عالم قطعا واجب میشود، یا حرام می شود، محال است ما مباح داشته باشیم .چون وقتی شرب خمرحرام است وقتی کذب و غیبت و دزدی حرام ا ست اگر بخواد این کارها را انجام ندهد، باید مشغول یک کاری شود خب آن کار هم می شود واجب. خب این هم معلوم شد، آن کار واجب می شود برای چی؟ یا از باب مقدمه که عدم هر ضدی مقدمه است برای ضد آخر یا از باب اینکه متلازمین باید متحد در حکم باشند خب اینا که هیچ کدامش درست نیست، لذا این شبهه کعبی هم اصلا جا ندارد مطرح شود چون شبهه کعبی چیزی اضافه بر همین که امر به شیء مقتضی نهی از ضد نیست هذا تمام الکلام در این که امر به شی مقتضی نهی از ضد خاص نیست فردا ان شاء الله وارد این بحث می شویم که امر به شی مقتضی نهی از ضد عام هم نیست.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *